Image result for ‫حمله به کردستان‬‎

(متن سخنرانی در لندن ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۸)

از اینکه در این فرصت کوتاه ترتیبی دادید که در این جلسه حضور داشته باشید، تشکر می‌کنم. وقت کم بود و ما فکر کردیم لازم است درباره‌ این مسئله به تفصیل صحبت کنیم. قصد ما این است که ارزیابی خودمان را از حمله‌ جمهوری اسلامی، از برخورد نیروهای سیاسی با این حمله و همچنین ارزیابی از مقابله‌ای که مردم در کردستان با این تعرض انجام دادند، را ارائه دهیم. در عین حال می‌خواهیم درباره‌ مخاطراتی که بر سر راه جامعه، خصوصاً کردستان قرار دارد هم صحبت کنیم.

معمولاً بعد از هر اتفاقی، مسببین آن اتفاق اهدافشان را بیان می‌کنند. وقتی که موشک باران مقرهای “حزب دمکرات کردستان” در خاک عراق صورت گرفت و همزمان سه زندانی سیاسی اعدام شدند، تصویر و تبیین ما این بود که جمهوری اسلامی برای بوجود آوردن فضای رعب و وحشت در جامعه‌ ایران دست به چنین تعرضی زده‌است، این که جمهوری اسلامی تلاش می‌کند با ضربه زدن به نیروهای اپوزیسیون در خاک عراق و در عین حال اعدام سه زندانی سیاسی، از جامعه زهر چشم بگیرد و با حاکم کردن فضایی امنیتی و نظامی، همراه با قدرت نمایی در مقابل جامعه، اعلام کند که: “دستگاه سرکوب من کماکان کار می‌کند”. در عین حال به خوبی می‌شد دید که، حتی قبل از اینکه جمهوری اسلامی استفاده‌ سیاسی از این حمله را شروع کند، علاوه بر اهداف داخلی و تلاش در مرعوب کردن جامعه، اهداف فرا ایرانی و منطقه‌ای پشت این تعرض و جنایت قرار دارد. آنهم نشان دادن قدرت نظامی جمهوری اسلامی به رقبای‌ خود در منطقه، نشان دادن اینکه قدرت دفاع از خود را دارد. قدرتی که به گفته کارشناسان نظامی که قدرت نظامی جمهوری اسلامی را رصد می‌کنند تا دو سال پیش تا این حد نبود و جمهوری اسلامی تا دو سال پیش امکان حمله کردن به چنین اهدافی از چنین فاصله‌ای و با این دقت را نداشت.

ما هم در اطلاعیه‌های رسمی حزب و هم در مصاحبه‌های دیگر گفتیم که جمهوری اسلامی بعد ازخیزش دیماه به طور جدی از رویارویی مستقیم با اعتراصات مردم پرهیز می‌کند. اعتراضاتی که روز به روز گسترش بیشتری پیدا می‌کند، روز به روز خصلت “علیه کلیت جمهوری اسلامی” بودن آن بیشتر و بیشتر عیان می‌شود و روز به روز بی محاباتر و روشن‌تر اعلام می‌کند که منشاء فقر، فساد، فلاکت، نا امنی، بدبختی، نابسامانی محیط زیست و همه مصائب آن جامعه، حاکمیت آن جامعه است. جمهوری اسلامی از رویارویی مستقیم با این جنبش اعتراضی به طور جدی پرهیز می‌کند و از سرکوب عریان و آشکار آن هراس دارد. بسیاری اوقات تظاهر به ندیدن این اعتراضات و نشنیدن صدای خشم و نفرت مردم می‌کند و آنرا به عنوان اعتراضاتی که گویی همیشه درجریان بوده جلوه می‌دهد، تلاش می‌کند آن را امری طبیعی که خطری برای موجودیتش ندارد، نشان دهد. جمهوری اسلامی بهتر از هر نیرویی میداند که اگر وارد یک رویارویی مستقیم با چنین جنبش اعتراضی‌ بشود، با یک انفجار اجتماعی بسیار عظیم و گسترده در ایران روبرو خواهد شد و دقیقا با علم به این مسئله از تقابل و روبرو شدن مستقیم با جامعه و مردم معترض پرهیز می‌کند.

حمله موشکی و اعدام سه زندانی سیاسی شاید کم هزینه‌ترین و کم خطرترین راه برای جمهوری اسلامی بود که می‌توانست از طریق آن هم اعدام زندانی سیاسی و هم حمله‌ نظامی به نیروهای اپوزیسیون را، به بهانه دفاع از امنیت، دوباره راه بیندازد و آنرا عادی ‌کند، قدرت نظامی خود را به رخ جامعه بکشد. بدون رویارویی مستقیم با مردم، که قطعا شکست سنگینی را برایش به دنبال می‌داشت، فضای رعب و وحشت را در جامعه بوجود آورد. تا آنجا که به مردم در ایران مربوط می‌شود هدف جمهوری اسلامی به روشنی همین بود. تمام تبلیغات و خط و نشان هایی که فرماندهان سپاه پاسداران علیه به اصطلاح مخالفین ایران و مخالفین حاکمیت و نیروهای “ضد انقلاب” انجام دادند همه حاکی از این است که جمهوری اسلامی بسیار هدفمند این دو کار (اعدام و موشک باران) را همزمان انجام داد و از طریق ضربه زدن به ضعیف‌ترین حلقه، جامعه را مرعوب کند، بدون اینکه وارد هیچ رویارویی روشن و آشکاری با جامعه شود قدرت خود و بی محابا بودن خود را در مقابله با مردم نشان دهد. جمهوری اسلامی تلاش کرد با حمله موشکی به احزاب ناسیونالیست کرد عملا اعدام سه زندانی را حاشیه ای و به بخشی از تقابل با جنگ نیابتی عربستان در ایران، مسئله ای محدود به کردستان، تبدیل کرده و مانع شکلگیری اعتراضی وسیع و سراسری علیه آن شود.

 در عین حال کاملاً روشن بود که جمهوری اسلامی در منطقه معضلات جدیی را پیش رو دارد. بخصوص بعد از تشدید کشمکش بین هیئت حاکمه‌ ایران و آمریکا و بعد از فشار امریکا و متحدین منطقه ای اش بر جمهوری اسلامی برای محدود کردن قدرت و حیطه‌ نفوذش در منطقه، مسئله “خطر” محدود شدن نفوذ ایران در منطقه یکبار دیگر روی میز حاکمیت آمد. این بار نه تنها مسئله‌ حضور جمهوری اسلامی در سوریه، نه تنها رابطه‌ ایران با سازمانهایی مانند حزب الله، حماس و …، بلکه حضور ایران در عراق مورد مشاجره بود. رقبای محلی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی مدتی است تلاش می‌کنند عراق را از منطقه‌ نفوذ ایران خارج کنند و آمریکا هم بر محدود شدن نفوذ ایران در عراق تاکید گذاشته. درنتیجه روشن بود که جمهوری اسلامی در این قدرت نمایی نظامی، تا جائیکه به معضلات منطقه ای اش برمیگردد، اهداف منطقه ای را دنبال میکرد.

در رابطه با موقعیت جمهوری اسلامی در عراق هدف این حمله اساساً برای رساندن این پیام بود که “من از موجودیتم و ‌ نفوذم در عراق دفاع می‌کن، قدرت آنرا دارم و به این راحتی عقب نشینی نمی‌کنم!”. اگر در سوریه، در توافق روسیه و قدرت‌های امپریالیستی، نقش‌ جمهوری اسلامی ضعیف‌تر و حاشیه‌ای‌تر شده و امروز روسیه طرف حساب آمریکا و بلوک غرب ، هرچند بلوک غرب خودش یکدست نیست، است. با این حمله‌ موشکی جمهوری اسلامی اعلام کرد “عراق را به این راحتی از دست نمی‌دهد”. خصوصاً اینکه امروز علاوه برنقش استراتژیک عراق برای جمهوری اسلامی، چه در رابطه با سوریه، چه در رابطه با فلسطین و چه نقش عراق در دستیابی ایران به دریای مدیترانه و استرتژی “هلال شیعه”، امروز پس از تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران و فرار سرمایه ها از ایران، بازار عراق از نظر اقتصادی یکی از بازارهای بسیار حساس برای جمهوری اسلامی است. امروزجدالی اقتصادی بین ایران، عربستان و ترکیه برای فتح بازار عراق، که تا امروز ایران چه از لحاظ صادرات چه از لحاظ نیروی کار کاملا دست بالا را داشته است، در جریان است. حفظ این بازار و حفظ عراق بعنوان منطقه نفوذ ایران، برای مقابله با تحریم‌ها و کم کردن فشار تحریم‌ها روی جمهوری اسلامی نقش دوچندانی را پیدا کرده است. امروز بازار عراق از نظر اقتصادی یکی از امکاناتی‌ است که جمهوری اسلامی می‌تواند از طریق آن، فشار اقتصادی را بر روی خود کم کند. اگر نگاه کنید می‌بینید که در صادرات به عراق، در معاملات بازرگانی‌ عراق سالها ایران رده‌ اول را داشته ‌ و مدتی است که از طرف ترکیه و عربستان این موقعیت مورد تعرض قرار گرفته است. درنتیجه عراق امروز برای جمهوری اسلامی، علاوه بر نقش استراتژیک آن اهمیت بسیار بیشتر و حیاتی تری پیدا کرده است.

علاوه بر این باندهای شبه نظامی جمهوری اسلامی در منطقه مانند حشد الشعبی امروز تحت فشار اند. تحریم “حشدالشعبی” و نیروهای شبه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی، در دستور کار آمریکا قرار گرقته است و این خود فشاری است برای محدود کردن دامنه‌ نفوذ ایران در عراق.

اختلافات ایران با دولت اقلیم، و بویژه بارزانی، که همیشه متحد طبیعی ترکیه بوده و در این کشمکش‌های عربستان و ایران به واسطه‌ای میان دولت عربستان و احزاب ناسیونالیست کُرد تبدیل شده بود ، را هم باید به این مجموعه اضافه کرد..

در یک کلام موقعیت بلامنازع جمهوری اسلامی امروز مورد تعرض است و رقبای جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند عراق را از زیر نفوذ جمهوری اسلامی بیرون بکشند و این نیاز ایران به نمایش قدرت در مقابل این تعرض و دفاع از دامنه‌ نفوذش را بیش از پیش می‌کرد.

زمانیکه به تبلیغات سپاه پاسداران بعد از حمله‌ نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید که کردستانی بودن تعرض جنبه‌ای به شدت حاشیه‌ای دارد و حتی شاید اصلاً ندارد. برعکس، مسئله اولا تعرضی به جنبش سراسری برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و دفاع از موقعیت مورد تعرض خود در منطقه، با نشان دادن قدرت نظامی جمهوری اسلامی در منطقه، بود. به همین دلیل بلافاصله بعد از این حمله، یکی از سران سپاه اظهار کرده بود که “بدانید که موشک‌های ما تا فاصله‌ی دوهزار کیلومتری بُرد دارد و بدانید که چه کسانی در شعاع موشکی ما قرار می‌گیرند”. اسرائیل گفت “منظورش من هستم”، آمریکا گفت “منظورش من هستم”، دولت اقلیم درکردستان عراق هم می‌دانست که منظور او بود.

سؤالی که پیش می‌آید این است که چرا جمهوری اسلامی امروز نه فقط این حمله را مخفی نمیکند، برعکس این چنین بی‌محابا آنرا تبلیغ میکند، با اتکا به  آن می‌گوید: “از موشک باران مخالفین و از ترور آنها ابایی ندارم”. چرا این چنین بی محابا اپوزیسیون را، مانند سالهای شصت دوره‌ای که اپوزیسیون را در داخل اروپا و خاک عراق ترور می‌کرد، تهدید میکند که: “هرجای دنیا باشید مثل علف هرز شما را از بین می‌برم!”. چرا جمهوری اسلامی به چنین سیاستی متوسل می‌شود و از تصویر”حکومت خوشخیم”،”لیبرال، “غیر تروریست”، “مایه ثبات منطقه” و … فاصله میگیرد؟ جمهوری اسلامی که با اتکا به گسترش تروریسم، تقویت موقعیت خود در منطقه و تهدیدات منطقه ای توانست پای میز مذاکره با غرب برود و پس از آن سالها است تلاش میکند از چهره‌ یک حکومت تروریستی، حکومتی که اعدام می‌کند، سرکوب می‌کند، حکومتی که در منطقه منشاء نا امنی به حساب می‌آید فاصله بگیرد، جمهوری اسلامی که در دوره برجام با پرچم “منشاء ثبات در منطقه است، جنگ افروزی نمی‌کند، تروریسم دولتی را گسترش نمی‌دهد، ترور مخالفین سیاسی را در دستور کار ندارد و …..”، پرچمی که غرب، خصوصاً اروپا زیر آن رفت، امروز چرا نیازی به این پزها و ادعاها ندارد؟

این چرخش در سیاست نمایانگر موقعیت به شدت مخاطره آمیز جمهوری اسلامی هم در منطقه و هم در داخل خود ایران است. جمهوری اسلامی اولاً از نظر داخلی احساس ثبات نمی‌کند و هر روز با خطر اوج‌گیری جنبش اعتراضی برای به زیر کشیدنش روبرو است و این خطری است که همه‌ سران حکومت بدون استثناء به آن اذعان دارند؛ دوماً ‌ موقعیت جمهوری اسلامی در خاورمیانه، بن‌بست اقتصادی‌ای که با آن روبرو است، تحریم‌هایی که می‌تواند یک بار دیگر پشت جمهوری اسلامی را به خاک بمالد، خطر دیگری است که جمهوری اسلامی با آن روبرو است. جمهوری اسلامی با این تعرض نظامی و شاخ و شانه کشیدنهای پس از آن جنگ اول و آخرش را می‌کند و اعلام می‌کند که برای بقا از هیچ چیز ابایی ندارد.

به یُمن خاورمیانه‌ نا امنی که در آن هر دولت و نیروی ارتجاعی می‌تواند کشور دیگری را بمباران کند (نمونه بمباران سوریه توسط اسرائیل و ترکیه)، این حمله از طرف دوَل غربی، غیر از آمریکا که با ایران در کشمکش است، مورد هیچ مقابله‌ی جدی‌ای قرار نگرفت. “مخالفت می‌کنیم‌” ها و “محکوم می‌کنیم” ها و “هشدار می‌دهیم”های دیپلماتیکی که کشورهای غربی نسبت به چنین جنایاتی، مانند حملات اسرائیل به نوار غزه، حملات ترکیه به سوریه، و چه امروز حمله جمهوری اسلامی، ابراز می‌کنند را نباید جدی گرفت. هیچکدام از این دول هیچگونه فشاری را از طرف هیچ‌ “مرجع بین المللی” برای متوقف کردن این حملات و جنایات را احساس نمی‌کنند تا دست از این تروریسم دولتی بردارند. نه شورای امنیت علیه‌شان قطعنامه‌ای صادرمی کند، شورایی که ابزار دست خودشان است، نه سازمان مللی به آنها اعتراضی میکند و نه هیچ دولتی به خاطر چنین حملات و جنایاتی مورد تعرض قرار میگیرد یا ایزوله میشود. متاسفانه امروز این درجه از قلدری نظامی به امری عادی در خاورمیانه تبدیل شده است. و جمهوری اسلامی از این موقعیت بیشترین استفاده را برد و به جرگه‌ این کشورها پیوست و گفت “من هم می‌توانم”!

اعلام موشک باران و اعدام و ترور و تهدیداتی که فرماندهان سپاه پاسداران بعد از حمله ایراد کردند  ناشی از موقعیت به شدت ضعیف جمهوری اسلامی چه در ایران و چه در منطقه است. با بن‌بستی که جمهوری اسلامی گرفتار آن شده است، هم فشار داخلی و هم فشاری که در منطقه‌ برای محدود کردن دامنه‌  نفوذش بخصوص در سوریه و عراق به آن وارد می‌شود، رژیم جنگ آخرش را میکند.

برخلاف تصویری که ناسیونالیست‌های کُرد ارائه دادند و گفتند که این تعرضی بود به مردم و نیروهای کُرد، جمهوری اسلامی با این حمله و اعدامها چندین هدف را تعقیب میکرد که یکی از آنها مقابله با کشیدن جنگ نیابتی به کردستان و زهر چشم گرفتن از نیروهای این سناریو بود. جمهوری اسلامی ضعیف‌ترین حلقه را در جامعه‌ ایران پیدا کرد. با تحرکات نظامی نیروهای ناسیونالیست کُرد به نیابت از عربستان (سعودی)، کشاندن جنگ نیابتی به کردستان، و اعلام علنی این موضوع که “ما می‌خواهیم نشان دهیم که ایران نا امن است و ما می‌توانیم ایران را نا امن کنیم”، عملاً کردستان را به حلقه‌ ضعیفی در جامعه‌ ایران و در بین مردم تبدیل کرد. امری که حزب ما از مدت‌ها پیش هشدار آن را داده بود. جمهوری اسلامی از این حلقه‌ ضعیف استفاده کرد و با حمله به آن بود که می‌توانست تحت عنوان “مقابله با تروریسم” و “دفاع از امنیت کشور” و سرمایه گذاری بر اینکه “اینها نیروهایی هستند که با پول عربستان جامعه‌ ایران را نا امن می‌کنند” چنین تعرضی را سازمان دهد و بتواند ناسیونالیسم ایرانی، نه فقط احزاب آن، را به خود جلب کند. حمله ای که با آن علاوه بر کردستان، بقیه‌ نقاط ایران را هم در مقابل این تعرض به سکوت بکشاند و مانع از شکلگیری اعتراضاتی وسیع علیه آن شود. قطعاً اگر جمهوری اسلامی تنها آن سه زندانی سیاسی را اعدام می‌کرد، مستقل از اینکه آن سه زندانی متعلق به کدام جریان سیاسی هستند، کردستان با اعتراضات خیابانی و توده‌ای بسیار وسیع‌تری نسبت به اعتراض به کشته شدن چهار نفری که در آتش سوزی‌های مریوان جان باختند مواجه می‌شد و مردم غوغایی برپا می‌کردند، و ما شاهد اعتراض علیه اعدام در شهرهای دیگر در ایران هم میبودیم. اما همانطور که اشاره کردم همزمان کردن این دو، یعنی اعدام ودر عین حال موشک باران احزاب کردی مسئله را به دفاع از امنیت و مقابله با جنگ نیابتی عربستان تبدیل کرد و امکان اعتراضی وسیع و رادیکال را از مردم گرفت. نمی‌دانم به سایت سپاه پاسدران، سایت “تسنیم”، مراجعه کرده‌اید اما این سایت مملو است از تبلیغات ناسیونالیستی که “این ها می‌خواهند امنیت کشور را به خطر بیاندازند، این ها عاملین عربستان هستند و ما از امنیت ایران دفاع می‌کنیم” و ….. تلاشی برای ایزوله کردن مردم‌ کردستان تحت این عنوان که احزاب ناسیونالیست و ارتجاعی کرد نماینده‌ اعتراض مردم هستند. تبدیل کردن باندها و احزابی که جنگ نیابتی را به کردستان می‌کشانند به نمایندگان مردم در کردستان، به نماینده‌ مردم محرومی که هر روز در آن جامعه علیه فقر و فلاکت و خفقان اعتراض می‌کنند، تلاشی است آگاهانه از طرف جمهوری اسلامی برای منزوی کردن  کردستان، آنهم به یُمن سیاست ارتجاعی‌ که احزاب قومی دست راستی در کردستان مدتی است درپیش گرفته‌اند.

حزب ما از مدتها پیش خطرات این سیاست ارتجاعی احزاب کردی را گوشزد کرده بود. ما گفتیم که کشیدن این جنگ نیابتی به کردستان می‌تواند، هم برای کردستان و هم برای کل جامعه، مخاطرات جدی‌ داشته باشد. گفتیم می‌تواند محمل سرکوب مردم در کردستان، محمل نظامی کردن کردستان  و از این کانال ترساندن مردم در نقاط دیگر باشد. و این اتفاقی است که امروز افتاد. جمهوری اسلامی همین سیاست را درپیش گرفته است. از این زاویه به حق باید گفت که جمهوری اسلامی برای مقابله با خیزش مردم برای به زیر کشیدن خود حلقه‌ ضعیف را گرفت. ضعیف‌ترین حلقه‌ای که می‌توانست مردم را با آن و بدون مقابله‌ ای جدی بترساند، مرعوب کند و قدرت خود را نشان دهد و با کمترین هزینه‌ داخلی و روبرو شدن با کمترین اعتراض مردمی، سیاست خود را پیش ببرد.

ناسیونالیسم کُرد هم متقابلا به شدت به “محلی” کردن این حمله و اعدامها احتیاج داشت. احزاب کردی سعی کردند این حمله را “تعرض به مردم کُرد”، “تعرض به نیروهای جنبش مردم در کردستان” یا به قول خودشان “جنبش کردستان”  عنوان کنند. تلاش کردند از این حمله و قربانیانی که دادند بیشترین استفاده را برای کسب آبرو و اعتباری که در اثر تبدیل شدن به عامل جنگ نیابتی از دست داده بودند، بکنند. تلاش کردند با دامن زدن به احساسات ناسیونالیستی مردم در کردستان و بعنوان اولین قربانی میلیتاریسم جمهوری اسلامی، اولین نیروی سیاسی‌ای که جمهوری اسلامی اگر بخواهد به “خلق کرد” ضربه ای بزند و مردم کردستان را مرعوب کند به آن حمله می‌کند، کسب اعتبار کنند. تلاش کردند از این فرصت برای تبدیل خود به نیروی خط مقدم مبارزه‌ مردم در کردستان تبدیل کنند و از این طریق اعتبار از دست رفته‌شان را مجدداً به دست بیاورند و مشروعیتی برای خود کسب کنند. این یکی از اهدافی بود که به نظر من همه‌ احزاب ناسیونالیست بدون استثناء به دنبال آن بودند.

زمانیکه فراخوان یا اطلاعیه‌‌ “مرکز همکاری احزاب کردی” را نگاه می‌کنید مملو از چنین قومیگری و محلی گری‌ است. گفته‌اند “این حمله تعرض به خلق کرد است”، “تعرض به مردم کردستان است و مردم کردستان نباید قبول کنند”، “این تعرض به نیروهای سیاسی کردستان است” و …. . “مرکز همکاری احزاب کردی” که از “حزب دمکرات” که رسماً اعلام کرده بود که به جنگ نیابتی پیوسته، تا باند “زحمتکشان” و باند “خَبات” در آن حضور دارند. این مرکز ارتجاعی با استفاده از این حمله خود را به عنوان نیروی میلیتانت و خط مقدم اعتراض مردم در آن جامعه معرفی کرد و تلاش کرد بیشترین استفاده را برای کسب مشروعیت و کسب اعتبار سیاسی نیروهایی که جامعه ای رسما دست رد به سینه شان زده بود، ببرد.

این احزاب به این امر واقفند که بدون دامن زدن به قومی‌گری، بدون دامن زدن به احساسات ناسیونالیستیِ کرد نمی‌توانید به خود مشروعیت ببخشند. به همین دلیل باید این تقابل را، نه تقابل جمهوری اسلامی با کل جنبشی که برای به زیر کشیدنش به میدان آمده‌است، بلکه تقابل جمهوری اسلامی با “مردم کرد” بیان کردند.  از این زاویه همان سیاستی را درپیش بگیرند که در جنبش دیماه در پیش گرفته بودند. در دیماه تحت عنوان “این مبارزه ربطی به خلق کرد ندارد”!. امروز هم با دامن زدن به عِرق ناسیونالیستی و اینکه “ما کردها همیشه مورد تعرض جمهوری اسلامی قرار می‌گیریم”، “ما هستیم که قربانی می‌دهیم و جمهوری اسلامی همیشه از ما قربانی گرفته” سیاست منزوی کردن کردستان را دنبال میکنند.

وقتی از این زاویه به فراخوانی که این مرکز احزاب داده است نگاه می‌کنید می‌بینید که این فراخوان مملو است از عرق ناسیونالیستی.

“ترور، تجاوز و جنایات جمهوری اسلامی ایران علیه ملت کرد و مبارزین آزادیخواه ملتمان، ادامه دار و رو به افزایش خواهد نهاد اگر، مردم کردستان ایران و احزاب سیاسی جنبش کردستان با موضعی قاطع و دندان شکن در مقابل این رژیم نیایستند.” (فراخوان مرکز همکاری. تاکید از من).

 این فراخوان قطعاً نمی‌توانست مورد حمایت هیچ نیروی کمونیستی قرار بگیرد و به همین دلیل ما از این فراخوان حمایت نکردیم. و به حق نکردیم. حمایت از این فراخوان هیچ مبارزه‌ای را علیه حاکمیت تقویت نمیکرد. یک نیروی کمونیستی نمیتواند به صِرف مبارزه این جریانات ارتجاعی با جمهوری اسلامی و به صرف نفرت جامعه از جمهوری اسلامی، از فراخوان نیروها و باندهایی که مهره‌های سناریوی سیاه در آن جامعه اند و چنین رنگ قومی و ناسیونالیستی و ارتجاعی دارد، حمایت کند.

اما با کمی تاخیر، روز بعد، متوجه شدیم که نیروهای سیاسی موسوم به “چپ” فراخوان مستقلی داده‌اند. این فراخوان از چند زاویه مورد نقد ما بود. اولا قاعدتاً زمانیکه قبل از این نیروها فراخوانی با همان مضمون محلی و ناسیونالیستی، آنهم از جانب نیروهایی که مورد حمله قرار گرفته اند، داده شده است، اصولی این بود که این نیروها از همان فراخوان “مرکز همکاری” حمایت می‌کردند. دو فراخوان با یک مضمون در دو روز متفاوت را تنها میتواند حاکی از رقابت‌های جریانات مختلف در یک جنبش باشد.

 فراخوان دوم به اعتصاب عمومی، تحت عنوان “فراخوان نیروهای چپ” فراخوانی است با همان مضمون ناسیونالیستی. اطلاعیه کومله که خود را صاحب این فراخوان میداند در مورد هدف جمهوری اسلامی از این حمله میگوید:

“سحرگاه روز شنبه ۱۷شهریور، ۳ جوان مبارز، ۳زندانی سیاسی، در زندان رجائی شهر کرج که بر اساس پرونده ای ساخته و پرداخته دستگاههای اطلاعاتی رژیم حکم اعدام به آنها تحمیل شده بود، صرفا با هدف انتقام جوئی از مردم کردستان، و مرعوب کردن آنان به اجرا در آمد.”

این فراخوانی است برای به راه افتادن یک اعترض توده گیر. هماهنگی همه احزاب و سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی فعال در کردستان در این مورد دست آوردی است که میتواند مبارزه عمومی مردم کردستان بر علیه جمهوری اسلامی را یک گام به جلو ببرد. اجرای این اعتصاب عمومی موفقیتی بزرگ برای همه مردم کردستان با گرایشهای سیاسی متفاوت خواهد بود. پیروزی این اعتصاب حرکتی بزرگ در جهت بازداشتن رژیم از تعرض به جان زندانیان سیاسی، مبارزه برای آزادی آنها و برای پایان دادن به رنجها و سختیهایی است که بر کولبران زخمتکش روا میشود.”(تاکید از من)

“اعتصاب عمومی روز چهار شنبه نشان از رشد سیاسی بالای جنبش انقلابی مردم کردستان خواهد داشت.”

“ما همه سازمانهای سیاسی مبارز و مترقی اپوزسیون جمهوری اسلامی و نهادهای کارگری و مدنی در ایران را به اعلام پشتیبانی از اعتصاب عمومی مردم کردستان و خواسته های بر حق آن دعوت می کنیم.” ( فراخوان کمیته مرکزی کومله به اعتصاب عمومی)

فراخوان مشترکت چند نیروی سیاسی که بعدها به فراخوان احزاب چپ از آن نام بردند هم به اندازه فراخوان “مرکز همکاری” و کمیته مرکزی کومله ملی و محلی است.

“هدف این حرکات جمهوری اسلامی مرعوب کردن مردم کردستان و بازداشتن آنها از مسیری است که آنها را به سوی رفاه و آزادی از ستم و نابرابری هدایت میکند. اما جمهوری اسلامی را در رسیدن به این هدف باید ناکام گذاشت و این کاری است در توان توده های مردم حق طلب در کردستان، مردمی که به آزمونی سرشار از مبارزه و مقاومت متکی هستند. (بیانیه مشترک پنج سازمان سیاسی)

فراخوان همه این نیروها از ناسیونالیسم راست کرد تا جریاناتی که به خود چپ و کمونیست میگویند مضموناً تفاوت جدی‌ای با هم ندارد. همگی در اعتراض به حمله به “مردم کرد”، “جنبش انقلابی مردم کردستان”، “جنبش کردستان” فراخوان اعتصاب عمومی می‌دهند و از مردم سایر نقاط ایران میخواهند که از مبارزات مردم کردستان حمایت کنند.

این عین محلی کردن حمله و عین محلی کردن مبارزه است.  هیچ جریان کمونیستی ‌که خود را نماینده‌ صف مستقل طبقه‌ کارگر میداند و معتقد است این جنبش برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی یک جنبش سراسری است، معتقد است منفعت طبقه‌ کارگر در کردستان با منفعت طبقه‌ کارگر در سراسر ایران یکی است، نمی‌تواند از چنین فراخوانی حمایت کند. دو فراخوان از طرف دو جناح مختلف ناسیونالیسم کرد (مرکز همکاری و کومله)، یا به گفته‌ امروز خودشان دو بلوک مختلف، اما درواقع با یک مضمون کاملا ناسیونالیستی اعلام شده‌است. به همین دلیل هیچ حزب کمونیستیِ جدی‌ نمی‌تواند از این فراخوان دوم هم حمایت کند.

ما خیلی روشن اعلام کردیم و گفتیم که این یک تعرض سراسری به طبقه کارگر و مردم محروم در ایران است و یک مبارزه‌ سراسری را می‌طلبد. ما تلاش کردیم بدون اینکه اجازه بدهیم نفرت مردم در کردستان علیه این جنایت به نفع جریانات ناسیونالیست تمام شود، نشان دهیم که یک مبارزه‌ متحد و سراسری می‌تواند جلوی این موج را بگیرد. مبارزه‌ سراسری که یک سر آن سنندج است، سر دیگرش رشت و خوزستان و یک سر دیگرش تهران است. تبدیل کردن مبارزه علیه جمهوری اسلامی به مبارزات محلی عین قومی کردن آن و ارتجاعی است. تبدیل کردن این مبارزات به مبارزات “خلق کرد”، با هر فرمولبندی، علیه جمهوری اسلامی یعنی زدن مُهر ناسیونالیستی به این مبارزه.

شاید فراخوان برخی از نیروهای موسوم به چپ تا این درجه ناسیونالیستی نبودند. اما شما امروز به صحنه‌ جامعه که نگاه میکنید تبلبغات احزاب کردی از راست تا چپ (از مرکز همکاری تا کومله) و حتی بعضی از نیروهای موسوم به چپ این است که یکی از دستاوردهای این اعتصاب عمومی این بود که احزاب سیاسی کرد، مستقل از گرایش سیاسی‌شان و مستقل از اینکه بلوک چپ و راست دارند، متحدانه توانستند مبارزه‌ مردم کردستان را پیش ببرند. و این تصویری است که در مقابل آن جامعه قرار می‌گیرد. به میزگرد اخیرشان در تلویزیون کومله نگاه کنید که همگی بعنوان سازماندهندگان و پیروزان این اعتصاب از اهمیت همکاری “بلوک راست و چپ” علیه جمهوری اسلامی حرف میزنند.

اعتصاب مردم در کردستان در اعتراض به اعدام ها و علیه جمهوری اسلامی کاملا قابل دفاع است و ما به حق از این اعتصاب دفاع کردیم. اما چنین فراخوان‌های ناسیونالیستی‌، چه به اسم چپ چه به اسم راست و محدود کردن مبارزه به مبارزه‌ “مردم کرد” علیه جمهوری اسلامی مسئله ای نبود که یک جریان کمونیستی بتواند از آن دفاع کند و مهمتر دو فراخوان با یک مضمون در دو روز جداگانه خیلی روشن رقابت نیروهای ناسیونالیسم کرد را نشان میداد و نمیتوانست مورد حمایت ما قرار بگیرد. ما همزمان به همه‌ رفقایمان و به همه‌ کمونیست‌ها گفتیم “هر اعتراضی در کردستان صورت می‌گیرد شما باید جزء فعالین آن باشید.” و باید تلاش کنید که در مقابل محلی کردن آن، در مقابل زدن مهر قومی و ناسیونالیستی زدن به چنین مبارزه‌ای بایستید و اجازه ندهید چنین اتفاقی بیافتد.

جالب است نیروهایی که به سیاهی لشکر یکی از طرفهای این رقابت تبدیل شدند به ما میگویند پاسیو برخورد کرده ایم. اگر دنباله رو جریانات بورژوایی، ناسیونالیست و قومی نشدن، تحت عنوان مبارزه با جمهوری اسلامی،  پاسیو برخورد کردن است، ما آنرا به جان می‌خریم.

ندیدن این واقعیت که این فراخوان تلاشی بود برای کسب اعتبار مجدد برای احزاب ناسیونالیستی دست راستی و ارتجاعی و بخشاً باند سیاهی و مهره‌های سناریوی سیاه در ایران، از طرف نیروهای سیاسی که به خود لقب چپ و کمونیست می‌دهند، به نظر من اگر ناشی از فرصت طلبی این نیروها نباشد حداقل حاکی از بی‌درایتی مطلق آنها است. کشمکش امروز میان “مرکز همکاری” و کومله بر سر “رهبری جنبش کردستان” و مماشاتهای پشت پرده کومله با این مرکز حداقل باید برای نیروهایی که پای این فراخوان رفتند درس عبرتی باشد.

هیچکس امروزه تک تک فراخوان‌های افراد و سازمان‌های مختلف را نمی‌خواند تا ببیند فاصله‌ یکی با دیگری چقدر است. تصویر عمومی‌ که امروز در مقابل جامعه قرار گرفته این است که “همکاری همه‌ احزاب، مستقل از گرایشات سیاسی‌شان توانست مبارزه‌ مردم کردستان را پیش ببرد و این یکی از عوامل مهم پیروزی این مبارزه بود.”

میزگرد تلویزیون کومله شاید شاهکار فراخوان دهندگان بود که همگی، از راست تا مدعی چپ، اعلام ‌کنند “نقطه قدرت این اعتصاب همکاری ما علیرغم گرایشات سیاسی‌مان بود” و اینکه باید از این تجربه درس بگیریم. در مقابل درسی که ما کمونیستها همیشه  به طبقه‌ کارگر در کردستان داده ایم که “طبقه کارگر و کمونیستها هیچ نقطه مشترکی، حتی در مبارزه با بورژوازی مرکزی، با بورژوازی کرد ندارند.”، امروز از طرف مدعیان چپ به این درس تبدیل شد که درس بزرگ این اعتصاب همکاری نیروهای سیاسی از راست ارتجاعی تا چپ مدعی کمونیسم بود.  این ضربه ای است که فراخواهندگان “چپ” به مبارزه طبقه کارگر در کردستان زدند.

در این جا نه تقویت چپ متحقق می‌شود، نه تقویت آن اعتراضی که کاملاً به حق است و نه تقویت نفرتی که آن جامعه از جمهوری اسلامی دارد. تنها چیزی که متحقق می‌شود فقط و فقط تقویت ناسیونالیسم کُرد، تقویت و دامن زدن به روحیه‌ “همه با هم”‌، از راست تا چپ، از بورژوازی تا طبقه‌ کارگر در کردستان، علیه بورژوازی فارس است! همانطور که گفتم هیچکس، نه امروز و نه در تاریخ اینکه جمله‌بندی فلان سازمان چپ غیر کردستانی یا فلان سازمان چپی که به این اعتصاب فراخوان داد، چه تفاوتی با جمله‌‍بندی کومله یا حزب دمکرات دارد، را در حافظه خود حفظ نمیکند. جامعه اینگونه  به اتفاقات سیاسی نگاه نمی‌کند. من و شما که فعالین سیاسی هستیم اینگونه نگاه می‌کنیم و می‌گوییم “کدام تفاوت، چه سازش سیاسی، چه دیپلوماسی و فرصت‌طلبی و …”. اما جامعه این‌طور نگاه نمی‌کند. تصویری که در مقابل جامعه قرار می‌گیرد این است که اعتصاب موفق شد چون همه احزاب سیاسی مستقل از گرایش سیاسی آنها، از حزب دمکرات و خبات و کومله و حزب کمونیست کارگری و….این فراخوان را دادند و افراد متعددی از آن حمایت کردند. تبلیغات همگی شان از حزب دمکرات تا کومله این است که اعتصاب عمومی نشان داد اگر همه با هم زیر پرچم مبارزه علیه جمهوری اسلامی برویم، موفق می‌شویم. توهّمی که همیشه بورژوازی از آن سود برده است. هیچوقت طبقه‌ کارگر و کمونیست‌ها از این “همه با هم” نفع نبرده‌اند. این سیاستی است که اتفاقاً بورژوازی برای کشاندن طبقه‌ کارگر و کمونیست‌ها زیر پرچم سیاسی خود از آن استفاده کرده است.

ما با این فراخوان‌ها مخالفت نکردیم به یک دلیل روشن؛ نمی‌شد در دوره‌ای که مردم  علیه جمهوری اسلامی و تعرض آن به جامعه و نیروهای سیاسی، مستقل از ارزیابی ما از این نیروها و نقش آنها در صحنه سیاست، چنین مقابله ای را انجام میدهند، علیه این تعرض ایستاد. برعکس باید تلاش کرد جلوی سوء استفاده سیاسی نیروهای ارتجاعی در اپوزیسیون را از این نفرت و اعتراض گرفت. خودِ اعتراض کاملاً قابل دفاع است و ما از این اعتراض دفاع کردیم. ما  از اعتراض و مقابله‌ای که مردم علیه جمهوری اسلامی انجام دادند دفاع کردیم. اما نه از فراخوان نیروهای ناسیونالیست حمایت می‌کنیم و نه از استفاده‌های سیاسی‌ که امروز از اعتصاب می‌کنند. به پیام‌های‌ تبریک کومله و “مرکز همکاری” مراجعه کنید. در هر دو  پیام رقابت بر سراین است که چه کسی رهبر این “جنبش سیاسی کردستان” یا “جنبش انقلابی مردم کرد” است. “مرکز همکاری” ادعا میکند “این لبیک جامعه بود به رهبران سیاسی آن” بود” و کومله ادعا میکند “این اعتصاب بدون رهبری سیاسی من و حمایت دیگران ممکن نبود”. این چیزی جز جدال شاخه‌های مختلف جناح‌های ناسیونالیسم کرد بر سر “رهبری جنبش کردستان” نیست. پس از موفقیت اعتصاب بحث اصلی میان فراخوان دهندگان از چپ تا راست و فعالینی که این اعتصاب را ممکن کردند، بر سر معنای سیاسی این اعتصاب است.

اما سؤالی که ممکن است برای همه پیش بیاید این است که “چرا با این وجود اعتصاب شکل گرفت؟”. همه شاهد هستیم که اعتراض به فقر با پهن کردن سفره‌های خالی، اعتراض اقشار مختلف مردم از بازاریان تا خرده ‌فروشان و کارمندان و معلمان تا کارگران به فقر و فلاکت حاکم، اعتراض به کولبری و کشتار کولبران مدتهاست در کردستان در جریان است. آتش سوزی‌ اخیر در مریوان و کشته شدن چهار نفر و موج اعتراضی‌ که متعاقباً در شهرهای مختلف کردستان بوجود آمد؛ ‌ کردستان را به بشکه‌ باروتی تبدیل کرده بود. من فکر می‌کنم هر جریانی این فراخوان را می‌داد این اعتصاب شکل می‌گرفت و به حق می‌گرفت. نه به این خاطر که به گفته‌ خودشان مردم به رهبری سیاسی‌شان “لبیک” گفتند. بلکه به خاطر نفرتی که آن جامعه از جمهوری اسلامی دارد و به خاطر آمادگی که در بخشهای مختلف مردم برای اعتراض وجود داشت و این قابل پیش بینی بود. دلیل گستردگی اعتصاب، که اتفاقاً باعث تعجب خود فراخوان دهندگان شده بود و دامنه اش از شهرهایی که سنّتاً در آنها اعتصاب شکل می‌گرفت فراتر رفت و حتی به اطراف کردستان هم کشیده شد، را اساساً باید در این مولفه ها دید. این دلیل گستردگی این اعتصاب و فراگیرتر بودن آن نسبت به هر دوره‌ی دیگر است.

اعتصاب مردم در کردستان و اعتراض‌شان به جمهوری اسلامی طفل بی گناهی است که نیروهای سیاسی ناسیونالیست کرد در رقابت‌های درونی و کسب اعتبار و مشروعیت خود در آن جامعه، حداکثر استفاده‌‌ سیاسی‌شان را از آن می‌کنند. چیزی که ناسیونالیسم کرد سنتاً با آن زاده شده و بدون این فرصت‌طلبی نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. باید از این اعتصاب تا آخرین لحظه‌اش دفاع کرد و همزمان علیه نیروهای سیاسی‌ که تلاش کردند این مبارزه را محلی و قومی کنند و امروز تلاش می‌کنند دستاورد آن مبارزه را نه برای تقویت جنبشی که علیه جمهوری اسلامی در جریان است، بلکه برای تقویت جنبش خودشان یعنی ناسیونالیسم کرد استفاده کنند، ایستاد. باید بدون کوچکترین امتیاز و اغماض و کوتاه آمدن در مقابل سیاست‌های ارتجاعی‌شان؛ خصوصاً جریانات ناسیونالیست راست در ایران، از حزب دمکرات تا باند زحمتکشان و خبات ایستاد. متاسفانه بسیاری از نیروهای موسوم به چپ در ادامه امتیازاتی که به این جریانات میدادند امروز هم، بدلیل فرصت طلبی یا بی درایتی خود، به کسب اعتبار مجدد این جریانات کمک کردند و تحت این عنوان که “ما علیرغم گرایشات مختلف مان با هم اتحاد کردیم و باعث شدیم که آن اعتصاب پیروز شود”، آنرا توجیه میکنند.

این اعتصاب موفق بود. این اعتصاب بدون فعالیت فعالینی که در محل نیرو بسیج کردند، مردم را تشویق کردند، دست به کار شدند، سازماندهی کردند و آن را ممکن کردند، امکان نداشت. باید به همه‌ آنها دست مریزاد گفت. اما نباید به خاطر این پیروزی خطر بزرگتر را نادیده بگیریم. متاسفانه با کمپینی که راه افتاده مبنی بر اینکه “مبارزه سیاسی‌ و متحد همه‌ احزاب از راست و چپ”، بدون کمترین انتقاد به جنگ نیابتی‌ که مرکز همکاری رسالت آن را به عهده گرفته‌، بدون اعلام اینکه باند زحمت‌کشان و خَبات باندهای”سناریوی سیاه” هستند و این صف متحد را در مقابل جامعه قرار دادن، چیزی جز تقویت صف احزاب ارتجاعی ناسیونالیست کرد، ندارد.

توجیهاتی چون “ما با هم همکاری نکرده‌ایم”، “از توافق کومله به این مرکز خبر نداریم” و… تغییری در این واقعیت نمیدهد که قرار دادن یک صف، از خبات و زحمتکشان تا جریانی که به خود لقب کمونیست می‌دهد، در مقابل جامعه به عنوان نقطه قدرت این اعتراض فقط و فقط تضعیف صف مستقل طبقه‌ کارگر، تضعیف مبارزه‌ آن مردمی است که در آن روز به اعدام، فقر، فلاکت، حمله به یک نیروی اپوزیسیون، مستقل از ماهیت این نیرو، اعتصاب کردند و تقویت ناسیونالیسم کرد است.

امروز جمهوری اسلامی هم تلاش میکند مبارزه طبقه کارگر در کردستان را بخشی از مبارزه این نیروها قلمداد کند و آنرا منزوی کند. با مستمسک اینکه “این ها می‌خواهند ایران را نا امن کنند”، و “این ها همان کردهایی هستند که همیشه علیه به اصطلاح “تمامیت ارضی” ایران ایستاده‌اند”، ناسیونالیسم ایرانی را پشت سر خود متحد کند. سیاست هردو ناسیونالیسم کرد و ایرانی در این سناریو منزوی کردن طبقه کارگر در کردستان است. یکی با دامن زدن به ناسیونالیسم و قومی‌گری کرد، دامن زدن به عرق ملی در کردستان و دیگری با دامن زدن به عرق ناسیونالیسم ایرانی و ایرانیگری با پرچم “دفاع از تمامیت ارضی و امنیت ایران”!. اینها دو سر یک جدال ارتجاعی اند اما قربانی این جدال طبقه‌ کارگر و مردم محرومی اند که چه در کردستان، چه در تبریز، چه در اراک، چه در اهواز و چه در هفت تپه برای رفاه، برای آزادی و برای سعادت به خیابان ها آمده‌اند و می‌گویند “جمهوری اسلامی را نمی‌خواهیم”.

هیچ تقابلی با جمهوری اسلامی هیچوقت توجیه کننده تقویت جریانات ارتجاعی مانند حزب دمکرات و باند زحمتکشان به نام چپ، سوسیالیست و کمونیست، نبوده. برای یک نیروی کمونیست هیچ درجه از ضدیت با بورژوازی حاکم در ایران و حاکمیت ایران توجیه نمی‌کند که خود را در کنار جریانات باندسیاهی مانند خَبات و زحمتکشان قرار دهد.

اجازه بدهید به مخاطراتی که در مقابل این جامعه قرار گرفته‌اند هم اشاره ای بکنیم.

زمانیکه حزب دمکرات شاخه هجری با سیاست “راستان” خود اعلام کرد کردستان را ناامن میکند، ما اولین جریانی بودیم که به مردم و همه‌ احزاب سیاسی در کردستان و ایران هشدار دادیم جنگ نیابتی می‌تواند به کردستان کشیده شود. گفتیم کشاندن جنگ نیابتی به کردستان علیه مبارزه‌ اجتماعی طبقه‌ کارگر و مردم محروم برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی است. گفتیم “راستان” در‌ تقابل با این مبارزه‌ است. ما به نیروهای سیاسی هشدار دادیم که اگر در مقابل این جنگ نیابتی، که حزب دمکرات رأساً و رسماً در پیش گرفته است و و رسماً اعلام می‌کند که “ما می‌خواهیم به دنیا نشان بدهیم که کردستان نا امن است و ایران نا امن است”، سدی نبندیم، نه تنها شاهد میلیتاریزه کردن کردستان خواهیم بود، نه فقط مبارزه‌ طبقه‌ کارگر در کردستان حاشیه ای خواهد شد، بلکه نقطه ضعفی خواهد شد برای مبارزه‌ سراسری طبقه کارگر و مردم محروم علیه جمهوری اسلامی. گفتیم این سیاست به جمهوری اسلامی امکان می‌دهد تا هر مبارزه‌ای را سرکوب کند و هر مبارزه‌ای را به تحرکات نظامی حزب دمکرات و باند زحمتکشان وصل ‌کند. و امروز می‌بینیم که این کار را شروع کرده است. این خطر همچنان و شاید جدی تر در مقابل جامعه قرار دارد.

متاسفانه نه آن وقت و نه امروز این خطر از طرف نیروهای موسوم به چپ جدی گرفته نشد و امروز هم به یمن قرار دادن یک صف متحد، از احزاب دمکرات و زحمتکشان و مرکز همکاری احزاب کردی تا کومله و سازمانهایی که به خود عنوان چپ میدهند، در مقابل جامعه، جریانات ناسیونالیستِ کرد دست راستی مشروعیت، اعتماد به نفس و اعتبار بیشتری برای کشیدن جنگ نیابتی به کردستان پیدا کردند.

این مخاطره‌ای است که بعد از اعتصاب موفقیت‌آمیز مردم در کردستان، در مقابل جامعه قرار گرفته است. مخاطره‌ای که فعالین سیاسی، مدنی و کارگری در داخل هم آنرا هشدار میدهند. هشداری که همین نیروهای به اصطلاح چپ تلاش میکنند با راه انداختن جنگ و جدل در میان فعالینی که تا این اعتصاب را ممکن کردند، حاشیه ای اش میکنند. فراخوان من به همه‌ این دوستان این است که وارد این جنگ‌ها نشوید. اتحاد شما چنین اعتصابی را ممکن کرد. این اتحاد مبارزاتی‌تان را علیه جمهوری اسلامی و علیه ناسیونالیسم کرد حفظ کنید. نباید اجازه بدهید دست فعالین سیاسی و اجتماعی که در آنجا توانستند این اعتصاب را ممکن کنند از دست یدیگر در آورند و باعث تفرقه‌ تان شوند. دوستان! اتحاد شما این اعتصاب را ممکن کرد. اجازه ندهید که رقابت‌های درون ناسیونالیسم کرد به رقابت و جدال میان شما تبدیل شود.

به مخاطرات پیش رو برگردم. همانطور که اشاره کردم هم ناسیونالیسم کرد و احزاب آن و هم جمهوری اسلامی کردستان را به حلقه‌ ضعیفی برای این مبارزه‌ سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرده‌اند. کسانی که هم سن من هستند به یاد دارند که تعرض سال پنجاه و هشت به کردستان با همین نوع پروپاگانداها صورت گرفت. می‌گفتند  “مشتی تجزیه‌طلب و ضد انقلاب” میخواهند به انقلاب ضربه بزنند، تجزیه طلب اند و ….. هنوز تبلیغاتی که خمینی و جمهوری اسلامی در بیست‌وهشتم مرداد راه انداخته ان را به یاد داریم که “این‌ها می‌خواهند کردستان را جدا کنند و باید به آنها حمله کرد”. به وب‌سایت “تسنیم” نگاه کنید ببینید آیا امروز هم همین‌ها را نمی‌گویند؟ آن روز یک نیرو توانست در مقابل این بسیج نیرو علیه کردستان بایستد و آن هم کمونیست‌هایی بودند که اعلام کردند ما جنبشی هستیم برای دفاع از انقلاب و کردستان سرخ سنگر دفاع از انقلاب شد. نه سنگر دفاع از خودمختاری، نه سنگر دفاع از فدرالیسمِ قومی! به یمن حضور و قدرت همین کمونیستها ناسیونالیسم کرد در کردستان شانسی برای منزوی کردن این سنگر و معامله با جمهوری اسلامی پیدا نکرد. چهل سال مبارزه‌ مردم در کردستان علیه جمهوری اسلامی بخشی از مبارزه‌ کل آن جامعه علیه فقر، استثمار و استبداد و برای رفاه و آزادی بوده. مبارزه ای که امروز میخواهند مهر “فدرالیسم قومی” را به آن بزنند

اگر آن روز نیرویی اجازه نداد کردستان منزوی شود و کردستان را به سنگر دفاع از انقلاب کرد، کمونیست‌هایی بودند که شفاف و روشن در مقابل ناسیونالیسم کرد، به نمایندگی حزب دمکرات، ایستادند. آن دوره ناسیونالیسم کرد یک حزب داشت آنهم حزب دمکرات بود و مثل امروز و این باندهای کوچک ارتجاعی امروز موجود نبودند. یک حزب دمکرات بود که سمبل سازشکاری، سمبل کشیدن پای سپاه به کردستان و سمبل لبیک به خمینی بود. و امروز اگر ما، که رسالت‌ همان کمونیست‌ها را به عهده داریم، در کردستان با همان روشنی در مقابل این ناسیونالیسم کرد نایستیم و در مقابل آوانس‌ها و امتیازاتی که تحت عنوان مبارزه با جمهوری اسلامی و تحت عنوان مبارزه‌ مردم علیه جمهوری اسلامی به آن داده می‌شود، سد محکمی نبندیم، کردستان از منزوی شدن مصون نخواهد بود. دست جمهوری اسلامی در بسیج نیروهای ناسیونالیسم ایرانی علیه مردم در کردستان و علیه مبارزه‌ مشترکشان بسته نیست. دست ناسیونالیسم کرد هم بسته نشده که تفرقه‌ جدی‌ را میان طبقه‌ کارگر در کردستان و طبقه‌ کارگر در سایر نقاط ایران بوجود بیاورد. “کردستان همیشه سرخ می‌ماند” ‌محتوم نیست. باید کمونیست‌هایی باشند که آن را سرخ نگه‌ دارند. نیروهایی که به خود لقب چپ می‌دهند اما دائما با حزب دمکرات بر سر این که “من رهبر جنبش کُرد هستم یا شما”، رقابت دارند، نیروهای چپی که دائماً به خاطر بدهکاری شوونیسم فارس به ناسیونالیسم کرد به آن آوانس می‌دهند و خود را همیشه طلبکار ناسیونالیسم کرد می‌دانند، نیروهایی نیستند که بتوانند این صف را ببندند. نیروهایی نیستند که بتوانند کردستان را سرخ نگهدارند. اتفاقاً نیروهایی هستند که به هر دلیلی، فرصت‌طلبی یا عدم تشخیص یا به هر دلیلی، می‌توانند مایه‌ منزوی شدن این مبارزه باشند.

مخاطره‌ ای که ظاهرا متاسفانه جز از ما و شاید کسانی در داخل آن را نمی‌بیند. شعف انگیز نیست که در این مسئله ما تنها هستیم. اصلاً شعف انگیز نیست که ما به عنوان حزب سیاسی تنها هستیم. اما در عین حال افتخار آمیز است که ما از روز اول مخاطرات را گفتیم و تا آخر پای آن می‌ایستیم و سعی می‌کنیم در مقابل آن صفی ببندیم.

 تا جائیکه به تقابل با ناسیونالیسم کرد برمیگردد بعد از این اعتصاب عمومی باید کار جدی‌ را در مقابل خود قرار دهیم. اولا، به نظر من نباید به هیچ عنوان اجازه بدهیم این جریانات میان فعالین مدنی و کارگری در داخل کشور، که تا امروز در کنار هم مبارزه کرده‌اند، تفرقه‌ بوجود بیاورند. دوماً، ما باید تلاش کنیم که بیشترین نیرو را حول مقابله با نیروهای اصلی ناسیونالیسم کرد، که امروز با اعتماد به نفس بیشتر و با مشروعیت بیشتر سعی می‌کند دوباره پیکر نحیف‌ شان را به عنوان نماینده‌ مردم در کردستان در مقابل جامعه قرار دهند و کردستان را دستمایه‌ سهم‌گیری خود کنند، سازمان دهیم. این دو وظیفه‌ بزرگ و جدی ما هستند و فکر می‌کنم صرف نیروی جدی‌ را از ما میطلبد. طرف اصلی این تقابل آن جریانات ناسیونالیست ارتجاعی‌ کرد هستند که بعد از این ماجرا ظاهراً قدرتمندتر، با اعتبار بیشتر، با مشروعیت بیشتر و با اعتماد به نفس بیشتر کنار جریانات دیگر می‌ایستند و می‌گویند همکاری ما باعث شد این اعتصاب عمومی تا این حد موفق بشود.

این اوضاع بیشتر از هر زمانی از ما کمونیستها و هر کسی که خود را در این صف می‌بیند، می‌طلبد که یک مقابله‌ جدی، اجتماعی، سیاسی و همه‌جانبه را علیه ناسیونالیسم کرد، چپ و راست آن، به پیش ببرد. ممکن است ما در این جدال در مقابل تعداد زیادی از نیروهای سیاسی در کردستان قرار بگیریم. اصلاً اهمیتی ندارد. اما انرژی و کار چند برابرِ قبل از ما می‌طلبد. مسئله فقط کردستان و بدهکاری ما به کردستان نیست. کردستان می‌تواند دروازه‌ قدرت کمونیست‌ها باشد، اما در عین حال می‌تواند دروازه‌ به شکست کشاندن کمونیست‌ها و قدرت‌گیری ناسیونالیسم قومی کرد هم باشد. ما باید تضمین کنیم کردستان سرخ میماند.

سخنرانی آذر مدرسی- (فایل تصویری)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)