به کاوه‌ها و بابک خرم دین‌های بپاخواسته‌ی مام میهنم ایران

 
۱-
«ایرانی»
ما همه ریشه در یک خا ک ایم
ز یک درخت تنو مند بی باک ایم
«دلیر»گرمارا با تیشه وتبرزنند
باز برافراشته براوج افلاک ایم
 
۲-
«هوس»
ما سرچشمه های زلال را
برای رسیدن به میل هایمان
آلوده کردیم
ماهی های درآب را
ماهی های درخواب را
درروزی زیبا ودوست داشتنی 
به خواب ابدی
درژرفای آب فرو بردیم
 
۳-
«عاشقانه سرودن»
بخوان!
سرودای ایران را
درکوچه وخیابانهای مه آلود
درگهواره کودکان مستمند
وباصدای ای ایران
بباصدای سرشارازجراحت های دربند
نعره کن
به عشق توزنده ام
ایستاده وپاینده ام 
مشت هایت را
برمیله های دربندبکوب
ای مسیح هزاربارمصلوب
وکبوتردربندرا
درآسمان آبی عشق رهاکن
درهای بسته رایک یکی واکن
بخوان !
سرودای ایران را
درزیرشلاق
درزیررگبار
درپای چوبه دار
وتا واپسین دم یاد کن ایران را
چون کودکی گمشده
فریاد کن ایران را
 
۴-
«گالیا»
سرزمین من زیربوسه های تازیانه می میرد
کبوترعشق درکنج قفس بی آب ودانه می میرد
کوچه وخیابان شهروروستا سراسرمه گرفته
آه مام میهن من بی نام ونشانه می میرد
«گالیا هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست»
دیریست بوسه برگونه ها عاشقانه می میرد
آه! امان ازاین داعیان حقوق بشر
که عشق چه مظلومانه درپستوی خانه می میرد
«دلیر»جهان غرق درشکوفایی بهاراست
امابهاردیارمن بی برگ وجوانه می میرد
«گالیا»وام گرفته از:هوشنگ ابتهاج(سایه)
 
۵-
«بازگشت»
به سرزمینم که بازگشتم
غریبانه ازکوچه هاش گذشتم
هرکه رانگریستم
آه!هیچ کس رانشناختم
چون ابربهاران گریستم
برای خاطره های که…
ازاین کوچه ها داشتم
 
۶-
«رویش»
تشنه ام!
اما سیراب از:
زلال حقیقت
چشمه ساری درچشمان تشنه ام
جاری است
گرسنه ام!
اما درکویر دلم
خوشه های گندم
در رویش اند
 
۷-
«ایران»
درایران بلبل ها بی نصیب ازبهارند
همه درقفس اسیروگرفتارند
مردان خشمگین زبانشان بریده است
وپیام آوران عشق حنجره شان دریده است
درایران زندانها ازشقایق ها سرشارند
ازشب تابه بامداد زیربوسه های شلاق بیدارند
به جزصدای مرگ هیچ صدای بگوش نمی رسد
مرغ عشق زیرباتوم وشلاق
سرودفتح وپیروزی را می خواند
همانندشاهین بلندپرواز
مقاوم وسربلندوسرفراز
گرچه بال هایش خسته است
گرچه هرشب درسوگ عزیزی نشسته است
برقله های سترگ البرزودماوند
نعره می کشد
ای دشمن ایران زمین
ای تیمورلنگ
بروبیرون
بروبیرون
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)