از صحنه‌های انقلاب بهمن

از صحنه‌های انقلاب بهمن

 

” وقتی  درانقلاب بهمن می‌نگریم، متوجه می شویم که نقض اهداف دموکراتیک و استقلال طلبانه انقلاب از طرف آقای خمینی و حزب جمهوری و اقمارش و در نتیجه باز سازی استبداد از سه طریق انجام شد: دموکراسی زدایی ۲. مشروعیت زدایی ۲. نظامی سازی – militarisation  انقلاب.” 

 

    کارل لیدن و کارل اشمیت، از متخصصان معروف انقلاب، در رابطه با وقوع و سرنوشتی که انقلابها بدان دچار می شوند، سخن معروفی دارند:

“نه در هنگامه پیدایش اصل انقلاب و نه در جریان تکوین آن هیچ چیزی قطعی نیست؛ از این رو ناتوانی در درک و فهم  فرایندی که به انقلاب ختم شده است موجب می شود چشم تحلیلگر فقط به نتایج مستقیم انقلاب خیره بماند و نسبت به آن مسیرهایی که می شد پیموده شود ولی نشد، یا امکاناتی که در حین انقلاب موجود بود ولی ظهور نیافتند، بسته باقی می‌ماند.”(1)

اصولا، هر نوع نگاهی که به امور واقع شده و جریانات و تحولات اجتماعی نگاهی جبری و دترمینیستی داشته باشد، و آنچه را واقع شده است همان بپندارد که باید واقع می شد، هم خود را گرفتار تقدیر کرده است و هم  مانع عمل «عقل آزاد» و بکار گیری آن به عنوان «عقل نقاد» شده است. اینگونه، «عقل آزاد» خود را در تله توجیه گری انداخته و موجب از خود بیگانه شدن آن در «عقل توجیه گر» شده است.

   نظریه «تاریخ احتمالی historical contingency  به این معنی که امور واقع همیشه مجموعه ای از عوامل می باشند  و نتیجه فعل و انفعالاتی  و بده بستانی که اثرات متقابل غیر قابل پیش بینی دارد و بنابراین قطعیتی نه در تشکیل مجموعه و نه در عملکرد آن و نه در نتیجه عمل آن، وجود دارد. این نوع نگاه، فرضیات و احتمالات دیگری نیز که می توانستند واقع شوند ولی نشدند را وارد تحلیل‌ها و مباحث و معادلات خود می کنند.

    این نوع نگاه، ما را از نگاه جبری و دترمینیسمی به انقلاب و مسیری که طی شده است رها می کند و در نتیجه رها شدن اندیشه از جبر و دترمینیسم،  پژهشگر قادر می‌شود واقعیاتی  را که می توانستند واقع شوند و نشدند، مشاهده کند و نه تنها خود را از نگاه جبری ساده اندیش در مورد انقلاب رها کند (مانند کسانی که می گویند آنچه که واقع شد، همانی است که باید واقع می شد.)، بلکه، با توجه به اینکه این نوع نگاه او را قادر می کند که نه تنها پاسخ به سوال: »چگونه اینگونه شد؟»  را بیابد بلکه یافتن این پاسخ، ضریب خطا در پاسخ به سوال در خود پاسخ به سوال »چه باید کرد» را نیز بسیار پایین می آورد.
به بیان دیگر، این نوع نگاه بما می گوید که هیچ جبری در آنچه که واقع شد وجود نداشت و مؤلفه‌های بسیاری چه در ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی  و چه در تصمیمهای اساسی در بزنگاه‌های تاریخ باید گونه‌ای خاص رخ می‌دادند تا به چنین نتیجه ای منجر شود.

 

❋ اثر پروانه‌ای:

   در «نظریه هرج و مرج» «chaos theory» که علوم اجتماعی از علوم ریاضی و فیزیک به عاریت گرفته است،  قاعده‌ای وجود دارد به نام «اثر پروانه ای» butterfly effect . در این تئوری که در واقع تئوری سورپرایزها، جریانهای غیرخطی و غیر قابل پیش بینی می باشد، قاعده‌ای به نام  «اثر پروانه‌ای» وجود دارد که با این مثال معروف شناخته شده است:
  «بال زدن پروانه‌ای در نئو مکزیکو  سبب ایجاد طوفان در چین می شود. این رابطه علت – معلولی می تواند مدت زیادی طول بکشد، اما رابطه‌ای واقعی است.  به این معنی که اگر پروانه در نقطه‌ای مشخص و زمانی مشخص پر نمی زد، در چین طوفان رخ نمی داد.» 

   آن بدین معنی است که حتی پدیده های کوچک می توانند تاثیرات غیرخطی روی یک سیستم پیچیده داشته باشند. البته یک عمل واحد مانند بال زدن‌های یک پروانه  نمی تواند مستقیما موجب توفان شود، ولی اتفاقات کوچک مانند کاتالیزورهایی عمل می‌کنند که  در فراهم آوردن شرایط اولیه لازم برای پیدایش وقایع بزرگ موثر هستند. این مثال در این رابطه بکار گرفته می شود که تغییرات، حتی بسیار کوچک، بخصوص در مرحله اولیه و شروع یک جریان و جنبش، اثری تعیین کننده و عظیم در پویایی و نتایج آن جریان و جنبش می گذارند.

 

❋ انقلاب و آنچه که می توانست بشود:

 

    از این منظر، وقتی  درانقلاب بهمن می‌نگریم، متوجه می شویم که نقض اهداف دموکراتیک و استقلال طلبانه انقلاب از طرف آقای خمینی و حزب جمهوری و اقمارش و در نتیجه باز سازی استبداد از سه طریق انجام شد: دموکراسی زدایی 2. مشروعیت زدایی 3. نظامی سازی – militarisation  انقلاب. 

    در عین حال، وقتی تصمیماتی که در بزنگاه‌های تاریخ گرفته می شود را در نظر آوریم و اثرات ماندگار آن را برسمت‌یابی تحول بیافزاییم، آنگاه، مسیری را که انقلاب طی کرده است نه مسیر و سرنوشتی محتوم و اجتناب ناپذیر که سرنوشتی که می‌یابیم که توانست گونه‌ای دیگر بگردد. در نتیجه، اهداف مردمسالارانه، حقوق مدارانه، استقلال مدارانه، عدالت خواهانه و آزادی خواهانه آن محقق شود. آموزش مهم‌تر این‌که بازسازی استبداد قطعی نیست و می‌تواند بدان پایان داد و انقلاب را بسمت هدفهایش بازگرداند.

   از مهمترین این بزنگاه‌های تاریخ، نخست وزیری مرحوم دکتر شاپور بختیار است که به آن می پردازیم.  یعنی زمانی که نوع تصمیم او تحولی بنیادی در سمت‌ یابی انقلاب ایجاد کرد و نوع دیگری از تصمیم او، تحولی متضادی آنچه که واقع شد، می توانست ایجاد بکند:

 

❋نخست وزیر دکتر شاپور بختیار

 

   بعد از اینکه دکتر بختیار، در خفا و بدون اطلاع دادن به دیگر رهبران جبهه ملی، نخست وزیری شاه را می پذیرد و در نتیجه از جبهه اخراج می شود.  با این وجود:
خواهرزاده خود به نام عباسقلی بختیار، وزیرصنایع، را به دیدن ابوالحسن بنی صدر در پاریس می فرستد تا که مشکل خود ایجاد کرده را بنی‌صدر حل کند.  بنی صدر بعد از اینکه از بختیار انتقاد می کند که چرا بر خلاف اصلی که خود را بدان پایبند نشان می‌داد، یعنی پرهیز از تک روی، بدون اطلاع رهبران جبهه ملی، مقام نخست وزیری را پذیرفته است، می‌گوید برای پرهیز از فروپاشی همه چیز و خون‌ریزی احتمالی، فکری به نظرم می‌رسد و آن این‌است که به آقای خمینی پیشنهاد کنم، دکتر بختیار از نخست‌وزیری شاه استعفاء کند و آقای خمینی او را به عنوان نخست وزیر انقلاب منصوب کند.  قرار بر این می‌شود عباسقلی با بختیار تماس بگیرد و بنی صدر با خمینی. خمینی پیشنهاد بنی صدر را توأم با قید قسم بر منصرف نشدن، می پذیرد ولی زمانی که بنی صدر موافقت وی را با عباسقلی در میان می گذارد، او به بنی صدر اطلاع می دهد که بختیار پیشنهاد را نپذیرفته است وعلت را ترس او از کودتای ارتش ذکر می‌کند. بعدها معلوم شد که علت انصراف او از قبول پیشنهادی که پذیرفتنش از سوی خمینی نزدیک به محال می‌نمود،  ممنوع شدن پذیرش پیشنهاد از سوی کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا بوده‌است. بنابر خاطرات مهندس بازرگان که کاملتر آن در خاطرات شمس الدین امیر اعلایی آمده است، بختیار حتی با استعفانامه ای که از طرف امیر اعلایی و دیگران برای بختیار نوشته شده بود با انجام تغییراتی موافقت کرده بود. آقای امیر اعلایی چنین می نویسد:

   «بختیار نگران عدم قبول امام بود. به او قول دادیم در این صورت متن نامه و امضاء او را پس می دهیم. قبول کرد. متن استعفا را برایش فرستادیم و او پس از دستکاریهائی به خط خود که عین آن نزد من است، آن را فرستاد و موافقت شد. ولی وقتی که آن را برای بختیار فرستادیم حاضر به امضاء نشد. این درست در روز پنجشنبه قبل از کشتار تهران بود. یادآوری می کنم تا آن وقت، یعنی در نخست وزیری بختیار، کشتاری در تهران اتفاق نیفتاده بود».

  • متن استعفا نامه ای که بختیار قرار بود در زمان استعفا منتشر کند این بود:

    «از آنجا که نهضت اسلامی ملت ایران با ایثار جوانان عزیز خود به آستانه پیروزی رسیده است، از آنجا که اکثریت قاطع ملت ایران به رهبر عظیم الشان خود امام خمینی ابراز اعتماد کامل نموده است، از آنجا که دولت اینجانب دکتر شاهپور بختیار فعلا از طرف اکثریت ملت ایران مورد توجه و علاقه نمی باشد، لذا این دولت استعفای خود را به پیشگاه ملت عزیز ایران به رهبری امام خمینی تقدیم می دارد و با توجه به خدماتی که این دولت در عمر بسیار کوتاه خود در راه رسیدن به اهداف عالیه ملت ایران انجام داده است، امیدوار است که بعد از این نیز همراه و همگام سایر آحاد و افراد ملت ایران بتواند بقیه راه طولانی موفقیت را بپیماید».

    بازرگان می گوید ایشان حتی خود نامه‌ای از طرف آقای خمینی نوشته بودند که در آن آقای خمینی وی را به پست نخست وزیری منصوب کرده بود. حالا این سئوال مطرح است که چرا وی در لحظه آخر از امضاء کردن استعفانامه سر باز زد؟ گفتنی است وی به بنی صدر پیام می فرستد که علت نپذیرفتن، ترس از کودتای ارتش است. ولی همزمان برای ارتشبد قره باغی دلیل دیگری آورده بود. ارتشبد قره باغی، رئیس ستاد ارتش  در دوران انقلاب، به واکنش کارتر وقتی که بختیار به او این خبر را می دهد اشاره می کند و از قول خود بختیار نقل می کند:

   «نمایندگان خمینی در تهران به من پیشنهاد استعفا دادند و اطمینان دادند که در صورت استعفا من از سوی آیت الله خمینی به عنوان نخست وزیر منصوب می شوم. اما قول آنها را نمی توان باور کرد».

    بعداً‌ معلوم شد که علت امتناع وی از ارسال نامه نه ترس از کودتا یا عدم اعتماد به قول خمینی، بلکه مخالفت صریح جیمی کارتر با این کار بوده است. البته وی تمامی حقیقت را به جیمی کارتر هم نگفته بود و نگفته بود که خود وی بوده است که تماس با آقای خمینی را آغاز کرده است و نه همکاران آقای خمینی (مانند بنی صدر و دیگران) که آنها هم تازه پس از این تماس بود که این پیشنهاد را به وی داده بودند. برژینسکی در این رابطه از کارتر نقل می کند: «ما باید به بختیار بگوییم دیگر حرکت به طرف چپ را نخواهیم پذیرفت. ما از نیروهای مسلح و سعی این نیروها برای ایجاد ثبات حمایت خواهیم کرد اما موافق آوردن خمینی و طرفدارانش به درون حکومت نیستیم… با آدمهای خمینی هرگز!»

    در اینجا می بینیم که به علت عدم وجود عنصر استقلال در مقابل آمریکا، نزد دکتر بختیار، فرصتی طلایی از دست  می‌رود.  بدین معنی که اگر ایشان نخست وزیری را پذیرفته بود و خود با انجام رفراندوم، نظام سلطنتی را به جمهوری تبدیل کرده بود، به ضرس قاطع می شود گفت که از نابسامانیها جلوگیری می شد و امکان بازسازی استبداد از میان می‌رفت.  از جمله به این دلیل که جناح استبدادی قادر به ساختن ستون پایه هایی، مانند سپاه پاسداران و بیدادگاه های انقلاب و کمیته ها، که استبداد بعد از انقلاب بدون آنها امکان تجدید نمی یافت، بوجود نمی آمد. انجام کودتا در ۱۹ بهمن، اعلام حکومت نظامی و منع رفت و آمد از ساعت چهار بعد از ظهر، محل پیدا نمی‌کرد. کودتا سبب خیزش عمومی بر ضد آن و فروپاشی ارتش نمی شد. در صورت بر پا ماندن ارتش، نه جنگ داخلی امکان ایجاد و توسعه می‌یافت و نه صدام به خود اجازه حمله به ایران را می داد تا اسباب جنگی شود که پایه های استبداد را استوار کرد و فضای باز آزادی را به فضای بسته استبداد بدل گرداند.  اما عدم استقلال بختیار در مقابل آمریکا سبب از دست رفتن فرصتی طلایی برای تحول سالم نظام استبدادی پهلوی به یک جمهوری مبتنی بر اصول دموکراتیک شد.

 

❋ نمونه‌های دیگری از «اثر پروانه‌ای» وجود دارند که در توضیح سه روش ذکر شده به آن می‌پردازیم:

 

    حال می‌توانیم به سه روشی که سرنوشت انقلاب را گونه‌ای دیگر کرد بپردازیم:

 

  1. دموکراسی‌زدایی:

    می دانیم که اندیشه راهنمای انقلاب ایران استقلال بود و آزادی و اهداف آن، استقرار نظامی دموکراتیک که در آن تنها منبع مشروعیت رأی مردم بود.  نظامی که بر اصول حقوق بشر بنا شده بود و زنان و مردان دارای حقوق برابر شده و بحث آزاد، روش برخورد با دگر اندیشان را تشکیل می داد.  در چنین نظامی، نه تنها روحانیت حق دخالت در دولت را نمی داشت، بلکه، خمینی نیز مقام رهبری نظام را بر عهده نگرفته و به قم مراجعت و به تدریس مشغول می‌شد و به نظارت و نصیحت اکتفا می کرد.

    بر پایه این اصول راهنما بود که پیش نویس قانون اساسی نوشته شد/  قانون اساسی که در آن تنها منبع مشروعیت رای مردم می بود و اینگونه، حق حاکمیت به مردم منتقل می شد:

 

الف: اولین نقض این اصول در حکم نخست وزیری آقای بازرگان، از طرف آقای خمینی وارد شد وقتی که در این حکم حق نصب کردن دارای دو منبع شد: «حق شرعی و حق قانونی»:

 

“جناب آقای مهندس مهدی بازرگان بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و …..به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را … مامور تشکیل دولت موقت می‌نمایم..”

 

    در اینجا اولین نقض تعهد خود به اصول نظامی دموکراتیک که در پاریس تعهد کرده بود را می بینیم. چرا که آقای خمینی در این نصب کردن، برای خود «حق شرعی» قائل شده بود که نقض تعهدات دموکراتیک بود.  قاعده «اثر پروانه‌ای» بما می گوید اگر در همان زمان، مهندس بازرگان این نقض را نپذیرفته بود و خواهان حذف «حق شرعی» شده بود و به قول معروف، گربه را دم حجله کشته بود، خشت اول نه کج که راست گذاشته شده بود و آقای خمینی که همیشه در مقابل ایستادگی دست به عقب نشینی می زد ( نمونه های بستن روزنامه میزان، بدستور آقای بهشتی و به نیابت آقای خمینی، که جبهه متحد جریان دموکراتیک در مخالفت با این توقیف که به رهبری روزنامه انقلاب اسلامی انجام و به عقب نشینی آقای خمینی منجر شد و نیز دستگیری قطب زاده که مقاومت و مخالفت شدید جبهه مردمسالاری به رهبری رئیس جمهور، که به آزادی قطب زاده منجر شد، از جمله نمونه های این نوع واکنش می باشند که ایشان هر گاه سنبه طرف مقابل را پر زور می یافت عقب می نشست.) در نقض تعهدات بعدی خود، سست می شد و قبل از هر نقض کردنی، واکنش طرف مقابل را با توجه به تجربه قبلی وارد معادله می کرد.

     اینکه، چرا آقای خمینی در حکم نخست وزیری، با نقض عهد در پاریس برای خود «حق شرعی» قائل شده بود را می توان در گفتگوها و موافقتنامه های پنهان ایشان با دکتر ابراهیم یزدی یافت و باید 35 سال از آن می گذشت تا معلوم شود.  چرا که، همانطور که در جلد سوم خاطرات دکتر یزدی، که محمد جعفری با حوصله و دقتی تحسین بر انگیز، استخراج کرده است، دکتر یزدی، راهکاری پنهانی را به اقای خمینی ارائه و مورد موافقت ایشان قرار گرفته  بود. این طرح در تضاد مستقیم با تعهد های علنی آقای خمینی در مورد ماهیت دموکراتیک رژیم بعد از انقلاب می باشد.  چرا که در این طرح، نه «ولایت از آن مردم» که از آن ولی مطلقه فقیه می باشد و به قیمت حذف مردم و رأی آنها، خمینی را در موقعیت مطلق‌العنانی می‌نشاند.  در واقع، همانطور که محمد جعفری می گوید اگر در فکر دکتر یزدی، مردم و رای آنها محلی از اعراب داشت، «بر اساس ولایت جمهور مردم، چنین برنامه‌ای حتی به عقل نیز نمی‌رسید».

 

ادامه دارد …

 

بخش دوم:

انقلاب بهمن و مسیرهایی که پیموده نشد (بخش ۲)

 

انقلاب بهمن و مسیرهایی که پیموده نشد (بخش آخر)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)