پراکنده ها، نوشته های پراکنده ی است که گاه گداری از سرانگشتان بر روی مونیتور میریزند. پراکنده ی امروز باز کردن بحثی است در رابطه با جهان سیاست:

در کارزار انتخابانی ترامپ و خانم کلینتون روزی آقای ترامپ گفت:
… من جلوی قدرت های پنهان و پشت پرده را می گیرم….
که دوروز بعد با اعتراض یکی از اقلیت های مذهبی آمریکا روبرو شد!
و بعد از موفقیت آقای ترامپ در انتخابات، آقای اوباما در آلمان(و نه در پارلمان اروپا!) با خانم مرکل ملاقات می کند و بعد از ساعت ها مذاکرات خصوصی (جانشینی نقش اوباما در سیاست بین المللی توسط خانم مرکل) فردای بازگشتن اوباما، خانم مرکل کاندیداتوری خود را برای دور بعدی صدراعظمی آلمان اعلام میکند.
تقریبا یک هفته بعد از آن خانم واگن کنشت (Wagenknecht ) در پارلمان آلمان سخنرانیی می کند که همانند یک زلزله ی سیاسی با قدرتی کم حداقل به سیاست اروپا لرزه ای کوچک ولی عمیق انداخت.
اما در جهان آشنا با سیاست، همین چند نکته در سخنرانی خانم کنشت و صحبت آقای ترامپ در روند کارزارانتخاباتی ، آنچنان عمیق و گسترده بود که تاثیرات آن هیچ گاه از بین نخواهد رفت.
موضوعی که به آن اشاره شد چه بود؟
برای این که به این مطلب بپردازم لازم است اشاره ی کوتاهی به جایی دیگر داشته باشم:
در اوایل ۱۹۷۰ بانک ها وشرکت های مالی که تا این زمان فقط با وام های کوچک خصوصی و بزرگ صنعتی و بهره های بانکی سهم کوچکی از سود خالص جامعه را به خودشان اختصاص داده بودند، شروع به فعالیت هایی هماهنگ، جدی و برنامه ریزی شده برای گام هایی بزرگتر کردند که لابی های اقتصادی با تلاش های زیاد و شیوه های اخلاقی و غیر اخلاقی متفاوت راه را برایشان هموار می کردند، بقول خودشان از این زمان بود که شرکت های مالی ارزش کارخود را دانستند!
اینان فعالیت خود را با شیوه هایی کاملا متفاوت تا این زمان و بسیار هدفمند شروع کردند.
یکی از قدم های اولیه آنان تهی کردن محتوای دو منشور اصلی و پایه یی آمریکا در آن زمان (و بعدتر جهان) بود، یکی منشور حقوق بشر و دیگری قوانین جامعه ی مدنی و دولت دمکراتیک.
جهتی نوین دادن به قوانین مدنی و قضایی حاکم در آنزمان (که محتوای قوانین کنونی شده است) و از بین بردن دست آوردهای اجتماعی نظیر تحصیل و درمان رایگان و غیره در آمریکا تقریبا دو دهه طول کشید.
جالب است بدانیم که جمله ی معروف، (هرکس خریدنی است، فقط قیمت ها متفاوت است) نیز از دست آوردهای این دو دهه است.
این شرکت های مالی و بانکی که در طول دو دهه آنچنان سودهای کلانی در آمریکا به دست آوردند دیگر کمپانی نبوده و به تراست ها و کارتل های مالی عظیم و ضربه ناپذیری تبدیل شده بودند، توانستند درصد بسیار زیادی از کارخانجات تولید ی و خدماتی را به زایده های خود تبدیل کنند. که با این طرح جهان از فرم سرمایه داری صنعتی کلاسیک خود فراتررفته و مرحله نوینی در سرنوشت اقتصاد جهانی شروع شد.
در آغاز دهه ی ۸۰ نیز توانستند دولت را در آمریکا به ابزاری برای توسعه ی فعالیتهای اقتصادی شان تبدیل کنند، تا که درهای بازارهای جهانی را بروی آنان باز کند. تا هرچه بیشتر قدرت و ثروت در نزد اینان (تراست ها و کارتل های مالی آمریکا – در آمریکا) متمرکز شود.
تقریباً از دوره ی ریچاردنیکسون به بعد دولتی نبود که چاره یی دیگر جز پیشبرد اهداف این تراست ها و کارتل های مالی داشته باشد و عملا ابزاری شدند برای اینان، و دراین راه از هیچ خوش خدمتی و اقدامی کوتاهی نکردند.
از دوره ی نیکسون به بعد ما شاهد برخورد مستقیم و خشن نظامی آمریکا با دیگر کشورها هستیم که با جورج دبلیو بوش به اوج خود رسید که در اواسط دوره کلینتون آرام آرام این تجربه خشن نشان داد که نتیجه ی زیاد جالبی نداشته و عواقب تبلیغی منفی برایشان دارد و می شود با هزینه های کمتری این کار را پیش برد.
از همین دولت اوباما، به نقش مهم نیروهای محلی اهمیت بیشتری داده و نیروهایی را در گوشه و کنار دنیا فعال کردند. نیروهایی نظیر بوکوحارام ( Bokoharam) ، نیروهای متعصب سنی و یا شیعه در یمن، دولت اسلامی عراق و سوریه، اوکراین، و غیره که همه درخدمت کارتل های اقتصادی و پیشبرد اهداف آنان مثل منابع طبیعی، فشار به دولت هایی نظیر روسیه، ایران، چین و غیره بود.
از اهداف درازمدت کارتل های مالی تصرف کلیه بازارهای جهان و تمامی منابع طبیعی حتی آب بوده و هست، و انباشت عظیم و نجومی سرمایه در نزد اینان در کنار قدرت سیاسی این کارتل ها در جهان با ابزار دولت های سرسپرده و ارتش هایشان این هدف را برایشان قابل دستیابی می کند.
(ناگفته نماند که این بحث با نقش متفاوت روسیه (پوتین) بسیار گسترده و قابل اثبات است ولی از آنجایی که موضوع فعلی من نیست برمی گردیم به بحث قبلی):
در ۵۰ سال گذشته هیچ دولت و یا سیاستمداری بطور کامل راجع به رشد عظیم و غیر قابل کنترل تراست های مالی و تسلط روزافزون آنها بر سیاست کلامی نگفت تا این دو جمله توسط خانم واگن کنشت و آقای ترامپ بیان شد. دولت های جهان همیشه برای طفره رفتن از بیان این کودتای مالی با جمله پردازی ها و سناریوهای متفاوت مثل هومانیسم، سیل پناهنده ها، حقوق بشر، دمکراسی و غیره ملت ها را دچار سردرگمی و ساده نگری می کردند.
(البته روشنفکرانی نظیر چامسکی و یا منتقدانی نظیر مور صحبت ها و تحلیل ها و تلاش هایی برای افشای این کودتای مالی علیه جهان کرده اند.)

سال هاست که طرفداران تئوری توطئه سعی در اثبات نظریاتشان داشته و دارند ولی متاسفانه قادر به اثبات تمامی آن نبوده و نیستند که یکی از دلایل آن تکیه بر اسطوره ها برای اثبات نظریاتشان است و دیگر اینکه نقش فرهنگ ها و فرد را بسیار کم رنگ کرده و بار واقعی این دو مهم را در تحولات ندیده می گیرند.
ولی این دو سخنرانی (و جواب آن اقلیت مذهبی) بحث تراست های مالی را علنی کرده (بخصوص صحبت های خانم واگن کنشت) واین تابو شکسته شد.
فراموش نکنیم که سال هاست که هیچ کارخانه ی صنعتی بشکل مستقل وجود ندارد و چیزی در جهان حاکم نیست جز سرمایه (توبخوان پول)، و حتی شرکت های عظیمی نظیر بویینگ و جنرال الکتریک نیز چیزی نیستند جز زائده های فنی این تراست ها و کارتل های مالی.
در هفته های اخیر می توان صحبت و نام این تراست های مالی را در بین سیاستمداران وحتی در گفتگوهای عادی شنید. چیزی که تاکنون نه نامی از اینان بوده ونه چهره های اصلی این قدرت های عظیم مالی و سیاسی شناخته شده اند، بجزاندک چهره های سرشناس آن نظیر جورج سورس.
آیا کسانی مثل خانم لو‍پن در فرانسه و یا آ اف د( AFD ) در آلمان و یا عموماَ دست راستی ها در اروپا این همه را نمی دانند؟ بگمانم می دانند، اگر می دانند چرا راجع به آن مثل خانم واگن کنشت صحبت نمی کنند؟ چرا دولت مرکل و یا فرانسه را افشا نمی کنند؟ و یا حتی تهدید به افشای اسناد و مدارک نکرده و یا روشنگری نمی کنند؟ ولی کسی مثل واگن کنشت و ترامپ (هرچند نه چندان صریح) آن را بیان می کنند؟
(منظورم چهره های سیاسی جهان است و نه محققین و روشنفکران).
ترامپ اعلام کرده است که توجه اولیه او و دولتش بر سیاست داخلی است و نه سیاست بین المللی، بگمانم الگویی نظیر ژاپن مورد نظرش است و از همین رو فرصتی طلایی برای آلمان و مرکل ایجاد شده که نقش کلانتر جهان را ایفا کند. و مرکل برای اثبات وفاداری به تراست های مالی و ایفای هرچه بهتر نقش کلانتر جهان (در صورت انتخاب شدن) چاره یی جز برپایی جنگ نخواهد داشت. 
که احتمالا این جنگ با روسیه به بهانه ی اوکراین و کریمه خواهد بود، زیرا اتحادی که پوتین با تعدادی از کشورهای دیگر در مقابل تراست های مالی آمریکایی (تو بخوان برای مقابله با دلار) درست کرده مانعی است جدی برای برنامه های درازمدت کارتل های مالی که یکی از علت های آن هم نقش دلار در معاملات بین المللی است که پوتین خواهان تعویض آن است.
فراموش نکنیم که حدود دو هفته ی پیش در آلمان قانونی تصویب شد که در زمان های فوق العاده نظیر جنگ و یا قهر طبیعت، به دولت این اختیار را می دهد که مزارع کشاورزی و واحدهای تولیدی را به نام دولت و برای نظارت توزیع دولتی محصولات ضبط کند!
در نبود یک چهره ی سیاسی معتبر در آلمان (بجز اشتاین مایر که نسبتاْ در آلمان چهره ی سیاسی معتبری بود که با کاندیدکردنش برای مقام ریاست جمهوری آلمان از رقابت با خانم مرکل برای صدراعظمی خارج شد) امکان انتخاب شدن خانم مرکل در انتخابات زیاد است. 
خانم واگن کنشت که توانمندی لازم را برای مقام صدراعظمی آلمان دارد متاسفانه از نظر سنی جوان و نماینده ی حزب چپ هاست، که این دو مورد شانس انتخاب شدن او را بسیار پایین می آورد.
مگر این که سوسیال دمکرات ها که آقای شولتز را به منظور کاندید کردن ایشان به مقام صدراعظمی از پارلمان اروپا به آلمان آوردند با تخریب مرکل و درگیری با او بتوانند شولتز را تنها چهره ی قابل انتخاب نشان دهند.
البته در صورت انتخاب شدن شولتز به مقام صدراعظمی با توجه به موضع گیری های ایشان در مورد سیاست خارجی کار دیگری جز کار مرکل نخواهد کرد، ولی با توجه به آمیختگی گابریل (رهبرحزب سوسیال دمکرات ها ووزیر اقتصاد و انرژی دولت مرکل) با مرکل، این امر یعنی تخریب مرکل بعید به نظر می آید.
البته آ اف د ( A F D ) حزب نوین و دست راستی آلمان که درسال های اخیر به خاطر نارضایتی های اجتماعی قدرت گرفته را نباید دست کم گرفت، چرا که بر احساسات ضد خارجی تحریک شده ی شهروندان می تواند تا حدی رای بخش هایی از جامعه را به خود جلب کند.
ترامپ در کارزار انتخاباتی شعارها و قول هایی داده که امکان انجام همه ی آن ها زیاد عملی بنظر نمی آید، از همین رو زمانی که ترامپ به کاخ سفید رفت و انتخابات آلمان و فرانسه انجام شد می شود روشن تر مسائل را دید و نظر داد.
ولی از آنجایی که دولت ترامپ قدرتمندترین دولت صدسال اخیر آمریکا است (از نظربرخورد او با قوانین و حمایت مجلس آمریکا و اف بی آی از ترامپ) نباید این احتمال را ندیده گرفت که وحشت کارتل های مالی برای بهم ریختن برنامه های طولانی مدتشان باعث شود که به حادثه هایی نظیر آن چه برای جان اف کندی رخ داد فکر نکنند، چرا که قدرت وجهت گیری او در سیاست داخلی،می تواند خاطره و توانمندی دولت روزولت را برای ملت آمریکایی ها یادآور شود. دوره یی که دولت برای مردم بود و دمکراسی به معنای اولیه ی خود حاکم و دستآوردهای اجتماعی نظیر تحصیل و درمان پزشکی رایگان درجامعه بود.
امید دارم که بحث کارتل های مالی کم نشود و نقش و نفوذ و اهدافشان در سراسر کره ی زمین مثل قراردادهایی نظیر تی تی آی پی ( TTIP ) و یا ستا (CETA) که برای همه ی کشورهای کره زمین با نام هایی متفاوت با حقه و زور حقنه می شوند، هرروز بیشتر افشا شود تا شاید برای نسل های بعدی جز فقر و تحقیر و رنج بجا بگذاریم.
در انتظار روزهاو ماه های آتی هستیم تا ببنیم بر سر این جهان که چند کارتل و شخصیت سیاسی خواهان تغییرات بنیادی درآن به نفع خودشان هستند چه می آید.
در آینده یی نه چندان دوربه نقش پوتین و کشورهای متحد او می پردازیم. چرا پوتین چنین اتحادی را بوجود آورد؟ چرا ایران به این اتحاد پیوست؟ آیا پوتین یک دیکتاتوراست؟ آیا او خواهان اتحاد اروپا و یا تلاشی آن است؟

مشهدی دسامبر۲۰۱۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)