ارتباط چیست ؟
همانطور که گفتیم ارتباطات شریانهای هستی اند که حیات را در پیکرۀ کائنات جاری و ساری می سازند ، و جای آنها در بین ساز و کارها و کاربرد آنها مفهومی نمودن محتوای تناسبات ساز وکارهاست . به طور مثال دو جزء یک تناسب را اگر علی و آمد در نظر بگیریم هیچ یک از اجزاء به تنهایی مفهوم محتوایی خاصی را به ذهن متبادر نمی کند ، اما زمانی که می گوئیم علی آمد دو جزء ساز وکار را به گونه ای تناسب نموده ایم که مفهوم حرکت یک انسان از جنس مرد که مسلمان است و ملیّت وی ممکن است ایرانی ، افغانی ، ترک ، پاکستانی و یا عربی باشد را در ذهن متبادر می نماید ، و به عبارت دیگر با ربط دادن یک ساز و یک کار یک محتوا را بوجود آورده ایم که از آن چندین فهم متبادر
می شود . پس ارتباط ضمن اینکه انتقال دهنده محتوای مفهومی سازوکارهاست ، ساز وکارها را نیز متناسب با مفاهیم آنها می سازد . اگر به برد های الکترونیکی دستگاههای الکترونیکی نظیر دستگاهای صوتی تصویری نگاهی بیندازید متوجه خواهید شد که بین صد ها قطعه الکترونیکی که به گونه ای مشخصات الکترونیکی آنها با هم ، هم خوانی دارند(ساز و کار ها) هزاران ارتباط مسین آنها را با یکدیگر مرتبط نموده است، تا در نهایت خروجی دستگاه فقط یک فهم را به ذهن ما متبادر کند مثلا تلویزیون که نه دیود است ، نه مقاومت است و…..و نه ارتباط مسین بین آنها ، بلکه یک هویت کاملا مستقل اجزاء و ارتباطات آن به شمار می رود .

فواید ارتباط کدامند؟
به تعرف واژه ارتباط قدری بیاندیشید . از این تعریف اینگونه نتیجه
می گیریم که اگر موفق به فهم روابط بین تناسبات ساز وکارها شویم به محتوای آنها دست خواهیم یافت ، به عبارت دیگر کاشف ، مخترع ، نوآور ، فرهیخته ودانشمند خواهیم شد . پس از این طریق به تدریج به فهم هستی دست خواهیم یافت . امّا ماهیّت ساختاری ساز و کارها از حروف و درنهایت از واژه هاست . در سفر پیدایش کتاب عهد عتیق آمده است ابتدا نقطه بود ، سپس نقطه ها حروف شدند و آنگاه از حروف کلمه ساخته شده و کلمه خود خدا بود . در یکی از انجیل ها آمده است ابتدا کلمه بود و دیگر هیچ ، در قرآن کریم آمده است «کلمه الله هی علیا ». از آن زمانی که انسان پا به عرصه حیات زمینی نهاد تا کنون راهکارهای بیشماری را برای بیان منویات خود ابداع نموده است از دست کنده های منقوش به نقش حیوانات در دیوار غارها گرفته تا امکانات پیشرفته امروزی همه گویای آنند که انسان موجودی است متفکر ، تفکرفراورده ای است مقداری با قابلیّت اندازه گیری کمّی و کیفی ، اندازه گیری کمّی و کیفی تفکر با روش هایی که خروجی فراورده ها را مورد بررسی قرار می دهد امکان پذیر است ، خروجی های محصولات تفکر ، زبانی ، نوشتاری و رفتاری هستند ، گفتار ها ، نوشتارها و رفتارهای انسان قابل اندازه گیری و ارزش گذاری اند . تدوین استاندارد روشهای بررسی گفتار ها ، نوشتارها و رفتارهای انسان متناسب با رشد یافته ترین تراز تفکر نهاد اجتماعی یک اجتماع کل نگر امکان پذیر است ، برخی از این گونه روشها در نهادهای اجتماعی کهن در حال حاضر وجود دارند ، و به طور خودکار حدّ و مرز گفتار ها ، نوشتارها و رفتارهای افراد را تعیین و ارزش گذاری می کنند . امّا به دلایل چند از کیفیّت مطلوب و به روزی برخوردار نیستند .
الهام بالاترین نقطۀ تولید تفکر ات انسان است ، فراوردۀ تفکر از کارخانه عقل تولید می شود ، ماشین آلات عقل در فضایی به نام جمجمه مستقر هستند و غرایز جزء لاینفک آنها است واز راه حواس پنج گانه مواد اولیه دریافت می کنند ، موادّ اولیه عقل از نهاد اجتماعی تامین می شود ، نهاد اجتماعی قائم به ذات بوده و عناصر آن از میراث مکتوب و غیر مکتوب جوامع در طول تاریخ حیات تاریخی آنان تامین می گردد ، میزان دریافت کمّی و کیفی مواد اولیه خوراک کارخانۀ عقل افراد یک نهاد اجتماعی یکسان نیستند و متناسب با ادب و تربیت ، سلامت و قدرت ذهن آنهاست ،که بر اساس معماری تصویر ذهنی و تلاش والدین ، اطرافیان ، دوستان ، آشنایان و تسلّط برخی از نهاد ها ، نیروهای آشکار و پنهان حاکم بر جامعه و تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی صورت می پذیرد.
کارخانۀ عقل می تواند انواع محصولات فکری با استاندارد های متنوع عالی تولید نماید به شرط آنکه ضمن سالم بودن ، موّاد اوّلیّه مرغوب دریافت نماید . عکس این قانون نیز صادق است ،کارخانۀ عقل می تواند انواع محصولات فکری با کیفیت نامطلوب و متنوع تولید نماید به شرط آنکه ضمن سالم بودن مواد اولیه نامرغوب دریافت نماید و یا مغز بطور مادر زادی و یا تصادفی آسیبی دیده باشد .
موّاد اوّلیّه مرغوب خوراک عقل را می توان تهیه و استاندارد نمود و در اختیار افراد جامعه قرارداد ، این مواد ماهیتاً از جنس امواج نوری
( دیداری) ، صوتی( شنوایی) ، حرارتی( لامسه ای و مولکولی) ، بویایی و چشایی ) هستند ، که در قالب لفظ و با محتوای تعریف شده ای در حال حاضر درتاریخ ادبیات انسانها وجود دارند و هر کدام دارای ارزش های خاص خودند .
به عبارت دیگر در فضای ذهن انسان از بدو طفولیّت به یاری والدین ، اطرافیان ، دوستان ، آشنایان و تسلط برخی از نهاد ها ، نیروهای آشکار و پنهان حاکم برجامعه و تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی چیدمان هایی از جنس واژه چینش می شوند که رفته رفته به معماری ختم می شود که “من ” شخص را می سازد .
“من ” نخستین نسخه تصویر ذهنی انسان در مختصات نهاد اجتماعی ، زمان و مکانش نسبت به عالم هستی است ، و از پائین ترین کنترل کیفی تصویر ذهنی استاندارد برخوردار می باشد . در این نسخه انسان جهان را از دیدگاه خواهشهای نفسانی می نگرد و مورد بهره برداری قرارمی دهد و همه چیز را برای” من” می خواهد .
مواد اوّلیّه متناسب با چینش نخستین نسخه تصویر ذهنی انسان متمایل به میل و پیامد های حاصل از آن دارد که گیرنده هایش در غرایز آدمی نهفته است ، و با واژه هایی نظیر ، خود خواهی ، غرور ، تعصّب ، تکبّر ، شکم پرستی ، سماجت ، لجاجت ، دروغ گویی ، لجبازی ، تمارض ، ترس ، حسد ، خشونت، زود رنجی ، چشم و هم چشمی ، وصله زدن ، بد زبانی ، شرارت ، بازی گوشی ، رعایت نکردن حریم ها ، خشم ، کینه ، عصبانیّت ، وابستگی ، نیاز به دوست داشتن ، توقع داشتن ، نیاز به مطرح شدن و … چینش می گردند . نتیجه آنکه واژه های مصالح ساختمانی پیکره بندی تصویر ذهنی انسان هستند، و در این میان واژه هایی که محتوای اخلاق انسانی را تعریف می کنند مسئولیّت های زیرساختاری در شکل دهی به معماری تصویر ذهنی ما را به عهده دارند( به نام شخصیت) .کائنات آن چیزی نیست که ما آن را فهم می کنیم ، آنچه که مسلّم است ما برحسب ظرفیّت های نظری که درتصویر ذهنی خود به یاری واژه ها و ارتباطات بین ساز وکارهای آن معماری نموده ایم ، هستی را رقم می زنیم درست شبیه داستان فیل مولانا در مثنوی مولوی .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)