اعتراف به اشتباه و عذرخواهی اخیر خامنه ای فرصتی برای انواع کنایه فراهم آورده است. قصد من در اینجا کنایه زدن نیست، فقط یادآوری نکته ایست که مدتهاست در فرصتهای مناسب طرح میکنم.
اصل داستان بسیار ساده است، عصمت همانقدر که برای ریاست دینی لازم است، با سیاست تباین دارد.
ریاست دینی، هنگام زدن حرف آخر در تعیین باید و نباید دین، نمیتواند در نهایت به عاملی به غیر از تقدس تکیه کند. ناتوانی در مهار عصمت، ریاست دینی را دچار اختلال میکند، چنانکه شیعیان از شروع عصر غیبت بدین سو دائم گرفتارش بوده اند. اجتهاد، بئس البدلی است که عالمان این شاخه از اسلام، برای فائق آمدن بر این مشکل جسته اند، راه حلی عقلانی و به همین دلیل نارسا. در این میدان، عقل قادر نیست گزینه ای را قاطعاً بر باقی برتری بنهد.
در سیاست، عقل میدان دار است، تکیه به مرجعی والاتر مطرح نیست و به هر صورت احتمال خطا را هم نمیتوان از میانه حذف نمود. خطا کردن، جزوی از سیاست است چون سیاست امری صرفاً انسانی است و انسان جائز الخطا.
اساسی ترین مشکلی که از یکی شمردن قدرت سیاسی و مذهبی، زاده میشود، از همین تفاوت سرچشمه میگیرد. چنین معجونی نمیتواند مدعی عصمت نباشد، چون خود را متکی به پشتوانهُ الهی معرفی میکند، و نمیتواند خطا نکند، چون آخرین مرجعش انسان است.
خمینی، در عمل احتیاج به این نداشت که معصوم شناخته شود، چون حرفش حرف آخر بود؛ به وجه نظری مشکل هم اعتنایی نداشت، چون پاسخی برای آن نیاندیشده بود و نداشت. خامنه ای از چنان نفاذ حکمی برخوردار نبود و ناچار بود که به ترتیبی به عصمت خود رسمیت ببخشد. همین وضعیت، نطفهُ دوگانه ای را که از ابتدا در دل حکومت اسلامی قرار گرفته بوده، پروراند و تنش بین عصمت و حاکمیت را بیشتر بر ملا کرد. دل این مادر دیر یا زود شکافته خواهد شد تا دو فرزند از آن بزاید.
سرنوشت روحانیت ایران، نگاه داشتن عصمت است و واگذاشتن سیاست. هر چه زودتر این را بپذیرد، بر سرگردانی خود و رنج ملت ایران زودتر پایان خواهد داد.

۱۴ اوت ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)