کیفرخواست دختران خیابان انقلاب
ناقوس مرگ بنیادگرایی درمنطقه

null

از اواخر دی ماه ۱۳۹۶ زنان در ایران با برداشتن روسری خود و بستن آن به چوب، روسری را به نماد اعتراض تبدیل و کیفرخواست قاطع خود علیه سلب حقوق انسانی، با این نماد به خیابانها کشانده اند؛ اعتراض آنها نه فقط به روسری که به تمامی زنجیرهای بیرونیشان به هرگونه پوشش، در قوانین و زیست مدنی خود است که آغازی برای فرا رفتن از جایگاه طبقاتی آنهاست.
در میدان انقلاب تهران خانم ویدا موحد مادر یک کودک ۱۹ ماهه اولین زنی بود که با برداشتن روسری خود و ایستادن روی یک سکو اعتراض به قرن ها استبداد و اسارت زنان را جرقه زد و به دنبال آن، این حریق، آغاز و حرکتش تکرار شد. این اعتراض شجاعانه مانند اقدام اعتراض‌آمیز روزا پارکس که نقطه آغاز نمادین جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا قلمداد می‌شود، نقطه نمادین جنبش زنان ایران علیه استبداد می باشد. تکثیر دختر خیابان انقلاب، از طاهره در دوره شاه قجر تا ویدا در عصر شیخ حجر ، مبارزه برای آزادی پوشش و علیه حجاب اجباری ، امروز، دیروز،فردا وهر روز بهمن ١٣٩۶ در میادین و خیابان‌ها تهران،شهرستانها و تمام ایران، تکرار و تکرار شد و خواهد شد زیرا عدم استفاده از روسری، مقنعه ی، چادر یا هر گونه پوشش، جرم، تخلف یا عمل خلاف شئون انسانی نیست و آزار واذیت یا دستگیری هرکس که اینجا، در میدان انقلاب، تهران، ایران یا هر کجا ازروسری استفاده نکند،اجرای قانون بشر آزاد نیست بلکه قانون زور و اصول داعشی بنبادگرایان مذهبی منطقه خاورمیانه است که ظرفیت فرا رفتن ازایران به منطقه و کسب حمایت زنان آزادیخواه جهان را دارد.


از نفی قانون حجاب تا نفی بنیاد گرایی مذهبی در منطقه

در ایران ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی که با استناد به آن خانم ویدا موحد دستگیر شده بود در این مورد ساکت است طبق این ماده که به قانون حجاب معروف شده است، تظاهر به عمل حرام ، عملی که عفت عمومی را جریحه دار کند و نیز حجاب شرعی ، جرم اعلام شده است . این ماده در سال ۱۳۶۲ تصویب شد :
«هرکس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر، تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی‌باشد، ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.» تبصره آن به این شرح در سال ۱۳۷۵ مصوب شد: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.
چه در ماده ۶۳۸ که تنها ماده مرتبط به حجاب است و چه در تبصره صراحتا به پوششِ مو یا پوشش لباس خاص اشاره نشده صرفا از عبارت «حجاب شرعی» نام برده شده است که محل تفاسیر می‌باشد و نمی تواند ملاک قانون گردد. دراین ماده حتی تعریفی از عفت عمومی نشده و ماده۶۳۷ همان قانون، بعضی از مصادیق عفت عمومی را برای نمونه نام برده و تشخیص این که عملی منافی عفت عمومی هست یا خیر را برعهده محاکم قرار داده است، زیرا عمل منافی عفت امری است نسبی که با معیارها و شرایط اجتماعی و آداب و رسوم و فرهنگ و احساسات اکثریت مردم هر منطقه سنجیده می‌شود. مقصود قانون‌گذار از مجازات مرتکبان این‌گونه اعمال، علاوه بر قبح اجتماعی رفتار آنان و معصیتشان از قوانین شرعی، حفظ اخلاقیات انسانی و عفت عمومی است. بر این اساس، هر عملی که شرم و حیای یک جامعه را خدشه‌دار سازد، منافی عفت نامیده می‌شود. برای اینکه مردم اعتقاد به اجرای قانون داشته باشند باید قانون منطبق با هنجارهای واقعی جامعه وضع شود. این هنجارها یکسری نیروهای اثرگذارنده دارند که دین و اخلاق مولفه های آنهاست.مذهب می خواهد انسان متعالی ایجاد کند اما حقوق اصولا به این دنیا کار دارد و نه آخرت. اما به دلیل دخول مذهب، اهداف اخروی در قانونگذاری هم تاثیر گذاشته است. به عبارت بهتر، هر عملی که در نظر اکثریت شهروندان یک جامعه با توجه به افکار، اخلاقی و آداب و رسوم اجتماعی آنان قبیح و شرم‌آور باشد، منافی عفت است و تشخیص آن برعهده قاضی محکمه می‌باشد. که امروزخوشبختانه قاضی محکمه حجاب و فرهنگ داعشی، دختران خیابان انقلاب خواهند بود! توجه به این‌که تبصره ماده بر اساس متن این ماده تنظیم شده است، بررسی مبانی متن این ماده و رد یا تأیید آن، به طور مستقیم در مشروعیت و اعتبار تبصره آن ‌که به جرم انگاری بدحجابی مربوط است، اثر دارد و چون مبانی ماده فقهی و مبانی مشترک تمامی بنیادگرایان اسلامی اعم از سنی و شیعه در اعمال پوشش ۱۴۴۰ سال پیش است اعتراض به حجاب در ایران و نفی و مرگ ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی میتواند آغاز مهمی در ضربه اساسی به پایه های بنیاد گرایی باشد. ورود مفهوم فقهی «عمل حرام» در حقوق موضوعه و جعل آن به عنوان رفتار مجرمانه در ماده 638 ق.م.ا به دلیل فقدان سابقه قانونی در این مورد و نیز نامعلوم بودن مفهوم و مصادیق آن در قوانین جزایی و پیش بینی کیفری آن به صورت مبهم و شبهه آور در این ماده زمینه را برای تعبیرات و تفسیرهای موسع و زیانبار قضات از ماده مزبورفراهم آورده است و حقوق و آزادی های مسلم و مصرح افراد در جهان امروز را در معرض تعرضات ناشی از استنباط های شخصی قضات از قانون جزایی درمنطقه خاورمیانه قرار می دهد. پیامدهای نامطلوب ابهام و نقص در ماده۶۳۸ ق.م.ا هنگامی بیشتر آشکار می شود که توجه کنیم بعضی از قوانین کیفری در کشورهای اسلامی مراجعه به منابع فقهی را به منظور تکمیل جرایم و مجازات های مبهم و نامشخص در قانون تجویز کرده اند ومبنای ستم ملی مثل بسیاری ازاعدام ها، اختلاس ها ، شکنجه ها، دست و انگشت بریدن ها و سنگ سارها شده اند.
وکلای مبرز ایران در حقوق بین الملل و جزا مانند خانم نسرین ستوده، بر مبنای همین تفاسیر، وکالت دختران انقلاب را برای آزادی آنها به عهده گرفته اند ورود این وکلا به رد اجتهاد ، تفاسیر و مبانی فقهی برای تطهیر قانون از دین و نشاندن قانون بر اخلاق عموی با قدرت اعتراضات زنان ایران نه تنها آغاز یک انقلاب در مرزهای ایران که بیشتر میتواند یک تحول در منطقه خاورمیانه میباشد. علاوه بر آن، حضور وکلا در کنارمبارزان خیابانی زنان، اقدامی موثر برای محافظت از آنها و تسریع روند آزادی‌های مکانیکی جهت باز شدن مسیر حرکت در گذار به اعماق جامعه میباشد.
به استناد ماده ۲ ق.م.ا و اصل قانونی بودن جرم و مجازات، هیچ عملی را نمیتوان جرم دانست مگر آنچه قانون پیشتر تصریح کرده باشد. قانونگذاران ایران در هیچ جا، هیچ قانون یا آییننامه ای «حجاب شرعی» را تعریف نکرده اند و در هیچیک از قوانین مصوب نیز نداشتن پوشش مو، اعم از روسری یا چادر، صراحتا حجاب شرعی یا عمل حرام و یا عملی مخالف عفت عمومی تعریف نشده است .در اصل 22 قانون اساسی هم مطرح می‌شود که حیثیت، جان، حقوق، مسکن و شغل اشخاص مصون از تعرض است مگر به موجب قانون. در واقع نمی‌شود متعرض کسی در خیابان شد مگر این که قانون برای آن مشخص شده باشد ماده۶۳۸ ق . م .ا. نیز که با زور و الزام فقهی حکومت مذهبی سرمایه، امروز قانون حجاب محسوب شده است ظرفیت ممانعت زنان از برداشتن روسری و پوشش را ندارد و در صورت دستگیری زنان بدون روسری، با ارجاع وکلا دختران انقلاب به قانون اساسی و قوانین بین المللی، قضات مجبور خواهند شد درخصوص رفتارها و کیفرهای غیرمصرح در قانون، رای بر برائت صادر کنند. گرچه با گسترش موج انقلاب دیگر این وکلا و قضات نیستند که در مورد حقوق انسان تکلیف تعیین می کنند بلکه خود مردم هستند که قانونشان را می نویسند. ولی جهت حفاظت جهانی از دختران انقلاب لازم به تاکید است که قانون صراحت در عملِ مشخصی به نام پوشش موی سر ندارد هرکس که بدون روسری بیرون بیاید خلاف یا جرمی مرتکب نشده است.این حق انسان در انتخاب و مخالفت به ابزار شدن است و روسری دختران شجاع خیابان انقلاب ، اگر زنجیرعریان اسارت آنهاست اینک در خیابانها به نماد عریان و خشم آلود حقوق سلب شده آنها تبدیل شده است این روسری ها ، قوی ترین بیانیه در دادگاه های خیابانی برای کسب حقوق انسانی میباشد. البته اکثریت زنانی که مخالفت با حجاب اجباری را صرفا در سطح مطالبه ای اجتماعی پیش میبرند، کمتربه تاثیر این اقدام در فرو ریزی پایه های ایدئولوژیک حکومت اسلامی که بر سرکوب زن و کنترل مناسبات اجتماعی استوار است می اندیشند حال آنکه حجاب اجباری نماد سرکوب اجتماعی و مهم ترین نماد حکومت های دینی سرمایه در اعمال هژمونی در منطقه خاورمیانه است و مخالفت با حجاب اجباری نفی تمامیت سیستم فقاهتی و ضرورت تاریخی اش است که با اتکا بر آن ضرورت، وجود تاریخی اش را توجیه میکند.

سیر صعودی انقلاب

امروز نیاز زنان در ایران آزادی مکانیکی از بند روسری و چادر و هرگونه پوشش و نیز حقوق مدنی سلب شده آنها میباشد و همین آزادی که در جوامع پیشرفته عادی است در جوامع خاورمیانه نیازی مثل نفس کشیدن است و وقتی با گسترش تظاهرات محقق و اقناع شود از خود فرا خواهد رفت وچه درایران و چه اکثر کشورهای خاورمیانه میتواند آغازی بر مبارزه آنها علیه شی وارگی روابط اجتماعی باشد. نسل هفتادی چنان با پوشش حجاب به بند کشیده شده است که خشمش و نیازش به گشودن بندهای ستم نه فقط ۴ دهه که ۱۴۵ دهه ، یک کاتالیزور قوی ایجاد کرده است که میتواند برای یک دگرگونی اساسی بسیار موثر باشد . اینکه براین کاتالیزور بدیل انسانی سوار شود یا آلترناتیو بورژوازی!! به برآیند نیروها، به ذهنیت حاکم و به توان واقعی سازمانیابی عمیق ترین لایه های جامعه در فرآیند حرکت بستگی دارد. سوسیالیستها که دنبال تغییرات بنیادی برای تکامل انسان هستند وقتی قادر خواهند بود نقش خود را در اعتراضات مردم ایران ایفا نمایند که تاثیر و اهمیت این کاتالیزور را درک و علنا از آن حمایت کنند.
این عذاب دیدگان تاریخ بالاخص در خاورمیانه، فعلا در ایران ، به میدان آمده اند تا راه آوند ها و دهلیزها یی را که گدازه ها ی اعماق را به ستیغ میرسانند باز کنند و خواهند کرد اگر باورشان و حمایتشان کنیم . یکی از مبارزین قدیمی جنبش کمونیستی ایران به درستی می گوید:

تأکید من بر شکستِ سکوت و اهمیت آن بخودی خود، به‌مثابه ترک برداشتن دیواره‌های هولناک و رعب‌انگیز رژیم است؛ بر: اهمیت هستی‌شناختیِ اجتماعیِ همین شکلِ جنبش دیماه، اگر راهِ آوندها و دهلیزهایی که گدازه‌های اعماق را به ستیغ می‌رسانند، بسته نشود و این بسته نشدن، تنها امید و آرزو نیست، بلکه وظیفه نیز هست، آنگاه این توان را دارد که به زلزله‌ای چنان مهیب مبدل شود که کوچکترین خاکریزش، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.
کمال خسروی، “شکستِ سکوت”، ۱۵ دیماه۱۳۹۶ سایت رادیو زمانه

شکستِ سکوت

اکنون ، اینجا ، در ایران واقعیت عریان در خیابان در ذهن اکثریت مردم در حال طوفان است. آوندها و دهلیزهایی که گدازه‌های اعماق را به ستیغ می‌رسانند در حال باز شدن هستند نه تنها دختران، که پسران ، ناشنوایان ،مادران و حتی نخبگان عزیز اصلاح طلب مردم ماننده ستوده ها و اسماعیل عبدی ها نیز آمده اند که بسیارخوش آمدند .

جنبش زنان با جنبش تهیدستان شهری دی ماه ۱۳۹۶

جنبش تهیدستان شهری که در بیش از ۸۰ شهر سر برآورد عصیان گرسنگان و تحقیر شدگان پایین دست ترین تهیدستان برای نان بود و ظرفیتش ، ریختن خشم خود در به آتش کشیدن دزدان نانش و تحقیر کنندگان روحش بود فوران خشمی که چون نابهنگام ، خیابانی وبدون پایگاه تشکل ساز بود میتوانست آبشخور بورژوازی در کمین، اعم از بخش ارتجاعی -بسج پنهان شده در میان مردم تا بخش لیبرالیسم در رسانه های تلگرامی – برای گسترش جنگ های خیابانی و جلوگیری از نهادینه شدن تشکل های مزدبگیران شود .هم از این رو در شهرستانهای کوچک بر پایه های محلی و بومی دوستان و فامیل قابلیت اشتعال داشت، اما شیوه آغازین آن گسترش پیدا نکرد که مانع آن الف-اول شکاف میان اقشار و طبقات میانی با بخش های تحتانی جامعه بود لایه هائی از مردم موسوم به “قشر میانه” عموماً از جایگاه بهتری از زاویه دسترسی به دستمزدها و در آمدهای بیشتر برخوردارند. آنان زیر سایه بورژوازی جان گرفته از بذل و بخشش های نظام، تجارت دلال صفت ، بازار غیر رسمی کالا وتغذیه ضحاک وار سرمایه بهره آوراز نفت به ویژه در کلان شهری مانند تهران به امتیازاتی دست یافتند که نانشان و تفریح و آینده شان راتضمین میکرد. اگرچه “میانی ها” نیز امروزه، تحت فشارند و کیفیت زندگی و چشم اندازشان از آینده ، مدام مبهم تر و تاریک تر می شود ، اما بطور نسبی کمتر مورد فشار دائم و شدید قرار دارند. در مقابل این بخش از جامعه که از نظر جمعیتی – خاصاً در کلان شهرها – قابل توجهند، ما با اکثریت عظیمی در جامعه روبرو هستیم که در فقرمطلق و شدید بسر می برند و به شدت تحت تبعیض و سرکوب این نظام قرار دارند. آنان مدام عمیق‌ ترین، تلخ ‌ترین و جانکاه ترین ستم، استثمار و سرکوب را تجربه می کنند. جدائی و شکاف بین این دو بخش از جامعه تا آن حد جلو رفته بود که عملاً تاریخ ایران طی چند دهه اخیر شاهد خیزش ها و حرکت های نسبتاً متفاوت و مجزا از هم شد. این شکاف به شکل برجسته ای خود را در دو خیزش ۱۳۸۸و خیزش دی ماه ۱۳۹۶نشان داده است. خیزش ۸۸ به دلایل گوناگون که نیازمند بحث جداگانه است نتوانست مرزی که بین شمال و جنوب شهر تهران ترسیم شده را زیرپا گذارد. خیزش ۹۶ نیزدر جذب مزدبگیران تشکل مند و بخش میانه با تامل پیش می‌رود. این شکاف در جامعه آنقدر مهم است که جناح های مختلف جمهوری اسلامی برای حفظ نظام، طی دو دهه اخیر دو استراتژی سیاسی متفاوت را برای خلق افکار و فریب مردم پیش برده اند. اصلاح طلبان بر گسل سبک زندگی و خواست ها و نیازهای اقشار میانی سرمایه گذاری سیاسی می کنند و اصول گرایان بر گسل فقر و خواست ها و نیازهای “مستعضعفان جامعه”، تا از این طریق مانع شکل گیری اتحادی انقلابی بین این دو بخش از مردم شوند که هر یک به گونه ای از کارکرد این نظام به تنگ آمده اند. بدون شک پایه مادی آن اکنون فراهم آمده که بین این دو بخش متفاوت از جامعه اتحادی به وجود آورد. اتحادی که با ماهیت ستمگرانه و سبعانه این نظام مقابله کند. دختران خیابان انقلاب با به میدان کشاندن جوانان قشر میانه به نوعی فراخوانِ این اتحاد میباشد.
ب- مانع دوم سیاست رژیم بود که برای مهار و کنترل خیزش ها دو وجه داشت. وجه اول تهدید و سرکوب، حبس و کشتار هسته مرکزی خیزش جهت برای توقف آن و وجه دوم ترساندن اقشار میانی برای عدم گسترش خیزش ها . آنها بر هراسی تکیه می کنند که از پایه مادی برخوردار است. هراس جامعه از هرج و مرج های غیر قابل پیش بینی و برخی “زیاده روی های” جوانان زحمتکش که واقعی است، گرچه بدون برخی “زیاده روی ها” نه تغییر اساسی صورت می گیرد و نه بدون بی نظمی، نظمی شکل می گیرد، ولی مردمی که سالها درد کشیدند زور و چپاول را تحمل کردند در اعتراض ۱۳۸۸ و مستمر کشته دادند باز هم حاضر به سرنگونی سریع نبودند . مردمی که بابازگشت به خاطره های خود و انتقال تجربه قیام بهمن به نسل بعد ، یاد گرفته بودند آنچه ظرف چند روز با خون و ویرانی خیایانی برود، فرزندش قطعا آزادی نیست بلکه نیزه وبسج خیابانی و در بهترین حالت دولت نئولیبرالیسم در شکل مدرنش خواهد بود .آیا تجربه قیام بهمن در ذهن ناخودآگاه مردم جز این است ؟
این مردم یا حداقل مسن هایشان یاد گرفته بودند زور و قدرتشان را در اتحاد و اعتراض منفی نشان دهند ، به خود و اتحادشان تکیه کنند کمی باندیشند و سریع وارد هر کارزاری نشوند . تغییر این روحیه که چند دهه تجربه دیده ، زندانی داده و صبر آموخته ،یک شبه ممکن نبود شاید به همین دلیل شهرهای بزرگ که زادگاه کارکران مولد و اقشار میانه است با تامل کنار ایستادند و به آن نپیوستند. تشکل های شکل گرفته بازنشستگان، معلمان و کارگران با تانی جلو آمدند حتی سایت هایشان درشروع و قبل از به خیابان آمدن دختران انقلاب در سکوت نظاره گر شدند . نکته مهم اما آن بود که مردم ، چه در بزرگ شهرها ،چه در روستاها نیز قبلا درکمپین های “ما پشیمانیم” ، در واکنش به بودجه و حمایت از آسیب دیدگان زلزله ، نشان داده بودند که دیگر امیدی به دولت اصلاحات ندارند و کل حاکمیت را کنار گذاشته ، راه دگر می جستند اما هنوز حاضر به پذیرش شکل جنبش شهرهای کوچک و پیروی از آن نبودند . این عدم حمایت برای رژیم شایبه محدود بودن اعتراض و بنیادی نشدن آن را داشت که البته خیالی بس باطل بود! در تامل شهرهای بزرگ اتفاقا خشمی عمیق تر و ویرانگرتر وجود دارد ، خشمی سنجیده که نه در اصلاح طلبی نئولیبرالیسم بلکه در روح جمعی مردم نهفته است، این روح جمعی یا عقل جمعی که انتزاعی پیکر یافته درذهنیت ستم دیدگان است، دیده بود ، خوانده و شنیده بود که در قیام بهمن، حرف آخر را نه ترورهای خیابانی و به آتش کشاندن سینما و بانک بلکه اعتصاب کارگران زده بود ، یا اینکه چگونه در یک فضا و عصر ایدئولوژی زده که افراطی گری ترویج میشود و مبارزات ویرانگر و مسلحانه فردی، قداستِ جوان پسندانه دارد، مردم قادر هستند فارغ از هیجانات سابقه چپ ایثارگر فدایی یا گرایش راست حزب توده در تاریخ از کل حاکمیت و تمامی اشکال پارلمانی دل برکنند وبه اشکال اعتراضی متفاوت برای نفی کل نظام – اعم از بیان خواسته هایشان دررسانه ها و پلاکاردها تا برداشتن روسریشان بدون فریاد و نیز تشکلهای مستقل خود – تمایل یابند از درس های بزرگ تاریخ است .
مدتها بود ساختار و سازمان شبکه ای گسترده ای از خارج تا دور افتاده ترین روستاها – در کانالهای ارتباطی تلگرام – به رسانه های بورژوازی میدان عمل برای انحراف خشم مردم میداد انحرافی که چپ روی کودکانه و سنتی را خوش آیند بود . مردم حرف ها و صداهایی را میشنیدند که بلندتر و رساتر بود و توسط جوانان به خشم آمده و تحقیرشده خودشان حمایت میشد. چگونه میتوان انتظار داشت جوان تحت هیپنوتیزم ایدئولوژی ماهواره ای، سره را از ناسره تشخیص دهد اما ذهن جمعی تجربه دیده می توانست تشخیص دهد و تشخیص داد که رفتار اکثریت مردم در شهرهای بزرگ مبین آن بود تشکل های مردمی صنفی ، علیرغم مهیا بودن زمینه اعتراض و علیرغم نفرت از هر دو جناح حاکمیت ، آگاهانه سکوت کردند و به شیوه آغازین اعتراض نپیوستند ، تجربه آنها به خشم ویرانگر کور و اثرات فوریش نمی توانست باور داشته باشد، تجربه قیام در ذهن جمعی آنها نشسته بود . پختگی رفتار جمعی مردم شهر تهران و شهرهای بزرگ درس بزرگی به ما ، به مدعیان سرنگونی ابزار مکانیکی سرمایه -دولت- داد . سرنگونی یک شبه یا یک ماهه حکومت جمهوری اسلامی با ابزار تظاهرات و خشم سریع حتی میلیونی و سراسری ، وقتی نابهنگام شعله ور میشود میتواند کاتالیزورهای اعتراضی قشری و اقلیتی و جنسی را از پایگاه طبقاتی خود محروم وبا تکیه بر آنها سیستم های نوین قرن ٢١ را برای جلوگیری از تعمیق اعتراضات مردم به دنیا آورد. در این سیستم ها که به نام مردم و توسط مردم دولتی میرود و دولتی می آید رقابت امپریال های کوچک و بزرگ منطقه به طبع گلوبالیزم رقابتی سرمایه ،از ابزارهای رسانه ای ذهنیت سازمردم به خوبی می تواند استفاده می کند . با احترام به مردمی که در اعتراض ها ی ۸۰ شهر کوچک حقوقشون را مطالبه کردند که مسلما حقشان بود، شاید برای خیلی ها دردناک بود ولی اکثریت ستمدیگان و نیز قشر میانه ، آگاهانه بازی نخوردند. صبر کردند و آرام آرام با خشم زنانشان ، با تشکل هایشان وبا بیان خواسته هایشان به میدان آمدند و خواهند آمد . آنها در ادامه جنبش ، هزینه سنگینی را که جوانانشان برای روشن کردن حریق دادند، فراموش نخواهند کرد . این هزینه ناشی از سرکوب وسیع و شدیدی است که هنوز ادامه دارد. دستگیری بیش از ۵۰۰۰ نفر بنا به آمار رسمی و کشته شدن بیش از ۲۰ نفر و حضور مرگبار فضای امنیتی و سرکوب در ترساندن مردم، میتواند به عقب نشینی انقلاب برای تجدید نفس و سبک سنگین کردن شیوه های اعتراضات بانجامد اما متوقف نخواهد شد. زیرا عمل عقب نشینی صورت نگرفته و شکستی رخ نداده و آتش زیر خاکستر هر آن منتظر برکشیدن شعله است. این را اتاق های فکر جمهوری اسلامی بهتر از همه می دانند و دنبال چاره ای برای آن هستند. با پشتوانه همین آتش زیر خاکستر است که جنبش اعتراضی زنان با همان شیوه زایش و رشد اعتراضات مردم و نشسته بر اعتراض عمومی جهت نفی قدرت زوردر فواصل تجدید قوا تهیدستان به میدان آمده است اشتباه یا درست ، این فضای عمومی فعلی اکثریت مردم ایران است باید درک و هضمش کرد ، انکارش به تغییرش نمی انجامد . آنچه در خیابانهای ایران جاری است و دوزخیان منطفه را به وحشت انداخته است ، محصول تحولات آرام و ریشه داری است که ذره ذره در ذهنیت عمومی روی داده است : نفی خواسته های قانونی ، نفی گدایی ازدولتیان و فرا رفتن از نظم سرمایه برای گرفتن حق. نتیجه و برآیند همین تحولات ذهنی و عینی است که بالاخره زمستان ۹۶ به جرقه ها و نورافکنی هایی انجامیده که لایه بیرونی خود زایندگی پراتیک را در حوادث سیاسی ۴۰روز گذشته عریان کرده است. اینکه در جنبش زنان آنچه امروزهست ، آنچه باید باشد ، نیست یک واقعیت است اما برای مردم آنچه خوشایند است را می نماید اما میتواند در صورت هوشیاری طبقه کارگر در استفاده صحیح از کاتالیزورهای اعتراضی ، به آنچه باید باشد گذار کند.
بدون شک بدون حضور همه جانبه و نهادینه ساز نیروی انقلابی ، اپوزیسیون ضد انقلاب میتواند جنبش زنان را از محتوی ضد استثماری و رهایی بخشش تهی کرده و با طرد زنان کارگر و حاشیه نشین و بی توجهی به مطالبات شان ، جنبش را در مناسبات لیبرالیستی هضم و به بخشی از سیستم سرمایه داری و در خدمت مناسباتش تبدیل کند. اما اگر تهیدستان در تشکل ها و نهادهایشان به حمایت از اعتراضات زنان و اقلیت ها برخیزند وحدت اقشار میانه و تهیدستان مزدبگیر شکل خواهد کرفت و جنبش میتواند در مسیر تکاملی اش از منشا و هدف اولیه اش فراتر رفته با ارتقا به سطح سیاسی بنیادی تر مبارزه طبقاتی بخش مهمی از جنبش رهایی بخش ایران و منطقه را برای انسانیت اجتماعی به میدان آورد .

جنبش زنان از دیروز تا امروز، فریاد آزادی برای عدالت اجتماع

عدم دفاع و عدم حضور فعال در کنار همین مردم واقعی ،حتی دختران و زنان مرفه و خرده بورژوا ، ماهیت طوفان را تغییر نخواهد داد فقط سوسیالیست هایی که صرفا به اعتراضات کارگری دل بسته اند را به انزوا خواهد کشاند . فراموش نباید کرد که سوسیالیست واقعا موجود یک قرن به نام اقتصاد سوسیالیستی اما برای انباشت سرمایه داری، دموکراسی را چنان تار ‌مار کرد که نهایتا به پرسترویکای و گلاسنوست گورباچفی برای استقبال از نئولیبرالیسم منجر شد. همانطور که جنبش زنان ایران در سال ۱۳۵۷ و بالاخره ۱۷ اسفند ۱۳۵۸ قربانی حمایت از برنامه ریزی مرکزی اقتصاد سیستم به اصطلاح ضد امپریالیستی از حمایت فعال سوسیالیست ها محروم و ناگزیر دنباله رو گلاسنوست اصلاح طلبان شد. وقتی چپ ، اعتراض زنان برای آزادی را در سال ۱۳۵۷ تنها گذاشت و گفتند این کارها فرعی است عملا خود را از حمایت جنبش های فمنیستی ، اقلیتی و قومی محروم کردند . بخش مستقلش با مرگ و شکنجه و فرار از کشور متاسفانه پراکنده شد -گرچه بذری که کاشته بود ، امروز نهال هایش سر بر آورده اند – اما بخش نوکرصفتش آنقدر کف زد و خم شد که امروز راهی جز نان خوردن از رسانه های سرمایه ندارد! زنان در اسفند ۱۳۵۷ دو هفته پس از غصب قدرت توسط ازدواج لیبرالیسم و ارتجاع مذهبی و در اعتراض به تصمیم – لغو قانون حمایت خانواده و اجباری شدن حجاب اسلامی- به خیابانها ریختند و زیر بارش برف بزرگترین تظاهرات در جنبش زنان ایران را رقم زدند، گروه‌های مختلف زنان از دانش‌آموز و دانشجو گرفته تا کارمند و فعال سیاسی و اجتماعی در این تظاهرات شرکت کردند. در برخی از ادارات و شرکت‌ها نیز زنان در اعتراض به اجباری شدن حجاب دست از کار کشیدند. زنان کارمند بیمارستان‌های به ‌آور و هزارتختخوابی، مخابرات و نیز کارکنان زن قسمت فروش هواپیمایی ملی ایران از جمله این زنان بودند.
آنها شعار میدادند:
آزادی جهانی‌ست / نه شرقی‌ست نه غربی
با استبداد مخالفیم ا استبداد ، استبداد است به هر شکلش محکوم است
‌ما انقلاب نکردیم / تا به عقب برگردیم
این تظاهرات مهر خود را بر جامعه کوبید وبعد از تنها اظهارنظر رسمی‌ مسئول اول کشور در سال ۱۳۵۷ در مورد حجاب ، دیگروتا سال ۵۹ هیچ موضع رسمی دیگری اتخاذ نشد زیرا سرمایه قدرت زنان را می شناخت. همزمان زنانی از سوی “کمیته‌ی دفاع از حق زنان” به ایران فرستاده شدند. هیئت بیست نفره‌ى این کمیته که ریاست آن را سیمون دوبووار به عهده داشت، ‌از فمینیست‌های روزنامه‌نگار، نویسنده، حقوق‌دان و کنشگر جنبش زنان تشکیل می‌شد که از ملیت‌هاى گوناگون بودند: فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی و مصری. برخی از اعضای این کمیته توانستند با مسئولان و سردمداران سیاسی وقت مصاحبه و گفت‌وگو کنند؛ آیت‌الله خمینی، آیت‌الله طالقانی و بازرگان، از جمله‌ی این مقامات بودند. ژیزل حلیمی، یکی از حقوق‌دانان و وکیل‌های نام‌آشنای فرانسوی، در مقاله‌ای که در آن زمان در “لوموند” به چاپ رسید، در باره‌ی این سفر می‌نویسد: «همبستگى با خیزش زنان ایران، اولین نشان انترناسیونالیسم فمینیستی است؛ چون این اولین بار است که فمینیست‌ها بسیج شده‌اند که از جنبش زنان در کشوری دیگر پشتیبانى کنند.». در هرحال داعشیان به قدرت رسیده پس از اعدام های آغازین انقلاب و سرکوب اقوام – کرد و ترکمن – در سال ۵۹ هجوم خود را به زنان مجددا آغاز کردند و اجباری شدن حجاب در شورای انقلاب به ریاست ابوالحسن بنی صدر تصویب و توسط رفسنجانی ابلاغ وابتدا در نیروهای مسلح و زیر نظر و دستور حسن روحانی در ادارات دولتی اجرا شد. این اقدام با شمشیر اخراج از محل کار ،قطع حقوق و مزایا وخشونت علنی بسیج و کمیته ها در خیابان حتی شامل تیغ کشیدن بر روی لب و صورت نیز اعمال شد. این زمان دیگر دفاع از آزادی کمی دیر شده بود. ناآرامی‌های کردستان و ترکمن صحرا ، درگیری بین نیروهای چپ و حزب‌اللهی‌ها در تهران و چند شهر دیگر، مجال پرداختن به موضوع حجاب را از مردم گرفته بود. ضمن آنکه بسیاری از نیروهای روشنفکر در آن زمان یا کشته شده یا در زندان بودند، برخی نیز ایران را ترک کرده بودند. در ادامه این روندها بود که مجلس در یازدهم آبان ۶۲ دست به تصویب قانونی در مورد ضرورت حفظ حجاب زد؛ تاریخی که نه مبدأ جنجال حجاب در جمهوری اسلامی که اتمام انقلاب و جشن ضد انقلاب بود. سال۵۷ تا ۶۳ حجاب نه تنها با نگاه دینی که با نگاه اغلب مارکسیست‌ها نیز، متاسفانه یک ارزش و نماد مبارزه با امپریالیسم محسوب می‌شد!! و همین موقعیت بود که زنان بی‌حجاب را در اقلیت عددی و فکری قرار می‌داد. هنوز عبارات سیمین دانشورکه اتفاقا چپ اندیش آرامی هم بود در ویکی پدیا ثبت و باقی است این عبارات ذهنیتی را نشان میدهد که فکر میکرد با چوب زدن بر امپریالیسم در حال سقوط امریکا میتواند عدالت اجتماعی به دست آورد: «ما هر وقت توانستیم این خانهٔ ویران را آباد کنیم، اقتصادش را سروسامان دهیم، کشاورزیش را به جایی برسانیم، حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهره‌مند گردیدند، می‌توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم، می‌توانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانه‌ای از پای بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم» این عبارات بیان برداشتی ضد امپریالیستی از رهنمودهای استالین بود که امروز باشکل و شمایل جدید هنوز در بازار چپ سنتی ایران نور افشانی می کند! عمده نیروهای چپ ایران اگر آن روز فریاد آزادی زنان را، اقلیت ها و اقوام را می شنیدیدند و از آن کاتالیزورهای جوشان استقبال بهنگام می کردند شاید دهه ۶۰ گونه دیگری رقم می خورد. گویا شبح گرامشی در سال ۱۳۵۷ بر فراز ایران در گردش بوده است که هشدار میدهد:
«غفلت از جنبش های خود جوش ، تحقیر آنها و عدم هدایتشان در مسیری آگاهانه و ارتقای سطح آنها با قرار دادنشان در درون سیاست ، اغلب می تواند پیامدهای جدی و خطرناک داشته باشد. تقریبا همیشه جنبشهای طبقات محروم با حرکت های ارتجاعی طبقه راست مسلط با انگیزه های مشابه همراه می شود : بطور مثال بحرانهای اقتصادی از یک سو موجب ایجاد نارضایتی و حرکت توده های طبقه محروم می شود، و از سوی دیگر با توجه به تضعیف دولت می تواند منجر به توطئه گری و کودتا توسط گروه های ارتجاعی شود. یکی از علل کارآمد شکل گیری چنین کودتاهایی را باید در دست کشیدن گروه های مسئول از هدایت جنبش های خود جوش به سمت آگاهی و ارتقای آنها به یک عامل مثبت سیاسی جستجو کرد.» “آنتونیو گرامشی“

با زنان ایران چه کرده‌ایم؟

http://p.dw.com/p/1A6d6

امروزدر نقد گذشته اعم از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ و تا امروز است که دفاع قاطع ، صریح و بی قید و شرط از آزادی امکان فرا رفتن از برنامه ریزی های اقتصادی رهبرگرا را به سمت عدالت اجتماعی میسر خواهد ساخت از همین رو دل بستن به مطالبات صرف اقتصادی، در یک کشور محصور شده درزباله های آتش منطقه خاورمیانه در زمانی که هر حرکت مطالباتی در اینجا در لبنان ، در ترکیه ،در تونس و… فورأ سیاسی می شود خیالی است که آتش بیار معرکه چپ رومانتیک شده است ، اگرچه خیل عظیم بیکاران ، زنان، اقلیتهای مذهبی و اقوام تحقیر شده این کشورها نقدأ این تعهد سیاسی را بر دوش می کشند و هر بار با انفجار سیاسی این خانه به دوشان و تهیدستان در یکی ازاین کشورهای منطقه، نشسته بر گاز و نفت ، سرمایه جهانی دررقابت را نگران و به وحدت های فوری می کشاند نمونه محرز آن تهاجم به عفرین پس از فرا آمدن موج اولیه اعتراضات مردم ایران است .اما همین انفجار های سیاسی مانند جنبش زنان ایران یا جنبش اقوام – تشکل های خود گردان عفرین – است که میتواند کاتالیزور مبارزه طبقاتی به هم بافته منطقه ، به سوی عدالت اجتماعی باشد امید که این کاتالیزورها را طبقه کارگر حمایت واستفاده بهنگام کند که سرمایه جهانی علیرغم تمامی رقابت هایش هوشیار و بیدار در صدد تصرف آنها حتی با گذشتن از روی جسد دو جناح حاکمیت است .
تصور انقلاب اجتماعی بدون قیام‌هایی از جانب ملت‌های کوچک در مستعمرات و در اروپا -، و بدون انفجارات انقلابی از جانب بخشی از خرده‌ بورژوازی با تمام پیش‌داوری‌هایش، بدون حرکت توده‌های پرولتری و نیمه پرولتری که از نظر سیاسی نسبت به یوغ اربابی، روحانیت، سلطنت و ملی و غیره ناآگاه‌اند – به‌معنی صرفنظر کردن از انقلاب اجتماعی است؛ تصور این است که یک ارتش در محل معینی موضع گرفته و اعلام خواهد کرد: “ما هواداران سوسیالیسم هستیم”، و ارتش دیگر در محل معین دیگری موضع گرفته خواهد گفت: “ما هواداران امپریالیسم هستیم”، و سپس انقلاب اجتماعی می‌شود! … هرکس انتظار وقوع یک انقلاب اجتماعی “خالص” را می‌کشد، هرگز به‌اندازه‌ی کافی عمر نخواهد کرد تا این انقلاب را به‌چشم ببیند. او فقط در حرف انقلابی است و هیچ چیز از یک انقلاب واقعی نفهمیده است.
لنین، جمع‌بندی مباحثه پیرامون حق تعیین سرنوشت، ژوئیه ۱۹۱۶

اتفاقا سرکوب اقوام و اقلیت ها ، روی دیگر سکه نادیده گرفتن آزادی است که دقیقا و نیز جدا از این مبحث نیست و لازم است در جایی دیگر به آن پرداخت. اگر قیام بهمن مانند اکتبر ۱۹۱۷ حقیقتی نامکشوف داشته باشد این حقیقت چیزی جز نقد آن نیست با نقد شکست هاست که مبارزه طبقاتی راه خود را خواهد یافت.
https://anfpersian.com/khrdstn
بیانیه-انجمن-های-مردم-نهاد-مریوان-خود-را-شرمنده-تاریخ-نکنیم-42619

https://kumarth1372.tumblr.com

جنبش زنان و محدودیت های آن

اعتراضات سیاسی که امروز عریان و بی پرده در خیابان انقلاب جریان دارد در تجمع بازنشستگان و مال باخته گان نیز جریان داشت ، در مشت های گره کرده به روحانی در فاجعه کارگران آقادره ، درحرکت آرام اتوبوس های شرکت واحد با چراغ های روشن ، در کمپین “ما پشیمانیم” و تغییر بودجه هم . اینان همه کارگرمولد نیستند که بیشتر غیرمولد، اما همگی مزدبگیر هستند . ویژگی آنها این است که فقط به خودشان و توان جمعیشان در قشر خود امید بسته اند . این مدافعان آزادی حتی زن قشر متوسط یا آن پسر دانشجو و بیکار از مدافعان عدالت اجتماعی جدا نیستند، زن کارگر هفت‌تپه که صورتش را پوشانده و فریاد نان می‌زند در برابر زن ایستاده در خیابان انقلاب قرار نمی‌گیرد، بلکه در کنار هم‌دیگر هستند. آنها همگی از ستم طبقاتی به فغان آمده اند اما در بروزخشم نسبت به این ستم هنوز به قشر خود ، اقلیت خود و اجتماع خود امید بسته اند و تا فرا رفتن از اتکا صنفی خود و تکیه به قدرت بنیان کن طبقه کارگر ، مسیر پر سنگلاخ و پر هزینه ای در پیش دارند .

بیانیه مشترک دو سندیکای مستقل کارگری ایران: با مردم به جان آمده خشونت نکنید!


https://www.parsnews.com/fa/tiny/news-476005

زن هفت‌تپه از طبقه‌ی کارگر و دختران خیابان انقلاب از اقشار متوسط هستند، اما حجاب که فقط ستم بر زنان طبقه متوسط نیست؟ حجاب اتفاقا ستم مضاعف بر زنان طبقه‌ی کارگر است که فرهنگ نسبتا سنتی‌_مذهبی‌ تری هم دارند، ستم مضاعف بر زنان عرب است که بار تحقیر و ترس دولت های دینی در وجودش خانه کرده است . نکته اساسی تمام این ستم دیدگان ، متکی بودن به قدرت صنفی اقلیتی خود در هر دو قشرزنان و در اقلیت های قومی و مذهبی منطقه است که بنیادگرایی مذهب به نیابت از سرمایه در بحران ، سالهاست مثل شبح سرگردان خواب و خوراکشان را گرفته است . همانطور که بازنشستگان و مال باختگان،تشکل های مستقل معلمان ، کارگران هفت‌تپه، سندیکای اتوبوس‌رانی، رضا شهابی و رودابه رضایی، محمود صالحی ، اسماعیل عبدی و همه‌ی زندانیان و کشته شدگان خیزش دی‌ماه متکی به خود و صنف خود بودند.

بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران پیرامون اعتراضات سراسری مردم

همانطور که آزاد زنان عفرین حتی پیرزنانشان ، در فقدان حمایت و قدرت طبقه کارگر مجبور شده است روی پای خود بایستد و به تاکتیک های موقت تکیه کنند، دختران خیابان انقلاب نیز متکی به توان خود هستند. در واقع همه‌ی آنان که راه را نشان داده‌اند، چه شهابی و صالحی که سازماندهی را اصل کرده‌اند، چه هفت‌تپه و اسماعیل بخشی و چه ویدا موحد که رادیکال‌ترین واکنش را به حجاب اجباری نشان داد و تا ده روز هم بی‌نام و نشان بود و چه زنان روژاوا، همگی تنها‌یان این روزها و این ماهها بودند تنهایانی که به موج حمایت مردمی جاری در فضای محیط های زیست و کار و مزارع خود باور داشتند، اما فریاد نمی‌زنند ما تنهاییم. آنها کسی را – رهبری را – ندارند، نه سربازان امریکایی و نه NGO هایی که این روزها آب از لب‌ و لوچه‌شان می‌ریزد برای بودجه گرفتن تا پروژه‌ای به قصد لجن‌مال کردن حرکت دختران خیابان انقلاب شروع کنند. چه کارگران و زنان هفت‌تپه و چه دختران خیابان انقلاب و روستاهای عفرین ناچار شده اند که به روزنه‌ های رهایی در قدرت خود تکیه کنند. قدرت ۹۹درصدی مزد بگیرانی که در شکل های متعدد جنبش زنان ، جوانان بیکار ، آزادی زندانیان سیاسی ، یاران و دلسوزان سازمان یافته حامی آسیب دیدگان زلزله، حامیان محیط زیست و کم آبی ، اقلیت های قومی و مذهبی و نیز اعتراضات صنفی کارگران بروز پافته است برای اتحاد یک دست نیازمند فرا رفتن اعتراضات صنفی کارگران به اعتراضات سیاسی است .تنها زمانیکه کارگران از اعتراضات صنفی فرا روند و در بیانیه ها و خواست هایشان و با قدرت اعتصاب و تشکل های مستقلشان اقتصاد را و بالاخص اقتصاد نفت و گاز را مختل کنند وعلنا و با صراحت به حمایت از زندانیان سیاسی، زنان ، اقلیت های قومی و مذهبی ، بازنشستگان و مال باختگان برخیزند اتکا به خود ستمدیگان به اتکا به طبقه کارگر فرا خواهد رفت .
به قول یکی از اندیشمندان مارکسی: “احکام تئوریک کمونیست‌ها ابداً بر افکار و اصولی تکیه ندارد که توسط این یا آن مصلح جهان ابداع یا کشف شده باشند. آنان فقط بیان عمومیِ اوضاع واحوال واقعی یک مبارزه‌ی طبقاتی موجود، یک جنبش تاریخی جاری در برابر چشمان‌مان هستند…
آنها – دختران خیابان انقلاب – این معترضان بدون اسلحه و موشک، فقط متکی به خود و بافت قوی جو و روح اعتراضی شکل گرفته در تشکل های خودجوش مردم به میدان آمده اند اما آنها برای در هم شکستن بافت اجتماعی قدرت دوزخیان یک درصدی نشسته در اجلاس داوس و سایر اتاق های فکرش ، مانند سایر اقلیت ها تنهایند و حمایت تشکل های کارگری، منطقه ای و جهانی ۹۹ درصدی ها را نیاز دارند.

https://www.theguardian.com/commentisfree/2018/jan/27/we-need-a-feminism-for-the-99-thats-why-women-will-strike-this-year?CMP=share_btn_link
https://www.radiofarda.com/a/iran_ituc_workers/29009850.html

چه باید کرد؟

مادامی که پرولتاریا – من می خوانم مزدبگیران – می جنگند، بورژوازی دزدانه به سوی قدرت می خزد
پشت پدیدار طوفانی مردم البته یک هیولای دیگر با شکل مدرن لیبرالیسم آماده گذار از این شکل مذهبی و در تدارک ابزار سرکوبی پنهان شده پشت آزادی های به اصطلاح مدنی برای بستن آوندها و دهلیزهایی هستند که مبادا گدازه‌های اعماق را به ستیغ برسانند. که به قول مارکس “نگره‌ی ماتریالیسم کهنه، جامعه‌ی مدنی است، ‌نگره‌ی ماتریالیسم نوین، جامعه‌ی انسانی یا انسانیت اجتماعی شده است.”
توانایی ما که مدعی اندیشه چپ برای آزادی و عدالت احتماعی هستیم و بیشتر وظیفه ما ، شرکت در این زور آزمایی و جهت دادن اینگونه کاتالیزورها و مصون نگه داشتن آنها از دخالت های بورژوازی ست نه انکار آنها!
لذا علیرغم همه دخالت های امپریال های سیاسی سرمایه برای به انحراف کشاندن اعتراضات بر حق مردم، رهنمود تئوریسنی جان برده از طوفان دهه ۶۰ به جوانان جنبش چپ شاید ره گشا باشد که:

ما با یک جنبش واقعی روبرو هستیم که زمینه های عینی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی آن چنان فراهم بوده است که انگیزه ی “اتفاقی” – چه طراحی شده، چه خودبخودی انفجارش – اهمیت به مراتب کمتری از خودش دارد و پویایی آن را نباید در چشمداشتها و چشم اندازهای ایدئولوژیک اسیر کرد… اولا که باید در این جنبش مداخله ی فعال داشت، و ثانیا، نقطه ی عزیمتِ حداقل مداخله را، حرکت از پایگاه اجتماعی بالفعل افراد می دانم. منِ دانشجو می توانم حداقل با شعار خواستهای دانشجویی ام، یا منِ کارگر حداقل با شعار خواستهای کارگری ام، یا من نویسنده و شاعر و عضو کانون نویسندگان می توانم با شعار آزادی بیان و اندیشه در جنبش حضور داشته باشم. منِ معلم، من پرستار، منِ… این که من دانشجو یا من کارگر، با محاسبه ی توازن قوا و اوضاع و احوالی که شاید لازم باشد روزانه ارزیابی شود، شعارهای سیاسی بسیار فراتر رونده از موقعیت اجتماعی ام بدهم، مسلما ممکن و ضروری است… بنظر من حضور چپ و شعار چپ، لزوما در زبان آشکار “سوسیالیستی” اش نیست، بلکه در رابطه ی ملموسش با پایگاه اجتماعی و طبقاتی آن است.

ققنوس کمون
بهمن ماه ۱۳۹۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)