یکی از داغترین گفتگوهایی که در مورد خطر سوریه ای شدن ایران خواندم نامه های مخملباف و تاجزاده به یکدیگر بود.مقالاتی هم دیدم که شرایط ایران را متفاوت میدانستند و باوری به خطر سوریه ای شدن ایران نداشتند.

شکی نیست که جامعه مدنی ایران از سوریه توسعه یافته تر است.به طور نمونه در حالی که کردهای سوریه توسط حکومت ضد بشر اسدها در عقب ماندگی مفرط قرار گرفته بودند طوری که جمعیت بزرگی از انها شناسنامه یا هویت رسمی نداشتند(امیدوارم منابع این خبر معتبر باشند)کردهای ایران در توسعه سیاسی و اجتماعی هم تراز مرکز و شهرهای بزرگ ایران قرار دارند و از لحاظ سنت مبارزاتی پیوسته و سازمان یابی و تشکل در کل ایران پیشتاز هستند. ایران ملتی بزرگ دارد که دست کم دو انقلاب را از مشروطیت تا کنون پشت سر گذاشته و نه سال قبل جنبش عظیم مدنی سبز را به راه انداخت که از نظرسطح توسعه یافتگی در خاورمیانه بی نظیر است.در ایران طبقه متوسط مدرن رشد چشمگیری داشته و جمعیت بزرگ جوانان با تحصیلات دانشگاهی که حتی در دورترین روستاها حضور دارند بزرگترین نیروی اجتماعی خواهان دمکراسی است که به یاری ارتباطات نوین بخش زیادی از تجربیات مبارزاتی نسلهای پیشین را با خود دارد. اگر چه انتخابات در ایران غالبا ازاد برگزار نشده ولی شرکت در انتخابات  به یک سنت سیاسی قوی تبدیل شده و این گام در مسیر توسعه سیاسی برداشته شده است و در کنار نهادهای سیاسی نهاد بسیار مهم و دموکراتیک شوراها نیز اهمیت یافته و مردم نقش بارز ان را در زندگی اجتماعی خود دریافته اند.از همین رو در انتخابات گذشته با بلوغ چشمگیری در بسیاری از شهرها، شوراها را از چنگ اوباش و دزدان رژیم اسلامی خارج کردند. افتادن بخش مهمی از شوراها به دست مردم مهمترین شکست ج.ا. در برابر جامعه مدنی و بزرگترین دستاورد انتخاباتی مردم پس از انتخاب خاتمی بود.

از انجایی که اپوزیسیون اصلی سوریه بنیادگرایان اسلامی اهل سنت بودند میتوان از لحاظ فکری و ایدئولوژیک ،ارایش و معادله قوا این دوره تاریخی سوریه را با ایران سال 57 مشابه دانست.در مصر هم همین طور شد وحکومت اسلامگرا جایگزین حکومت سکولار مبارک شد.ولی به هر صورت در هر دو کشور سکولاربسم با نیروی نظامی و با سرکوب مردم بنیادگرایی را پس زد.اما انچه در سوریه رخ داد یک فاجعه بشری و جنایت عظیم بود که با شراکت تمام عیار ج.ا. و شیعیان مزدور آن از سراسر خاورمیانه  میسر شد.

مهمترین دستاورد تاریخی جنگ سوریه ورشکستگی ایدئولوژی اسلام مرتجع و بنیادگرای شیعی به رهبری اقای خامنه ای واسلام سنی به رهبری القاعده و داعش است که دامنه ورشکستگی ان تا ترکیه ی اردوغان و قطر و مرتجعین عربستان  کشیده شده است.

بعد از این جنگ خانمان سوز افول قدرتهای اسلامی مرتجع در خاورمیانه اغاز شده است اما هنوزامواج این ورشکستگی به سواحل خونبار پاکستان و افغانستان نرسیده است.ایران و عراق و ترکیه بعد از سوریه بزرگترین بازندگان این نبرد هستند.اگرچه هر سه در میدان جنگ پیروزی  کسب کرده اند ولی به خصوص ج.ا. نیک میداند در چه منجلابی فرو رفته و در حالی که یارای خروج از انرا ندارد پشتش از فریاد سوریه را رها کن مردم ایران میلرزد.

ببینیم مشابهت‌های ایران با سوریه چیست؟

فقدان تشکلها و نهادهای سیاسی مستقل توده ای،ضعف شدید تشکیلاتی اپوزیسیون و ضعف شدید نهادهای مدنی مهمترین مشابهت جامعه مدنی ایران وسوریه است.این وضع فلاکت بار در پرتو سیاست پیگیر و منظم سازمانهای امنیتی ج.ا. در سرکوب و نابودی هر سازمان سیاسی مستقل و حتی تشکلهای مدنی غیر سیاسی طی چهل سال گذشته به وجود امده است و اخرین نمونه ان حمله وحشیانه و بی دلیل به دراویش گنابادی و فعالین زیست محیطی بود.البته شکست تاریخی ایدئولوژی چپ در ایران و جهان و عقب نشینی سوسیال دمکراسی در برابر سرمایه داری نئولیبرال نیز به یاری حکومت امده اند. همانطور که قبلا توضیح داده شد جنگ نابرابر مسلحانه مجاهدین در دهه شصت غامل دیگری بود که حاصل ان نابودی فیزیکی اپوزیسیون و ابدیدگی نیروهای امنیتی رژیم بود وشاید به تنهایی یک دهه  به عمر این هیولا افزوده باشد.

عامل دیگر که در ایران برجسته تر است مسئله ملیتها و اقوام و ستم تاریخی بر انهاست.کردها،اذریها،بلوچها و عربها و ترکمنها نیروهای بالفعل و بالقوه ای هستند که میتوانند به جنبش دمکراسی  یاری رسانند و یا در مسیر ناسیونالیسم افراطی قرار گرفته همچون ناسیونالیسم افراطی ایرانی گام در راه ارتجاع نهند.گستردگی و تنوع اقوام و حوزه زیست و سکونت انها که درمناطق مرزی واقع شده اند این موضوع را جدی تر از سوریه نشان میدهد.

مسئله دیگر که منحصر به ایران است ماهیت مذهبی و شیعی حکومت است که اشکارا حقوق اقلیتهای مذهبی را پایمال کرده و به خصوص اهل سنت را که جمعیت قابل توجهی دارند در موضع اشتی ناپذیری با حکومت و جامعه شیعی قرار میدهد.

علت اصلی سوریه ای شدن ان سرزمین توسغه نیافتگی بود.اپوزیسیون صد تکه که نیروهای واپسگرای اسلامی در ان دست قوی و بعدا بالا را داشتند و رهبران و اعضای انها تجربه ای در سیاست نداشتند هیچ وحدتی را نمی پذیرفتند درنتیجه به مرور اروپا و نهادهای بین المللی را نگران و مایوس کردند تا مبادا لیبی یا افغانستان طالبانی دیگری بغل گوششان متولد شود.بدیهی است چنین ملت متفرقی با این سطح از درک سیاسی و تشتت ،بستر بسیار مناسبی برای دخالت کشورهای همسایه به قصد بهره برداری از اوضاع به نفع خود باشد.

یکی از این خارجیان ج.ا. است که نقش مستشاری خود را به خوبی ایفا کرد و در کنار ان که جنگجویان شیعی را با پول ملت ایران راهی جنگ مذهبی کرد و از هرگونه حمایتی از رژیم خونخوار و همخون خود دریغ نکرد به نظر من یکی از مهمترین کمکهای فکری اهریمنی را به برادران سوریش داد و آن زمینه سازی برای تشکیل هیولایی از جنس خودشان به نام داعش بود.

ازاد سازی سه هزار زندانی مسلمان افراطی خطرناک به بهانه عفو عمومی(اطلاق عفو خصوصی به آن مناسبتر است) مرا به یاد سردار همدانی می اندازد که با افتخار از خارج کردن هزاران زندانی خلافکار برای سرکوب جنبش سبز در سال 88 یاد کرد و از حزب اللهی شدن انها ابراز خوشنودی نمود و خود نیز به دست داعش به بهشت شتافت..داغش هدیه خداوند برای این اهریمنان بود که علاوه بر اینکه جهان را از عاقبت سوریه به وحشت انداخت دشمن درجه یک نیروهای دموکراتیک و ارتش ازاد سوریه شد و ارایش نیروهای اپوزیسیون را دگرگون کرد.

تفاوت دیگری که ایران با سوریه دارد وجود همین حکومت به غایت حیله گر است که حاضر است برای سپری کردن امروز خود در هر جعبه پاندورایی را باز کند.حکومتی که مکر خود را از خدا میگیرد و از جمله حاضر میشود سه نیروی انتظامی خود را در یک توطئه با اتوبوس بکشد تا از بن بست زبونی و بیچارگی در برلبر دراویش متحد و شجاع نجات یابد.فراموش نکنیم که جلادان دهه شصت در این حکومت جاخوش کرده اند و در هر بزنگاهی در پس پرده دندانهای خود را به هم میسایند.

تاجزاده در پاسخ مخملباف اصرار دارد که اعتراضات خشونت امیز میتواند زمینه را برای سوریه ای کردن ایران فراهم کند بنابراین باید از انها پرهیز کرد. باشد ،پرهیز کنید چندان که شما هم از پرهیزکاران شوید ولی به من بگویید ایا هم زمان با پرهیزکاری میتوانید در روشنایی روز نشسته و افتاب را به خاطر درخشندگیش سرزتش کنید؟ و پیرامون ضرورت وجودی ان بحث کنید؟ ایا بهتر نیست در مورد ضرورت وجودی خودمان و چگونگی ان گفتگو کنیم؟

هنگامی که حکومت سرتاپا فاسد ناتوان از مهار فساد سیستماتیک است و مردم از ایدئولوژی اسلامی ورشکسته ان جز فریب و ریا نمی بینند و از اتقلاب ان جز فقر و نکبت و نفرت سهمی ندارند و انقلابی ترین عناصر ان جنایتکارانی چون شریعتمداری هستند و خود نیزهیچ رهبری و سازمان دهی ندارند چه جای چون و چرا برای ما و شماست؟ مگر توده های معترض به فرمان کسی به خیابان امده اند؟ فقر گسترده و اختلاف شدید طبقاتی که حتی در این شرایط فلاکت اقتصادی روزافزون است زمینه های عینی یک انقلاب را فراهم می سازند و در صورتی که شرایط ذهنی انقلاب فراهم نباشد نتیحه ناگزیر ان شورشهای خیابانی و اشوب و ویرانی است و اتفاقا چنین وضعیتی برای فتنه گری و دسیسه چینی نیروهای امنیتی  و سازمانهای خشونت طلب نظیر مجاهدین در طرف مقابل مناسب است.باران را نگو که نبارد چتری برای خود مهیا کن.

مردم عصیان زده ای که طعم مرگ را در نبردهای نابرابر میچشند به سادگی جذب نیروهای خشونت طلب میشوند.هم اکنون خوزستان یکی از بحرانی ترین نقاط کشور است که مردم ان کوچ به نقاط دیگر کشور را اغاز کرده اند ایا با توصیه و نصیحت میتوان مانع جذب مردم عرب یا اهل سنت ان دیاربه داعش یا طرفداران عربستان شد؟

 در همین شرایط در کردستان که شاید بزرگترین کانون فقر و ظلم و بحران در کشور باشد الترناتیوهایی نطیر کومله و دمکرات و پژاک وجود دارد که میتوانند توده های محروم و جوانان کرد را جذب خود کنند.

اگر بگویید حزب دموکرات هم مجددا اسلحه به دست گرفته  و مورد حمایت عربستان است(به زبان ج.ا.عامل اجنبی)

و پژاک از بنیاد تجزیه طلب و پیرو مشی مسلحانه است و اینها حتی ممکن است نیروهای خطرناکنری باشند تا حدودی با شما موافقت دارم و در عین حال میپرسم خطرناک برای چه کسی؟

اگر جوانان عاصی جذب داعش شوند برای مردم ویرانی و کشتار فراوان  و نهایتا نومیدی و شکست به ارمغان میاورند و در مقابل ،پیروزی را به  حکومت هدیه میکنند زیرا نبرد انها تروریستی و غیر سیاسی است اما جریانهای سیاسی حتی اگر به عملیات نطامی روی اورند دست به کشتار مردم نمیزنند و حتی نیروهای خود را کور و بی دلیل به کشتن نمیدهند شاهد ان هم دوام شان به مدت چهل سال یا بیشتر است.

البته سردار سلیمانی ،اردوغان و محمد قوچانی همه انها را تروریست میدانند و حتی اردوغان کردها را تروریست تر مبداند ودر میان انها زنان قهرمان مدافع کوبانی را که برای نخستین بار پوزه داعش عزیزش را به خاک مالیدند در صدر نشانده است.امیدوارم اقای تاجزاده در این مورد هم جسارت مصلحانه داشته باشد و کنار سلیمانی ننشیند.

      ارزوی من اینست که کردها بیشتر جذب کومله شوند و دمکراتها مجددا اسلحه را کنار بگذارند به خصوص که تجربه نبردهای ابتدای انقلاب به انها بیهودگی و پرهزینه بودن مبارزات مسلحانه را نشان داده است اما چون باور دارم انسانها به امید زنده اند نه به  توصیه و نصایح خیرخواهانه، معتقدم تنها راه بازگشت دمکراتها و حتی شاید پژاک از این مسیر ظهور یک جنبش نیرومند دموکراتیک و خواهان فدرالیسم در کشور است. چنین جنبشی میتواند نیروی کردها و ترکها و سایر اقوام را در خدمت دموکراسی و وحدت ایرانی قرار دهد. هدف من ورود به بحث مهم حقوق ملیتها و اقوام ایرانی و فدرالیسم و تجزیه نیست ،میخواستم نشان دهم اگر خطر سوریه ای شدن ایران وجود داشته باشد دو عامل دارد:

سیاسنهای بسیار خطرناک و ماجراجویانه حکومت ایران و نظامیان ان یک عامل است و فقدان اپوزیسیون فعال و متشکل عامل دیگر ان است.

نمیتوان از سوریه و داعش سخن گفت ولی از نقش بسیار سازنده کردها در برابر نقش به غایت وبرانگر و تبهکارانه ایدئولوژیهای اسلامی اعم از شیعی و سنی یادی نکرد.کردهای عراق اولین نیروی مقاومت در برابر داعش را تشکیل دادند و در حالیکه نیروهای حکومتی و شیعی عراقی و ایرانی نگران سقوط بغداد بودند کردها جنگ با داعش را در مرزهای خود اغاز کزده بودند.فرهنگ و تفکر زنده و انسان مدار کردها در برابر تفکر مرگ گسنر و سیاه اسلام ارتجاعی این مردم را به تنها کانون درخشان و زنده دمکراسی درقلب سیاه جغرافیای اسلامی خاورمیانه تبدیل کرده است.کردهای سوریه با در دست گرفتن رهبری اقلیتهای دیگر نیروهای دمکراتیک سوریه را تاسیس کردند که اداره هر شهر و روستا را پس از ازاد سازی از دستان سیاه داعش و اردوغان به شیوه خود دمکراتیک به مردم ان محل میسپارد.انها با حمایت هوایی امریکا توانسته اند یک چهارم خاک سوریه را در دست بگیرند و با اینکه نیروی جوانی در عرصه سیاست هستند با اتکا به تجربه مبارزاتی طولانی و پیوسته کردهای ترکیه و عراق پس از تحویل منبج و شکست در عفرین مقابل اردوغان برای حفاظت از دستاوردها و مردم خود وارد مذاکره با اسد جهت حفظ سرزمین ازاد خود به صورت خودمختار زیر پرچم سوریه  شده اند در حالیکه  اتحاد خود با امریکا به عنوان متحد اصلی را کماکان دارند. فارغ از نتیجه این مذاکرات ،این امر رشد سیاسی و شخصیت سازنده و مثبت کردها را نشان میدهد.

سرزمینهای کردستان در سوریه و عراق تنها نقاطی در خاورمیانه اسلامی هستند که زنان نقش درجه اولی در اجتماع و سیاست و حتی جنگ همدوش مردان دارند.تصاویر وروایات ارزشمند هنرمند بزرگ رضا دقتی این حقایق را به خوبی نشان میدهند. چنین برابری و قدرتی را حتی در زنان استانبول نمیتوان یافت.این توسعه شگرف که قطعا ریشه در فرهنگ غنی و پویای این مردم دارد ناقوس مرگ ارتجاع اسلامی را به صدا در میاورد.

در کنار دو عامل داخلی که به عنوان زمینه سوریه ای شدن ایران یاد شد یک عامل مهم خارجی نیز وجود دارد که اگر شرایط اپوزیسیون به همین منوال ادامه یابد در کنار سیاست های جنگ افروزانه ج.ا. میتواند کشور ما را به سمت سوری شدن سوق دهد و ان استعداد بالکانیزه شدن منطقه است.از افغانستان تا سوریه و اسراییل و مابین انها عراق و ایران و ترکیه همگی در اتش جنگهای مذهبی و ملی میسوزند.اگر اتش نزاعهای مذهبی رو به کاستی نهد لهیب اختلافات ملی و سرزمینی گداخته تر میشود.هم اکنون که رجز خوانیهای سران ج.ا. و ترامپ تا حمله به نفتکشهای عربستان پیش رفته و سایه شوم جنگی دیگر بر فراز این منطقه بحرانی سنگینی میکند باید منتظر باشیم اتش جنگ جدید مرزهای ایران و عراق و سوریه و در گام نهایی ترکیه را در هم بریزد.این خطرناکترین اتفاقی است که پس از عصر جنگهای مذهبی میتواند دوره جنگهای خونین ملی را در پرتو ضعف قدرتهای مرکزی ایران و هم بستگان ان عراق و سوریه ، اغاز کند.

چه باید کرد؟

معروفترین فردی که این پرسش را مطرح کرد لنین بود که در 115 سال قبل با پاسخ خود  انقلاب 1917 روسیه را بنیان نهاد. درهمین مدت ازادیخواهان و انقلابیون و اصلاح گران ایرانی نیز با همین پرسش روبرو بوده اند و بارها همین پرسش را به میان کشیده اند ولی شگفت اینکه پس از مدتی چنین طولانی که چندین نسل از ازادیخواهان ناکام و حسرت به دل را پشت سر گذاشته هر دو ملت در یک نقطه ایستاده اند.یکی اسیر ناسیونالیسم افراطی و توسعه طلبی نظامی است که با این ایدئولوژی ازادی را به بند کشیده و دیگری گروگان ارتجاع شیعی است.اما به نظر میرسد جامعه ایرانی در مسیر توسعه سیاسی یک گام بزرگ از روسیه عقب است زیرا در حال گام نهادن در مسیر ناسیونالیسم افراطی است.شاید بهترباشد ایران را غیر از انکه با سوریه مقایسه میکنیم از این لحاظ با روسیه پس از فروپاشی شوروی مقایسه کنیم. زیرا در انجا هم شاهد فروپاشی یک نظام ایدئولوژیک و جایگزینی ناسیونالبسم با ان بودیم که مسئله ملی و جدایی ملتها ی تحت ستم از ملت روس بارزترین نمود ان بود طوری که پس از نزدیک به سی سال هنوز هم حاکمان روسیه در اوکراین و ابخازی درگیر ان هستند.

ناسیونالیسم نوخاسته ایرانی با پیشینه خود تفاوتهای مهمی دارد. از این نظر که از دل مردم کوچه و بازار سرچشمه میگیرد با انچه پهلویها از بالا و با قدرت حکومتی ترویج یا دیکته میکردند متفاوت است و با ناسیونالیسم جنبش مشروطه شباهت دارد که از دل بازار و اصناف و یک انقلاب توده ای شکل گرفته بود اما از ناسیونالیسم جنبش مشروطه نیز یک گام بزرگ تاریخی جلوتر است و ان فاصله ای  یک سده ای با مذهب و نهاد اصلی ان روحانیت است.این گام تاریخی که بیش از صد سال به طول انجامید برای نخستین بار ناسیونالیسم ایرانی را از چنگال مذهب رها کرده و سکولاریسم را برای نخستین بار در این سرزمین حاکم میسازد.مرگ مذهب حکومتی و شراکت روحانیت درقدرت سیاسی میسر نبود مگر به یاری جمهوری اسلامی ایران.بر خلاف حکومت پهلوی که خود در گیر قوانین اسلامی شیعی بود و شاهان ان غلاوه بر اعتقادات شخصی از بهره برداری سیاسی از مذهب به نفع خود نیزغافل نبودند این بار شاهد ناسیونالیسمی بالغ و رها شده از چنگ مذهب و تا حدودی مقابل ان هستیم.اما این ناسیونالیسم نوخاسته در زمینه ازادی و دموکراسی جلوی جامعه حرکت نمیکند بلکه محتاطانه در پس مردم میرود تا بتواند در موقع مناسب ازادیها را به نفع خود مهار نماید.

بخشی از نیروهای اینده نگر و فرصت طلب ج.ا. نیز خود را اماده دگردیسی و همراهی با ناسیونالیسم نوخاسته میکنند تا در شرایط پیچیده اتی زمینه های دگردیسی ج.ا. و تقسیم قدرت با ناسیونالیسم را فراهم سازند.ناسیونالیسم اسلامی ای که تلفیق دو نهاد تاریخی ارتجاعی است ،شبیه انچه اردوغان در ترکیه پیاده کرده است. اما این در صورتی است که توفان حوادث این فرصت را به انها بدهد و نیروهای دموکرات انسجام سیاسی و تشکیلاتی نیافته و از اجرای نقش تاریخی خود باز مانند.

الترناتیو سوسیال دمکراتیک تنها راه خروج از بن بست سیاسی

در طول عمرچهل ساله این حکومت دمکراسی خواهان راستین و سوسیال دمکراتها وکمونبستها در اشکال و سازمانهای مختلف یا به صورت انفرادی در میدان مبارزه بوده اند و زندانها ساعتی از این مبارزین خالی نبوده است.اگر اکنون در سطح و عمق جامعه نفوذ افکار ازادیخواهانه را میبینیم حاصل جانفشانیها و تلاشهای این زنان و مردان بزرگ و ازاده است.

همان طور که انقلاب مردم مصر بر علیه مبارک  به دست جوانان و مردم ازادیخواه به وقوع پیوست ولی به علت سازمان نیافتگی نیروهای انقلابی به نفع نیروهای ریشه دار و سازمان یافته اخوان و سلفی ها تمام شد،شرایط سیاسی ایران نیز چنین سمت وسویی را نشان میدهد با این تفاوت که ازادیخواهان ایرانی مبارزه ای به مراتب خونین تر و طولانی را پشت سر نهاده و دو انقلاب را در تاریخ خود به ثبت رسانده اند و جنبش درخشان ملی گرایی و دمکراسی خواهی دهه بیست را در کارنامه دارند.

توسعه چشمگیر پایگاه اجتماعی دمکراسی  مهمترین امتیاز جامعه امروز ما نسبت به سال  57 است که در جنبش گسترده و فرهیخته سبز متجلی شد.چنین موقعیت ممتازی در تاریخ ایران همتا ندارد اما نقطه ضعف بزرگ این نیرو ضعف مطلق در سازمان دهی است.در برابر،نقطه قوت ان اشنایی مردم و به خصوص نخبگان با تعداد قابل توجهی از رهبران و فعالین دمکرات و سوسیال دمکرات از طریق نهادهای ارتباطی نوین است.در حقیقت ما باید درک کنیم که این افراد با وضع موجودشان و با وجود برجستگیها یا نقایص و ضعفهایشان در حالی که منتخب ما نیستند سرمایه های جنبش دمکراتیک هستند.باید توجه کنیم که حتی اگر امکان انتخاب رهبران برای ما فراهم باشد باز هم  درانتخاب خود از ازادی کامل و مطلوب برخوردار نیستیم زیرا انتخاب ما محدود به امکانات موجود و همین فعالین شناخته شده یا کمتر اشنا است.

اگر چه هیچ یک از این فعالین موقعیت برجسته تری در میان نخبگان وروشنفکران ازادیخواه ،فارغ از همبستگیهای طیفی ایدئولوژیک ونطری ندارند و هیچ کدام دارای موقعیت ممتاز یا کاریزماتیکی در جنبش نیستند ولی جمعی از انها در پرتو مبارزات و نظرات و پایمردیهای خود مورد توجه و احترام فعالین و هواداران جنبش دمکراتیک هستند و هر کدام در طیفی از جنبش دارای اعتبار هستند در شرایطی که در سایر طیفها نیز مورد احترام بوده و دست کم بی اعتبار نیستند.البته بسیاری از این افراد در داخل فعالیت تشکیلاتی داشته اند ولی در اثر تهاجمات گسترده و بی امان و مستمر اطلاعات رژیم به سازمانها و فعالین منفرد و سیاست مهاجرت اجباری ،هم اکنون تقریبا همگی این افراد در خارج از کشور فعال هستند و بعضی از انها هم در زندان به سر میبرند.

در شرایطی که افول قدرت سیاسی ج.ا. پس از شکستهای زنجیره ای در عرصه های ایدئولوژیک ، اقتصادی ، دیپلماتیک و زیست محیطی شتاب زیادی گرفته است ضروری است که با امکانات موجود حرکت تاریخی به سوی نشکیل الترناتیو مترقی و ترجیحا سوسیال دمکراتیک به همت فعالین و رهبران خارج از کشور اغاز شود.مهم ترین وظیفه ای که پیش روی همه ازادیخواهان داخل و خارج از کشور است تعیین چگونگی تشکیل این الترناتیوو اقدام برای ان است تا از هدر رفتن این فرصت تاریخی  بی نظیر جلوگیری شود.نخستین گام در این مسیر گفتگوی نظری در مورد چگونگی و چند و چون ایجاد این الترناتیو و مراحل انست.

شورای مرکزی سوسیال دمکراسی ایران

نخستین و دشوارترین گام دراین مسیر تعریف سوسیال دمکراسی است.قطعا من در این نوشته قصد ورود به انرا ندارم ولی برای فتح باب ارکان کلی انرا از دید خودم تعریف میکنم.قبل از ان لازم است بگویم اگرچه سوسیال دمکراسی پدیده ای جهانی است که دیدگاه های مختلفی در مورد ان وجود دارد وباید بررسی موضوع از انها اغاز شود ولی به هر حال و نهایتا ما باید پدیده ای ایرانی را با توجه به شرایط امروز و دیروز خود و برهه تاریخی و اجتماعی و سنن وتاریخچه مبارزاتی سوسیال دمکراتها و دمکراتهای ایرانی تعریف کنیم.همچنین باید به حداقلها اکتفا کرد طوری که امکان شکل گیری شورایی پانزده نفره از فعالین شناخته شده پیرامون ان فراهم گردد.بهتر است از شورایی پانزده تا سی نفره یاد کنم.من برای این سوسیال دمکراسی سه رکن اصلی را  میشناسم که کلیت انرا ارائه میکنم.

1-دمکراسی رکن اول است .ما خواهان یک جمهوری سکولار متعهد به حقوق جهانی بشر هستیم.

2-پذیرش واقعیت ستم تاریخی بر ملتهای ایرانی غیر فارس و محکوم کردن ان و اعلام حکومت فدرالی برای ایران ازاد.

3-به رسمیت شناختن تشکلهای صنفی و اتحادیه ها ی کارگری و تعهد به تشویق کارگران و زحمتکشان در سازمان یابی و اموزش انها برای استحکام قدرت طبقاتی. علاوه بر ان تعهد به ایجاد سازوکار رفاه اجتماعی برای محرومان و جستجو و ارائه راهکارها و سیاست های اقتصادی و اجتماعی جهت کاهش اختلاف طبقاتی.

بخشی از اقدامات بند اخر در بند اول هم وجود دارد ولی غرض از تکرار انها بسط و توسعه انها و ایجاد فاصله جدی با تفکرات رقیب به منظور جلوگیری از فرو کاستن ان در اندازه شعار است.

قطعا بندهای دوم و به ویژه سوم موضوع اصلی گفتگوهای سیاسی و تئوریک است. که باید واکاوی و تعریف شود.

پس از توافق بر سر اصول روشن حداقلی ،برنامه و مانیفست شورای مرکزی سوسیال دمکراسی ایران منتشر و این شورا اعلام موجودیت میکند.

شورا در یرایر یا چایگزین تشکلهای موجود نیست بلکه در کنار انها وظیفه ای را بر عهده میگیرد که از عهده هیچ یک از انها بر نمیاید.هدف اصلی از تشکیل این شورا ایجاد الترناتیوی اثرگذار بر نیروهای ازادیخواه و مترقی ایران و جذب نخبگان و روشنفکران حول نظرات و شعارهای سوسیال دمکراتیک در پرتو همگرایی بین تشکلها و رهبران این جنبش است.

وظایف شورای مرکزی سوسیال دمکراسی ایران

مهمترین وظیفه رهبری هر نهاد و سازمان سیاسی و اجتماعی تولید اندیشه و ترویج ان است.وظیفه دیگر ان ایجاد تشکیلات مناسب در راستای تحقق اندیشه های خود و رهبری مبارزات حق طلبانه مردم در جهت نیل به اندیشه ها و اهداف فوق است.

 تولید و انتشاراندیشه که در شرایط بسیار پیچیده و بحرانی کنونی ایران و منطقه خاورمیانه مصداق خون تازه و جوان در رگهای نحیف جنبش دمکراسی خواهی را دارد و مهمترین وظیفه شوراست از طریق ماهنامه شورا انجام میپذیرد.در این ماهنامه بیانیه ها و نظرات شورا منتشر میشود و نظرات مستقل اعضا نیز به نام خودشان طرح میگردد. به این ترتیب ماهنامه محل گفتگو و بحث وتبادل نظر اعضا و نحله های مختلف فکری و تولید اندیشه های نوبن میشود. نظرات هواداران نیز از طریق هیئت تحریریه امکان نشر میابد.

ماهنامه حلقه اتصال و نزدیکی ازادیخواهان داخل کشور و اوجگیری گفتگو در کل جنبش و افزایش دو چندان اگاهی میشود. در شرایط خطرناک و پیچیده کنونی نیرویی که بتواند تحلیل دقیق و درستی از شرایط ارائه و راهکارهای علمی و قابل اجرایی پیشنهاد کند به سرعت نیروهای مترقی که جنبش سبز را برپا نمودند را جذب خواهد کرد.

حتما باید توجه کنیم که جایگاه وجودی این شورا فراتر از یک هیئت اکادمیک است زیرا این شورایی متشکل از مبارزین ازادیخواه است که هریک به تنهایی دارای اصالت و اعتبار هستند و در بخشی از نخبگان جامعه هواخواهان و مخاطبینی دارند ،در نتیجه یک نیروی سیاسی با وزن اجتماعی است که میتواند به سرعت بخش مهمی از پایگاه اجتماعی اصلاح طلبی را جذب کرده و تبدیل به نیرویی رادیکال و انقلابی کند.

تولد چنین نیرویی منجر به زایش جنبش اصلاحات نوین نیز میشود.زیرا تنها این نیرو میتواند شریک جدی اصلاح طلبان در پایگاه اجتماعی انها باشد بنابراین انها وادار میشوند که از لاک انفعال و تسلیم طلبی خارج شده و به نیروی زنده ای در حیات اجتماعی تحول کنند.

تولد الترناتیو مترقی و در بهترین شکل ان الترناتیو سوسیال دمکراسی کابوس ج.ا. است. انها به خوبی از محدودیتهای دو نیروی مجاهدین و سلطنت طلب اگاهند و ابزلرهای غلبه بر انها را در دست دارند.

مجاهدین به چند دلیل از ظرفیت و استعداد ایجاد جنبشی همه گیر و جذب توده ای بی بهره است که در قسمت نخست مقاله به ان اشاره شد.اهم این موارد ،فهرست وار، خشونت تهاجمی و ترویج ان تا حد اقدامات مسلحانه ،همکاری با نیروهای مهاجم امریکایی و استقبال از جنگ و درگیری امریکا با ج.ا. و بدبینی همگانی نسبت به انها به واسطه گذشته ای است که ان سازمان را در سطح ابزار دست کشورهای خارجی پایین کشیده است.علاوه براینکه رژیم از لحاظ ایدئولوژیک در برابر مجاهدین احساس ضعف نمیکند و در مواجهه با انها یک پارچه است و در مقابل تهاجم نظامی قدرت بسیج توده ای نسبی دارد  موضوع بسیار حساس این است که نه تنها رژیم اسلامی ابزارهای لازم برای مقابله با مجاهدین را دارد بلکه در ارزو و انتظار اقدامات خشونت امیز انها لحظه شماری میکند تا بار دیگر بتواند جنایات دهه شصت را تکرار کند و به بهانه ان جنبش و مقاومت مدنی را سرکوب عریان کند.این یکی از خطراتی است که جنبش مدنی و انقلابی را تهدید میکند و باید در تئوری و عمل مرزبندی جدی و روشنی با ان داشته باشد.

 

 سلطنت طلبان و رضا پهلوی در مواجهه با رژیم اسلامی اگر ضعیفتر از مجاهدین نباشند تواناتر نیستند.انها فاقد تشکیلات جدی در داخل هستند و اساسا به علت رویگردانی نخبگان و فعالین سیاسی و اجتماعی از انها علیرغم داشتن پایگاه توده ای توان سازماندهی و رهبری انها را ندارند.این نیرو که سابقه مبارزاتی چندانی ندارد تنها متکی به اعتراضات خودبخودی خیابانی و نیرو و پشتیبانی خارجی در ابعاد سیاسی و حتی نظامی است.(در بعد نظامی ظاهرا باید رضا پهلوی را مستثنی کرد) سلطنت طلبان و مجاهدین از پایگاه اجتماعی مشترکی تغذیه میکنند به همین دلیل رقیب جدی یکدیگرند.هر دوقصد سواری بر امواج اعتراضات مردم عصیان زده و زیر فشار را دارند و در بعد خارجی نیز در حال رقابت برای نشان دادن خود به عنوان تنها الترناتیو واقعی ج.ا. و جلب حمایت امریکا هستند.هرچند که سرکوب مردم معترض برای ج.ا. هزینه های سنگین سیاسی دارد و انها از همه گیری و همبستگی اعتراضات واهمه دارند اما ماشین سرکوب رژیم اسلامی ناتوان از سرکوب اعتراضات خیابانی نیست.

 جنبش دمکراسی خواهی راستین و عدالت طلبی انقلابی که پشتوانه  مبارزین مدنی را با خود دارد تنها نیرویی است که ج.ا. در برابر ان دچار شکست مطلق ایدئولوژیک و سیاسی است و چون ظرفیت استفاده از شیوه های مختلف مبارزه و مقاومت مدنی را دارد واز قدرت ابتکار و خلاقیت بالایی برخوردار است در مقابل سرکوب های پلیسی و نظامی مقاوم تر است.این نیروی با تجربه و فرهیخته که دهها سال در میدان مبارزه بوده از عصیان و شتابزدگی ازاد است و میتواند با ترویج شعارها و روشهای هوشمندانه خود در جامعه رهبری مبارزات مردمی را در دست گیرد و به اندازه قدرت سازماندهی خود اعتراضات خودبخودی را به سمت ازادی و عدالت هدایت کند.مهمترین روش مقابله ج.ا. با این نیرو اطلاعاتی و پلیسی است. از این رو همانطور که تاکنون سنت امنیتی رژیم اسلامی بوده عمده تلاشهای نهادهای امنیتی بر نابودی هر گونه تشکل و سازمان سیاسی مترقی متمرکز خواهد بود. این امری است که انها در ان موفقیت چشمگیری داشته اند و از طرف دیگر کابوس فعالین و مبارزین است.از این رو فعالین حتی اگر از ابراز مخالفتها و نظرات انقلابی خود ابایی نداشته باشند بنا به تجربه طولانی از کار تشکیلاتی و متمرکز سازمانی فاصله میگیرند. شرایط سرکوب شدید فعالیتهای سازمان یافته سیاسی ما را ناگزیر میسازد که نوع دیگری از سازماندهی را در پیش گیریم که اسیب پذیری ان در کمترین میزان باشد واعتماد فعالین را جلب نماید.

برای دستیابی به یک تشکیلات ایمن در کوتاه زمان باید از ساده ترین شکل سازمانی اغازنمود.شورا باید فعالین را دعوت به تشکیل هسته های مستقل سه تا پنج نفره کند که به هیچ وجه نباید تلاشی برای ارتباط گیری با یکدیگر داشته باشند و برای حفظ امنیت خود کاملا مخفی باشند. تنها ارتباط این هسته ها از طریق کانالهایی که اعلام میشود با شورای مرکزی خواهد بود. این ارتباط به صورت یکطرفه است که در فاز بعدی در صورت موافقت اعضای هسته مقاومت ، دو طرفه میشود و در حالی که شورا هیچ اطلاعی از هویت اعضا و رد انها ندارد میتواند گفتگوی دو طرفه را برقرار نماید.چگونگی توسعه و ارتقای ارتباط سازمانی به نحوی که از نهایت امنیت برخوردار باشد را شورا تدوین نموده و به هسته های مقاومت ارائه و اموزش میدهد.بدیهی است که بسیاری از این مطالب زیر چشم نهادهای اطلاعاتی رد وبدل میشود ولی این امر کوچکترین اسیبی به امنیت فعالین وارد نمیکند بلکه به صورتی وارونه در اثر اموزش های عمومی که شورا برای حفظ ایمنی تشکیلات به فعالین میدهد سطح ایمنی انها را دو چندان میکند.

وظایف فعالین سوسیال دمکرات بسیار ساده است. انها باید یک کار را در دو سطح و دو حوزه انجام دهند. این کار مطالعه ماهنامه شورا و بحث و تبادل نظر در باره ان و انعکاس نظرات خود به شوراست همچنین باید بیانیه ها و نظرات شورا را در میان سایر فعالین و مردم منتشر کنند و با این کار در افزایش سطح دانش سیاسی و اجتماعی خود و محیط پیرامون خویش بکوشند.در مرحله بالاتر شورا دستورالعملهای ساده،کارا و قابل اجرایی را در راستای مقاومت مدنی در دستور کارجنبش قرار میدهد که هم سطح مبارزه را از سنت اعتراضات خیابانی به روشهای بسیار کم هزینه و پریازده ارتقا دهد و جنبش را تواناتر سازد و هم پیشرویی و پیشتازی اندیشه سوسیال دمکراسی را نمایان سازد.

نیازی نیست بیش از این ساده لوحانه به این موضوع بپردازیم. همین مقدار که گفته شد حتی جنبه توصیه هم ندارد و هدف از ان فقط ترسیم یک چشم انداز روشن و امیدوارانه از حداقل سازمان یافتگی نیروی عظیم اجتماعی ازادیخواهان و عدالت طلبان اگاه و شکیباست که در سایه تجربیات گرانبهای چندین نسل فداکار و بی باک و هزاران سرو سوخته از مشروطیت تا کنون میتواند نقش بزرگ تاریخ ساز خود را جامه عمل بپوشاند وتاریخ این سرزمین تشنه را دگرگون سازد.در مدت صدو پنجاه سال گذشته ارتجاع و استبداد دست در دست یکدیگر یا جداگانه خرمن ازادی را به اتش کشیده اند وهزاران بار جگرهای ما را سوخته اند ایا وقت ان نرسیده که ازادیخواهان براین خط سیاه یلند خونین نقطه پایانی نهند؟

همانطور که مجاهدین و سلطنت طلبان در پایگاه اجنماعی با هم شریکند و از این جهت در عین مشترکات بسیار در رقابتند جنبش انقلابی و اصلاح طلبی نوین نیز دارای پایگاههای مشترکی هستند و با یکدیگر رقابت نزدیکی خواهند داشت و در عین حال به رشد یکدیگر یاری میرسانند. در حال حاضر پرچمی که اصلاح طلبی با جنبش سبز برافراشت به جنبش انقلابی رسیده و با بن بست اصلاح طلبی زمینه رشد جنبش انقلابی فراهم شده است در ادامه، شکل گیری جنبش انقلابی میتواند به رفع بزرگترین مانع جنبش اصلاحی یاری رساند.در قسمت اول مقاله نشان دادم که ج.ا. و اقای خامنه ای هیچ ضرورتی نمیبینند در برابر نیروی مردم دست به عقب نشینی و اصلاح زده و نیروهای معارض را جسورتر کنند زیرا از غلبه نهایی خود بر این جنبش اعتراضی و این اپوزیسیون اطمینان دارند.اما هرگاه در مقابل جنبش انقلابی بالغ و متشکل قرار گیرند که به سرعت میبالد و پیش میرود وقتی خطر نابودی و شکست ناگزیررا جلوی دیدگان و صدای خرد شدن استخوانهای فاسد خویش را در گوشهای کرشان ببینند و بشنوند امکان پذیرش اصلاحات واقعی پدید میاید.بلوغ و بالیدن جنبش انقلابی همان شرایطی است که میتواند اصلاح طلبی راستین را نیز از بن بست خارج سازد.این دو نیرو در کنار یکدیگر و در رقابتی تنگاتنگ راه توسعه سیاسی و اجنماعی جامعه ایرانی را میگشایند.

تشکیل شورای مرکزی سوسیال دمکراسی سنگ بنای جنبش انقلابی

خواننده پرشکیب با این پرسش مهم که این شورای مرکزی چگونه و از چه نیروهایی تشکیل میشود تا اینجا مرا همراهی نموده است تا کل این طرح و ایده را د راین نقطه داوری کند.این انتظار درستی است زیرا تشکیل شورای مرکزی نخستین اقدام عملی در راستای تحقق این طرح است و حلقه ای است که همه انقلابیون و ازادیخواهان راستین را گرد میاورد و نشریه ان همان ریسمانی است که به قول لنین سازمان حزب را به هم پیوند میزند با این تفاوت مهم که برای توزیع این نشریه نیاز به هیچ اقدام فیزیکی نیست و به اسانی با فشار یک انگشت میتوان انرا توزیع کرد.

واضح است که اعضای شورا باید در شرایط کنونی در خارج کشور باشند هرچند که در گامهای بعدی شورا میتواند در داخل نیز عضو داششته باشد. نباید تصور کنیم این شورا اتحادی از تشکلهای موجود است زیرا اولا چنین تشکلهایی به معنای وافعی کلمه وجود ندارند یا بسیار کوچک و کم نفوذند و در عین حال چهره های سرشناس انقلابی و مبارزی داریم که دامنه نفوذ یا کلامشان دهها مرتبه بیشتر از سازمانهای متبوع انهاست یا اساسا تعلق سازمانی ندارند.من هیچ یک از این افراد را از نزدیک نمیشناسم و جز بعضیها با نظرات امروز و دیروزشان اشنایی کامل ندارم ولی با دو هدف از تعدادی از مبارزین و فعالین نام میبرم.هدف اول ملموس کردن موضوع است و هدف دوم شکستن مرزهای نامریی تعصب و جدایی در میان مبارزین و ازادیخواهان و فرود امدن در میدان واقعیت است.

اقایان رضا علیجانی و تقی رحمانی از نیروهای ملی مذهبی ، سعید رهنما نظریه پرداز سوسیالیست ،منصور اصانلو فعال جنبش کارگری و عبدالله مهتدی دبیر کل کومله ،علی کشتگر وفرخ نگهدار رهبران سابق اقلیت و اکثریت فدایی ،خانم مهرانگیز کار حقوقدان و فعال مدنی و جنبش زنان، محسن سازگارای دوره هشتادو هشت با این توضیح که از امروز وی و موضع او نسبت به عدالت اجتماعی اطلاعی ندارم. محسن مخملباف و افراد دیگری نظیر فعالین حقوق بشری  و کمونیستهای سرشناسی که احتمالا در خارج کشور یا قشرهایی از داخل شناخته شده هستند یا افرادی از فعالین سرشناس اتحاد جمهوری خواهان سکولار که گرایش سوسیال دمکراتیک داشته باشند. فعالین حقوق بشری که به این اصول و مبارزه سیاسی باور و علاقه داشته باشند،فعالین جنبش زنان و جنبش کارگری واز این دست مبارزان. بدیهی است جداشدگان از رژیم اسلامی باید ابهاماتی که پیرامون فعالیتهای دوره همکاری خود با رژیم داشته اند را رفع کنند.فعالین خارج کشور باید بدانند که با وجود تلاشهای ارزشمندی که میکنند اگر سابقه روشن مبارزاتی در داخل نداشته باشند و از این حیث شناخته نشوند نمیتوانند اعتبار رهبری مبارزات داخل را کسب کنند.

 این افراد لازم است تا جای ممکن از چهار خصیصه مهم برخوردار باشند:

1-دارای سابقه فعالیت سیاسی و مبارزاتی در داخل یا خارج باشند.

2-در سطح نخبگان یا مردم یا هر دو شناخته شده و دارای نفوذ نسبی باشند.

3-به اصول سه گانه شورا باور داشته باشند و قدرت درک وتحلیل سیاسی و اجتماعی داشته باشند.

4-از طیفهای گوناگون اعتقادی،ملی و طبقاتی باشند تا بتواند دامنه نفوذ و اثر شورا را به حداکثر برسانند.

 

واضح است که روزنامه نگاران و چهره های رسانه ای و اکادمیسین ها جایی در این شورا ندارند هرچند که اعضای شورا  میتوانند روزنامه نگار یا چهره تلویزیونی و اکادمیک باشند.سخن از مبارزان تشکیلاتی کار صاحب اندیشه است که  سابقه روشنی در مبارزه داشته باشند. سابقه مبارزاتی در ایران یک مزیت مهم است که در برد کلام این افراد تاثیر گذار است.

این فعالین باید رسالت تاریخی خود را دریافته و خود بر اساس شناختی که از یکدیگر و فعالین و رهبران اپوزیسیون دارند برای این حرکت سرنوشت ساز گام بردارند. خود را باور کنند و بدانند هم اکنون هزاران عاشق راستین دموکراسی و سوسیال دموکراسی که جنبش سبز را افریدند در ارزوی برافراشته شدن درفش خونین و مقدس ازادی دندان خشم بر جگر خسته بسته اند و چشم در راه پرچمی با نشان مصدق و جزنی و احمدزاده ها و سحابی و منصور حکمت و…روزها را میشمارند تا روزی که ندا سر دهد و وجود نیمه جانشان را برانگیزد و این بار با گامهای استوار و دستان بالغ پای در راه رهایی نهند.

 

ازادیخواهان راستین ایران متحد شوید.

 

حسن جلالیان مرداد 1397 – اوت 2018

در همین زمینه:

آلترناتیو مترقی تنها راه خروج جامعه ایران از بن‌بست سیاسی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)