اخبار روز: خانواده ها و بازماندگان کشتار زندانیان سیاسی در دهه ی شصت، به رسم هر ساله رفته بودند تا در آخرین جمعه ی سال بر مزار عزیزان خود گل بگذارند و بگویند که فراموششان نکرده اند، نه خودشان را و نه راهشان را، نه آرمان هایشان را، و نه جهان بهتری را که می خواستند.
ماموران انتظامی حکومت اسلامی نیز به رسم سال های اخیر، راه خانواده ها را بستند و مانع ورود آن ها به خاوران و گذاشتن گل ها بر سر مزار قربانیان استبداد در ایران شدند. گل ها در گوشه و کنار خاوران و در کنار خیابان ماند و پژمرد.
گزارش خانم منصوره ی بهکیش را به نقل از فیس بوک می خوانید:

جمعه بیست و پنجم اسفند با گل و سبزه به خاوران رفتیم ولی باز هم نگذاشتند آنجا را گل باران کنیم. چیزی که توجه ما را ابتدا به خود جلب کرد اینکه تعداد زیادی از خانواده ها در رفت و آمد بودند و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نیز حضور کم رنگی داشتند. یکی از خانواده ها که زودتر آمده بود می گفت ابتدا ماموری نبود ولی وقتی دیدند زیاد شدیم زنگ زدند و آمدند.
جلوی در کارگر گورستان بهایی ها جلوی ما را گرفت و گفت نروید، نمی گذارند. ما اهمیتی ندادیم و گل های مان را بغل کردیم و به داخل رفتیم. از گورستان سرسبز بهایی ها که به تازگی با گلدان هایی بسیار زیبا و پر گل تزیین شده بود رد شدیم و به گورستان خشک و بی گل و سبزه عزیزان خودمان رسیدیم.
وقتی خواستیم وارد قطعه بچه ها شویم چند مامور نیروی انتظامی جلوی ما را گرفتند و یک جوان با لباس شخصی نیز از لابه لای درختان بیرون آمد و شروع به عکس و فیلم برداری کرد. هر چه اصرار کردیم باز هم نگذاشتند و به سمت درب جلویی از داخل راه افتادیم و بخشی از گل ها را به داخل قطعه پرت کردیم ولی ماموران آمدند و جلوی ما را گرفتند و پسر بچه ای که احتمالا فرزند کارگر بخش بهایی ها بود را مجبور کردند که گل ها را بردارد. آن پسر می گفت بر نمی دارم و مامور او را تهدید کرد و پسربچه هم گل ها را با ناراحتی جمع کرد. بالاخره ما را برگرداندند و تعدادی از گل ها را در کنار جاده داخل خاوران ریختیم و تعدادی را هم در بخش بهایی ها در میان بوته ها گذاشتیم و آنجا را به یاد بچه ها گل باران کردیم.
چند تا از مادران هم گل هایی را میان کاج های قسمت بهایی ها گذاشتند. بیرون که آمدیم به آن جوان فیلم بردار گفتم خیالت راحت شد؟ چقدر از ما عکس و فیلم می گیرید؟ او گفت از شما عکس نگرفتم شما مگر خانم بهکیش نیستید شما را که همه می شناسند. گفتم از خودتان خجالت بکشید، چقدر ما خانواده ها را اذیت می کنید.
جلوی در یکی از لباس شخصی ها ایستاده بود و چیزهایی را یادداشت می کرد، شاید شماره ماشین ها را! فیلم بردار هم با موبایل اش صحبت می کرد و همان زمان یک ماشین نیروی انتظامی جلوی در آمد، ولی بعد رفتند و کسی را نیز با خود نبردند.
فکر می کنند با این کارها می توانند ما خانواده ها را بترسانند و از رفتن باز بدارند. در بازگشت نزدیک نرده ها ایستادیم و باقی مانده گل ها را به داخل خاوران پرتاب کردیم.
یادشان گرامی باد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)