لائیسیته هم رویکردی به جدائیِ نهادِ دین از نهاد سیاست و خودآئینیِ(استقلال) هر دو نهاد دارد و هم از آزادی های وجدانی شهروندان، همچون آزادی های مذهبی، اندیشه و منش و روشِ زندگیِ آنها پشتیبانی و پدافند می کند. این خویشکاریِ دوگانه ی به هم پیوسته و همبسته ی بنیادینِ لائیسیته در سامانه ی دموکراسیِ لائیک است. لائیسیته همزمان یک سندِ حقوقیِ بسیار ارزشمندِ دستاوردِ دوران روشنگری و انقلاب بزرگِ فرانسه است که همچون دیگر دستاوردهای آن دوران، جمهوری گرایی و دموکراسی خواهی ارزشی جهان گسترست. امروز بیش از یک سده است که در زندگی راستینِ آدمی آزموده شده است و آموزه های گران سنگی بر انبانِ دانش و جامعه شناسیِ سیاسی آدمی افزوده است. پشتوانه ی دانشی و فلسفی و فرهنگیِ آن از اندیشه ورزی و ایده های روشنگرانِ سده هجدهم ترسایی آغاز شده و همچون فرآیندی پیوسته و پایان ناپذیر تا امروز ره پیموده و در سده های سپسین، عنصری جدائی ناپذیر از زیستِ اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ جوامعِ مدرن خواهد بود.

لائیسیته در سال ۱۹۰۵ تا جایگاه یک اصل از اصول قانون اساسی کشور فرانسه بالا برکشیده شد و نخستین سندِ حقوقی در پشتیبانی، پدافند و پاسداشتِ آزاد یهای مذهبی و وجدانیِ شهروندان در تاریخ مدرن پدیدار شد. پیروانِ مذاهب و نهادِ روحانیت آنها می توانند از پیگیرترین و وفادارترین دوستدارانِ طبیعیِ لائیسیته باشند زیرا بیشترین سود را برای آزادی های مذهبی خویش از یکسو و پشتیبانی و پاسداری از جدائی و خودآئینیِ (استقلال) نهادِ دین در برابر اقتدار سیاسی در قلمروی دینیِ خود از دیگرسو، می برند.

از آن روز که با تئوکراتیزه شدنِ ساختارِ اقتدارِ سیاسی در ایران درهای دوزخِ تئوکراتیزاسیون اسلامی به روی مردم ایران و مردم گستره ی پهناوری از جهان با نزدیک به یک میلیارد و نیم جمعیت گشوده شد، دوران نوینی از گروه بندی های سیاسی، آشوبها، جنگ افروزی ها و جنگ ها آغازیدن گرفت تا به روزگارِ تلخ تر از زهرِ اکنون انجامیده است و هنوز در افقی نزدیک در منطقه کورسویی از آشتی و آرامش به دیده نمی آید. در جامعه ی کنونی ما ایرانیان که آمیزشِ دین و سیاست، تئوکراسی، بزرگترین بحران ها، دشواری ها، خسران ها و ناکامی ها را آفریده است و گروه های مذهبی بیشترین گزندها و بیدادگری ها را ازآن دیده اند ، لائیسیته جایگزینِ شایسته، طبیعی و منطقی و یا دست کم ناگزیری بجای تئوکراسیِ شیعی است.
اگر روحانیت شیعه ایران اندکی دوراندیشی کند و خرد بورزد و از دانشِ آدمی سود جوید، نیک درخواهد یافت که لائیسیته توانمندترین پشتوانه ی حقوقی در پشتیبانی از جدائی و خودآئینیِ(استقلال) نهادِ روحانیت شیعه از نهاد سیاست است. زیرا آنها جایگاه خویشکارانه ی پیشینِ خود را از نو بدست خواهند آورد بی آنکه از حقوقِ ویژه ای برخوردار باشند. در این باره جستارها و نبیگ هائی(کتابهائی) به زبان فارسی به رایگان در سپهر مجازی در دسترس همگان قرار داده شده و من از میان سازمایه های(منابع) اندک در شناختِ لائیسیته به فارسی، شما را به گرمی به خواندنِ نبیگِ « جدائی و یگانگی » نوشته ی رامین کامران و یا بهتر از آن، شنیدن فایلِ شنیداری آن با صدای نویسنده، بویژه بخش های ۱۸ و ۱۹ از میان آنها، در سایتِ ایران لیبرال فرامی خوانم. روی سخن پیش از هر گروه اجتماعی دیگر در این جستار، با روحانیت شیعه از طلبه های جوانِ در آغازِ آموزش های حوزوی و آموزگارانِ آنها تا آیاتِ عظام و مراجع تقلید است. هشدار باشی ای چه بسا، بهنگام از دیدگاه یک باورمند به دموکراسی لیبرال و لائیک که کیفر مرگ را در نهادها و دستگاه دادگسترِ کشور برای هیچ بزه و جرمی نه می پذیرم و نه پاسخ مرگ را در راستای داد و درستی می پندارم.
شما در آستانه ی فرودی از ابر بلند به خاک نژند در زندگی و زمانه ی خویش، در جایگاه یک نهادِ پانسدساله هستید که از بر آمدن صفویان تا امروز پیشینه ای نداشته است. این بار همانند دوره ی فروپاشی صفویان و ترور و کشتارِ اشرفِ افعان از ایرانیانِ شیعی و بویژه روحانیت آن در اصفهان و یا دوره ی سکولارِ ده ساله ی پایانی رضاشاه پهلوی و کوچ برخی سیدها و شیخ های قمی و تهرانی و دیگر شهرها به عتبات نخواهد بود. این بار بسیار سهمگین تر و بنیان کن خواهد بود و می تواند تا بدانجا بیانجامد که در آینده ی ایران برای پیروان مذهب شیعه، روحانیتی یافت نشود و نهاد دینی به انگیزه ی فروپاشی فیزیکی نتواند خود را از نو سازمان دهد و شگفتا باشد که مذهب شیعه در ایران، نهاد روحانیت نداشته باشد.

هر کس که اندکی از جامعه شناسیِ سیاسی جامعه ایران و روانشناسی اجتماعیِ مردمان آن آگاه باشد و با اندیشه و روحیاتِ جوانان آن کمی از نزدیک تر و پیوسته تر آشنا باشد، خشم فروخورده، نهفته و انباشته ی سترگی را در آنها می بیند که هر گاه راهی به بیرون از خود بیابد، نیرویِ سهمگینِ ویرانگرانه اش می تواند پیامدهای بیمناک و فاجعه باری بیافریند. بروزِ خشمی بیکران، کور و کین خواهانه که نخستین قربانیانِ آن روحانیت شیعه ی ایران خواهد بود. اگر نیم نگاهی، با چشم سر به رویدادهای از دیماه سال گذشته تا امروز کشورمان بیاندازید و شعارها را که به بانگ بلند داده شدند، شنیده باشید، تا کنون نیز بایستی دانسته باشید که مردم نه تنها روحانیتِ شیعه ی رانت خوارِ وابسته را که همه ی روحانیتِ شیعه را همچون هسته ی مرکزیِ تئوکراسی شیعی(نظام) و برجسته ترین نمادِ آن می شناسند و آماج خشمِ خود قرار داده اند. بروز این خشم سرآغاز دوره ای از ترور و وحشت در تاریخ ایران خواهد بود که جهان و مردم ایران از آن شاید به دوره ی آخوند کُشون یاد خواهند کرد.

شوربختی اکنون اینکه آن نیروی قدری که مردمان ایران و جامعه ی مدنی و سیاسیِ ایران از آن پشتیبانی کنند که بتواند این خشم را مهار کند یا به آسانی مهار کند، هنوز در میان ایرانیان پدید نیامده است. اندیشه اش در میان افکنده شده اما تا یک برنامه ی عمل روشن که اراده ای پیگیر، سامان یافته و سازمان داده شده را پشتوانه ی خود داشته باشد، برساخته نشده است. شما، روحانیت شیعه خود از بازیگرانِ کوشا و آفرینندگانِ فرآیندِ تئوکراتیزه شدنِ ساختار اقتدار سیاسیِ ایران در چهار دهه ی گذشته بوده اید و بیش از هر گروه دیگر اجتماعی پاسخگوی پیامدهای پرگزند و بیشمار آن هستید. اگر می خواهید از حقِ جدائی و خودآئینیِ(استقلال) نهادِ دینی خویش در ایران آینده برخوردار شوید ناگزیر از پذیرشِ آن برای همه ی پیروانِ دیگر مذاهب شهروندان ایران نیز خواهید بود و ناگزیر از پذیرشِ برخورداری یکسان همه ی شهروندان جامعه از همه حقوق بنیانی و کانونی خویش در درازای زندگیِ خویش خواهید بود.

آنگاه پذیرشِ قانونِ اساسیِ دموکراتیکِ جدائیِ نهادِ سیاست از نهادِ دین و خودآئینی(استقلال) آن در برابر اقتدار دینی از سوی شما، برایتان آسان تر، منطقی تر و راهگشاتر از هر چاره ی دیگر خواهد بود و می توانید با بهره گیری از دوراندیشی و دانش و خردِ بازیافته ی خود از دیدگاه نوینِ دین جدائی خواهی در پیشگاه برترین مقام های روحانی شیعه و در برابر تئوکراتیسم شیعی به نیکی پدافند و پشتیبانی کنید و رخت خویش را از این ورطه ی تیره و تباه و سترونیِ تئوکراتیک چهل ساله بیرون کشیده و از نو به سودِ زندگیِ خوش آهنگ در سپهرِ دموکراتیکِ ایرانِ آینده بازپیرایی کنید.
زمان تنگ است و نمی توانیم خیره اندرین تیره سرایِ درنگ، چندی بیش بمانیم. دیریست که نگهبانِ پاس، جرس برکشیده و ایران، پر بیم و امید در دل خویشتن، بسوی گذار به آینده ای است شایسته ی مردمانش و درخورِ نام و جایگاه تاریخی اش از شهرنشینی های پر شکوه باستانش تا امروزِ تن فرسوده، دل شکسته و جان خسته اش و تا فرداهای دورِ دیرزی و شادزیِ ناپیداکرانش.

آریو مانیا استکهلم ۱۵ آگوست ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)