زنان خیابان انقلاباعتراضات زنان ایران این روزها وارد مرحله جدید و تاثیرگذارتری شده است. اعتراضاتی که اصلی ترین دلیلش نه تنها حجاب اجباری و تبعیض علیه زنان بود، بلکه جنایات و حملات علیه زنان را نیز شامل می‌شد. حملاتی تروریستی که به آن عناوینی همچون امر به معرف و نهی از منکر داده می‌شد. و عاملان این جنایات هرگز دستگیر و مجازات نشدند.

در جمهوری اسلامی نه تنها آزادی انتخاب پوشش از زنان گرفته شد، بلکه کسانی که از این الگوی اجباری و تحمیلی تخطی میکردند مورد حمله قرار می‎گرفتند. ما در ایران تا پیش از این اعتراضات فرد بی حجاب در ملاء عام نداشتیم. یعنی تمامی زنان علیرغم میل باطنیشان ناچار به رعایت قوانین تحقیرآمیز و تبعیض آمیز حجاب اجباری بودند. اما علیرغم همه این تحمیل‎ها و اجبارها، باز هم زنانی که نوع پوشش و حجابشان مورد پسند افراط گراها و حتی پلیس گشت ارشاد نبود، مورد مجازات و گاها حملات وحشیانه قرار می‎گرفتند.

جنبش دختران خیابان انقلاب، اعتراضی است که دیگر یواشکی نیست. نتیجه فشارها، بازداشتها، ندیده شدن و نشنیده شدن خواستها و باورهای بیشتر از نیمی از زنان ایرانی است که هرگز اعتقادی به حجاب اجباری نداشتند. هیچ تریبونی هم برای گفتن خواستشان نداشتند. اینان زنانی هستند که به جای اینکه صدایشان شنیده شود، به شدت سرکوب شدند.

حملات به زنان به شکلی سازمان یافته و از قضا قانونی انجام می‌شد. گاهی از سوی بسیج و اغلب از سوی نیروهای گشت ارشاد. حمله با باتوم به زنانِ به گفته آنها بدحجاب، کتک زدن زنان و کشیدن آنها بر روی زمین، برای سوار کردنشان به ون‎های گشت ارشاد، حمله به شیشه و بدنه ماشینهایی که راننده یا سرنشینان آن زنانی بودند که آرایش و پوشش آنها مورد پسند و خوشایند ایشان نبود و هزازان هزار حملات وحشیانه دیگر.

در طول این سالها، تنها در شهر کوچکی همچون شهر بابل، در شمال ایران، صدها مورد از این حملات وحشیانه علیه زنان انجام شد. تعقیب و گریزهایی که در کوچه ها و خیابانهای شهر برای دستگیری زنان بدحجاب و پیاده کردن آنها از ماشین انجام می‍شد، حتی برای دستگیری دزدان و جنایتکاران انجام نشد.

حمله‌ها به زنان به بهانه ی امر به معروف و نهی از منکر، خشونت علیه زنان است؛ همچنین حمایت از عاملان حمله، مجازات نکردن آنها و مصونیت بخشیدن به آنان اعطای کاپیتولاسیون اسلامی از نوع داعشی است.

طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر، و طرحهای دیگری ازین دست؛ کاپیتولاسیون به شیوه ی جمهوری اسلامی و مصونیت مطلق بخشیدن به تروریست های اسیدپاش و جنایتکار آمران به معروف و ناهیان از منکر است.

در صورتی که تقریبا بر هیچ کسی در ایران پوشیده نیست که اعمال تروریستی علیه شهروندان از سوی اصولگراها و بسیجیان افراطی، و آمران به معروف و ناهیان از منکر صورت میگیرد اما باز هم جمهوری اسلامی سعی بر کتمان و پنهان کردن آن داشته و دارد. و به شکلی کاملا آگاهانه به تروریست های خیابان های ایران و تعدی‌گران به جان زنان و دختران ایرانی مصونیت بخشیده است.

عاملان تروریسم خیابانی در ایران از مصونیت برخوردار بوده و هستند و تحت پیگرد قضایی قرار نمیگیرند. در مواردی هم که برای اینگونه موارد پرونده ی قضایی گشوده شود، به دلیل حمایت قانون و دستگاه قضا از این افراد تروریست، این پرونده ها به نتیجه نمیرسند و فرد حمله کننده مجازات نمیشود. آیا این مصونیت به شکلی همان قانون کاپیتولاسیونی نیست که روح الله خمینی برای آن چه سخنرانیها که نکرد، چه اعتراضها که نشد و چه شورشها که به پا نکردند؟

این جنایت‌های وحشیانه پس از حمایتها و ترویج خشونت علیه شهروندان زنِ به گفته آنها بدحجاب، از طریق منابر و سخنگویان رسمی به بهانه مبارزه با بدحجابی صورت می‎گرفت.

طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر راهی برای هموار کردن خشونت علیه زنان در جمهوری اسلامی، در راستای مصونیت مطلق بخشیدن به تروریستهای تندروی اسلامی در راستای اقدامات وحشیانه‌ی به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر بود.

کاپیتولاسیون یا قضاوت‌سپاری، حق رسیدگی قضایی جرایم اتباع خارجی به نماینده‌ی حقوقی دولت خارجی است. و قضاوت‌سپاری به معنای عدم مجازات شخص حمله کننده و تروریست و مصونیت مطلق بخشیدن به او است. در جمهوری اسلامی به تروریستهای خیابانی و حمله کنندگان به جان و مال زنان و دختران ایرانی “مصونیت کامل” داده شده است.

تروریسم مذهبی نوعی تروریسم است که در آن انگیزه‌ها و اهداف، بطور اصولی بیشتر مشخصهٔ یا متاثر از مذهب باشد. بازداشت ها و حملات علیه زنان، تروریسم مذهبی و کاپیتولاسیون، نیروی محرکه جنبشی زنانه شد که دیگر یواشکی نیست.

زنان خیابان انقلابزنان و دختران خیابان انقلاب نه مواد صنعتی مصرف کرده‎اند، نه اغفال شده اند، نه از خارج دستور می‌گیرند و نه تحت تاثیر مسیح علینژاد و چهارشنبه های سفید قرار گرفته اند. بلکه زنان شجاعی هستند که سالها اجبار، تحقیر، سرکوب، بازداشت و حملات وحشیانه به آنها آموخت که باید برای رها شدن از ظلم خواستشان را با صدای بلند فریاد بزنند و با اقدامات اعتراضی مدنی  و مسالمت آمیز حاکمان دیکتاتور و مستبد را وادار به شنیدن و دیدن کنند.

ارتباط دادن اعتراضات زنان به جریانهای خارج از کشور و نشنیدن صدای خواستهای زنان اشتباه بزرگی است. چرا که زنان ایران در نهایت دیکتاتور را به زانو در خواهند آورد و استبدادگران را وادار به شنیدن خواهند کرد. شاید آن زمان، دیگر برای جبران خیلی دیر باشد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)