من کارمندهستم14سال است دریک سازمان غیردولتی وخیریه کارمی کنم.14 سال ازبهترین دوران جوانی خودراصرف به اصطلاح خدمت صادقانه که به امیدلقمه ای نان که من وخانوده ام را ازگرسنگی نجات دهدنمودم. دلم خوش بودمدتی بعدرسمی می شوم ولی نشد.نمیدانم آینده ای وجوددارد؟مطمئنم که آینده ای برای ما ایرانیان وجودندارد.چه آینده ای بایدمتصوربود؟34سال ازآن انقلاب کذائی می گذردوثمره ای جزبیکاری-اعتیاد-فقر-فحشا-دزدی-جنایت-رشوه خواری-اختلاس-دزدی رهبران ایران-دزدی خاوری و….نصیبمان شده.دیگرازگفتن این کلمات تکراری خسته شده ام ازبیانش وازفکرکردن درباره آن حالم به میخورد.می خواهم واژه جدیدی پیداکنم تا وضعیت فلاکت بارخودومردمم وکشورم را با آن وصف کنم بدنبال واژه ها که می گردم واژه داغ بدبختی ابدی بروی پیشانی تمام مردم ایران به ذهنم میرسد.راستی مگرچه کرده بدم من ومثل من که بایدنسل سوخته باشیم؟بیماریهای جسمانی که بیداد میکندوبیماریهای روانی فریادمی کند.بیش از75%مردم ایران بیمارروانی هستند.نمیدانم امروزه دراین دنیای پرازبی عدالتی وظلم که سراسردنیاراگرفته اگرفردی مثل من دردی داشت به کجا وچه کسی مراجعه کند؟گوش عدالت کروچشمش کور وزبانش لال است.نمیخاستم چوس ناله کنم واظهارعجزودرماندگی چون ما ایرانیهای فقیرازروزازل فلک زده وبی بهره ازهمه چیزآفریده شده ایم.این جملات رانوشتم تاکمی تخلیه روانی شوم شایدکسی پیداشود ونوشته مضحک مرا بخواند نه برای اظهار همدردی وکفتن ای بیچاره فقط برای دل خودم نوشتم میخاهم کسی انرا نخوانداصلن به جهنم .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)