فرایند جهانی سازی نتایجی فارغ از پیش بینی طراحان آن بوجودآورده بطوریکه با  ظهور قدرت های اقتصادی ( بازارهای نوظهور ) عملا بخش وسیعی از بازارهای تحت سلطه غرب بویژه امریکا  از چنگ آنها در آمده است. در چارچوب چنین شرایطی است که شاهد بازگشت « نظریۀ ولفوویتز » هستیم که متضمن آن بوده که « همۀ امور باید به نحوی پیش رود  که از ظهور رقیب جدید جلوگیری شود» ، و این کار عملاً با یورش به  اتحادیۀ اروپا آغاز شد. اما این استراتژی با توجه به ظهور اژدهای چین تغییر کرده و بر این اساس محور استراتژی اصلی امریکا از دهه پیش توجه به «خاور دور» بوده است . به همین منظور پیش بینی می شد که امریکا به تدریج  نیروهایش را برای استقرار در منطقۀ جدید و به هدف کنترل چین از «خاور میانۀ » بیرون کشاند که فشار اوباما برای نزدیکی به ایران و انعقاد قرارداد برجام در همین رابطه معنی داشت. پنتاگون در همین راستا در صدر برآمده با اعمال سیاست های جدید  نقش چین را صرفاً به زمینۀ اقتصادی محدود  و از هر گونه نفوذ سیاسی این کشور خارج از مرزهایش جلوگیری نماید. با وجود این، بر خلاف محور خاور دور، مشاهده میشود که ایالات متحده اندکی نیروهایش را در اقیانوس آرام تقویت کرده ولی به ویژه در اروپای مرکزی مستقر شده است. این موضوع نیازمند آن است که نوعی صلح در خاورمیانه با اولویت برتری اسرائیل برقرار شود تا هم امریکا با آسودگی از منطقه خارج شود هم امنیت اسرائیل پابرجا بماند. امریکه به نظر می رسد با شروع جنگ داخلی در سوریه و لیبی و فروپاشی رژیم صدام و درگیری سعودی ها با یمن ، عملا اسرائیل برنده واقعی مناقشات شده بطوریکه کشورهای عربی برای وصل به اسرائیل و دوری از ایران مسابقه گذاشته اند. نتایج حاصل از درگیری های منطقه ای حامل دو تعبیر مختلف زیر است .

۱-    از یکسو، تنش بین روسیه و امریکا عموما در سطح کنترل شده بوده و طرفین کاملا حقوق یکدیگررا رعایت می کنند با این تفاوت  که پوتین از اختلافات ترامپ با اتحادیه اروپا کاملا بنفع روسیه بهره برداری  و عملا با حمایت تلویحی از پوپولیستهای ملی گرای  اروپائی آنها را دچار «شب کوری»  برای همراهی با تصمیم سازی امریکا  نموده است. مضافا پوتین بر خلاف امریکائی ها تا کنون در اعمال سیاستهای روسی خود موفق بوده و در جبهه ضد روسی« اروپائی اسیائی » متحدان امریکا ، شکاف قابل ملاحظه ای بوجود آورده که نمونه آن کشاندن ترکیه به دایره تصمیم  سازی روسیه و روابط ویژه با مصر وعراق و سوریه  است ؟!

۲-    آیندۀ اقتصادی ایالات متحده به کنترل مبادلات بین المللی و در نتیجه حفظ ترابری دریائی بستگی دارد . در حالی که گسترش اقتصادی روسیه و چین مستلزم شکستن زنجیره  قیومیت ایالات متحده بر جهان و در نتیجه ایجاد جاده های بازرگانی قاره ای به منظور ایجادوکنترل بازارهای جدید است.  در همین رابطه دولت مردان چین با  ایجاد «دو جادۀ ابریشم »که اولی  منطبق بر جادۀ قدیمی که از آسیای مرکزی، پاکستان، ایران، عراق و سوریه تا مدیترانه عبور می کند و  جادۀ دومی از روسیه تا آلمان است ، در صدد مهار توانائی های دریائی امریکا بآامده است. از طرف دیگر چین  با دو برابر کردن کانال سوئز در مصر، دسترسی به تنگۀ باب المندب از طریق جیبو تی سیطره خودرا در افریقا بشدت گسترش داده ایست . اگرچه دادگستری ایالات متحده ضوابطی را تنظیم که به تدریج به بانک های سراسر جهان تحمیل می کند. اما در این مورد نیز، روسیه نظام مبادلۀ بانکی خاص خودش را ایجاد کرده، در حالی که چین نیز به سهم خودش از تبدیل پول چینی به دلار امتناع ورزیده تا دچار محدودیت هائی نشود که ایالات متحده اعلام کرده و موضوع مبادلات بازرگانی بدون دلار در دستورکار بسیاری کشورها منجمله اتحادیه اروپا  قراگرفته است .

اگر این تحلیل درست باشد، مناقشات موجود در  سوریه، لیبی واوکراین وقتی متوقف خواهند شد که روسیه و چین راه بازرگانی دیگری را به اروپای غربی به حالت امن درآورده باشند. در این زمینه، تلاش های ایالات متحده برآن بوده تا با کشاندن اکراین و بلاروس  به جبهۀ خود ، عملا بخش شرقی روسیه را محاصره نماید . به تعبیر دیگر ، ایالات متحده با گسترش دیوار اوکراین می خواهد از خط فاصل بین اروپای غربی و شرقی اطمینان حاصل کند. در چنین چشم اندازی، هدف گفتگوهای بازرگانیِ ایالات متحده با اتحادیۀ اروپا (پیمان تجاری و سرمایه گذاری ترنس آتلانتیک) و اتحادیۀ کشورهای جنوب شرقی آسیا (شرکت ترنس پسیفیک) تقویت داد و ستد نیست، بلکه حذف روسیه و چین از این بازارها را پی گیری می کند. این در حالی است که قدرت مندترین اقتصاد اروپا یعنی آلمان دارای رابطه ویژه ای با روسیه است . اتحادیه اروپا از یکطرف بزرگترین منطقه تجارت آزاد جهان را با ژاپن بوجود آورده و  اخیرا نیز با انعقاد بزرگترین پیمان تجاری جهان با کشورهای  امریکای جنوبی ( برزیل، آرژانتین، اروگوئه و پاراگوئه  با 800 میلیون نفر جمعیت ) و از طرف  دیگر سامانه مبادلاتی ایتنتکس را طاهرا برای مبادلات ایران اروپا ولی در عمل برای مبادلات غیر دلاری با جهان طراحی نموده است. که به معنی شکاف با امریکا تلقی می شود ؟!

با نگاهی به آخرین  مصاحبه های اوباماکه  در مجلۀ آتلانتیک منعکس شده،  میتوان فهمید سیاست امریکا آن بوده که  پیمان های خودرا به روز رسانی کند، و آنها را با نظریۀ استراتژیک نوین امریکا ( استقرار در آسیا ، پائیدن چین و مهارر روسیه ) تطبیق دهد. بر اساس این امر، پشتیبانی از سعودی ها که در دوران نفت خاورمیانه اولویت داشت،از این پس نه تنها هیچ سودی در بر ندارد بلکه به بار سنگین نیز تبدیل شده است. و علاوه بر این، « مناسبات ویژه » با بریتانیا که برای کنترل اقیانوس ها ( منشور آتلانتیک ) و بازسازی جهان تک قطبی (جنگ علیه عراق) حائز اهمیت بود، دیگر نفع خاصی ندارد و باید دوباره بازبینی شود. با توجه به تکنولوژی نفت شیل اویل که عملا امریکا را به بزرگترین تولید کننده نفت جهان تبدیل کرده بطوریکه بر اساس اعلام اداره اطلاعات انرژی آمریکا، تولید نفت این کشور در خردادماه 1398 با ثبت رکورد ۱۲.۱ میلیون بشکه در روز، رقبایی همچون عربستان سعودی و روسیه را پشت سر گذاشته و آمریکا در حالی به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان بدل شده که پیش‌بینی‌ها حاکی از رشد ۱ میلیون بشکه‌ای تولید نفت این کشور در سال ۲۰۱۹ میلادینیز وجوددارد .در همین حال واردات نفت آمریکا از کشورهای عضو اوپک به کمترین میزان طی ۳۲ سال گذشته رسیده است. این کشور در حاضر روزانه تنها ۲.۱۸ میلیون بشکه نفت از کشورهای عضو اتحادیه صادرکنندگان نفت(اوپک) وارد می‌کند در حالیکه  در سال ۲۰۰۸ میلادی حدود ۳۸۶ میلیارد دلار صرف واردات نفت کرده بود که این رقم در سال ۲۰۱۸ میلادی به ۵۳ میلیارد دلار و در سال 2019 به کمتر از 35 میلیارددلار خواهد رسید! مضافا  صادرات نفت آمریکا با ثبت رکورد ۳.۳۶ میلیون بشکه در روز از تولید ۲.۸ میلیون بشکه‌ای ایران پیشی گرفته است ؟!. در چنین وضعیتی امریکائی ها ( وحتی ترامپ در اوائل روی کار آمدن به صراحت پشتیبانی هزینه بردار از اسرائیل را مورد تردید قرار داده بود )زیرا با توجه به کناررفتن خاورمیانه از اولویت های سیاست خارجی امریکا ، اسرائیل منبعد تاریخ مصرفش در خاورمیانه به پایان رسیده، و تداوم آن ضرورتی نخواهد داشت، مگر اینکه تل آویو در دیگر مناطق دنیا کارآئی خود را نشان دهد.برعکس امریکا ، اتحادیه اروپا و چین بشدت جهت تداوم اقتصاد و رشد خود،  نیازمند نفت هستند که ترجیح می دهند آنرا از خاورمیانه و اوپک تامین کنند تا امریکا زیرا امریکا بازیگر بزرگی است که قادرست  قاعده بازی را بهم می زند در حالیکه کشورهای تولید کننده نفت خاورمیانه قادر به بهم زدن بازی نیستند ؟! لذا هر چقدر گریز امریکا از خاورمیانه صرفه اقتصادی داشته باشد بیش از آن منفعت برای ورود اتحادیه اروپا و چین ( مصرف روزانه نفت جین حدود 8 تا 9 میلیون بشکه در روزاست) برای جایگزین شدن در خاورمیانه و یا کنترل بازار های نفتی خاورمیانه وجوددارد که کشورهای خاورمیانه یتوانند با عقل گرائی از این تضاد منافع بنفع خود بهره برداری کنند.یادآور میشود نیاز مصرفی روزانه نفت فقط سه کشور چین ، ژاپن و هند بیش از16 میلیون بشکه در روزاست  ؟!.

پس از اوباما جناح باصطلاح ملی گرایان امریکا  که با شعار ” عظمت را به امریکا باز می گردانیم ” انتخابات بردند ، بر این عقیده هستند که پس از جنگ دوم جهانی علیرغم آنکه جهان غرب به یاری امریکا دوباره سر پا شد،  ولی سهم امریکا از کیک اقتصادی جهان از 65 درصد در سالهای 1950 ببعد به 19 درصد در سال 2019 تقلیل یافته که بیشترین سهم بری را چین نصیب خودساخته که در دایره سیاست امریکا قرار ندارد. ایجاد کانال شانگهای ، اتحادیه بریکس و اتحادیه های دیگر منطقه ای عملا سیطره سیاسی اقتصادی امریکا را به چالش کشانده ، لذا مدتهاست سازمان  ( US Global Leadership Campaign ) یا« USGLC »که به معنای «تلاش برای حفظ رهبری جهانی آمریکا » است. با توجه به تکنولوژی شیل اویل و افزایش توانمندی استخراج نفت و گاز در امریکا، که برای نخستین با امریکا را در جرگه صادر کنندگان نفت و گاز قرارداده ، موضوع بازیابی قدرت امریکا را در جهان در دستورکارقرارداده ودر همین رابطه اولویت سیاست خارجی امریکا را حضور در آسیا ومهار روسیه و چین و در هم شکستن قدرت اقتصادی چین با جداکردن هندوستان از متحددیرینش روسیه      و جایگزینی هندوستان با چین می باشد ؟! . رهبران چین که به درستی با اهداف امریکا آشنا هستند، از یکطرف با افزایش حجم سرمایه گذاری تا 5 میلیارددلار درهند تا کوشش برای  کاهش سطح منازعات پاکستان با هندوستان  بدرستی از در دوستی با هندوستان برآمده واز طرف دیگر  در این سالها زیرکانه حجم عظیمی از سرمایه کذاریهای خود را در بیش از یکصد کشور جهان بویژه در افریقا ، آسیا و امریکای لاتین وحوزه اقیانوس هند برای نفوذ و تسلط بربازارهای امریکای جنوبی بالاخص امریکای لاتین ،  دریای عمان و خلیج فارس کرده اند که نمونه آن سرمایه گذاری عظیم 175 میلیارددلاری در افریقا ( گفته می شود چین میخواهد افریقا را به دومین کارخانه بزرگ جهان بعد از چین تبدیل کند) ،   60 میلیارد دلاری درپاکستان و همین مبلغ در ونزوئلا بوده است .

 

   نمایه سرمایه گذاری های چین درجهان

 

بازی سیاسی امریکا در حوزه خلیج فارس نه برای «جنگ با  ایران» که برای پهلوگرفتن در «ضلع جنوبی چین » میباشد زیرا تا قبل از این تصورامریکا برآن بود تا با نشستن در افغانستان در بیخ ضلع جنوبی محور چین لنگرگاه خودرا برپادارد که با زیرکی پوتین و ایجاد مناسبات ویژه با طالبان از یکطرف و روابط ویژه چینی ها با پاکستان از طرف دیگر عملا اهداف امریکا در افغانستان خنثی شده است. سیاست اصلی امریکا در خاورمیانه تداوم سیاست اوباما مبنی بر خروج تدریجی از منطقه و پیوستن به محور « اوراسیا» یعنی «اروپا آسیا»  می باشد . بدیهی است همه تلاش باند ترامپ بر آن است تا بشکلی وضعیت اسرائیل مستحکم شود تا با این خروج آسیب پذنیر نشود . شاید بتوان همراهی و همصدائی اعراب اسرائیل را در همراهی بر علیه ایران را در همین رابطه ارزیابی کرد . چون بر مبنای سیاست بوش مقرر شده بود نقشه خاورمیانه تغییر یابد،  بطوریکه هیچ کشوری قویتر از اسرائیل باقی نماند ، که تا امروز جز ایران و عربستان هیچیک از کشورهای منطقه قابل مقایسه با توانمندی اسرائیل نیستند، لذا یک گزینه جنگ طلبان امریکائی رویا روقراردادن ایران و عربستان بود تا در جنگی مشابه جنگ عراق با ایران، توانمندی هر دوکشور مضمحل و عملا اسرائیل بنوعی تثبیت شود! تا امریکا اززیر بار تامین هزینه حفاظت از اسرائئیل خلاض شده و  هزینه حفاطت از اسرائیل را به گردن خود اسرائیلی ها  و دوستان جدید عربش بیاندازد. امریکه ممکن است بوقوع بپیوندد.!

همه این سناریوها تفکرات« USGLC »} اتاق فکریست که فرماندهان نظامی، وزرای خارجه، وزرای دفاع و نمایندگان پیشین کنگره امریکا دور هم جمع میشوند{ می باشد و لزوما به معنای تحقق آن نخواهد بود زیرا هر بازی زیرکانه ای که توسط چین و روسیه و کشورهای منطقه ای برخلاف این سیاست صورت گیرد ، مفروضات بنیادین این سناریوها را دچار خلل خواهد ساخت کما اینکه خروج ملایم ترکیه از جرگه ناتو و همراهی با روسیه در قالب تئوری « اوراسیسم*» عملا ضلع جنوبی ناتو را فروپاشیده است . با این پیشگفته ها شاید بتوان  فهمید چرا ترامپ اصرار دارد موضوع ایران را قبل از انتخابات آتی بطریقی حل کند. نگارنده براین اعتقاد هست که ترامپ حتی حاضرست بیش از اوباما به ایران امتیاز بدهد تا ایران را از دایره روسیه و چین دور نگهدارد.

ترامپ بارها به تمسخر گفته «اگر ما نباشیم سعودی ها نمی توانند شلوارشان را بالا بکشند» !؟ چه برسد به اماراتی ها و بحرین . شاید به نوعی ترامپیسم ادامه دهنده دکترین نیکسون کی زینگر باشد که حفاظت منطقه ای را به کشورهای منطقه واگذار و از این بابت حق امتیاز می گرفتند.


با یک نگاه خوش بینانه فرض کنیم ایران و قطر بتوانند از طریق ایجاد یک خط لوله مشترک گاز صادراتی خودرا  از طریق محور عراق سوریه -مدیترانه به اروپا منتقل کنند !؟ ]( با توجه به ان که گفته میشود سوریه نیز دارای منابع گازی عظیم و جنگ داخلی سوریه فقط به همین دلیل بوده است ) مراجعه کنید به  مقاله ظهور ابرقدرت انرژی بقلم اینجانب که در روزنامه شرق چاپ شد [

 

در صورت تحقق این فرض  و پیروزی «عقل گرائی بر عقل ستیزی»  ودر صورت تشکیل یک پیمان اقتصادی فیمابین ( ایران ، ترکیه ، عراق، قطر ، آذربایجان ، سوریه ولبنان ) وبا توجه به ذخایز عظیم گازی ایران ، و کشف شیل اویل در امریکا شاهد روند نزولی قدرت اقتصادی سعودی ها و افزایش بلامنازعه ایران با دست یابی به اقتصاد هزار میلیارددلاری در یک دوره پنجساله ، و اقتصاد 2345 میلیارددلاری تا سال 2030 و اقتصاد 345 میلیارددلاری در سال 2050 ( باستناد گزارش  تحقیقی اقتصاد جهان در سال 2050 انتشارات موسسهPWC ) خواهیم بود.

 امریکا به نظر می رسد صرفا شاید خوش آیند اتحادیه اروپا وچندان  مورد خوشایند سایرین نباشد. از روسیه صادر کننده گاز تا چین متحد روسیه و امریکائی که محاسبه کرده خود جایگزین گاز صادراتی روسیه به اروپا شود ؟!

 

 

چنین فرضی مشابه «آن دختریست که به خاطر ویژگی و زیبائیش خواستگاران متعددی دارد. اگر این دختر دوراندیش نباشد و بابت غرور و خودشیفتگی به همه خواستگارانش جواب سربالا بدهد ، یک روزی زیبائی و محسنات وی از بین می روند و او ناچارست عمرش را به قداست و در تنگدستی و عزلت بگذراند»؟!

بدون شک راهبرد سیاست و اقتصاد در کشوری نظیرایران با موقعیت جغرافیای سیاسی خاص که عملا «گذرگاه یا هاب اقتصادی منطقه»  نیز میتواند باشد ، چندان آسان نیست اما هنر ووظیفه سیاست مداران همیشه  برآن است که مشکل را آسان نمایند والا تداوم عقل ستیزی و بی خردی  نه تنها هنر که عین بی هنری است زیرا بقول لائونسه فیلسوف جینی  «سیاست را باید با چشم عقل و نه باچشم دل اعمال کرد  که در غیر این صورت حکام هرروز به چیزی دل داده و با چشم دل به مقابله روزگار برآیند که روزگارآنان را بر زمین خواهدزد».

غلامحسین دوانی

پژوهشگر مالی – اقتصادی

 

*مشتق از واژه «اوراسیا» که ترکیبی از «اروپا» و «آسیا» است.] چجنبشی در روسیه که توسط جامعه مهاجران روسی به راه افتاده و معتقد است که تمدن روسی نه اروپایی و نه آسیایی بلکه برداشتی ژئوپولیتیک از هردو آنها است. این جنبش در سال های دهه ١٩٢٠، پس از انقلاب بلشویکی شکل گرفته است. بنابراین برداشت، وضعیت ژئوپولیتیک روسیه منحصر به فرد است[. (برگرفته از ویکی پدیا).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)