«شبانه» در شب می‌آغازد؛ تا خراش بکشد بر پوستِ تنِ شب، تنی که سایه‌ی سهمگین‌اش را بر تن‌های ما فرو انداخته‌ست.

و بر تیرگی شب می‌تازد؛ تا صبحی که نغمه‌ی پیروزی فریاد شود.

«شبانه» در شب تبعید می‌گسترَد و از یاد نمی‌برَد داغ خون رفقا در تن روز، هنوز، از سرخیِ فلق تیره‌تر است.

به دگرگونی، تغییر، انقلاب در هنگامه‌ی شب اندیشه می‌کند و عمل.

شماره‌ی اول شبانه منتشر شد. «شبانه» شما را می‌خواند تا بخوانیدش و در انتشار یاری‌اش کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)