اگر به این سوال بسیار بنیادی و در عین حال ساده که آیا می‌توان برای زندگی و حیات انسان ارزش هایِ جهان شمولِ اخلاقی و حقوقی تصور کرد یا خیر؟ پاسخ مثبت داده شود، بشریت شانس و امکانِ تحقق و اجرای حقوقِ جهان شمولِ بشری را خواهد داشت و می‌توان آیندهِ امیدوار کننده‌ای برای بشریت تصور کرد. اما اگر پاسخ به این سوال منفی باشد، باید گفت که ما تفاوتی با سایر حیوانات نخواهیم داشت و آینده تیره‌ای در انتظارمان خواهد بود.
اما چرا پاسخ به این سوالِ بسیارابتدایی وساده بسیار مشکل شده‌است و جامعه انسانی هنوز موفق نگردیده که حقوق جهان شمول بشری را مبنای روابط و مناسبات بین المللی خود قرار دهد؟ و چرا صحبت از یک دمکراسیِ جهانی بسیار دور از واقع بنظر می‌رسد؟ و به چه علت است که پاسخ به اینگونه سوالها همچنان در پیچ و خمهای اختلافاتِ فرهنگی، مذهبی، قومی و ملی گم شده‌است؟
علت را باید در این دید که هر فرهنگ وهر ملتی بنا بر پیش زمینه‌های تاریخی اش، آگاهانه و یا نا آگاهانه پندارِ استثنا و یگانه بودن خود را دارد. البته در این واقعیت شکی نیست که هر ملت و فرهنگی ویژگیها و آداب و رسوم خود را دارد و می‌توان گفت که در مقایسه با سایر ملل یگانه است.
بر این مبنا و با این منطق می‌توان گفت که در واقع هر ملت و فرهنگی می‌تواند از یک موقعیت استثنایی و ممتاز برخوردار باشد. اما زمانی که همه بنوعی یگانه و استثنا شدند دیگر نمی‌توان از استثنا بودن یک ملت صحبت کرد. به این دلیل بسیار ساده که دیگران نیز همین حق راخواهند داشت که خود را استثنا بشمارند.
اما چرا با وجود این منطقِ ساده، برخی از دولت ها و یا حتی ملت ها برای خود جایگاه استثنایی و ویژه‌ای قائلند؟ باور به استثنا بودن فرهنگ و ارزشهای اخلاقی یک ملت معمولا براین پندار استوار است که ملت مزبور یا از نظر تاریخی شرایط بسیار ویژه داشته‌است و یا فرهنگ و اخلاقیاتش بر مبانی و ارزشهای بسیار خاص و یگانه‌ای استوار می‌باشند.
برای مثال برخی از آمریکائیان می‌پندارند جمهوریتی که در این سرزمین شکل گرفته بسیار استثنایی است؛ و فردیت گرایی و گریز از یک حاکمیتِ متمرکز و آزادی مطلق برای تحقق، تاسیس و بکارگیری ایده‌های نو و ابتکاراتِ جدید، خصوصیت یگانه و استننایی ملت آمریکا است.
 در همین رابطه است که برخی از سیاستمداران و حقوقدانان آمریکایی نظر بر این دارند که بدلیل شرایط تاریخی، فرهنگی و موقعیت سیاسی- جغرافیایی کشورشان ( که بویژه پس از نقش موثر امریکا در جنگ دوم جهانی و شکست آلمان نازی، تثبیت شد) موقعیت امریکا آنچنان استثنایی گردیده‌است که این کشور لزومی بر تعهد و پایبندی به تمامی قوانین و حقوق بین الملل نمی‌بیند.
مقامات جمهوری اسلامی و بویژه تئوریسین های نظام ولایت فقیه نیز بر این پندارند که نظام جمهوری اسلامی هم یک استثنا است و بدلیل برخورداری از پشتوانه‌های الهی و دینی از یک موقعیت یگانه و استثنایی برخوردار می‌باشد.
همانطور که “کاپیتالیسم و نئولیبرالیسمِ امریکایی” یکی از پشتوانه‌های اصلیِ پندارِ استثنا بودن آمریکا درنزد سیاستمداران و تئوریسین های راست گرا و استثنا گرا در این کشور است؛ اسلام و بویژه قرائت شیعی آن رنگ ولعاب متفاوتی به جمهوری اسلامی داده و پشتوانهِ تئوریک و ایدئولوژیکِ استثنایی پنداشتن این نظام گردیده‌است.
پندارِ استثنایی بودن اما بواسطه تفاوتهای بسیار اساسی دین اسلام با سایر ادیان بنظر منطقی می‌رسد. بر خلاف سایر ادیان الهی، دین اسلام بر مبنای آیات قران و سنتِ پیامبراسلام یک سیستم اجتماعی و سیاسی خاص را تعریف و تعیین می‌نماید. به سخن روشنتر، دین اسلام صرفا یک دین و اعتقاد در جهت پاسخگویی به سوالات بسیار بنیادی و فلسفی بشر در مورد انسان و جهان هستی و رابطه بین ایندو نیست، بلکه یک مجموعه کامل از قوانین حقوقی برای اداره زندگی فردی و اجتماعی انسانها ارائه می‌دهد و مدعی تمامیت، شمولیت و خطاناپذیربودن قران و سنت پیامبر است. این مشخصه‌ها باعث شده‌اند که اسلام، بعنوان یک ایدئولوژیِ سیاسی، موقعیت بسیار خاصی در میان سایر ادیان پیدا کند.
این موقعیتِ خاص و یگانهِ اسلام تِوسط  مذهب شیعه، بدلیل اعتقاد به عصمتِ پیامبر و امامان و عدم حقانیت حکومتهای ساخته دست بشر، بسیار استثنایی و یگانه تر نیز می‌گردد. این جایگاه ویژه و استثنایی اما در جمهوری اسلامی و پس از تکوین و اعمالِ نظریه ولایت فقیه شکل بسیار جدی تری بخود می‌گیرد؛ و به تصور و پندار رهبران آن، جمهوری اسلامی را از یک موقعیت بسیار ویژه برخوردار می‌سازد.
اما اگر از پشتوانه‌های ایدئولوژیکِ استثنا گرایی که در مورد جمهوری اسلامی می‌تواند صادق باشد، بگذریم، سایر دلایلِ یگانه انگاشتن یک ملت و یک فرهنگ بی پایه و بشدت قابل تردید هستند.
اصولا هر ملت و فرهنگی تاریخ یگانه خود را دارد و ویژگیهایی برای آن می‌توان قائل شد که آنرا متفاوت با سایر ملل می‌سازد. به همین اعتبار می‌توان گفت که هر ملتی یک استثنا می‌تواند باشد و مرزها و مشخصاتِ اخلاقی، فرهنگی و سنتی ای برای آن میتوان بر شمارد که آنرا متمایز از دیگران می‌سازد.
اما اگر هر ملت و فرهنگی یک استثناء میتواند باشد، دیگراستثنایی و حقوق خاصی برای یک ملت و کشور نمی‌توان قائل شد و استثنا تبدیل به قاعده میگردد. تنها استثنایی که می‌توان در حوزه مسائل انسانی و بشری قائل شد همانا استثنا بودن خود انسان و حق حیات او است.
در قرن بیست و یکم، در دوران جهانی شدنِ حقوق بشر و دمکراسی، که برخی سیاستمداران امریکا از جمله باراک اوباما بر خلاف رهبران پیشین آمریکا ایده غیراستثنایی بودن امریکا را، مطرح می‌کنند، ولایت فقیه جمهوری اسلامی همچنان بر استثنایی بودن خود و نظامش پا می‌فشارد.
در شرایط کنونی، پندار رهبران جمهوری اسلامی مبنی بر استثنایی بودن این نظام و این تصور که تمامی غرب دشمن جمهوری اسلامی است، باعث شده که جمهوری اسلامی تبدیل به یکی از چالشهای اصلی جامعه بین الملل گردد. و در صورتی که نظام جمهوری اسلامی همچنان بر استثنا بودن خود تاکید ورزد، دو نقطه برگشت ناپذیر در انتظار ولایت فقیه خواهند بود، همانطور که این سرنوشت برای نظامهای مشابه آن تکرار شده‌است. این دو نقطه برگشت ناپذیر همانا انزوای بین المللی و برخورداری از بمب اتم به قیمت نابودی ایران می‌باشند.
به همین علت است که مذاکرات مربوط به انرژی هسته‌ای هیچگاه نتیجه بخش نبوده‌است، زیرا یک طرف مذاکره کننده خود و نظامش را استثنایی در مقابل جهان غرب و دشمنان جهموری اسلامی می‌پندارد. همانگونه که دولت اسرائیل خود را در خاور میانه، به اعتبار وعده سرزمین مقدس، استثنایی می‌انگارد و هیچگاه قادر به حل اختلافات خود با فلسطینیان و جامعه جهانی نبوده‌است.
اما اگر فقط به استثئا بودن انسان و حق حیات برای همه انسانها اعتقاد داشته باشیم، می‌توان نتیجه گرفت که استثناگرایی، چه از نوع جمهوری اسلامی آن و چه از نمونه‌های تاریخی و غیر مذهبی آن مانند نازیسم و استالینیسم، خطر اصلی برای جامعه جهانی، دمکراسی و حقوق بشر می‌باشد. زیرا زمانی که یک نظام سیاسی پندار استثنایی بودن خود را چه از نظر تاریخی یا فرهنگی و یا ایدئولوژیکی و یا نژادی رها نکند، تعهدی بر گردن نهادن به قوانین بین الملل از حقوق بشر تا قوانین و قرار دادهای محیط زیست نخواهد داشت.
خطری که جامعه جهانی را تهدید می‌کند استثناگرایانی هستند که می‌خواهند مقررات دینی و شریعت خود را بر جامعه جهانی تحمیل کنند و یا ناسیونالیستهایی که به قوانین بین المللی پایبند نیستند و ملت و نژاد خود را برتر از سایر ملل می‌پندارند و یا معتقدند که سرزمینشان سرزمین وعده داده شده توسط خداوند است.
استثناگرایان چه از نوع مذهبی و چه از نوع غیر مذهبی و فاشیستی و ناسیونالیستی مشروعیت خود را از یک حقیقتِ مطلق و خارج از انسان می‌گیرند و برای خود بدلیل نمایندگی آن حقیقتِ مطلق جایگاه یگانه‌ای قائل هستند.
این استثناگرایان اما هیچگاه قادر به ادامه مذاکره و نشستن بر میز مذاکره برای دست یابی به یک توافق نخواهند بود. و اگر هر دو طرف میز مذاکره خود را استثنایی در میان دیگران بشمارند، این مذاکره از قبل محکوم به شکست خواهد بود.
سرنوشت استثناگرایان در این قرن جدید و در جامعهِ جهانی شده، چیزی جز انزوای بین المللی و حداکثر برخورداری از بمب اتم نخواهد بود و خطر اصلی برای جامعه باز و آزاد همانا استثناگرایی و نظامهای استثناگرا می‌باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)