از منظر حاکمان دین فروش در ایران، زنان نه تنها انسانهای درجه دو تلقی می‌شوند، بلکه در تملک مردان به حساب آمده و هویت انسانی آنان اینچنین در معرض تندباد تفکر متحجر و پس مانده کسانی قرار می‌گیرد که به زور شلاق و سرکوب به حاکمیت خود ادامه داده‌اند. از همین رو سرکوب و شکنجه در مورد زنان در زندانها خصمانه تر و شدیدتر و در جامعه نیز بیرحمانه‌تر است. در این حاکمیت، نه اینکه مردان اعتبار و هویت انسانی دارند و سرکوب نمی‌شوند، اما زنان چند برابر مردان مورد تحقیر، توهین و سرکوب قرار می‌گیرند.

در این مجال نگاه کوتاهی به نقش و مقاومت زنان در تاریخ معاصر ایران، از دوران مشروطه، دیکتاتوری شاه و دیکتاتوری ولایت فقیه می‌اندازیم.

زنان پیشرو در ایران


یکی از شاخصهای مهم اساسی در ارزیابی کیفیت مناسبات یک جامعه و میزان تکامل آن، وضعیت زنان آن جامعه است.

وقتی تاریخ معاصر ایران را ورق می زنیم با زنانی آشنا می شویم که با وجود تسلط دیدگاه عقب مانده در هر دوران، به مبارزه با باورهای پوسیده پرداخته و با پرداخت هزینه از زندگی، خانواده، تحصیلات و حتی جان خویش به تغییر آن برخاسته اند.

زنان در دوران قاجار در همه شورش‌ها، شرکت داشتند. مبارزات زنان در دوران مشروطه تا حدی بود که ویلیام مورگان شوستر در کتاب اختناق در ایران می نویسد: « از سال ۱۹۰۷ (۱۲۸۵شمسی) زنان ایران تقریباً به مترقی‌ترین، اگر نگوییم رادیکال‌ترین، زنان جهان تبدیل شده‌اند.»

در سال ۱۲۷۰ در شورش تنباکو، زمانی که امین‌السلطان تلاش کرد شورش را بخواباند، صدها زن به او تهاجم کرده و نگذاشتند کسی تسلیم شود و بعد هم در شورشی به رهبری زینب پاشا، گروهی از زنان با اسلحه مانع از باز شدن بازار شدند.

زینب پاشا زنی بود که خود در رنج و محنت زندگی کرده و سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشیده‌اش اندیشیده بود. این زن دلاور در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار، برای اولین بار در تاریخ ایران با چهل نفر از زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش کرد و دست به سلاح برد. زینب پاشا و گروه وی از اواخر دوره ناصرالدین شاه تا سلطنت مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته‌اند. مصادره انبار میرزا عبدالرحیم قائم مقام، پیشکار وقت آذربایجان، حمله به خانه و انبار انباشته از گندم نظام العلما و دادن گندم به گرسنگان، دفاع از کاروان عازم زیارت کربلا از جمله کارهای زینب پاشا و یارانش بوده است.

زینب پاشا در یکی از سخنرانیهای خود برای تغییر شرایط چنین گفت:«اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، در کنج خانه بنشینید، ما به جای شما با ستمکاران می‌جنگیم.»

در نبرد تبریز و محاصره این شهر پس از استبداد صغیر، بسیاری از رزمندگان آزادی در تبریز را زنان تشکیل می‌دادند. حتی زنان روستاهای اطراف تبریز، فرزندان خود را به کول بسته و با هر چه در اختیار داشتند از بیل و کلنگ و… به سربازان و مزدوران حکومتی یورش می‌بردند.

در میان رزمندگان آزادی در رشت دست‌کم ۶۰زن حضور داشتند که تحت فرماندهی یپرم خان در جریان آزادسازی و پاک‌سازی رشت می‌جنگیدند.

یکی دیگر از چهره‌های روشنفکر و شجاع زنان در عصر قاجار بی‌بی‌خانم استرآبادی مؤسس نخستین مدرسه دخترانه در تهران در سال ۱۲۸۶بود و خانم شاعری به نام زرین تاج، معروف به قره العین در سخنرانی‌هایش فرهنگ منحط حاکم را مورد انتقاد قرار می‌داد.

یکی دیگر از زنان پیشرو در مبارزات آزادیخواهانه ایرانیان بی بی مریم بختیاری بود.

بی‌بی مریم ایلخان بختیاری از زنان باسواد، روشنفکر و از مدافعان ملی ایران در برابر اشغالگران روس و انگلیس در جنگ جهانی اول بود. او از سرمایه مادی و معنوی خانواده خود برای تشکیل یک هنگ ملی برای مبارزه با اشغالگران روس و انگلیس در جنگ جهانی اول استفاده کرد.

بی‌بی مریم بختیاری، قبل از فتح تهران، مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در در رأس گروهی مسلح نقش مهمی در فتح تهران به‌دست مشروطه‌خواهان داشت. به مجرد حمله سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را -که مشرف به میدان بهارستان بود- سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد. او شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان رضا خان پهلوی، جنگید.

او همچنین از حامیان آزادیخواهان مشروطه بود و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه از جمله دکتر محمد مصدق حاکم فارس پس از کودتای سال ۱۲۹۹ بود.

لازم است اشاره کنیم که این مبارزات شجاعانه زنان در زمانی بود که ملاها و افرادی همچون فضل الله نوری فتواهایی علیه حرکتهای آزادیخواهانه زنان، تحصیل کردن و تشکیل مدارس دخترانه صادر می کردند.

زنان پیشرو در دوران دیکتاتوری سلطنتی پهلوی


در مرور صفحات تاریخ و نقش زنان در ایران معاصر به دوران دیکتاتوری سلطنتی پهلوی می رسیم. زنانی که به قصد تغییر شرایط موجود به گروههای سازمانیافته‌ای چون سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق پیوسته و در رودررویی با ساواک جان باختند.

مرضیه احمدی اسکویی یکی از زنانی است که تن به سکون نداد و بر علیه دیکتاتوری موجود مبارزه کرد.

مرضیه احمدی اسکویی در اعتصابات دانشجویی اسفند ماه ۴۹ نقش رهبری داشت و به همین علت توسط ساواک دستگیر و شکنجه و به یک سال زندان محکوم شد. او پس از آزادی تحت نظر بود. وی سپس به چریکهای فدایی خلق پیوست و در اردیبهشت ۵۳ توسط ساواک شاه کشته شد.

یکی دیگر از این زنان شیرین معاضد بود. شیرین معاضد معلم، چریک، فعال سیاسی و عضو سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود. او نیز به همراه مرضیه اسکویی در اردیبهشت ۵۳ تحت تعقیب ساواک قرار گرفت.

پیش از اینکه به چنگ ساواک بیفتد با خوردن سیانور اقدام به خودکشی کرد. ساواک وی را به بیمارستان برده و پس از شستشوی معده و کارهای پزشکی زنده نگه داشته شد. اما زیر شکنجه ساواک کشته شد.

یکی دیگر از این زنان که در تاریخ مبارزات زنان ایران نقش برجسته ای ایفا کرده است، فاطمه امینی است. فاطمه امینی معلم ادبیات دبیرستانهای دخترانه مشهد بود و در دانشگاه ادبیات انجمن اسلامی بانوان را تشکیل داده بود. او پس از پیوستن به سازمان مجاهدین خلق در سال ۵۳ توسط ساواک دستگیر و پس از شکنجه های فراوان جان باخت. مأموران ساواک با وجود شکنجه های سخت موفق به گشودن زبان او و گرفتن اطلاعات همرزمانش نشدند. او اولین زن از اعضای مجاهدین خلق است که در راه وفاداری به آرمان آزادی ملت ایران جان باخت.

زنان پیشرو در دوران دیکتاتوری ولایت فقیه


به جا است در روز ۸ مارس به مروری داشته باشیم به زندگی زنانی که در جوانی، زندگی و جان را بر سر راه آزادی ایران زمین گذاشتند. زنانی که پس از چند سال شکنجه و زندان در زن ستیزترین زندانهای جهان جان را بر سر اعتقاد و ایمان به رهایی ایران گذاشتند. زنانی که در قتل عام سال ۱۳۶۷ در زندانهای ایران، پس از تحمل وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها، در برابر استبداد زیر پرده دین، ایستادند و سر به دار شدند.

فروزان عبدی دانشجوی رشته تربیت بدنی و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران در خرداد سال ۱۳۶۰ دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد. پس از اتمام دوران محکومیتش، وی را ۲ سال بدون حکم در زندان نگه داشتند. سرانجام در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در زندان اوین اعدام شد. از شکنجه هایی که فروزان عبدی در دوران زندانش متحمل شده می توان به یکسال تنبیه در سلول انفرادی، نگهداری در یک توالت به مدت طولانی به طوری که منجر به بیماری پوستی شدید شده بود اشاره کرد.

فروزان عبدی پیش از اعدامش در دیوار سلول خود نوشت: «خدایا فروزانم کن تا چون عبدی در راه تو بمیرم»

شکر محمدزاده که پرستار یکی از بیمارستانهای تهران بود به اتهام کمک رسانی به کسانی که توسط پاسداران گلوله خورده بودند بازداشت شده بود. شکر محمدزاده در زندان قزلحصار و گوهردشت، در شکنجه گاه واحد مسکونی تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت. یکی از نزدیکانش گفته است: «ﺷﮑﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ درﮔﻮﻫﺮدﺷﺖ بودیم و یک روز۴۰ ﻧﻔـﺮ از ﻣـﺎ را  ﺟـﺪا  ﮐﺮدﻧﺪ و  به این جا آوردﻧﺪ (زندان قزلحصار). آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺴﺨﺮﮔﯽ و ﻟﻮدﮔﯽ می‌گفتند: میخواهیم یک آزمایش ﻋﻠﻤﯽ بکنیم و ﺷﻤﺎ ﻣﻮش آزمایشگاهی هستید. ﻣﺎ ﻣﯽ دانستیم ﺑﺎز ﻣﯽﺧﻮاﻫﻨﺪ یک بلایی به ﺳﺮﻣﺎن بیاورند، اما نمی دانستیم ﻣﻮﺿﻮع چیست. ﻣﺎ را روزﻫﺎ ﺑﺪون آب و ﻏﺬا ﺳﺮﭘﺎ ﻧﮕﻪ ﻣﯽداﺷﺘﻨﺪ ۶ روز ﺧﻮدم ﺗﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺣﺴﺎﺑﺶ را ﻧﮕﻪ دارم ﮐﻪ ﺳﺮﭘﺎ ﺑﻮدم، وﻟﯽ ﺑﻌﺪ دیگر نفهمیدم ﭼﻪ ﺷﺪ. ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﻬﺎ ایستادن بیهوش می‌شدیم و ﺑﻪ زمین می‌افتادیم اﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﺘﮏ بیدارمان ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ و دوﺑﺎره سرپایمان ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺳﮓ هستید یا ﺧﺮ هستید و ﻣﺎ را وادار ﻣـﯽﮐﺮدﻧﺪ ﮐـﻪ این را ﺑـﻪزﺑـﺎن ﺧﻮدﻣﺎن بگوییم وﻗﺘﯽ زیر ﺷﮑﻨﺠﻪ می گفتیم ﺧﺮ ﻫﺴﺘﻢ! ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺧﺮ ﻫﺴﺘﯽ باید ﻋﺮﻋﺮ ﮐﻨﯽ و ﺑﻌﺪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ باید ﺳﻮاری ﺑﺪﻫﯽ و ﺳﻮار ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷـﺪﻧﺪ ﮐﻪ آﻧﻬﺎ  را ﺣﻤﻞ کنیم و ﺑﻌﺪ ﻣﯽگفتند ﻫﺰار ﺑﺎر بنویس ﻣـﻦ ﺧﺮ ﻫـﺴﺘﻢ! ﺑﻌـﺪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺣﺎﻻ دو ﻫﺰار ﺑﺎر بنویس….»

شکر محمدزاده نیز در مرداد ماه سال ۶۷ پس از ۷ سال شکنجه در زندان اوین تیرباران شد.

اما چه بسیارند زنانی که در دوران چهل ساله حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه در زندانها، که رنج زندان و شکنجه را تنها بخاطر آزادی مردم و میهن خویش، به جان خریده‌اند.

در این میان باید از زندانیان سیاسی زینب جلالیان، گلرخ ابراهیمی ایرایی، آتنا دائمی، زهرا زهتابچی و مریم اکبری نام برد.

زینب جلالیان از قدیمی‌ترین زنان زندانی سیاسی در حاکمیت ولایت فقیه است و سنگین‌ترین محکومیت (حبس ابد) را در بین زنان زندانی سیاسی دارد.

زینب جلالیان در سال ۱۳۶۱، در روستای دیم قشلاقِ ماکو متولد شد. او در اسفند۸۶ دستگیر و تا این تاریخ در زندان های مختلف تحت شکنجه بوده به طوری که قسمتی از بینایی اش را از دست داده است. او با شکنجه‌هایی چون بازجویی با دستبند و پا بند، زدن متوالی کابل به کف پا و همچنین تهدید به تجاوز در حین بازجویی روبرو بوده است. او در پیامی به‌مناسبت روز جهانی زن از زندان خوی نوشت: «ای ستمگران، نظاره‌گر بودید و هستید، دیدید نمی‌شود با قتل‌عام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حق خواهی ما را بگیرید. وقتی یک زن جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمی‌تواند او را به زانو در بیاورد. باور کنید هر وقت ستمگران، ظلم و شکنجه را بر من بیشتر می‌کنند، من جسورتر و مقاوم‌تر می‌شوم.»

گلرخ ابراهیمی ایرایی یکی دیگر از زنان مقاوم در زندانهای ایران است. گلرخ متولد ۱۳۵۹، فعال مدنی و فعال حقوق زنان، هم اکنون در زندان اوین محبوس است. او به دلیل افکار آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری دستگیر و به ۶ سال زندان محکوم شد.

او به دلیل داستان منتشر نشده‌ای در دفترچه شخصی اش به توهین به مقدسات متهم شده‌ است. در این داستان زنی پس از دیدن فیلمی درباره سنگسار یک زن در ایران، از شدت عصبانیت نسبت به احکام مذهبی، اقدام به سوزاندن قرآن می‌کند. بازجویان با وجود انکار او، اصرار داشته‌اند که این یک داستان نیست و خاطرات شخصی گلرخ ایرایی است.

گلرخ ابراهیمی در سال ۹۶ در اعتراض به انتقال اجباری دست به یک اعتصاب غذای ۸۲ روزه زد. گلرخ پس از اعتراضات سراسری مردم در دی ماه ۹۶ در پیامی نوشت: «ز ژرفِ آتش و خون، به صبح توده نوید خواهیم داد، رهایی خلق ایران را، که نبرد ما را آیین است، حتی اگر کهکشان فردایش ز خون مان و ز سرخِ چهرهامان آذین بندد. نقاب تزویر و ریای مکارانه به زیر افکنده شد. باشد که تاج استبداد در هم شکنیم.»

آتنا دائمی فعال مدنی و فعال حقوق کودکان نیز یکی از زنان زندانی سیاسی است. او که به دلیل فعالیت در فضای مجازی و فعالیت برای کودکان کار به ۷ سال زندان محکوم شده، هم اکنون در بند زنان زندان اوین محبوس است. آتنا نیز در اعتراض به رفتارهای وحشیانه با زنان دو بار اقدام به اعتصاب غذا کرد. او در زندان تحت شکنجه قرار گرفته است. آتنا دائمی در دی ماه ۹۶ طی پیامی از اعتراضات سراسری مردم حمایت کرد و نوشت: «من هم یک شر، فتنه‌گر، آشوب‌گر، اغتشاش‌گر، کف خیابانی، جنایتکار و معترضم!.»

او همچنین خطاب به مردم نوشت: «اگر آزادی خواهی و حق خواهی شما جنایت تلقی می‌شود، منهم در کنار شما با افتخار یک جنایتکارم!»

زهرا زهتابچی کارشناس جامعه شناسی و پژوهشگر علوم اجتماعی و مادر دو دختر است. پدر این زندانی سیاسی از جانباختگان راه آزادی در دهه شصت است. او نیز به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به ۱۰ سال زندان محکوم شده و در زندان اوین زندانی است. زهرا زهتابچی تحت فشار برای مصاحبه تلویزیونی و اعتراف بوده است.

مریم اکبری منفرد زندان سیاسی زندان اوین، از خانواده زندانیان سیاسی قتل عام شده در مرداد سال ۶۷ است.  سه تن از برادران و یکی از خواهران او در کشتار سال ۶۷ اعدام شدند. مریم اکبری مادر دو دختر است که در ۱۰ سال اخیر بدون حضور مادر بزرگ شدند. او با ارسال شکایتنامه های خود خواهان دادخواهی و تحقیق درباره اعدام اعضای خانواده‌اش شده است.  مریم در سال ۸۸ پس از دستگیری، به مدت ۵ ماه ناپدید بود و در سلول انفرادی مورد شکنجه قرار گرفت. او که ابتدا به اعدام و سپس به ۱۵ سال زندان محکوم شده به گفته قاضی صلواتی«جور خواهر و برادرانش را می کشد.»

ایرانزمین با وجود چنین زنانی از مشروطه تا کنون که برای آزادی و علیه دیکتاتوری (چه از نوع سلطنتی قاجار و پهلوی و چه از نوع استبداد دینی ولایت فقیه) بپاخاسته و هزینه این مبارزه سنگین را با جانهای خویش و تحمل سنگین‌ترین شکنجه‌ها و تحقیر و توهین‌ها داده‌اند، به خود می‌بالد. نسلی از زنان که هیچگاه تن به حاکمیت زور و اجبار ندادند و همدوش مردان از حقوق ملت خویش دفاع کردند.

باشد تا روزی که ایران پس از پایان دوران دیکتاتوری زن ستیز ولایت فقیه، با حضور زنان در مقام شایسته‌شان و در اداره کشور و حضور آنان در رهبری سیاسی جامعه، از حقوق زنان بصورت قانونی و نهادینه شده در هر زمینه‌ای حفاظت نماید. جامعه‌ای که مردان نیز در آن سرکوب و تحقیر نمی‌شوند و دوشادوش زنان ایران را بعنوان مهد آزادی و دموکراسی و پیشرفت و اعتلاء می‌سازند. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)