از زمان انقلاب مشروطه که با برتری ملی گراها در مقابل دیکتاتوری شاهنشاهی و قشر آخوندهای دولتی همراه بود قانون نانوشته ای در میان حکومت قاجار اجرا میشد و آن سرکوب ملی گراها در هر زمان و هر مکانی بود . که این خود باعث رشد و نفوذ بی رویه قشر روحانیت در لایه های مختلف مردم و در حاشیه امن حکومت شد .

پس از ملی شدن صنعت نفت که منجر به قدرت گرفتن مجدد ملی گراها در ایران شد حکومت پهلوی که از جانب ایشان احساس خطر میکرد شروع به سرکوب ملی گراها کرد . همزمان نیز جبهه اپوزیسیون دیگری بنام حزب توده در ایران شکل گرفت که در ابتدا همراستا با ملی گراها قدم برمیداشت و پس از جاگیری مناسب در بین توده های مردم راه خود را از ملی گراها جدا کرد .  در این میان قشر روحانیون در حاشیه امن به رشد خود ادامه میداد و یارگیری می کرد . عده زیادی از مردم نیز که ترجیح میدادند در حاشیه امن به مخالفت با حکومت بپردازند به ایشان گرایش پیدا کردند .

در اواخر دهه پنجاه در سالهای 48 و 49 با شروع مبارزه مسلحانه گروههای چپ ، سرکوب این گروهها شدت گرفت و در طول چند سال بعد از آن عملا اپوزیسیون منسجمی از آنها باقی نماند. به طبع آن و نیز سرکوبهای وحشیانه رژیم شاه مردم نیز تمایلی به همراهی با گروههای مسلح در مخالفت با حکومت شاه نداشتند. گروههای ملی گرا نیز سرکوب میشدند اما به نسبت کمتر. به همین دلیل است که در دهه قبل از انقلاب حرکت موثری از گروههای چپ و ملی دیده نمی شود.

در این میان روحانیت در حاشیه امن موجود و فارغ از هرگونه تهدید جدی از جانب حکومت که ذاتا از طرف روحانیت احساس خطر نمی کرد ، به رشد خود در میان اقشار مختلف مردم ادامه داد و مخالفین خطرگریز شاه  نیز بدلیل حاشیه امن موجود برای این گروه به آنها ملحق می شدند. این یارگیری نهایتا اعتماد به نفس این گروه را تا آنجا زیاد کرد که منجر به انقلاب در سال 57 به نفع ایشان شد و جالب اینکه دو گروه اصلی دیگر (ملی گراها و سوسیالیستها) و شاخه های آنها همگی سرشار از مستی سرنگونی شاه از این پیروزی که عملا به رهبری روحانیت انجام شده بود حمایت کرده و تا چند صباحی با ایشان همراهی می کردند.

آنچه می توان از روند حرکتی جامعه در طول حدود شصت سال مبارزه قبل از سال 57 دریافت کرد ، مبارزه اقشار روشنفکر و نتیجتا سرکوب ایشان و رشد اقشار مذهبی در حاشیه این مبارزه و سرکوب بوده است که نتیجه آن پس از سی سال مشخص می باشد . قصد نگارنده نیز از نوشتن این سطرها مطلقا بازنویسی تاریخ معاصر نمی باشد که مسلما بزرگانی در این زمینه هستند که دیگر نیازی به نگارش آن توسط این حقیر نمی باشد . اما آنچه بنده را به نوشتن این سطور واداشت تکرار تاریخ می باشد که در این ایام به وضوح قابل مشاهده است و در زیر می خوانیم :

پس از انقلاب 57 و روی کار آمدن روحانیت در ایران عملا قدرت اجرائی کشور در دست گروهی قرار گرفت که بعدها بنام اصلاح طلبها نام گرفتند . که این گروه با گذراندن دوران بلوغ خود و ارتباط نزدیک با اقشار مختلف مردم از با سواد و توسعه یافته گرفته تا بی سواد و رشد نکرده عملا قسمتی از حکومت را به نام اصلاح طلبان از آن خود کرد که دولت را در دست داشته و رضایت نسبی در سطح جامعه با در نظر گرفتن درآمدهای پایین نفتی داشت. شروع مخالفتهای حکومتی با این گروه با ترس از قدرت گرفتن بیش از حد اصلاح طلبان تا حدی شد که حکومت تصمیم به حذف آنها از صحنه سیاسی کشور گرفت (همانند فرآیند حذف ملی گراها و سوسیالیستها از صحنه سیاسی کشور در زمان پهلوی دوم).

 در این بین قسمتی از حکومت که دست خود را از قدرت خالی میدید، با استفاده از خلا اپوزیسیون واقعی در جامعه، در حاشیه امن حکومت شروع به رشد کرد(همانند فرآیند شکل گیری روحانیت سیاسی در زمان پهلوی دوم). این گروه در سال 84 دولت را از آن خود کرد و برای به حاشیه راندن اصلاح طلبان از هیچ اقدامی دریغ نکرد. اما این گروه در حاشیه رشد کرده و اکنون به بطن آمده ، به کمتر از غصب حکومت قانع نمی شود و همان کاری را که روحانیت در زمان انقلاب 57 با شاه کرد می خواهد با هسته اصلی حکومت بکند. آنچه که مسلم است کجدار و مریز طی کردن تیم رهبری کنونی با ایشان شباهتهای زیادی با کجدار و مریز طی کردن پهلوی دوم با روحانیت در سالهای نزدیک انقلاب 57 دارد.

این گروه تازه سر برآورده مانند علفهای هرز ، به درستی میداند که برای قدرت گرفتن نیاز به حمایت مردمی دارد. لذا همانند انقلاب 57 سعی درجلب نظر عده زیادی از مردمی دارد که مخالفت در حاشیه امن را به مخالفت علنی و به زندان رفتن و پرداخت هزینه های گزاف ترجیح می دهند. به عبارت دیگر جلب مردمی که خواهان سهیم شدن در اپوزیسیون بدون پرداخت هزینه می باشند(همانند یارگیری روحانیت در دهه آخر حکومت پهلوی دوم). حرکتهای پوپولیستی و نمادین لیدرهای این گروه در مخالفت با هسته اصلی حکومت و نمایش اپوزیسیون ساختگی نیز در جهت جلب همین قشر از مردم است .

البته نباید از نظر دور داشت که انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و این دوره ریاست جمهوری احتمالا مصادف با تعیین جانشین رهبری نیز خواهد بود که فرصت مناسبی به دولت وقت برای در دست گرفتن کل حکومت از طریق تحمیل رهبر مورد نظر را میدهد. لذاست که تلاش برای بقا میتواند به تصرف کل حکومت منجر شود که ارزش شهادت طلبی را نیز دارد !

در این میان رسالت وجودی همه گروههای دوستدار این مرز و بوم است که مردم را از وضعیت آشفته کنونی و مقاصد گروههای تازه موجودیت یافته آگاه ساخته تا به برزخ ابتدای انقلاب 57 دچار نشویم .بعبارت دیگر باید هزینه قرار گیری در صف اپوزیسیون را برای مردم کاهش داد تا از گرایش ایشان به سمت گروههای بی ریشه و دارای مطامع پست که دارای حاشیه امن حکومتی نیز هستند و در ظاهر نقش اپوزیسیون را بازی میکنند کاسته شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)