انقلاب ایران یکی از بزرگترین اتفاقات قرن بیستم میلادی بود. در ایران و بخشی از کشورهائی که مردم آنان مسلمانند گفتمان هویت طلبی را دامن زده ودنیا را با شرائط جدیدی مواجه ساخته است . بنابراین جا دارد هر چه بیشتر دربارۀ این حادثه مهم، آنهم از ابعاد مختلف نگریسته و دربارۀ آن گفتگو شود. البته این گفتگوها هر ساله بخصوص در دهه فجر و فرا رسیدن روز تاریخی ۲۲ بهمن ماه در میان ایرانیان هم از دگراندیشان و هم حکومتیان به اوج خود می رسد.

در میان گروه هائی که در این مباحث شرکت می کنند ، گروهی هستند که در نظام گذشته منافع مادی و موقعیت‌های ویژه داشته و از ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ به بعد آن منافع و موقعیت‌ها را از دست داده اند،. اینان هر ساله ۲۲ بهمن ماه را روز عزای عمومی اعلام می کنند که معنی آن جز عزای این گروه برای از دست دادن امکانات ، قدرت و مکنت معنا و مفهموم دیگری ندارد.

با استقرار جمهوری اسلامی و عملکرد قریب به چهاردهه آن ،در کنار قشر‌های رو به افزایش معترضین و منتقدین که از همان روزهای آغازین استقرار جمهوری اسلامی پدیدار گشت اما قشری پا به عرصه اعتراضات و انتقادات گذاشته که نوک حمله خود را متوجه شرکت کنندگان در جنبش انقلابی کرده که خود را نسل سوم انقلاب می دانند. آنها به صراحت ما نسل انقلاب کرده را متهم می کنند که گناهکاران اصلی و باعث و بانی وضع نا به سامان موجود هستیم . آیا این اتهام‌ها بجا و قابل دفاع است و یا نسلی که انقلاب کرده نیز حرف هائی برای گفتن داشته و این اتهامات را بکلی رد می کند ؟

من از نسلی هستم که در مبارزه با نظام شاهنشاهی شرکت داشته و خود را حتی به اندازۀ ذره‌ای بسیار کوچک در فروپاشی آن شریک می دانم. بر این باورم که نسل ما ضمن رد همۀ آن اتهامات حرفهای زیادی برای پاسخ به آنها هم دارد.

لذا اکنون این فرصت را مغتم شمرده می خواهم با فرزندان نسل سومی کشورم به گفتگوی هر چند کوتاهی بنشینم . کاری که دیگر مبارزین آن دوره هم می توانند حاضربه شرکت در این گفتگوها شده و سهم خود را در این پاسخگوئی‌ها ادا نمایند.

من جنبش انقلابی منتهی به ۲۲ بهمن را شکوهمند می دانم و از کارهائی که علیه نظام گذشته کرده‌ام دفاع می کنم. می توانم بگویم من و اکثر آنهائی که مبارزه کرده اند به هیچ وجه قصد آنرا نداشتیم که وضع کنونی را جایگزین وضع گذشته نمائیم به عبارت دیگر از بوجود آمدن این وضع متاسفیم اما از عملکرد خود علیه نظام پیشین بهیچ وجه پشیمان نیستیم.

برای اینکه بگویم چرا مبارزات ما صحیح بوده بدون اینکه بخواهم وضعیت اجتماعی – سیاسی ، طبقاتی آن دوره از تاریخ ایران و یا نقش سیاست کشور‌های خارجی در ایران را مورد واکاوی قرار دهم باید خیلی صریح و سریع به موضوع ادعا‌ها و پاسخ‌ها وارد شویم :

برای پاسخ به اتهامات ابتدا باید از هموطنان نسل سومی انقلاب سؤال کنیم آیا در نظام شاهنشاهی محمد رضا شاهی ، استبداد سیاسی وجود داشت یا نه ؟ آیا در نظام شاهنشاهی آزادی بیان و قلم وجود داشت و مردم می توانستند از این حقوق طبیعی و قانونی خود برخوردار شوند یا نه ؟ آیا درآن نظام، قانون اساسی و حقوق مردم رعایت می شد یا اینکه دائما” بوسیلۀ حکام زمان نقض می شد ؟ آیا نظام گذشته به کشور‌های بیگانه مانند آمریکا وابسته بود یا نه ؟ آیا بسیاری از سیاست‌های داخلی نظام شاهنشاهی در ادامه منافع کشورهای بیگانه بود یا نه؟ آیا نظام گذشته با پذیرش کاپیتولاسیون حاکمیت ملی را زیر پا گذاشته بود یا نه ؟ آیا نظام گذشته با پذیرش سربازان آمریکائی در کشور ارتشیان و مردم را تحقیر کرده بود یا نه ؟ آیا از تبعیض و فساد مالی و اداری خبری نبود ؟ آیا در نظام گذشته دستگیری‌های غیر قانونی ، شکنجه ، زندان و اعدام آزادیخواهان و دگر اندیشان وجود نداشت ؟آیا در نظام گذشته مطبوعات مستقل و آزاد وجود داشت یانه ؟ آیا در نظام گذشته احزاب سیاسی مستقل و ملی وجود داشت و می توانستند در چارچوب قانون اساسی فعالیت نمایند یا نه ؟ آیا رهبران احزاب سیاسی که خواهان اجرای قانون اساسی بودند عمر خود را در زندانها سپری نمی کردند ؟و بسیاری سؤالات دیگر .

انهائی که حتی روزنامه وار شرائط سیاسی – اجتماعی نظام پیشین را مطالعه کرده باشند می دانند که قانون اساسی به هیچ رو اجرا نمی شد، حقوق مردم رعایت نمی گردید . آزادی بیان ، قلم و اجتماعات ، احزاب و سندیکا‌های کارگری وجود نداشت ، مطبوعات آزاد نبودند ، انتخابات آزاد نبود حاکمیت ملی در کشور مستقر نبود ، سرکوب ، اختناق ، شکنجه ، زندان و اعدام و داغ و درفش برای آزادیخواهان بوفور همراه فساد مالی و تبعیض نیز وجود داشت و…

خوب ، مبارزه ما برای استقرار ارزش‌ها و از بین بردن ضد ارزشها بود. ارزشهائی همچون حاکمیت قانون ، استقلال سیاسی کشور ، از بین رفتن تبعیض و فساد ، داشتن حق واقعی در تعیین سرنوشت خود ، تحقق آزادیهای مصرح در قانون اساسی و بهره مندی آحاد جامعه از آنها ، برگزاری انتخابات غیر فرمایشی و آزاد … اینها ارزش‌های مورد نظر ما بودند . و ضد ارزشهائی همچون ، استبدا د سیاسی ، نقض مستمر قانون ، وابستگی به بیگانگان ، گسترش تبعیض و فساد ، سرکوب آزادیخواهان که به عنوان بخشی از سیاست داخلی نظام شاهنشاهی بود . از نظر آزادیخواهان و مبارزین، همه اینها ضد ارزش بودند . بسیاری از هم نسلی‌های ما در راه تحقق ارزشهای بالا و از بین بردن ضد ارزشها ، مرارت‌ها و محرومیت‌ها ، دربدری‌ها ، زندان‌ها را تحمل کرده و تعداد زیادی از بهترین جوانان خود اعم از دختر و پسر هم متأسفانه اعدام شدند. خانواده‌ها یمان هم در همۀ این ناراحتی‌ها سهیم و شریک بودند و شاید هم بیش از ما. این مختصری از بیلان فعالیت‌های نسل انقلاب بود

موضوعی که توجه به آن حائز اهمیت فوق العاده است اینست که انقلاب شدنی است. کسی و یا گروهی انقلاب نمی کند هر چند که ادعای انقلابی گری نماید. انقلاب حاصل انباشت نارضایتی‌ها ، بی‌عدالتی‌ها ، محرومیت هاست که در شرائط خاصی بروز و ظهور پیدا می کند و زمانش هم قابل پیش بینی نیست .

با توجه به مطالب بالا این سؤال مطرح است که کجای مبارزاتی که ما علیه نظام پیشین و ضد ارزش‌های آن انجام داده ایم اشتباه و یا نادرست بوده است که اکنون ما را متهم می کنید که باعث و بانی وضع نکبت بار کنونی هستیم . آیا تشخیص ما از ضد ارزشها نادرست بوده است ؟ آیا به عنوان یک انسان ایرانی مسؤل و طرفدار ایرانی آباد و آزاد ، همچنین طرفدار سربلندی و رفاه هموطنانمان نمی بایستی علیه ضد ارزشها اقدام می کردیم ؟ خوب ما با اراده و تشخیص خود از ضد ارزشها بمبارزه پرداختیم . غرورکاذب ، لجاجت ووابستکی حکومتگران ، به آنها اجازه نداد بموقع صدای ما را بشنوند و سرمست از قدرت به راه خود ادامه دادند تا زمانی که سیل خروشان مردم خواب را از چشمانشان ربود و بالأخره رهبر آن نظام یعنی شاه به صدا درآمد که من صدای انقلاب شما را شنیدم اما دیگر دیر شده بود . این از ویژگی همۀ مستبدین تاریخ است که زمان را از دست می دهند و هنگامی متوجه میشوند که خشم خروشان مردم پایه‌های قدرت آنها را به لرزه در آورده است .

بنابراین جا دارد بار دیگر از هموطنان نسل سومی خود سؤال کنیم کجای کار ما اشتباه بود ؟ البته اعتراف می کنم وضعیت ما بدون نقص نبود . ما بدلیل همان استبداد فرا گیر، فاقد تشکیلات سیاسی و رهبری تشکیلاتی بودیم ، ما بدلیل فصای بستۀ سیاسی همراه با استبداد سیاسی ، اکثرا” بیشتر گرفتار شور آزادیخواهی بودیم و نه شعور آزادیخواهی بر اینها باید اضافه گردد از روحانیتی هم که همچون گرگی درنده با داشتن امکانات مالی ، تریبون تبلیغاتی و محل اجتماعات فراوان از قبیل مساجد ، هیأت‌های دینی ، تکایا ، حوزه‌های علمیه برای تماس مستقیم با مردم کوچه و بازار در کمین نشسته و خود را حامی مردم جلوه می داد و ما متأسفانه بدلیل پائین بودن اطلاعات تاریخی ازگذشتۀ کشورمان از آنها غافل شده تصور می کردیم واقعا” اینان پناهگاه این ملت بی‌پناهند در حالی که همین‌ها یکی از عوامل مهم پائین نگاهداشتن شعور سیاسی – اجتماعی آحاد جامعه و بطور کلی عقب ماندگی کشور بودند . بهمین دلائل هم بلا فاصله بعد از استقرار جمهوری اسلامی ایران ، بخش وسیعی از همین مردمی که در جنبش انقلابی حضور داشتند و شعار آزادی ، استقلال،عدالت اجتماعی که بعدا” به جمهوری اسلامی تبدیل شد، سر می دادند به اصل مخدوش « ولایت فقیه» در قانون اساسی جمهوری نوپای اسلامی ایران رأی مثبت دادند که حتی آزادی‌های خدادادی خود را نیز محدود کرده و یا از بین بردند .

البته من به هموطنان نسل سومی خود تا حدودی حق می دهم . زیرا آنها از زمانی که چشم باز کرده خود را در شرائطی یافته اند که با تابلو‌های آزادی بیان ، آزادی قلم ، آزادی اجتماعات ممنوع ، خوشحالی ممنوع ، زندگی مناسب ممنوع ، تفریح ممنوع ،آینده امید بخش داشتن ممنوع ، زندگی آرام و بدون تهدید داشتن ممنوع ، داشتن اراده برای حق تعیین سرنوشت ممنوع ، انتظار تحقق حاکمیت قانون داشتن ممنوع ، مبارزه علیه تبعیض ، دزدی ، چپاول بیت المال ممنوع ، انتظار داشتن قوۀ قضائیه مستقل ممنوع، ، انتخابات بدون نظارت من درآوردی استصوابی ممنوع مواجه شدند که همۀ آنها بر خلاف طبع و فطرت انسانی و آگاهی‌های آنانست.

و باز بر این نکته نیز آگاهیم که نسل سومی‌ها در شرائطی قرار دارند که از صبح تا شام زیر بمباران تبلیغاتی نظام موجود قرار دارند. این تبلیغات می خواهد القا کند که وضع نکبت بار موجود بخشی از مطالبات مردم در جنبش انقلابی ایران بوده است. این یک دروغ بزرگ و بی‌شرمانه است که نظام با سوء استفاده از همه امکانات همین مردم می خواهد بخورد این ملت بدهد .

هموطنان نسل سومی ما باید توجه کنند همین دروغ بزرگ است که نشان می دهد برداشت ما از مضمون جنبش انقلابی و روز ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ با برداشت مسؤلین نظام حاکم از آن کاملا” متفاوت بوده و می باشد . به همین دلیل است که مبارزات کنونی ما علیه همان ضد ارزشها اما در مقیاسی متفاوت و در نظام جمهوری اسلامی بر حق و قابل دفاع و همانطور که گفته شد در ادامه مبارزات ما علیه ضد ارزشهای دوران شاهنشاهی می باشد.

از این رونیز هست که شرکت در تظاهرات دولتی مانند تظاهرات بمناسبت ۲۲ بهمن ماه معنائی جز اظهار پشیمانی از مبارزاتی ندارد که علیه نظام شاهنشاهی کرده ایم زیرا همانطور که قبلا” گفته شد ، نظام می خواهد تمامی مفاسد و مظالم و استبداد را که ایجاد و اعمال کرده جزئی از مطالبات نسلی بیان کند که در جنبش انقلابی قبل از ۲۲ بهمن ماه حضور داشته اند و اکنون سالگرد آنرا گرامی می دارند .

در پایان می خواهم از هموطنان نسل سومی خود سؤال کنم و بگویم ما نسلی که در انقلاب شرکت داشتیم تحت شرائط سرکوب واختناق در نظام گذشته از وظائف قانونی، انسانی خود کوتاه نیامدیم ، شما چطور ؟ به عنوان نمونه ما در زمانی که شاه می خواست ژست اصلاح طلبی بخود بگیرد وقصد داشت شش ماده خود را بعنوان اصول ششگانه انقلاب سفید در بهمن ماه ۱۳۴۱ به رفراندم بگذارد شعار دادیم اصلاحات آری ، دیکتاتوری نه . این شعار جبهه ملی ایران در تظاهرات خیابانی پنج بهمن ماه همان سال بود. آیا امروز هیچکدام از جناح‌های سیاسی در کشور و به تبع آن نسل سومی‌ها حاضرند چنین شعاری سر دهند و بگویند انقلاب آری ، استبداد دینی نه ؟ و یا از شرکت در مراسم دولتی که نتیجه‌اش گرفتن تأئیدی بر تمامی ناراستی‌ها ، دروغ‌ها ، محرمیت‌ها ، فساد ، جرم و جنایت از ما مردم برای همین ضدارزشهائی است که با آنها مبارزه می کنیم ، خودداری کنند ؟

من نمی خواهم از ارزش فداکاری قشرهائی از همین نسل سومی‌ها از پسر و دختر ، از زن و مرد ، از پیر و جوان که در این نظام هم برای تحقق ارزشهای قانونی و انسانی به استقبال مخاطرات می روند بکاهم. روی سخن من اما با آنهائی است که برای تغییر شرائط فقط از دیگران گلایه و یا انتظار دارند تا زمینۀ زندگی مناسب را برای آنان فراهم سازند ، می باشد.

داشتن ایرانی آباد و آزاد و سربلند فقط با مشارکت همۀ مردم ، بدون دخالت بیگانگان و با شناخت دقیق از ارزشها و ضذ ارزشها میسر است و بس

به امید آنروز

حسین منتظر حقیقی

۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۵ برابر با هفتم فوریه ۲۰۱۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)