برادرم غلام در آذرماه ۱۳۲۲ شمسی در کنگاور در خانواده ای مرفه متولد شد ـ او اولین فرزند خانواده بود و بخاطر مهربانی و استعداد خارق العاده اش ،مورد اعتماد و ارج خانواده و دوستان بود . در شهر باستانی کنگاور، با روابط ویژه و نزدیک مردمانش و موقعیت پدرم بعنوان انسانی خوشنام و مردمدار، غلام براحتی میتوانست با همه ی مردم در تماس نزدیک باشد و از آنان یاد بگیرد ودر مواقع تنگ دستی واحتیاج یاریشان کند، نامه های اداری و درخواستهایشان را بنویسد ، در خرید و گردآوری و پخش کتاب های علمی ، ترقیخواهانه و چپ تلاش کند، مشاور و دوست وهمراه آنان در زندگی هایشان باشد و…در اولین نگاه غلام اینگونه بود: ساده ، صمیمی،زلال ،مردمی ،شجاع، عاطفی ،آگاه به علوم زمان خود، مشوق و یار و رفیق ، دکتر و شفادهنده ی بیماریها ومشکلات.


غلام ، انسانی طبیعی بود و آنچه برای خودش میپسندید برای دیگران هم میخواست و تلاش میکرد که شرایط پیشرفت و ترقی اطرافیانش را مهیا کند. او که خود اهل مطالعه و کتاب خواندن بود و شهر کنگاور فاقد حتی یک کتابخانه – حتی روزنامه ها ومجلات رسمی با تاخیر و فاصله زمانی به این شهر میرسید. در آن شرایط تلاشش این بود که با ارتباطات گسترده در کنگاور و کرمانشاه ، نیروهای پیشرو و ترقیخواه و دلسوز را دور هم گرد آورد. در همراهی با رفقایش جمع های بزرگ کتاب خوانی ، شعر خوانی ، کوهنوردی و …بوجود آورد. او خودش در خرید و گردآوری و پخش کتاب های علمی ، مارکسیستی و چپ و ترقیخواه پیشگام بود و از فرصتهای مختلف برای آشنا کردن مردم با دنیای جدید و پیشرفتهای بشری بهره میگرفت. از این طریق بسیاری از جوانان شهر به دوستان و رفقای صمیمی او تبدیل شدند. او در عین حال ارتباطات گسترده ای با مردمان کارگر و دهقان و کسبه ی بازار داشت . با هر کس متناسب با شناختی که از او داشت ارتباط میگرفت. با یکی جدول روزنامه و مجلات را حل میکرد ، با عاشقان شعر و ادبیات ، شعر میخواند و کتاب هدیه میداد. او که خود به میرزاده عشقی و فرخی و کسروی و پروین اعتصامی و…علاقه داشت ،و میتوانست از حافظه اش بهره برد، شب نشینی هایمان را با شعرهای انقلابی و ترقیخواهانه گرم کند و این برای فامیل و خانواده بسیار دلنشین بود. او انسانی اجتماعی بود و اوقاتش را با کار جمعی پیش میبرد. به این لحاظ در کنار شب نشینی ها و بحث و گفتگوهای جمعی و کتاب خوانی ها و پخش کتاب ، سازمان دادن برنامه های جمعی ورزشی نظیر کوهنوردی و شنا از کارهای ثابت هفتگی او بود. او در عین حال انسانی بود که به خانواده و دوستانش توجهی ویژه داشت و به روابط اجتماعی اهمیت میداد و برای آن انرژی میگذاشت. به همین خاطر به روابط فامیلی گسترده مان مداوم سرکشی میکرد از پیر و جوان و بچه ها ،با همه متناسب با وضعیت هر کدام رابطه مداوم داشت .در ارتباط گیری و جذب نیرو و تهیه امکانات ، توانایی فوق العاده ای داشت.

در دهه ۳۰ دبیرستان کنگاور تا کلاس نهم داشت و غلام کلاس دهم را بدون حضور در کلاس درس و با شرکت در امتحان نهایی در کرمانشاه قبول شد . کلاس ۱۱ و۱۲ را در کرمانشاه در دبیرستان پهلوی ادامه داد و در کلاس ۱۲ اول نمره استان کرمانشاهان شد. طی آن ۲ سال هر هفته برای سرکشی به خانواده و فامیل و سازماندهی و ارتباط گیری با رفقایش ،آخر هفته به کنگاور می آمد .سال ۱۳۴۰ به همراه رفقایش کتابخانه بزرگی در مسجد بزرگ شهر ایجاد کردند که سالن بزرگی برای مطالعه داشت و مردم بالاخص جوانان و نوجوانان در آن کتابخانه مطالعه میکردند . برای تاسیس و افتتاح آن ،غلام و رفقایش کتاب های زیادی به آن کتابخانه اهدا کردند . در سال ۱۳۴۰ در اعتراض به گران شدن قیمت برق، غلام و رفقایش اعتصاب برق موفقی را در کنگاور سازماندهی کردند . همزمان در آن دوره از مدتها قبل از رفرم ارضی و بعد از آن ،غلام و همرزمانش به سازماندهی دهقانان علیه مالکان میپرداختند و در رابطه با محرومیتهای گسترده مردم خصوصا موقعیت دهقانان وسیاستهای شاه در حمایت از فئودالها وخوانین و مواضع مرتجعانه آخوند ها در دفاع از ملاکین، علیه سیاست پرداخت سهم مالکانه افشاگری کرده و دهقانان را به عدم پرداخت سهم مالکانه تشویق میکردند. آنان شعار »زمین از آن کسانی است که روی آن کار میکنند» را درمیان دهقانان وروستائیان تبلیغ میکردند و این باعث شده بود که برخی از فئودالها و زمین داران و مشاورانشان پیش پدرم برای شکایت میامدند.

از اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰ غلام تلاش میکرد با گسترش روابطش در تهران و کرمانشاه ، از امکانات گسترده تر این دو شهر در چاپ و نشر کتاب و مجلات و آوردن و اهدایش به تنها کتابخانه شهر و رفقایش بهره گیرد. در ضمن، ارتباطات سیاسی خود را با نیروهای پیشرو گسترش دهد. به همین منظور مداوم به تهران و کرمانشاه مسافرت میکرد.

غلام در عین اجتماعی بودن و مردم دار بودنش ، انسانی بود که به علم ودانش و آموختن زبانهای خارجی اهمیت زیادی میداد . خود در این زمینه همیشه پیشگام بود و دیگران را هم به آن دعوت میکرد. غلام در دوره اول دبستان و اوایل دبیرستانش ، با آموزش زبان عربی تا کلاس ششم دبستان جامع المقدمات زبان عربی را به پایان رساند و به زبان عربی مسلط شد . از همان اوایل دوران دبیرستان ، با خواندن کتابها و مجلات و گوش کردن به رادیو های عربی و انگلیسی ، دانش اجتماعیش را تقویت میکرد و با مبارزات انقلابیون کوبا و فلسطین و ویتنام همدلی فراوان داشت و آنرا پیگیرانه دنبال میکرد. غلام علاقه وافری به هوشی مین و چه گوارا داشت . تحت تاثیر آنان بود که عنصر تشکیلات و مبارزه جمعی و انقلابی برایش اهمیت فوق العاده ای پیدا کرد وتا آخرعمرش همچنان به آن وفادار ماند.

غلام در سال 1341 دیپلم گرفت و در دانشگاه شیراز در رشته پزشکی قبول شد. او در تعطیلات عید نوروز و تابستان به کنگاور میآمد . هر بار عده کثیری به دیدن او میآمدند . چندین شب در خانه ما و فامیل و دوستان پدرم و غلام ۳۰-۴۰نفر جمع میشدند. غلام در مرکز این دیدارها بود و از کتاب و شعر ، تا پیشرفتهای علمی و تکنیکی بین المللی، تا اخبار مقاومتهای مردم ویتنام و فلسطین صحبت میکرد. و یا در کمک به مردم و نوشتن نامه های اداری و… برای آنان بود. به یاد دارم همان سال های دهه ۴۰ غلام در یکی از آن جمع ها شیوه زندگی اشرف پهلوی و ثروت او را با زندگی مردم زحمتکش مقایسه میکرد ، همان سال از باند قاچاق فروشی قاسم همدانی که با اشرف پهلوی شریک بود یک کامیون تریاک گرفته بودند و قاسم همدانی ، اشرف پهلوی را که صاحب تریاک بود لو داده و به همین خاطر قاسم را اعدام کردند . روز بازگشت غلام به شیراز که صبح ها حدود ساعت ۷ بود عده زیادی برای بدرقه در گاراژ مسافربری که در حاشیه شهر بود جمع میشدند . با ورود غلام به دانشگاه شیراز و مشارکت در سازماندهی مبارزات دانشجویی، او به یکی از سازمانگران اصلی جنبش دانشجویی تبدیل شد ؛ و همزمان با محافل و عناصر مترقی و کمونیستی در تهران و شیراز و غرب کشور ارتباطات گسترده ای داشت . در آن سال ها نطفه های سازمان ها و محافل مترقی و کمونیستی در ایران شکل میگرفت و غلام با توانایی و پیگیری تحسین بر انگیزش با اکثر این جریانات و با عناصر اصلی آنها ارتباط داشت . در تداوم مبارزات انقلابی اش در سال ۱۳۴۶ همراه با جزوات و مدارک فراوان توسط ساواک دستگیر شد .پدرم با امکانات گسترده ای که داشت همه مدارک و جزوات انقلابی را با کتاب های درس دانشگاهی در ساواک تعویض کرده بود و غلام توانست همزمان با مقاومت درخشانش ، بعد از چند ماه از زندان آزاد شود . در آن سال ها گروه رشت -کنگاور که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند را همراه رفقایش تشکیل داد . در سال ۱۳۴۸ یکی از رفقای شاخه رشت دستگیر شده بود و در زندان مقاومت مطلق کرده بود . با این که دانشجو بود در نقش یک فرد روانی با ساواک برخورد کرده بود . بازجو ها یک ساواکی را به عنوان زندانی سیاسی مقاوم با او هم سلول میکنند بعد از این که اعتماد او را کاملا جلب میکند .ساواکی مطرح میکند که هیچ اطلاعاتی را لو نداده و میخواهند او را آزاد کنند و هر کاری در خارج از زندان دارد به او بگوید تا برایش انجام دهد . او هم شماره تلفن و اسامی چند نفر از رفقایش را به ساواکی هم سلولی اش میدهد و میگوید به رفقایم اطلا ع بده که من مطلقا اطلاعاتی به ساواک نداده ام وخودم را یک آدم روانی جا زده ام . بعد از این ماجرا در سال ۱۳۴۸ گروه رشت- کنگاور ضربه خورد و عده زیادی دستگیر شدند . از مسُولین شاخه رشت رفقا : فریدون نجف زاده و ملکوتیان بودند که رفیق نجف زاده در سال ۱۳۴۹ بعد از مصادره یک شعبه بانک صادرات در تهران بعد از خروج از بانک، دستگیر و زیر شکنجه کشته شد . رفیق نجف زاده در دهه چهل در عراق همراه رزمندگان فلسطین دوره آموزش چریکی را طی کرده بود . رفیق ملکوتیان نیز که تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفته بود و به چند سال محکوم شد. او در شب قیام مقابل دانشگاه تهران کشته شد. یاد عزیزشان همیشه در یاد وخاطره من باقیست.

غلام در سال ۱۳۴۸ برای بار دوم توسط ساواک همراه با مدارک فراوان دستگیر شد و باز توانست با هوشیاری فراوان و مقاومتی درخشان ، پس از چند ماه از زندان آزاد شود. چرا که ساواک نتوانسته بود مطلقا از او اطلاعاتی کسب کند هر چند تلاشهای پدرم و نفوذ او و استفاده از امکاناتش ،در آزادی غلام تاثیر جدی داشت .

توانایی یادگیری و حافظه غلام بی نظیر بود. در تمام دوران تحصیل همواره از بهترین های دوره ی خود بود. با این که بشدت درگیر فعالیت سیاسی و اجتماعی بود اما تلاش داشت که با زمان پیش رود و تحصیلاتش را هم با موفقیت تمام بگذراند. او در خواندن و تحصیل و کسب فن آوریهای علمی و تشویق دیگران به اینکار از پیشروان دوران خود بود.

همزمان با فعالیت های گسترده غلام در عرصه دانشجویی و توده ای همراه با عده ای از رفقا از جمله اسماعیل عابدی ، علی رضا شکوهی و علی مهدی زاده ولوجردی و موسی محمد نژاد و …. سازمان ستاره سرخ را تشکیل دادند. آنان متأثر از تجارب انقلاباتی نظیر انقلاب الجزایر ، کوبا ، ویتنام و حوادث انقلابی سال های ۷۰- ۱۹۶۰ در آمریکای لاتین وخصوصا جنبش فلسطین بودند و بر اساس تجارب این مبارزات و پیروزیها ، معتقد به مبارزه مسلحانه بودند. غلام با رفقای انقلابی که در سیاهکل جان باختند ارتباط داشت و مشخصا در رابطه با رفیق مهدی اسحاقی هم دوره دانشجویی در دانشگاه شیراز بود که انسانی مهربان و فروتن و انقلابی و از مبارزانی که در بهمن ماه ۱۳۴۹ در سیاهکل جان باخت . در خرداد ماه ۱۳۴۸ که برای کنکور دانشگاه به شیراز رفته بودم غلام را همراه با مهدی اسحاقی در بیمارستان نمازی دیدم ، پس از چندی که غلام را دیدم او گفت که مهدی اسحاقی در سیاهکل جان باخته است. در سال ۱۳۵۰ که حکومت شاه جشن دوهزار و پانصد ساله را جشن گرفت و با هزینه های نجومی، پادشاهان و روسای جمهوری برخی از کشورها در آن جشن شرکت کرده بودند ، به بهانه تامین امنیت آن جشن ، به دستگیری بسیاری از فعالین سیاسی و خصوصا فعالان جنبش دانشجویی اقدام کرد. در این رابطه با تعقیب ، مراقبت ، دستگیری و سرکوب گسترده نیرو های انقلابی و فعالان سیاسی توسط ساواک با شدت بی سابقه ای صورت گرفت و گروهها و محافل چپ و انقلابی و از جمله ستاره سرخ ضربات سختی متحمل شدند و عده زیادی دستگیر شدند .

در سال ۱۳۵۰ غلام فارغ تحصیل شده و پزشک بیمارستان بندر لنگه بود که در تور دستگیری های ستاره سرخ برای بار سوم بازداشت شد. ساواک، غلام را به زندانهای تهران منتقل و تحت شکنجه های طولانی و وحشیانه قرار داد . غلام همواره با روحیه عالی و مقاومتی درخشان و با هوشیاری و زیرکی تحسین بر انگیز و توانایی خارق العاده ای که داشت از سازماندهندگان مبارزه و مقاومت درون زندان بود . بعد از دستگیری غلام ،پدرم مدتها درب زندان ها سرگردان و به دنبال یافتن غلام بود . علاوه بر خانواده ام مردم نیز نگران او بودند . با یافتن غلام در زندان ؛ مردم با نوشتن نامه ها و امضاء طومار های جمعی، خواهان آزادی اش بودند . پدرم با جدیت و پشتکار و خستگی ناپذیر با امکانات و ارتباطات وسیعی که داشت و هزینه های مالی که میپرداخت طی سال ها پیگیر پرونده زندان غلام بود . پدرم توانست پرونده غلام را از پرونده جمعی ستاره سرخ خارج کند تا پرونده او در شرایط مناسبتری به دادگاه فرستاده شود ومحکومیت سبکتری برای او تقاضا شود. اما بعد از تشکیل دادگاه ؛ دادستان تقاضای اعدام کرده بود اما بخاطر تلاشهای پدرم و نامه ها وطومار های مردم کنگاور ، بالاخره او را به ۱۱ سال زندان محکوم کردند . دو روز بعد که وکیل غلام به پدرم گفته بود که دادستان تقاضای اعدام کرده قبل از این که محکومیت ۱۱ سال را مطرح کند پدرم سکته کرد . و او را به بیمارستان منتقل کردند . و تحت مداوای طولانی مدت قرار گرفت . پدرم باز هم که من در سال ۱۳۵۵ به ۱۵ سال زندان محکومم کردند دو باره سکته کرد .پدرم در حکومت اسلامی به دنبال یافتن غلام بود و به زندان اوین مراجعه کرده بود او را چشم بسته به درون زندان میبرند و عکس جنازه غلام را به او نشان میدهند ،که برای بار سوم سکته کرد. پدرم در همه سالهای دو رژیم مستبد و تبهکار حاکم بر ایران ، بخاطر فرزندانش فشارها و مصائب فراوانی را متحمل شد ولی هرگز مانعی در مقابل فرزندانش نبود و با احترام زیادی به آنها و آرمانهایشان احترام میگذارد.

غلام طی دوران زندان در سازماندهی مقاومت زندانیان سیاسی و تربیت کادر های جنبش کمونیستی نقش بسزایی داشت و با اکثر زندانیان و هر موقع که میسر میشد با زندانیان عادی هم رابطه میگرفت . یک بار که به زندان عادی تبعیدش میکنند در سلولی با زندانیان خطرناکی همراه میکنند ،آنها از غلام میپرسند که برای چی به زندان افتاده ای که غلام میگوید میخواهیم شاه را سرنگون کنیم ! یکباره هر دو زندانی خودشان را جمع میکنند وآنها به بقیه زندانیان هم ماجرا را میگویند که غلام دکتر هست ومیخواسته که شاه را بکشد، پس از آن زندانیان بامحبت و احترام به او برخورد میکنند . جالب این بوده که غلام حتی در سلولی که برای تنبیه زندانی درست کرده بودند و با میل گرد از بقیه زندانیان جدا بوده از پشت میله ها با زندانیان عادی رابطه گرمی برقرار میکند و زندانیان با احترام فوق العاده با او برخورد میکنند ، برایش از پشت میله ها ،شکلات داخل سلولش میریخته اند و بدین ترتیب سیاست ساواک برای تنبیه و آزار زندانیان سیاسی را بهم میزند.

غلام به هنر مبارزه توده ای و ارتباط گیری با مردم تسلط داشت و براحتی میتوانست با عده زیادی از زندانیان رابطه عمیق و دوستانه و گرمی داشته باشد. به گفته ی بسیاری از رفقای بازمانده از آن سالها، دکتر غلام هم پزشک خصوصی و هم محرم اسرار زندانیان سیاسی بود .

در اوایل سال ۱۳۵۴ ساواک حدود ۶۰ نفر از کادرها و سازمانگران زندان های سیاسی را برای اعدام به زندان اوین منتقل کرده بود و غلام هم از جمله آن ها بود. ساواک میخواست کادرهای اصلی جنبش را در گروههای چند نفره اعدام کند. با افشای اعدام نه نفر اول : رفقا بیژن جزنی ،حسن ضیا ظریفی ، عباس سورکی، سعید کلانتری، عزیز سرمدی، احمد جلیل افشار، محمد چوپانزاده، مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذولانوار، اعتراضات جهانی شدت گرفت و فعالیت افشاگرانه و اعتراضات کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور و خانواده های زندانیان سیاسی، عاملی شد که ساواک از ادامه این طرح جنایتکارانه اش عقب نشیند و بقیه گزین شده گان زندانی در اوین اعدام نشوند. در فروردین ماه ۱۳۵۴ قبل از اعدام ۹ نفر برای ملاقات غلام به زندان قصر تهران مراجعه کردم و خواهان ملاقات با برادرم شدم ، پلیس مسئول ملاقاتی ها به لیست زندانیان سیاسی مراجعه کرد و گفت »اعدام شد» ! یکباره به من شوک وحشتناکی وارد شد. بعدا مشخص شد که ساواک تحت فشار افکار عمومی خارج و داخل کشور از اعدام بقیه منصرف شده است . گرچه ساواک قادر نشد بسیاری از زندانیان سیاسی را اعدام کند، اما رژیم اسلامی برآمده از شکست انقلاب ، سیاست ساواک و نابود سازی آگاهترین مبارزان سیاسی را انجام داد . ادامه این سیاست تبهکارانه بود که غلام و بسیاری از زندانیان سیاسی زندانهای آریامهری توسط حکومت اسلامی اعدام شدند و بخش محدودی نیز تبعید در خارج از کشور نصیب شان شد.

در سال ۱۳۵۶ تحت فشار افکار عمومی جهانی، ساواک پذیرفت که هیئت صلیب سرخ جهانی از زندان های سیاسی ایران بازدید کنند؛ در زندان اوین همراه هیئت صلیب سرخ یک ساواکی را به عنوان مترجم به درون بند میبرند . مترجم به زبان انگلیسی به هیئت صلیب سرخ میگوید : زندانیان چون نمیتوانند انگلیسی صحبت کنند من برایشان ترجمه میکنم . غلام بلافاصله به زبان انگلیسی با صدای رسا مطرح میکند : ما احتیاج به مترجم نداریم و خودمان به زبان انگلیسی مسلط هستیم . مسئولین صلیب سرخ به مترجم ساواکی میگویند : شما از بند خارج شوید به ترجمه شما احتیاج نداریم .آن روز غلام مصاحبه با زندانیان در آن بند و سایر بند ها را برای هیئت صلیب سرخ ترجمه میکند . بعد از خاتمه یافتن مصاحبه های با زندانیان در آن روز ، زندانبانان غلام را برای بازجوئی به سلول انفرادی منتقل میکند . غروب آن روز هم بندی های غلام از این که به بند برنگشته است نگران میشوند . همچنین هیئت صلیب سرخ هم عصر همان روز با نگرانی به بندی که غلام در آنجا بوده مراجعه میکنند و در بند مینشینند و میگویند تا غلام را به بند منتقل نکنید ما از اینجا خارج نمیشویم . زندانبانان بلافاصله غلام را به بند برمیگرداند . بعد از پایان مصاحبه های هیئت صلیب سرخ با زندانیان سیاسی در اوین ، غلام را به بازجوئی میبرند و بازجو میگوید زندانیان در مصاحبه با هیئت صلیب سرخ چه گفته اند . غلام میگوید مطلقا نمیگویم و نخواهم گفت .اگر میخواهید من را به زیر شکنجه ببرید و امتحان کنید . غلام چهره ای برجسته و شاداب و خستگی ناپذیر در زندان بود ـ در تمام سال هائی که در زندان بود در تبلیغ و ترویج مارکسیسم نقش بسزایی داشت ـ دائمأ ورزش میکرد و در بالا بردن روحیه مقاومت جسمی و روانی زندانیان به نحو خستگی ناپذیری تلاش مینمود . زندانیان بیمار را با توجه به نبود امکانات در مداوای آنها نهایت تلاشش را میکرد . برخی از آن سال ها ، زندانیان پزشک حق نداشتند به زندانیان مریض کمک کنند. در صورت کمک به مریض ها . زندانبانان ،پزشک کمک کننده به مریض را کتک زده بودند . با این حال او با هر زندانی متناسب با وضعیتش رابطه ای دوستانه داشت از کمونیست ها و فعالین گروهها و محافل گوناگون چپ با سنتهای متفاوت ،زندانیان مذهبی و حتی با افرادی که مقاوم نبودند و در بازجویی ضعیف برخورد کرده بودند، هر کدام متناسب با وضعیت شان رابطه داشت . غلام میگفت » میتوان از سقوط بیشتر افراد نادم هم با داشتن رابطه با آن ها جلوگیری کرد ؛ آن افراد مانند سنگی هستند در سراشیبی که به سمت پائین میغلتند ؛ مناسبات و یا عدم رابطه با آن افراد در سرعت به سقوط و یا جلوگیری از سقوط آنها مؤثر است ». او شخصیتی مورد قبول همه و پزشکی راز دار و محرم اسرار رفقا و دوستان و بسیاری از زندانیان بود . این باعث میشد که مورد احترام همگان قرار گیرد

تا قبل از دستگیری ام توسط ساواک ،همواره در ملاقات هایم از مشورتهای با غلام در جهت پیشبرد فعالیت های سیاسی مان بهره میبردیم و تلاش داشتیم از تجارب او در مبارزه سیاسی و ایده های تازه ، هشدارها و راهنماییهای او استفاده کنیم و ما را به خواندن کتابها و گوش کردن به رادیو ها ، رساندن اخبار زندان و زندانیان سیاسی تشویق میکرد .

با انقلاب مردم در سال ۱۳۵۷ ، خواست آزادی زندانیان سیاسی به رژیم شاه تحمیل شد و غلام همراه زندانیان سیاسی در اواخر پاییز ۱۳۵۷ از زندان قصر تهران آزاد شد . علیرغم حکومت نظامی ، با خبر آزادی غلام عده ای از مردم کنگاور برای استقبال به تهران رفتند . مردم با شنیدن خبر آمدن غلام و همراهانش به سمت کنگاور کاروانی از صد ها ماشین سواری ، مینی بوس و وانت بار به سمت همدان برای استقبال او رفتند. با ورود غلام دهها هزار نفر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)