اصلاح طلبی یا طلب اصلاح

رضا راهدار

در نوشته پیشین به دو نکته اشاره کردم. اول اینکه اصلاح طلبان خواستار حفظ نظام ولایت فقیه زمینه را باخته و نتوانستند راهی برای برون رفت از سیطره و استبداد ولایت فقیه ارائه دهند. شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” اینک در بدنه جامعه مطرح می باشد. نکته دوم اینکه تنها راه مسالمت آمیز نجات از “ولایت فقیه” با رفراندم عمومی برای تغییر قانون اساسی و برچیدن اصل ولایت فقیه و تمامی دستگاه مربوطه امکان پذیر می باشد (باید به اصل بی پیرایه “حکومت از آنِ مردم است” گردن نهاد. اگر رژیم به چنین تغییر در قانون اساسی گردن نهد برایش بس گواراتر از آن خواهد بود تا در برابر مردم بایستد.

(http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=42848)

اما بین مبارزه برای “اصلاحات” و “طلب اصلاح” تفاوت بسیار است. اگر غیر ازین بود دیگر از دار و درفش و شلاق و تازیانه و زندان و شکنجه و اعدام حرفی نمی بود. آنکه حق دیگری را برای ماندن و بودن خویش تصاحب می کند بسادگی از آن نخواهد گذشت. از قدیم و ندیم گفته اند که “حق گرفتنی” است. بجای نامه نگاری و مقاله نوسی در باب حجاب اجباری باید همانند شیر زن “خیابان انقلاب” (ویدا موحد – باشد که “روزا پارک” (سمبل مبارزات تبعیض نژادی در آمریکا) ایران نام گیرد) روسری را بدار کشید. که در این بر و بوم نه انسان حرمتی دارد و نه پوشش و ایمانش!! باید دید و فهمید که آقای خامنه ای و نظامش تنها و تنها در برابر فشار و قدرت توده ای مردم پس رانده خواهد شد، انجائیکه پایگاه اجتماعیش را سنگر به سنگر (یا بخوانید گام به گام) از دست بدهد. و اینک سنگر اول “اصل ولایت فقیه” است. پس باید مردم و حرکتش را دور چنین سنگری ساز و برگ داد!!

چون با وجود اصل “ولایت فقیه” و “حکم دولتی” آقای خامنه ای می تواند همه را دور زده و دیگران را به نافرمانی از قانون اساسی متهم کند. همانکه در سال 88 کرد. در آنجا شما (اصلاح طلبان)، علیرغم دارا بودن بالای رای مردم،  به چانه زنی در بالا سرگرم شده و مردم را از فردای انتخابات فراموش کرده بودید. می بینید که هنوز هم نتوانسته و نمی توانید آقایان موسوی و کروبی و خانم زهرا رهنورد را از حصر آزاد کنید، انبوه کشته و زندانی که جای خود دارد (از دستگاه قضائی که مجری فرمان ولایت فقیه باشد چه انتظاری می توان داشت).  اما اکنون، موجی و چهشی تازه از پایین سر باز کرده است (این یک حرکت افقی است که راه باز کرده است؛ دوران فرمان از بالا دیگر کار ساز نیست و مردم دنبال فرشته نجات نمی مانند) و حق و حقوق پایمال شده خویش را طلب می کند و هیج قصد و هدفی برای معامله با سران نظام را ندارد. اینک دوباره خون ستارخان و میرزا کوچک خان در بدنه جامعه به جوش آمده است و مردم جا به پای “مشدی”(1) و “شیر علی مردُن”(2) گذاشته اند. اگر اصلاح طلبان را هنوز ذره ای رمق مبارزه و مقاومت و شرافت انسانی باقی مانده باشد باید پیشاپیش این حرکت، خواستهای بحق مردم را کانالیزه کرده و برای دست یابی به چنین حقوقی قدم فرا پیش نهند و همه را به اتحاد ملی فرا بخوانند (شاید این آخرین شانش مبارزات مسالمت آمیز باشد. بیخود خود را پشت لوتر کینگ و ماندلا پنهان نکرده و از بی کفایتی خویش مردم را به تسلیم نخوانید).  اینک مردم کوچه و خیابان، آنهائیکه شیره جان و زندگیشان در حکومت ولایت فقیه کشیده شده است و در پایان روز چیزی جز بدبختی و فلاکت و بیماری و فحشا ووو… دستگیرشان نشده است، پا به میدان گذاشتند ودیگر فریب روش “عقلائی” (سر عقل آوردن مستبدی که خود را “ولی” مردم می داند) را نخواهند خورد. دیگر هیچ امید و انتظاری از اصلاح نظام قهقرائی و فرسوده ای که در عمق دره فساد خویش گرفتار آمده است، نمی باشد. رژیم مستبد و توتالیتر ولایت فقیه علاوه بر ستم و غارت آشکار در دره تاریک فساد و تباهی گرفتار آمده است که برای برون رفت آن راهی جز ساختار شکنی ندارد. اینک به نظر تنها راه حل اصولی و علمی و مردمی بزیر کشیدن پدیده شوم ولایت فقیه و تمامی ارکانهای وابسته بدان می باشد. این بزرگترین آزمایش تاریخی هم برای اصلاح طلبان و هم برای تاریخ ایران خواهد بود. باید چون لوتر آلمان و یا ،مشدی مازندران،به گنجینه ثروت “کلیسا- و ولایت فقیه” که انباشته دسترنج همین مردم گرسنه و بی پناه و دست تنگ است یورش برد و آنها را عادلانه بین مردم تقسیم کرد (کاری که مشدی در دوران مبارزه با مالکان کلان اطراف شاهی (قائمشهر کنونی) کرد). دزد غارت مال و زندگی مردم هرگز با “نصیحت های اخلاقی”  پس نمی نشیند.  شعار “مرگ بر خامنه ای” و  “سوریه را رها کن  فکری بحال ما کن” عمق خواست توده مردم را نشان میدهد. اینک دیگر حرمت “ولایت فقیه” در اشل توده ای شکسته شده است و آب ریخته را دیگر به کوزه بر نتوان گرداند. این حرکت ممکن است کوچک و بی اهمیت نمود داده شده و رژیم بتواند با ریا و تزویر همیشگی با اشک تمساح ریختن برای مردم و “اسلام” آنرا مدتی خاموش و ساکت کند. ولی راه برون رفتی جز تسلیم در برابر خواست مردم برایش باقی نمانده است. شاهنشاه آریامهر نیز صدای انقلاب مردم را زمانی شنید که دیگر کسی نتوانست تاج و تختش را پابر جا نگاه دارد. ولایت فقیه را نیز سرانجامی دیگر نخواهد بود (در چنان روزی نه چین پیدایش می شود و نه از برادر پوتین خبری خواهد بود). راهی جز سپردن حکومت به مردم، در اشل درست و دقیق آن، باقی نمانده است.

اکنون باید دید که در این چند هفته پر آشوب چه گذشته است؟ در زیر به پاره ای از کنشها و موضع گیریها اشاره کرده و انگاه چند نکته را یادآور خواهم شد. در اینجا هیچ قصد و هدفی جز بازگوئی حقیقت و باز کردن حرفها و کردارها ی چند پهلو ندارم. تاریخ بستر خفته ایست که در روند خویش ادعا را با حقیقت محک می زند؛

“نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد  ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شد       شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان        تا سیه روی شود هر که در او غش باشد” – حافظ

 

ولی فقیه و نمایندگانش

از این جماعت که با خرقه ریا و دغل و دروغ زندگی می کنند انتظاری جز تکفیر و سرکوب نمی رود. در آغازِ ماجرا که ازمشهد باز شده بود، نمایندگان ولایت تلاش کردند تا انرا به حساب بی کفایتی روحانی گذاشته و خود را حامی مردم جا بزنند. اما بخت آنها را یاری نکرد. وقتی شعار “مرگ بر خامنه ای” شنیده شد یکباره فضا دگرگون گشت و پای خارجی بمیان آمد.

آقای خامنه ای این بار نیز مثل همیشه با خط دادن نمایندگانش را به میدان فرستاد تا زمینه را برای “فرماندهی” بعدی خویش آماده کند. “آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز (سه‌شنبه- 12 دی 96) در دیدار هفتگی با تعدادی از خانواده‌های معظم شهیدان… گفتند: ” در قضایای چند روز اخیر، دشمنان ایران با ابزارهای گوناگونِ در اختیارشان از جمله پول، سلاح، سیاست و دستگاه امنیتی هم‌پیمان شدند تا برای نظام اسلامی مشکل ایجاد کنند” (گزارش ایلنا)

همانگونه که انتظار می رفت ابتدا مهره های درشت چون آقایان علم الهدی و احمد خاتمی به میدان آمده و سپس در “نمایش جمعه” همه گله های ولایت فقیه یکی پس از دیگری مصیبت سر دادند. “قصه از محارب و مرتد رد شده است. این‌ها صهیونیست بودند. کسی که پرچم ( می بینید چه راحت عکس خامنه ای را جای پرچم میگذارند) آتش زده کافر حربی است.”

” نقشه این بود که پول را عربستان داد. طراحی را امریکا داشت. قرار بود از اتاق امریکا در هرات و اربیل، کم کم سلاح به ایران بیاید و در بهمن کار را تمام کنند. یکی از تفاله‌های طاغوت گفته بود ۲۲ بهمن در ایرانیم. من به این تفاله و دیگر تفاله‌ها می‌گویم جای شما ایران نیست. اگر بیایید در اولین قدم، قلم پای شما را می‌شکنند و بعد چوبه‌های دار را آماده می‌کنند.” (گزارش ایلنا)

ماجرا ادامه یافت تا به دستور رهبر و در خواست رئیس جمهور یورش نظامی شروع شد. آنها با آرام کردن صوری تهران لشکر اجیر شده سپاه و بسیج را به میدان فرستادند تا قدرت نظام را نشان دهند (روش عقلائی که آقایان عبدی و تاج زاده و یاران را مسرور ساخت)؛ انگار دعوا سر شمارش تعداد گله بود!! سپس به روال سنتی، آقای خامنه ای پس از سیزده روز سر بر آورد و سوز دلهای خویش را  بیان کردند. او برعکس سال 88 که حالت آفندی داشت در قراگاه پدافندی قرار گرفته و سر آغاز از دستگاه سرکوب و امنیت سپاسگزاری کرد.  “مسئولان انتظامی، امنیتی و سپاه و بسیج به وظایفشان خوب عمل کردند، بنده از آنها تشکر می کنم؛…..یک مثلثی در این قضایا فعال بوده است: نقشه را آمریکاییها و صهیونیستها کشیدند، پول برای یکی از این دولتهای خرپول خلیج فارس است، پادویی‌اش هم مربوط به سازمان آدمکش منافقین بود/ حضرات حاکم در آمریکا اولا بدانند تیرشان به سنگ خورده، ثانیا به ما در این چند روز خسارت زدند، این بی‌تقاص نخواهد بود؛ ثالثا آن آقایی که در رأس آنجاست بداند که این دیوانه‌بازیهای نمایشی هم بی‌جواب نخواهد ماند……”
“می گویند حکومت ایران از مردم خود می ترسد! خیر. حکومت ایران متولد این مردم است و نظام اسلامی چهل سال است که به پشتوانه همین مردم در مقابل شما ایستاده است”….”مردمسالاری دینی را صادقانه و واقعاً قبول دارم؛ به همین علت به هرکسی که مردم رأی بدهند، کمک می‌کنم همچنانکه درباره همه دولتها از جمله این دولت، این کار را کرده ام و ادامه خواهم داد”…..
http://www.asriran.com/fa/news

در این گفتار خامنه ای به دو نکته اساسی اشاره کردند. یکی سوز واقعی ترس از مردم و دیگری فرا گیر شدن مقاومت در پهنه  جهانی بود. از طرفی نیز به خوبی احساس کرده اند که دیگر لابی اش در کاخ سفید کارگر نمی باشد.

آقایان خاتمی و روحانی

چند روز بعد به ناگاه آقای محمد خاتمی (کسی که ممنوع صدا و سیما شده بود) سراسیمه سر بر آورد و فریاد زد آهای مردم شعاری ندهید که اسرائیل و آمریکا را خوش آید. پس مردم باید برای خوشنودی “رهبر” شعار می دادند؟ آنوقت که این مردم شعار “مرگ بر شاه می دادند” که از برکت آن به نام و نان هنگفتی دست یافتید “انقلابی” بودند ولی حالا که فقر و بدبختی خود را فریاد می زنند و ریشه استبداد شما را نشانه رفتند خارجی و آشوب طلب شده اند؟ شما که اعتراضات کوی دانشگاه (سال 78) را برای خوشنودی رهبر “آشوب و بلوا” دانسته و دانشجویان و مردم را تنها رها کردید، دیگر چرا سپر ولایت می شوید؟

آقای روحانی نیز که انتظار چنین روزهایی را نداشتند با شتاب برای حفظ آبروی رهبر وارد میدان شد و دو پهلو اشک ریخت. او که با رندی آخوندی اعتراضات را حق مردم می نامید و آنرا حق قانونی آنها می دانست با جدی شدن شعارها بر خود لرزید و پناهگاه بیت رهبری بر خانه مردم برتری داد. او نیز سراسیمه  فریاد زد که «با عناصر خشونت‌طلب در این چند روز و با این اشرار برخورد قاطع خواهد شد تا برای دیگران درس عبرت باشد» و «قوه قضائیه در روزهای آینده به وظیفه قانونی، شرعی، ملی و انقلابی خود به خوبی عمل خواهد کرد». … “ملت ایران با صلابت، به خوبی از این مشکلات عبور خواهد کرد. ملت ما یک اقلیت و گروه کوچک را که بیایند کاری انجام دهند، شعار خلاف قانون و خواست مردم بدهند و به مقدسات و ارزش‌های انقلاب توهین کرده و تخریب اموال عمومی بکنند، به خوبی جمع می‌کند. ملت بزرگ ما هم از چنین حوادثی زیاد دیده و هم به راحتی از اینها عبور کرده است، اینها که چیزی نیست” او نیز همچون رهبر مردم کوچه و خیابان کشور را بیگانه و تحریک شده آمریکا و اسرائیل خواند. و سرانجام نیز برای بقای خویش به نیروهای انتظامی و سپاه دست مریزاد گفت. “حجت‌الاسلام حسن روحانی طی تماسی با فرمانده نیروی انتظامی ضمن ابراز سپاس و خسته نباشید به کارکنان این نیرو، از اقدامات هوشمندانه، مقتدرانه و موثر پلیس در مواجهه با تجمعات اخیر و ایجاد نظم و آرامش در جامعه قدردانی کرد” (گزارش ایلنا)

به نظر من در کل حرفهای این جنابان ریشه در هذیان و رعشه در اندام دارد. از یک طرف می گویند که از مشکلات مردم خبر دارند و اعتراض و اعتصاب را حق مردم می دادند. آقای روحانی باید بدانند که بین خانه مردم تا بیت استبداد تفاوت بسیار است. دکتر علی شریعتی این تفاوت را به نیکی ارزیابی کرده و گفتند که از رمز پیروزی محمد (ص) و علی (ع) ماندن در خانه مردم بود. کنفسیوس و زردشت و مسیحیت را به دربار برده و آنها را رسمیت دادند اما محمد در خانه مردم استوار ماند و جاودانه شد. در زمان ما نیز امیر کبیر و  دکتر مصدق (چه بیکفایت “روشنفکرانی” که تلاش کردند تا روحانی را با مصدق برابر کنند)  نمونه بارز چنین شرافت انسانی می باشند. کسانی که بپای حرف و حق مردم از صدارت و وزارت خویش گذشتند و اینگونه در دل مردم و ایران جاودانه ماندند. شما که حتی شهامت رسیدگی به دزدیهای کلان سران و وابستگان پول خوار نظام را نداشته و مردم را در برابر غارت آنها تنها گذاشته اید چگونه آشکارا مردم را اشرار و خشونت طلب می خوانید؟ چرا به مردم نمیگویید که آن پولهای کلانی که در حساب حضرات عالی در بانکهای خارجی خوابیده اند از کجا آمده اند؟ نکند جناب رهبر و ریاستهای جمهور و مجلسین آن پولها را ذخیره آخرت کرده و برای ضمانت آخرت آنها را در بانکهای اروپا و کانادا و استرالیا به امانت گذاشته اند تا خرج “راه آخرت” آنها شود!!!!  چرا به سوال مردم در باره لبنان و سوریه و غزه پاسخ نمی دهید؟ چرا نمی گوئید که بر سر پولهای آزاد شده از برجام چه آمده است؟ آنوقت فریاد و جیغ و داد راه می اندازید که آمریکا می خواهد “برجام” را نادیده بگیرد. چرا بجای این حرفها در برابر توسعه طلبی تروریستی نظام نمی ایستید؟ باور کنید که “تنور جنگ” تنها و تنها از بیت رهبری داغ می شود!!!

چند نکته در باب دست خارجی و کمک آنها

من در کالبد شناسی مکتب خمینی به پدیده دشمن و دشمن هراسی اشاره کردم. دشمن هراسی حربه بسیار کهنه و شناخته شده هر نظام مستبد و هژمونی طلب می باشد. چون یکی از پایه های اساسی حفظ نظام و یا عمود خیمه نظام می باشد؛ او بود خویش را درنمود دشمن می یابد. با تزریق هراس در دل مردم می توان هر حرکتی را که مورد پسند نظام نباشد به بیگانه و خارجی و “ستون پنجم” نسبت داد. با این ترفند دیگر اثبات وجود خارجی دشمن لازم نمی باشد، بویژه وقتی که با ابزار دینی همآجین شده باشد. کسی که خود را “حق مطلق” بخواند همه دیگران ناحق و کافر خواهند بود. خمینی با چنین ترفندی اول به قتل و نابودی سران و مهره های زیر و درشت رژیم گذشته پرداخته و هر غیر خودی را طاغوتی و دشمن نامید. سپس با همان حربه دیگران را منافق و باغی و یاغی نظام نامید و آنها را دشمن “دین و ایمان” مردم لقب داد. او برای بقای خویش آمریکا را شیطان بزرگ نامید و روس و انگلیس را بدتر از آن خواند. صدام و آل سعود که جای خود داشتند. اما باید دید که در پنهان چه گذشته است و می گذرد. در اینجا وارد ماجرای آزادی گروگانها در فردای روی کار آمدن ریگان و یا “کیک و کافی” رفسنجانی و مک فارلن و داستان “ایران کانترا” و چشم و چراغ سبز آقای کلینتن به خاتمی و داستان خوش رقصی های آقایان در برجام نمی شوم! از ما اشاره و از آنها استخاره!

امروزه دنیا می داند و می بیند که نظام ولایت فقیه خامنه ای در اساس با کمک خارجی سر پا مانده و باغارت و چپاول کیسه مردم خود را در دامن آنها حفظ کرده است. عصای طلائی چین و روسیه را زیر بغل دست راست و چپ داشته و از پشت نیز انگلیس و دول اروپائی هوایش را حسابی دارند و از جلو نیز آمریکا کماکان حواسش است تا سقوط نکند. از طرف دیگر نیز نظام ولایت فقیه با حربه تروریستی و بلوا فکنی در لبنان و غزه و عراق و سوریه و بحرین و یمن و دیگر اکناف جهان خود را شهره “خاص و عام” کرد، و توانست با لقمه گیری از اربابان بزرگ خود را وارد ماجرا کند. نظام جمهوری اسلامی نیز امر برش مشتبه شده است که در منطقه قدرتی شده است. دولت بوش عراق را دو دستی تقدیمش کرد و سیاست مدارای اوباما پایش را در سوریه و یمن و لبنان باز کرد. اما دولت ترامپ راهی دیگر در پیش گرفته و شاید می خواهد با حمایت مستقیم از سعودیها به رمز و راز پولِ کلان در منطقه دست یابد. هر چند نمی توان روی سیاستها و حرکات ترامپ چندان حساب باز کرد، ولی در نزدیک مدت می تواند سدی جدی در برابر بلند پروازیهای خامنه ای شده و دامنه شیدائی اش را تنگ و تنگتر کند. شاید “عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”.

خامنه ای و دم و دستگاهش می دانند که چرا باید مردم را از دخالت بیگانه (اگر دخالتی باشد) ترساند. آقا یادش رفته است که خمینی با حمایت مستقیم آمریکا و فرانسه و انگلیس به تهران آورده شد و خود نیز با یار باوقار روسی اش (پوتین) چه بگو مگوهائی دارند. او دستور استفاده پایگاه نظامی به روسیه می دهد تا سوریه را بمباران کند و برای نرنجاندن خاطر همین یار در مجامع عمومی همواره از روس و چین حمایت می کند (حتی در جریان میانمیر و قتل عام چچنیا). آخر شرم و حیا نیز حدی دارد.

اما نمی دانم که رنجش “اصلاح طلبان” با “نام و نشان” از چی میباشد که سراسیمه وارد میدان شده و خود دستور برخورد و کور کردن خیزش را دادند؟ “دشمنان کشور همواره درصدد بهره‌برداری از این‌گونه وقایع هستند و موضع حمایت از آن را می‌گیرند.” مگر نه اینست که هر حرکت و خیزش و قیامی باید از مرز جغرافیایش بگذرد و صدایش را به جهانیان برساند؟ مگر جلب حمایت از نیروها و شخصیتهای مختلف داخلی و خارجی سنت دیرینه هر حرکت اجتماعی نیست. اگر غیر از این باشد “نشاید که  نامت نهند آدمی”!! مردم درد و سوز دل خویش را فریاد می زنند و “شما” از مردم می خواهید شعار دشمن شاد کن ندهند!! شما دشمن و دوست را در چه محور ارزیابی می کنید؟ مگر مردم در شرایط کنونی جز استبداد و دیکتاتوری دشمن دیگری دارند؟ مگر عمده شعار آنها نیز پس از گرانی و فقر و فساد برعلیه بنیان دیکتاتوری نبود؟ مسلم است که نه تنها اسرائیل و آمریکا بلکه کانادا و بسیاری از کشورهای جهان نیز از چنین خیزشی پشتیبانی کرده و خواهند کرد. شعار “جان فدای رهبر” که از فرایض عبادی شده است. روشن است که از جنبش خود جوش انتظار سازماندهی و کنترل نمی رود ولی همین خیزش در ادامه راهش را پیدا خواهد کرد. پس باید با درد مردم همراه شد و با توان خویش باری از دوش آن بر داشت نه اینکه به نکته سنجی نشست و از دور ایراد گرفت. آیا شعار “ما سوسیس اسلامی می خواهیم” آقای کافی در تهران دوران انقلاب از یادتان رفت؟ آنزمان نیز عده ای فریاد می زدند که شعار “مرگ بر شاه” دشمن شاد کن است!!

ایرانیان آزاده، گروهای اجتماعی، و طیف اصلاح طلبان

از همان شروع حرکات اعتراضی موجی از حمایتهای افراد و شخصیتهای اجتماعی و سیاسی در فضای مجازی و اعلامیه های جداگانه بر خاست و ادامه دارد. خیزش خودجوش به یک حرکت اجتماعی سراسری بدل شد و حتی تا شهرهای کوچک و کم جمعیت نیز گسترش یافت. بسیاری از نویسندگان و هنرمندان و سندیکاهای کارگری و معلمان و استادان دانشگاهها همگی خود را در کنار مردم احساس کرده و با آنها همدردی کردند (بدون اما و اگر و هیچ ادعای جهت دهی). هر چند اندکی نیز دو پهلو زده تا شاید راه “اسکار” را باز نگاه دارند!! اما به چندین اعلامیه و یا نوشته سیاسی از طیف اصلاح طلب و ملی-مدهبی بر می خوریم که اما و اگر های فراوان در بر داشت. من به چند نمونه از آن، که به تم اصلی نوشته ام بر می گردد،اشاره می کنم.

اصلاح طلبی یا طلب اصلاح

بین مبارزات “اصلاح طلبی” و “طلب اصلاح” تفاوت بسیار است.  اولین نوشته ای که نظرم را مشغول کرد نوشته آقای حسن اشکوری می باشد. آقای اشکوری در اشاره به خیزش مشهد نوشته اند” اخیرا کلیپی از تظاهرات مردم (ظاهرا مشهد) دیدم که جمعیت به محض دیدن یک روحانی با خشم و نفرت شعار می‌دادند: «آخوندا، حیا کنین! مملکتو رها کنین!». آن آخوند نیز (که روشن نبود در آنجا چه می کرد) در حالی که به شدت نگران بود و احساس ناامنی می‌کرد، با شتاب جمعیت را ترک کرد و خارج شد. این را در کنار حوادث و شعارهای دیگر بر ضد آخوند و دین و انقلاب و در مقابل برخی شعارهای سلطنت‌طلبانه بگذارید، چه خواهیم دید؟ و چه تفسیری از این تحولات خواهیم داشت؟” («آخوندا» در سه اپیزود- حسن یوسفی اشکوری- زیتون 9 دی 1396)

نمیدانم آقای اشکوری با این کنایه چه در سر داشت. هرچند پس از آن امضایش را زیر چند نوشته حمایت کنندگان گذاشت. چنین برخوردی هرگز در انتظار نبود. امید بر آن بود که بجای کنایه زنی سوزنی برچشم دیکتاتور ولی فقیه می زد و عمق کینه خفته مردم را قدر می نهاد. مردم برای آب و نان بپا می خیزند و آزادی می خواهند. مردم راه و کمک می خواهند نه طعنه و کنایه!!! شما که پس از چهل و اندی سال تازه به دست آورد سترگ دکتر شریعتی؛ عرفان و برابری و آزادی؛ رسیده اید (اشاره به نوشته تازه شما در باره شریعتی)چرا هنوز در گیر گفتمان کلامی و فقهی با مخوفترین نیروی ارتجاعی در تاریخ اسلام و ایران سرگم شده اید و درد استبداد و نان و گرسنگی و فقر و فلاکت و فحشا ووو… از اهمیت انداخته اید؟ شما که در دین شناسی دستی توانا دارید، مگر نمی دانید که درد و درگیری علی (ع) با معاویه و خاندان بنی امیه سر دین و کلام و نماز و روزه و “حجاب” نبود؟ چگونه خیزش و قیام در برابر ظلم و ستم را حق اولیه مردم نمیشناسید (دعوا سر چند شعار پرت و بی مایه نیست)؟ شعار “زیر بار ستم نمی کنم زندگی” از یادتان رفته است؟ نکند که فرار از “انقلاب” شما را به چنین راست زنیها کشانده باشد؟ امیدوارم که با شرایط تازه قدری بخود آمده و ریشه کنی استبداد را با زنگوله زنی دربار “انوشیروان عادل” یکی نپندارید که از این طایفه ولایت زده خیری بر نخواهد خاست. سفارشات و نصایح “عقلائی” هرگز به   گوش هیچ حاکم مستبدی فرو نرفت و نخواهد رفت. اگر به تغییر و تحول ایمان دارید باید از تحولات کوچک، هر چند اندک و بی جهت، پشتیبانی کرد. اینک مردم ما را به قیام می خوانند!!! آقای اشکوری شما که با افتخار از طرح بی کفایتی آقای بنی صدر در مجلس حمایت کردید چرا برای بی کفایتی آقای خامنه ای و یا اصلاح قانون اساسی قدم به پیش نمی نهید؟ وقتی آقای سروش و کروبی بی کفایتی قانون اساسی را بر ملا می کنند، شما دیگر منتظر چه هستید؟

اما نوشته دیگری که باید روی آن انگشت گذاشت و تآمل کرد، “بیانیه ۱۶ چهره اصلاح طلب” می باشد که آقایان حجاریان و عبدی و تاج زاده و دیگران انتشارش دادند. نوشته ها و گفتگوهای دنباله دار آقایان عبدی و تاج زاده و حجاریان بس شگفت انگیز است!! این حرفها و نوشته ها بیش از هر چیز مهری است بر بی کفایتی آنها!!! اینها نشان داده اند که نه تنها نیروئی کارساز (بر عکس آنچه که رسانه های درونی و مجازی شب و روز ورق سیاه میکردند و می کنند تا تنور “طلب اصلاح” را داغ نگه دارند) برای آزادی مردم نمی باشند بلکه برای ماندن خویش نیز باید با عصای “رهبر” راه بروند!!!

با خواندن بیانیه بیاد گفته های جنابان “سرهنگها” و “تیمسارهای” شاه افتادم که در خارج از کشور مدعی بوده و هستند که محمد رضا شاه به حرفهای آنها گوش نداده بود و گر نه کار به اینجا نمی کشید. این آقایان “اصلاح طلب” نیز بجای درک شرایط و حمایت اصولی از نهفت خیزش مردم “سرکوبی فوری” (البته بزبان پلمیک) آنرا به مقامات ولایت فقیه توصیه کرده و خواستار برخورد “عقلائی” می باشند!!! ” تفاقات و رویدادهای این ایام نشان داد که دغدغه‌ها، تحلیل‌ها و هشدارهای مستمر افراد علاقه‌مند به اسلام، ایران و انقلاب اگر از منظر خیرخواهی، و توجه به مصالح و منافع آنی و آتی کشور تلقی می شد به صواب نزدیکتر بود” (از متن بیانیه). انگار یادشان رفته است که خود خامنه ای پیشتر آنرا گفته بود:
“مردمسالاری دینی را صادقانه و واقعاً قبول دارم؛ به همین علت به هرکسی که مردم رأی بدهند، کمک می‌کنم همچنانکه درباره همه دولتها از جمله این دولت، این کار را کرده ام و ادامه خواهم داد”.

بدنه بیانیه نیز اشاره به مشکلاتی دارد که هم نظام از آن آگاهی دارد و هم مردم آنرا در زندگی روزانه لمس کرده اند ( به نطر من بیشتر شبیه بافتن آسمان به زمین است تا یک ارزیابی اصولی).  در پایان نیز این آقایان بجای قدم رنجه کردن و جلوی زندان اوین همراه خانوادها فریاد زدن به چند توصیه “خردمندانه” بس کردند. “از همه مسئولین کشور می‌خواهیم در جهت گشایش فضای گفت‌وگو، اظهار انتقاد و ابراز اعتراضات و رعایت حرمت و کرامت همه شهروندان اقدامات عملی صورت دهند و در گام اول همه دانشجویان و افرادی را که در اعتراضات “مسالمت‌آمیز” دستگیر شده‌اند، آزاد نمایند.” آنگار کسی با حرفهای آنها “تره” خورد خواهد کرد (نمی دانم شاید در درون “سَر و سِرِی” باشد)

داستان این افراد سری دراز دارد که در تم اصلی این نوشته نمی گنجد.  باید گفت آقایان دیگر دوران گروگانگیری و بستن دانشگاه و “منافق” کشی بسر آمده است و مصرف شما نیز بپایان رسیده است. شعار “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگر تمومه ماجرا” از دل دانشگاه بر می آید. در این چهل سال رودی (اگر نه دریائی) از خون در این مملکت جاری شد و میلیونها انسان بی گناه قربانی هژمونی دیوانه وار ولایت فقیه شده اند و چه استعدادها و امکانات پایمال شده اند. آیا باور ندارید که در این چهل سال آنچه این جماعت با اسلام و ایران و انسان کرده اند بش شگفت انگیز و بی نظیر است، کاری که از دست هیچ ضد اسلامی برنمی آمد؟ نمی بینید که چگونه اسلام و دین و ایمان مردم را ببازی گرفته اند؟ دروغ و ریا بجای یکتا پرستی و یکتائی نشست و فحشا “سنت اسلامی” شد و دزدی و چپاول و غارت و بگیر و ببند و زندان و شکنجه و اعدام ابزار ماندگاری آن شد (حکم حکومتی). و ایکاش بجای لگد زدن به آیت الله منتظری، آنجا که به خمینی نوشته بود که شما چهره اسلام را با ترور و کشتار بگیر و ببند، همآجین کرده اید، دردش را پی می گرفتید؟ آنوقت به چنین روزی گرفتار نمی آمدید تا برای ماندن خویش در برابر مردم قرار گیرید. اگر چک و چونه زدن شما برای ماندن “آبرومندانه” در دامن ولایت فقیه نیست پس چرا اینقدر دچار تب و تاب و التحاب شده اید؟ باور کنید! نه خطر دشمن خارجی در کار است و نه ولایت فقیه تنی به اصلاحات خواهد داد. باید دید که دود تنها از زیر عبای “رهبر” بیرون می آید. بروید تا دیر نشده راه خویش را در یابید.  آیا بین آنهائی که دیروز راه استبداد و دیکتاتوری ولایت فقیه را هموار کرده اند و اینهائی که امروزه مردم را “آشوب طلب” و “خس و خاشاک” و “بیگانه و زباله” می نامند و از خطر خارجی می ترسانند همگرائی نمی بینید؟

بشر در علم و در تاریخ و انسانیت به شگفتیهای حیرت انگیزی دست یافته است که رمز پیروزی آنرا باید در تلاش و استقامت و پایداری جستجو کرد. به یقین می توان گفت که هیچ دست آورد و اصلاح و دگرگونی بدون بها و فدا و ایثارگری به ثبت و ثمر نرسیده است. اصلاحات و اصلاح طلبی با قامت بلند انسان همآجین شده است، از سپیده دم مبارزه با استثمار و بهره کشی تا برسمیت شناختن “حقوق بشر” در اشل جهانی و آزادی و برابری “زن و مرد” در تمامی حقوق اجتماعی، از خورد و خوراک گرفته تا پوشیدنی و نوشیدنی و کار و دستمزد، و تا فردای آزادی “انسانی” بشریت. اما بین مبارزه برای “اصلاحات” و “طلب اصلاح” تفاوت بسیار است. اگر غیر ازین بود دیگر از دار و درفش و شلاق و تازیانه و زندان و شکنجه و اعدام حرفی نمی بود. آنکه حق دیگری را برای ماندن و بودن خویش تصاحب می کند بسادگی از آن نخواهد گذشت. از قدیم و ندیم گفته اند که “حق گرفتنی” است. بجای نامه نگاری و مقاله نوسی در باب حجاب اجباری باید همانند شیر زن “خیابان انقلاب” (ویدا موحد – باشد که “روزا پارک” (سمبل مبارزات تبعیض نژادی در آمریکا) ایران نام گیرد) روسری را بدار کشید. که در این بر و بوم نه انسان حرمتی دارد و نه پوشش و ایمانش!! باید دید و فهمید که آقای خامنه ای و نظامش تنها و تنها در برابر فشار و قدرت توده ای مردم پس رانده خواهد شد، انجائیکه پایگاه اجتماعیش را سنگر به سنگر (یا بخوانید گام به گام) از دست بدهد. و اینک سنگر اول “اصل ولایت فقیه” است. پس باید مردم و حرکتش را دور چنین سنگری ساز و برگ داد!!!

===========================

  • مشدی یا مشتی پروری (به زبان مازندرانی: مشدی پِلوِری) با نام اصلی محسن احمدی (زادهٔ ۱۲۷۱ – درگذشتهٔ ۱۳۱۶) فرزند قاسم، از سرکشان سال‌های پایانی عهد قاجار و دورهٔ پهلوی اول می‌باشد. برخی او را یاغی و گروهی نیز او را مبارز علیه رضاشاه می‌دانند و حتی برخی او را میرزا کوچکِ کوچک می‌نامند. او حدود صد سال پیش در یکی از روستاهای بنام منطقهٔ هزارجریب مازندران یعنی پرور (به گویش محلی: پلور) زاده شد. این روستا بعدها جزء بخش دودانگهٔ شهرستان ساری و چند سال پس از انقلاب اسلامی از توابع شهرستان قائم‌شهر شد. (ویکی پدیا)
  • علی‌مردان‌خاناز رؤسای ایل چهارلنگ بختیاری در منطقه چنارود فریدن استان اصفهان ایران بود که با ارتش رضاشاه درگیری داشت.  علی مردان خان در سال ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۳ به مدت ۵ سال مبارزه مسلحانه داشت. وی از طایفهٔ مَمصالح یا محمود صالح بود که این طایفه از شش تیره بنام‌های: اُورَش، مُمجِلاردین (محمدجلال الدین)، آل دَویت (عالی داوود)، آدِگار، قُلی و کافِلی تشکیل شده‌است. وی در آن زمان در منطقه که هم اکنون جز شمال غرب استان اصفهان و فریدن در روستایی به نام چهل چشمه زندگی می‌کرد همچنین بناهایی در روستای اورگان بنا نمود که امروزه به عنوان یک بنای دولتی در این روستا مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما این روستاها فاصله کمی با مرکز استان چهار محال بختیاری داشته و البته در منطقه‌ای واقع شده که ان را می‌توان حد فاصله چهار لنگ و هفت لنگ نامید. در ضمن می‌توان اشاره کرد که طایفه ممصالح این مکان را به عنوان اییلاق خود انتخاب کرده و در زمستان‌ها به گرمسیر خوزستان مهاجرت می‌کردند و در آن زمان این روستاها جزءِ استان چهار محال و بختیاری بوده‌اند. (ویکی پدیا)

 

بامید پیروزی و آزادی ایران زمین

13 بهمن 1396

رضا راهدار – امریکا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)