گورباچف در یکی از مصاحبه هایش گفته بود (نقل به مضمون): «آن چه باعث فروپاشی شوروی شد، فساد بود. فسادی که آنقدر گسترده شده بود که توان مقابله با آن را نداشتم».

اقتصاد مانند فرهنگ و یا حتی سیاست نیست که عرصه لاف و گزاف باشد و بتوان با دروغ و دغل به عرصه رسید؛ حساب دو دو تا چهارتاست. هرچه آمار را کتمان کنی و از گفتن و شنیدن واقعیت سرباز زنی، روزی چون بهمن بر سرت فرو می ریزد و تمام. معمولاً دیکتاتورها جامعه را به بدن تشبیه می کنند و هر بخش از نهادهای خود را به بخشی از آن مشبه می سازند. با این وضع، نیروهای نظامی به گلبول های سفید تشبیه می شود که وظیفه آن ها مقابله با عوامل مزاحم است. اما اگر هر عامل بیرونی و درونی دشمن تلقی شود و به مقابله برخیزد، به جای رسیدگی به امورات خود در امور دیگر نیز دخالت کند و یا این تصور را بکند که می تواند به جای سایر اعضا نیز فعالیت کند، هم تحرک و پویایی را از عضو اصلی می گیرد و هم به دلیل تعدد کاری وظیفه اصلی خود را فراموش کرده و زمینه را برای انهدام بدن فراهم می آورد.

حال با این مثال به سراغ بدن خود -که کشور ما ایران است- می‌رویم. نیروهای مدنی، محیط زیستی، اجتماعی، مطبوعاتی ، فضای مجازی، معلمان کارگران و غیره را به تصمیم خودش (نیروی نظامی) دشمن تلقی می کند. نیروی نظامی وظیفه اش تعریف شده است و بر اساس قانون نمی تواند در امور اقتصادی دخالت کند. ممکن است در ارائه توان نظامی بزرگ نمایی انجام پذیرد و غرور ملی تحریک شود و کسی حرفی نزند اما وقتی همین نیروی نظامی با همین تفکر در امور اقتصادی دخالت کند فاجعه می آفریند. نمونه اش فرودگاه امام و یا امور عمرانی که باید توسط بخش خصوصی با نظارت کافی انجام شود، اما تبدیل به بنگاهی می شود اقتصادی که عمران را نیز فشل می کند. وقتی کسی مثل رستم قاسمی وزیر می شود، باید انواع فساد و اختلاس ها از آن سر بر آورد چرا که او کارش چیز دیگری است. اختلاس بزرگ اخیر در رابطه با پرونده پتروشیمی، در زمان ایشان اتفاق افتاده، در صورتی که قوه قضاییه توان مقابله با آن را داشته باشد، باید از صدر تا ذیل را به محاکمه بکشد.

هر کدام از این اختلاس ها اعم از خاوری، زنجانی و غیره می‌تواند اقتصاد را نابود کند که کرده است و تبعاتش تسری این فساد به بخش های دیگر است.  بانک ها، موسسات و تعاونی ها هرکدام به جای خدمت رسانی معضلی شده اند لاینحل. این فساد آن قدر گسترده شده و گسترده تر نیز می شود که فرهنگ را هم تحت تاثیر قرار می دهد. هر کس توانست از این نمد کلاهی برای خودش بدوزد زرنگ تلقی می شود و این یعنی نفوذ به همه اندام ها و جوارح.  ادامه و گسترش این امر باعث ایجاد رانت شده و سیستم را فقیر  و با سرعت به سمت فساد می کشاند. انواع سرطان ها اعم از شکر، کاغذ، سکه، گوشت و غیره حاصل این تسری و تفکر است.

حال سخنان گورباچف قابل فهم تر و مصداقی تر می شود. فساد اقتصادی شرکت ها و بانک های دولتی و بعد خصولتی شروع و چون مقابله ای با این غده سرطانی انجام نشد و نشر پیدا کرد. نیروهای نظامی با دخالت در سیاست و اقتصاد و با استفاده از ابزار قدرت غیر پاسخگو از یک طرف و سیاسیون و صاحبان نفوذ با استفاده از رانت حاصله به غارت اموال عمومی دست می یازند.

غده سرطانی رانت و فساد باید از بدن خارج می شد، نشد و حال این سرطان به بخش های دیگر هم نفوذ کرده است و اصطلاحاً متاستاز کرده. متاستاز فساد دلار ۴۲۰۰ تومانی می گیرد و ۱۲یا ۱۳ هزار تومان عرضه می کند، کالاهای چینی بی کیفیت به وسیله قاچاق حاصل از رانت بازار را پر می کند، تولید ها از کار می افتند و آن چه می ماند به دلیل عدم رقابت بی کیفیت باقی می ماند؛ مثلاً صنعت خودروسازی داخلی. نوکیسه های به وجود آمده از این رانت ها نه به فکر تولید اند و نه کیفیت.  تورم و گرانی هجوم می آورد و شکاف طبقاتی را عمیق تر می کند. آن قدر این متاستاز عیان است که هرچه گفته شود زیاد است و هر چه از فشار اقتصادی حرف زده شود تکرار مکررات. حقوق های ناچیز پرداخت شان عقب می‌افتد، افسار گریخته و گرانی که کمر را زیر فشار خم می کند.

به هر روی بعید می دانم راهکار درخوری وجود داشته باشد که بتوان این وضعیت را درست کرد مگر یک رفرم پایه ای و کوتاه کردن دست های پشت پرده در غیر این صورت این بدن نحیف که سال ها از فعالیتش جلوگیری کرده‌اند، با این حال نزار نمی تواند تحمل کند.

پاسخ روشنی ندارد تا کی تحمل می کند و تاب می آورد، اما ادامه روند بی گمان چیزی جز نابودی در پی نخواهد داشت. درمان سرطان، نیاز به تغییر تفکر دارد؛ به تغییر سیستماتیک با استفاده از کارشناسان مجرب و یک جوشش و همراهی که از بطن تک تک سلول ها برخیزد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)