ده فرمان

مقدمه مترجم
حملات تروریستی در ماه گذشته میلادی در بریتانیا با حملهٔ تروریستی معروف به حملهٔ پل لندن (لندن بریج) و متعاقب آن‌ حملات علیه مسلمانان بار دیگر مجادلات در مورد بحث تروریسم و اسلام و جامعه مسلمانان در اروپا را برجسته کرد. بعد از حمله تروریستی لندن بریج، حملات به جامعه مسلمانان افزایش پیدا کرد و آمار حملات بر اساس نفرت نژادی به شکل قابل ملاحظه در جامعه بریتانیا بالا رفت. اسید پاشی به صورت و بدن مسلمانان، خصوصاً زنان مسلمان که با حجاب در انظار عمومی ظاهر شدند افزایش پیدا کرد. همزمان، بحث بر سر اینکه دقیقا چه چیزی عامل و انگیزه اعمال تروریستی است بار دیگر در رسانه‌های عمومی‌ به شکل گسترده‌ای مطرح شد و دسته‌بندی‌های پیشین در این زمینه بار دیگر برجسته شد. رسانه‌های عمد‌تاً دست راستی‌ در بریتانیا موج حملات تازه علیه مسلمانان و اسلام را شدت بخشیدند و اغلب بر این ایده تکیه کردند که این اسلام و جامعه مسلمانان است که مشکل اصلیست. اسلام تروریسم را تشویق می‌کند و مسلمانان عاملان اصلی‌ تروریسم هستند. در این میان تنها بعضی‌ از روزنامه‌ها مثل گاردین و نویسنده‌های معدودی جسارت نقد این موج علیه مسلمانان را داشتند. از این جهت اصطلاح جسارت را به کار می‌برم چون گروه‌های دست راستی‌ افراطی بریتانیا مثل ای.د.ل ، بریتن فرست و نئونازی‌ها آشکارا مسلمانان را تهدید به انتقام می‌کردند و می‌کنند.
این متن ترجمه نسبتا آزادیست از مقاله میریام فرنسوا که در ۴ ژوئن، بعد از حملهٔ لندن بریج و متعاقب آن سخنان ترزا می، در گاردین چاپ شده و از معدود مقالاتیست که به نقد جریان مسلط در رسانه‌ها و گروه‌های سیاسی و نیز موضع دولت بریتانیا در مورد مسلمانان و تروریسم می‌پردازد.
(۱) https://www.theguardian.com/commentisfree/2017/jun/04/theresa-may-british-values-muslims-terror-threat
توضیح:عنوان مقاله و تیتر‌ها انتخاب مترجم است.

 

ستیز در قلب توست، به سرزمین دیگران نتاز!

بیانیه ترزا می در صبح یکشنبه که در آن «ایدئولوژی شیطانی اسلام‌گراهای افراطی» را محکوم کرد و طرحی چهار عنصری را برای مقابل تروریسم مطرح کرد کاملا روشن به نظر می‌رسد. نخست وزیر بیشتر تاکیدش را بر ایدئولوژی افراط‌گرا در بین اقلیت کوچکی از مسلمانان گذاشت : ستون و اساس استراتژی دولت برای مواجه با تروریسم، مقابله با «ایدئولوژی شیطانی» گروه اقلیتی خاص در بین مسلمانان است. اما این روایت در مورد انگیزه‌های اعلام شده توسط خود افراطیون که بسیار ملموس‌تر و قابل‌ فهم‌تر به نظر می‌رسند کمتر سخن می‌گوید.
به عنوان مثال ای.س [داعش] حمله منچستر را به عنوان پاسخی به تجاوزات بریتانیا علیه سرزمین‌های مسلمانان اعلام و تحسین کرد؛ یک پیروزی علیه صلیبی‌های غربی و پاسخی به حملات هوایی غرب در عراق. البته این حملات ممکن است کنسرت‌ها و کاباره‌ها را به تعطیلی‌ بکشاند اما انگیزه اولیه آنها – از ابتدای شکل گیری ای.س – تشکیل یک «دولت اسلامی» در خاورمیانه بوده است.
حمله به ملت‌های اروپایی یا آمریکا هرگز دلیل وجودی ای.س نبوده است. اما، به تدریج که نیروهای ائتلاف پناهگاه‌های امن ای.س را که مقداری از اوتوریتی و قدرت را در نظر حامیان آنها فراهم می‌کرد تصرف کردند، حملات ای.س در شهر‌های اروپایی افزایش پیدا کرد.
این به این معنی‌ نیست که با ای.س در مناطق تحت نفوذ آنها نباید جنگید – این صرفا به این معنیست که باید این واقعیت که سرنوشت پایتخت‌های اروپایی با «جنگ واقعی‌» که در خاور میانه می‌گذرد گره خورده است را تصدیق و شناسایی کنیم. سیاست خارجی‌ بریتانیا، چه با جهت و اهداف آن‌ موافق باشید یا نه، بر خاک بریتانیا «منعکس» و برگردانده می‌شود. و این، اینجا، با آنچه که این جامعه پیش‌تر در درون خودش دارد می‌آمیزد: گروه‌های به حاشیه رانده شده، آنها که عصبانی‌اند، آنها که از کلیت جامعه بیگانه و رانده شده‌اند، آنها که به دنبال چیزی‌اند که به وجود مرده‌شان اندکی‌ معنی‌ بیاورد.
و تا زمانی‌ که بریتانیا – به حق یا ناحق – دست به دخالت نظامی در خاورمیانه می‌زند، به احتمال زیاد خشونت به درون خاک بریتانیا باز خواهد گشت. سرویس‌های امنیتی بریتانیا کاملا در این زمینه شفاف بوده‌اند: گرچه آنها از برخی‌ حملات خشونت‌آمیز در داخل خاک بریتانیا پیشگیری کرده‌اند، اما هرگز نخواهند توانست همهٔ آنها را متوقف کنند.
از اینرو این موضوع که مشکل یک رشته «ایده‌هایی ست» که در زیرزمین‌های تاریک و مخفی‌ مسلمانان بریتانیا ساخته و به جامعه رانده می‌شود خطاست. در واقع، تحلیلگران امنیتی این موضوع را برجسته کرده‌اند که خانواده‌های عاملان حملات تروریستی – چه برسد به اصطلاح مبهم «جامعه مسلمانان» – آخرین کسانی‌ هستند که از این موضوع، نیّت عاملان حملات با خبر می‌شوند. و زمانی‌ که به کسی‌ در این زمینه مظنون بوده‌اند، موارد اخیر نشان می‌دهد که خانواده‌ها و مساجد مسلمانان به نیروهای امنیتی و پلیس اطلاع داده‌اند. گروه‌های مسلمانان با پلیس همکاری کرده‌اند و به این همکاری ادامه خواهند داد تا آنها را که قصد آسیب زدن به همه ما را دارند متوقف کنند.
اما رابطهٔ اعتماد و همکاری وقتی سخت‌تر می‌شود که‌ دولت سایهٔ ظنّ و شک و تردید را به روی تمامیت جامعه مسلمانان می‌ا‌ندازد. ترزا می صبح یکشنبه‌ مایل بود گفت‌و‌گو درباره «ضد تروریسم» را آغاز کند، با این پیشنهاد که مردم (بخوانید مسلمانان) نیاز دارند بیشتر و بهتر در مورد «ارزش‌های بریتانیائی» آموزش ببینند و یاد بگیرند. اما برای آغاز گفتگو درباره «ضد تروریسم» این موضوع باید جا انداخته شود که تروریسم بیش و پیش از هر چیز مشکلی‌ مربوط به انسجام اجتماعی‌ست.
گفته‌های می این موضوع را تاره می‌کند که تمامیت جامعه مسلمانان بریتانیا اجتماع مظنون و مشکوکی هستند که باید مجموعه‌ای از «اخلاقیات» از پیش تعیین شده – چنانکه در ذهن «برتر» و بالاتر می و همراهانش تصور شده – را در آنها تزریق و تلقیح کنند – مثل نوعی آنتی‌ویروس – که آنها را در برابر «خودشان» محافظت کند: روزهای امپراطوری بریتانیا ممکن است به پایان رسیده باشد، اما این مفهوم که «وحشی هایی» بیرون مرزند که باید متمدن شوند هنوز زنده و باقیست.
حقیقت این است که «ارزش‌های بریتانیایی» برتر از ارزش‌های دیگران نیستند و اساسا این بحث برای هر غیر بریتانیایی تحقیرکننده است. چه دلیلی‌ واقعا پشت این موضوع است؟ اگر مثلا تروریست‌ها فقط کمی‌ بیشتر «جین آستین» می‌خواندند، دیگر دست به کشتار جمعی و ترور نمی‌زدند؟ بهتر کردن انسجام اجتماعی قطعاً یک اقدام خیرخواهانه است – اما ربط دادن تروریسم به انسجام و یکپارچگی اجتماعی فهم نادرستی را در مورد ریشه‌های مشکل تروریسم تولید می‌کند که در نهایت فقط یکی‌ از فقیر‌ترین گروه‌ها و جوامع بریتانیا – جامعه مسلمانان – را ملکوک و بیگانه می‌سازد.
می در سخنرانیش بارها تکرار کرد که «ایدئولوژی تروریست‌ها» یک «برداشت انحرافی از اسلام» است. در حالی‌ که این ادعا ممکن است حقیقت داشته باشد، اما ما در سال ۲۰۱۷ هستیم، نه در سال ۲۰۰۱. بعد از حدود ۱۶ سال زندگی‌ با این تهدید، بهتر است برداشتمان را تغییر دهیم. این جمله که این موضوع – تروریسم – ربطی‌ به اسلام ندارد، که بعد از هر حمله تروریستی تکرار شده است، به نظر مبتذل و غیر مفید می‌آید. چند بار باید این را تکرار کرد که تروریست‌ها با مذهب یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان که بر روی این کره خاکی زندگی‌ می‌کنند تحریک نشده‌اند. مسلمانان ایمن از کشتار و بمب و گلوله نیستند.
بعد از هر حملهٔ تروریستی، مسلمانان مجازات دوباره‌ای را تجربه می‌کنند: از یک طرف آنها هم مثل همهٔ شهروندان از آسیب و ضربه‌ٔ حمله رنج می‌برند و از طرف دیگر، بعد از هر حمله یک ابر احساس تقصیر بر سر تک تک ما سایه می‌اندازد. چطور است ما بعد از هر حملهٔ تروریستی دیگر این گفتار مکرر را تکرار نکنیم؟ برای اینکه، صراحتاً گفته باشم، این به نظر مثل یک هشدار می‌ماند که بعد از آن‌ سرکوب مسلمانان آغاز می‌شود.
آنچه دولت می‌تواند انجام دهد این است که در مورد خطرات داخلی‌ دخالت نظامی در خارج از بریتانیا صادق باشد – خطراتی که مردم بریتانیا ممکن است مایل باشند بپذیرند یا نپذیرند. دولت می‌تواند با تقویت سرویس‌های امنیتی کشور را در برابر حملات تروریستی محافظت کند. این به آن معناست که نیاز به منابع مالی‌ بیشتری خواهد بود. اما به این معنی‌ نیز هست که نباید در مورد جامعه مسلمانان فضای ظنّ و بی‌اعتمادی ایجاد کرد، جامعه‌ای که همچون همه در هدف مشترک یعنی محافظت از زندگی‌ شریک است. این هدف تصادفا از بالاترین ارزش‌ها در شریعت اسلامیست. خلق دوگانگی بین ارزش‌های اسلامی و ارزش‌های بریتانیایی فقط روایت‌هایی مسموم را تغذیه خواهد کرد.
وقایع بعد از اتفاقات اخیر به ما نشان داد که معتقدان ادیان و غیرمعتقدها، بر اساس ارزش‌های مشترکشان، می‌توانند گرد هم آیند تا بر عشق، همبستگی‌ و وحدت تاکید بورزند. ما به سخنرانی‌ در مورد ارزش‌های بریتانیایی نیاز نداریم. ما نیاز نداریم مدام در مورد «ارزش‌های بریتانیایی» به ما درس گفته شود، اما سیاست‌مداران ما ممکن است نیاز داشته باشند یکی‌ دو موضوع را در مورد تفرقه اجتماعی یاد بگیرند که خودشان باور دارند سر منشأٔ مشکل است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)