Image result for ‫«آیت الله قتل عام‬‎

 

در گفت و گوى بى بى سى فارسى با اکبر گنجى دو موضوع مطرح شد:
١- عده اى از ایرانیان خوشحال خواهند بود از آمدن سید ابراهیم رییسى به خاطر تار و مار کردن مجاهدین خلق ایران که به منافقین مشهورند
٢- عده اى از ایرانیان و خودِ «آقایان» معتقد نیستند که جنایت و یا قتل عام کرده اند بلکه کشتارشان مطابق خواست نظام و «قانون» بوده است (نقل به مضمون).

اکبر گنجى به درستى به سید ابراهیم رییسى لقب «آیت الله قتل عام» داده است. حکومتى ها این لقب، بر آشفته شان کرده، و اپوزیسیون همیشه در گیر با خود، در مقابل این لقب، لقب هاى دیگرى پیشنهاد داده است تا او هم نقشى در لقب سازى داشته باشد. درست که بنگریم، تمام تلاش ها بر این است که این لقب جا نیفتد و مردم با چهره ى مخوف موجودى به نام ابراهیم رییسى آشنا نشوند.

به هر حال؛ آن ها که معتقدند ابراهیم رییسى، منافقین را تار و مار کرده سخت در اشتباه اند.

ابراهیم رییسى، نه منافقین، بلکه مجاهدین خلق ایران و عده ى زیادى از اعضاى گروه هاى چپ و کمونیست را از دم تیغ گذرانده است. تیغ آیت الله قتل عام، نه در جبهه ى نبرد، بلکه در زندان بر روى زندانیان سیاسى کشیده شده یعنى در جایى که زندانیان نه مى توانسته اند بجنگند و نه مى توانسته اند از خود دفاع کنند.

اما چرا کشته شدگان، «منافق» نبودند، و از قبیل مجاهدین خلق امروز هم نبودند؟

سازمان مجاهدین خلق ایران، از سال ١٣۵٧ که انقلاب به وقوع پیوست، تا اواخر سال ١٣۵٩ به صورت علنى و «قانونى» فعالیت مى کرد.
اعضاى این گروه، کتاب و نشریه منتشر مى کردند و این کتاب ها و نشریات را به فروش مى رساندند. انتشار این کتاب ها و نشریات «قانونى» بود.
سازمان مجاهدین خلق در تهران و شهرستان ستاد هاى علنى داشتند، و «قانون» با این ستادها کارى نداشت.
سازمان مجاهدین خلق در تهران و شهرستان ها، با اجازه ى «قانونى» وزارت کشور اقدام به برگزارى تجمعات مى کرد.
سازمان مجاهدین خلق، براى انتخابات مجلس شوراى اسلامى و حتى انتخابات ریاست جمهورى به طور «قانونى» نامزد معرفى مى کرد.
سازمان مجاهدین خلق ایران، در آغاز جنگ، برخى از اعضا و هواداران اش را به شکل علنى و قانونى، روانه ى جبهه هاى جنگ براى مبارزه با عراق کرد که عده اى از آن ها نیز در میدان جنگ کشته شدند.
سازمان مجاهدین خلق ایران، توطئه ى ترور خمینى در بیمارستان قلب را به اطلاع حکومت رساند.
سازمان مجاهدین خلق ایران، وقوع کودتاى نوژه را به اطلاع حکومت رساند.
سران سازمان مجاهدین خلق ایران به دیدار خمینى رفتند و حتى در روزهاى آخر مبارزه ى مسالمت آمیز، از خمینى تقاضاى دیدار کردند که خمینى گفت: شما اسلحه تان را زمین بگذارید من خودم به دیدارتان مى آیم (نقل به مضمون).

در مورد این که چرا سازمان مجاهدین خلق، به شکل نظامى در مقابل حکومت ایستاد قبلا گفته ام و نوشته ام ولى عامل اصلى آن، عملکرد ناجوانمردانه ى دار و دسته ى چماق کشان «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى» بود که راه فعالیت قانونى مجاهدین خلق را سد کرد و مانع کار سیاسى آن ها شد.

این که بگوییم مجاهدین خلق و مسعود رجوى و سران مجاهدین از ابتدا همینى بودند که امروز هستند یا همان خائنانى هستند که با یکى از رذل ترین دشمنان ایران یعنى صدام همگام شدند، غلط است.

شما به وضعیت هاشمى رفسنجانى و محمد خاتمى و مهندس موسوى و آقاى کروبى نگاه کنید! با مجاهدین هم همین کار را کردند با این تفاوت که مجاهدین خلق نه رییس جمهور بودند نه رییس مجلس شورا یا رییس مجلس تشخیص مصلحت نظام. از سران شان تا سمپات هایشان یک عده جوان بودند، بدون تجربه ى سیاسى و بدون دانش و آگاهى اجتماعى، که هر کدام شان اگر در ایران بودند و کارشان به زندان و اعدام نمى کشید، مثل خیلى از مردم ایران و خیلى از سیاسیون، تغییر روش و منش مى دادند.

مجاهدین خلق در خرداد شصت، بعد از تحمل دو سال چوب و چماق و سنگباران و زندان و قتل خیابانى، تصور کردند با اسلحه و بمب ترکاندن مى توانند حکومت اسلامى را سرنگون کنند؛ اشتباهى مهلک که باعث شد تیر اندازان و بمب اندازان گرفتار شوند و اعدام شوند، یا در خیابان، در اثناى عملیات مسلحانه به قتل برسند.

کسانى که بعد از شروع عملیات نظامى مجاهدین خلق دستگیر شدند، همه شان اسلحه به دست «نگرفته بودند». اغلب شان نوجوانانى بودند که روزنامه و کتاب فروخته بودند یا در مدرسه سرود مجاهدین خوانده بودند. «این ها هم جزو دستگیر شدگانى بودند که بیشترشان توسط حکومت اسلامى اعدام شدند.»

از چند هزار هوادار مجاهدین خلق، عده اى معدود باقى ماندند که اعدام نشدند. یعنى در جایى که بچه اى به خاطر روزنامه فروختن اعدام شده بود، آن ها اعدام نشدند. پس به ظن قریب به یقین، حتى نسبت به آن بچه هاى نشریاتى، عمل کمترى براى پیشبرد اهداف سازمان شان داشتند.

اصلا نه. به هر دلیل این اشخاص اعدام نشدند و به زندان محکوم شدند. در سال ۶٧ که مجاهدین خلق عراقى شده، به ایران مثلا حمله ى نظامى کردند، و به شکلى کودکانه و ابلهانه ستون نظامى در جاده هاى ایران به حرکت در آوردند، و در یک نقطه، راه بر آن ها بسته شد و حمله کنندگان به گلوله بسته شدند، سه و به عبارتى چهار نفر، از طرف خمینى که به خاطر این حمله به خشم آمده بود، مامور شدند تا مثلا افراد سرِ موضع را در زندان بکشند و حکومت را از شرّ آن ها خلاص کنند. محکومان به زندان، از مجاهدین خلق گرفته تا اکثریت و توده و دیگر گروه ها، سر موضع بودن شان با چند سوال براى آقایان مشخص مى شد و بر سر دار مى رفتند، یا بعد از اثبات توبه شان و حتى اسلحه کشیدن بر روى سایر زندانیان و شکنجه دادن آن ها آزاد مى شدند.

این، کلّ ماوقع بود. سید ابراهیم رییسى -آیت الله قتل عام- یکى از کسانی بود که حکم قتل زندانیانِ محکوم به زندان را صادر مى کرد. این جنایت، آن قدر شوم و بى رحمانه بود که آیت الله العظمى منتظرى به خاطر مقابله با آن، عطاى ولایت و امامت را به لقایش بخشید و همین آیت الله قتل عام را یکی از «جنایتکاران تاریخ» نامید (به نوار سخنان آیت الله دوباره گوش کنید).

آن چه با مجاهدین خلق زندانى انجام شد، مبارزه و یا قضاوت معقول نبود؛ جنایت آشکار بود. آن مجاهدین هم مجاهدین امروزى و مجاهدین اهل عراق نبودند. همان کسانى بودند که به صورت «قانونى» فعالیت کرده بودند، و اسلحه هم نکشیده بودند که اگر کشیده بودند، نه زندانى که در همان سال ۶٠ اعدام مى شدند.

آیت الله قتل عام، تنها به گمان و حدس ما، آیت الله قتل عام نیست، بلکه به گفته ى آقاى منتظرى که در سلامت اسلام او و در مخالفت شدید او با عملکرد مجاهدین خلق تردیدى نیست، این موجود یکى از جنایتکاران تاریخ است.

اکنون این موجود، که تصور کرده جنایت هایش مشمول مرور زمان شده و خون هایى که به زمین ریخته و جنازه هایى که در خاوران دفن کرده از یادها رفته، از سوراخ هاى تو در توى دادسرا و دادگاه ها بیرون آمده و رخ نمایانده تا رییس جمهور شود. حال با ما ست که به این «جنایتکار تاریخ» اجازه ى رییس جمهور شدن بدهیم یا او را دوباره به همان سوراخ هاى تو در تو، اینبار در آستان رضوى برگردانیم تا شاید در زمان حیات اش، محکمه اى عادلانه برایش برگزار شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)