پذیرش گفتوگو درباره سازمان پیکار، که نزدیک به نیم قرن پیش در صحنه سیاسی ایران حضور داشت، برایم هم دشوار بود و هم ضروری. دشوار از آن رو که با هرگونه نوستالژیگرایی نسبت به آن گذشته فاصله دارم و ضمن توجه به دستاوردهای جریانهای گوناگون چپ، نقد خود را به فرهنگ سیاسی، ایدئولوژی و عملکرد آنها، از جمله سازمان پیکار، بارها بیان کردهام.
این گفتوگو در عین حال ضروری بود، زیرا صدها تن از اعضا و هواداران پیکار، همچون بسیاری از مخالفان دیگر، قربانی سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام جمهوری اسلامی شدند. ازاینرو نمیتوان در برابر روایتهای پساحقیقتی راست افراطی سکوت کرد که نیروهای چپ و دیگر مخالفان حکومت را صرفاً به دلیل مشارکت در انقلاب، همدست جمهوری اسلامی معرفی میکنند. واقعیت تاریخی آن است که بخش مهمی از نیروهای چپ و دیگر مخالفان، با وجود همه خطاها و کاستیهایشان، از نخستین و اصلیترین قربانیان استقرار حکومت اسلامی بودند.
تمایل من به جریان چپ انقلابی و سپس پیوستن به پیکار درجوانی را باید در متن زندگی شخصیام و فضای سیاسی و فکری دهه پنجاه فهمید. من در خانوادهای غیرمذهبی در تهران پرورش یافتم. آشنایی با ادبیات و اندیشه اجتماعی در کتابخانههای کانون پرورش فکری، تجربه استبداد سلطنتی، نبود آزادی بیان و تشکل، نابرابریهای اجتماعی و تأثیر جنبشهای ضداستعماری و رهایی بخش و انقلابی در جهان، در گرایش من به عدالتخواهی و مبارزه انقلابی نقش داشتند. در آن زمان، مانند بسیاری از جوانان همنسل خود، عمق نفوذ دین و روحانیت، اهمیت مستقل دموکراسی و جایگاه تعیینکننده مسئله زنان را بهاندازه کافی درک نمیکردم. این به رغم تکاپوهایم در نقد مذهب، استبداد و نابرابری های اجتماعی بود.
پیکار در آذر ۱۳۵۷ اعلام موجودیت کرد. تلاش برای حفظ استقلال از قدرتهای جهانی و احزاب وابسته یا نزدیک به آنها در ایران، مرزبندی انتقادی با گذشته خود و مشی چریکی، مخالفت با سیاستهای حزب توده، توجه به نابرابریهای طبقاتی و اجتماعی، و ایستادگی در برابر استبداد سلطنتی و از همان آغاز در برابر اسلام گرایان و حکومت اسلامی، از جمله دلایل گرایش من به این سازمان بود. بااینحال، پیکار نیز از کاستی ها ومعایب نظری و فرهنگ سیاسی چپ رادیکال آن دوره بری نبود. میراث اقتدارگرایانه و تراژیک دوره شکلگیری اولیه، جزماندیشی مارکسیستیـلنینیستی، افراطگرایی سیاسی، اعتقاد به حزب پیشاهنگ و دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم دولتی، تقدم حقیقت ایدئولوژیک بر کثرت انسانی و درک ناقص از دموکراسی، از جمله موارد آن است.
من از زمان پیوستن خود در ۱۸ سالگی، به سازمان پیکار در فروردین ۱۳۵۸ تا پایان فعالیت این سازمان، از کادرهای فعال و مؤثر آن بودم و در مقام عضو کمیته تهران تا قبل ازکنگره دوم سازمان، نماینده کنگره دوم در سال۱۳۵۹ و پس از آن عضو هیئت تحریریه نشریه پیکار و مشاور سیاسی مرکزیت فعالیت میکردم. بااینحال، عضو رهبری یا کمیته مرکزی سازمان نبودم و در تصمیمگیریهای نهایی آن نقش مستقیمی نداشتم. با این وجود، نقد آن گذشته را نقد خود نیز میدانم. هرچند در برخی بزنگاه ها نظرات متفاوتی داشتم که در گفتگو آمده است.
البته تحول فکری من و فاصله گیری از افکار آن زمان طی چند دهه پیش، به معنای انکار باور به آزادی، عدالت و برابری نبود و نیست. آنچه تغییر کرده، برداشت من از نوع نگرش و راه تحقق این ارزشهاست. مهاجرت در سن بیست و چهارسالگی به سوئد، بازبینی تجربه تاریخی کمونیسم، تحولات نظری من، آشنایی با فمینیسم و رویکرد تقاطعی در رویارویی با تبعیض، اندیشه های محیط زیستی، چپ جدید و سوسیالیسم دمکراتیک و تجربه سوسیال دمکراسی در غرب به من آموختند که دموکراسی فقط وسیله رسیدن به هدف نیست، بلکه بخشی از خود هدف است. عدالت بدون آزادی میتواند به استبداد بینجامد و آزادی بدون عدالت میتواند صوری و نابرابر باقی بماند. هیچ جنبش رهاییبخشی نیز بدون نقد قدرت، مردسالاری و اقتدارگرایی در درون خود به هدف خود نخواهد رسید.
طبیعی است که یک گفتوگوی یکساعته تنها میتواند برشهایی محدود از تجربهای چندساله و پرفرازونشیب در پیکار را بازگو کند. ازاینرو فرصت پرداختن به موضوعاتی چون دادگاه تقی شهرام و واکنش پیکار نسبت به آن، رفتارچندگانه رهبران سازمان در زندان پس از دستگیری ها، فعالیت پیکار در کردستان پیش از خرداد ۱۳۶۰ و پیامدهای آن و دیگر تحولات سیاسی و تشکیلاتی فراهم نشد.
همچنین سخن گفتن بداهه درباره رویدادهای نزدیک به نیم قرن پیش، بدون اطلاع قبلی از جزئیات پرسشها، می تواند با لغزشهایی در ذکر نامها و تاریخها همراه شود که برای ثبت روایت تاریخی، آن ها را تدقیق و تصحیح میکنم:
صمدیه لباف هرچند ترور شد، اما توسط حکومت شاه اعدام شد. اطلاعیه بخش مارکسیستیـلنینیستی سازمان مجاهدین خلق در مهر ۱۳۵۷ منتشر شد. کارخانهای که در آستانه انقلاب همراه با کارگران ودیگر فعالان چپ در آن تحصن کردیم، کارخانه صنعتی جنرال بود، نه جنرال موتورز. در انتخابات مرتضی آلادپوش۸۷۵۷۴ و علیرضا سپاسیآشتیانی ۲۹۵۹۱ رای آوردند. تظاهرات دانشجویان و دانشآموزان هوادار پیکار که سه تن در آن جان باختند، ۳۱ فروردین و نه اول اردیبهشت ۱۳۶۰ بود. اسم فامیل سومین جانباخته این تظاهرات مژگان رضوانیان بود. نام خانوادگی ارژنگ، که هنگام گفتوگو به یاد نیاوردم، رحیمزاده قوچانی بود.
همچنین اشاره من به تظاهرات ۳۰ خرداد سازمان مجاهدین خلق در این گفتگو، نه با هدف داوری یا بررسی آن رویداد، بلکه صرفاً برای یادآوری این واقعیت تاریخی بود که پیکار در آن دوره، حرکت مسلحانه مجاهدین را اقدامی «آنارشیستی» ارزیابی میکرد. بیانیه شماره ۱۱۰ پیکار در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰، شش روز پیش از عزل رسمی بنیصدر و پنج روز پیش از رویداد ۳۰ خرداد، منتشر شد. بنابراین، نه میتوانست درباره تظاهراتی که هنوز رخ نداده بود موضعگیری کند و نه با هدف همسویی با سازمان مجاهدین انتشار یافته بود.
موضوع اصلی بیانیه شماره ۱۱۰ و چند شماره بعدی پیکار، بازنگری در سیاستها و شعارهای پیکار در شرایطی بود که نیروهای موسوم به «لیبرال» از ساختار قدرت حذف شدند و جریان بنیادگرای اسلامی به رهبری خمینی و حزب جمهوری اسلامی در حال قبضه کامل قدرت بود. بیانیه، همارز دانستن لیبرالیسم با بنیادگرایی اسلامی را نادرست میدانست و بر ضرورت تمرکز صریحتر از آزادیهای دموکراتیک، از جمله آزادی مطبوعات و آزادی زندانیان سیاسی، تأکید میکرد.
هدف این گفتگو نه اسطوره سازی از آن سازمان و نه تخئطه آن به دلیل به خطاها و بحران ها و شکستهایش است. پیکار بخشی از تاریخ نسلی بود که علیه استبداد و بیعدالتی برخاست و در برابر حکومت دینی نیز از همان آغاز سر فرود نیاورد، اما خود نیز از فرهنگ اقتدارگرا، افراطی، بسته و ایدئولوژیک چپ در آن دوران نیز بری نبود. احترام به جانباختگان نباید مانع نقد صریح افکار و عملکردهای ما شود، همانگونه که نقد آن گذشته نیز نباید به تحریف تاریخ، تخطئه مبارزات یا نادیدهگرفتن مسئولیت جمهوری اسلامی در سرکوب و نابودی مخالفان بینجامد.
لینک گفتگوی کامبیز غفوری با مهرداد درویش پور درباره سازمان پیکار

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.