«”کجنگ” یک جهنم به تمام معنا است. روزانه بین یک تا دو لیوان آب جیره بندی شده داریم برای همه کارهای شخصی مان. لیوان آب را نزدیک به 20 دقیقه یک جای ثابت می گذارم تا گل و لای و کثافت درونش ته نشین شود. این جایی که من هستم، برای محکومان به اعدام فقط یک ساعت هواخوری در نظر گرفته شده؛ نیم ساعت صبح و نیم ساعت بعد از ظهر. بقیه روز را در سلول انفرادی در بسته خودمان سر می کنیم. الان شش سال متوالی است بی یک روز توقف، هر روز 23 ساعت در سلول انفرادی هستم.»

malesia

این زندگی «بهرام» است که به جرم حمل 500 گرم مواد مخدر «آمفتامین» در مالزی به اعدام محکوم شده است: «سه سال بود دنبال کار می گشتم. مادرم به بیماری قلبی مبتلا بود و باید حتما هزینه عملش را فراهم می کردم. همان روزها سر میدان “توپخانه”، شاگرد مغازه لوازم یدکی ماشین بودم. با صاحب مغازه بر سر یک مساله جزیی درگیری پیش آمد و از کار بیکار شدم. همان روزها یک قاچاقچی به واسطه یک آشنای دور به من پیام داد که اگر یک بسته را ببرم مالزی و برگردم، به من سه میلیون تومان پول پرداخت می کند. من نه معتاد بودم و نه سابقه کیفری داشتم، فقط تحت فشار بودم و به خاطر مادرم قبول کردم.»

در مورد این که چه تعداد ایرانی در زندان های مالزی به سر می برند، روایت های متعددی وجود دارد. دفتر «ایرنا» در کوالالامپور گزارش داده  است که در طول شش سال گذشته بیش از 482 ایرانی در مالزی بازداشت شده اند.

یک فرد فعال در امور زندانیان ایرانی ساکن مالزی می گوید که بر اساس آخرین برآوردهای آن ها، در حال حاضر ۲۲۷ نفر در مالزی در زندان به سر می برند.

بهرام به سختی در طول همان نیم ساعتی که درهای سلولش باز می شوند و امکان هواخوری دارد، از طریق تلفن زندانی ایرانی دیگری برای«ایرانوایر» پیام صوتی می فرستد. او می گوید بیش از یک صد شهروند ایرانی محکوم به اعدام در زندان های مختلف کشور مالزی نگه داری می شوند: «آن ها با این که حکم اعدام برایمان صادر شده، ما را اعدام نمی کنند. اما ای کاش اعدام می کردند. من بارها درخواست نوشته ام که به مرگم رضایت می دهم. تا به حال به جز سه یا چهار تبعه ایرانی که تحت فشار و شکنجه در زندان های مالزی کشته شده اند و شاید بشود گفت جزو خوش‌بخت ترین های ما بوده اند، حکم اعدام هیچ کدام از ما به مرحله اجرا نرسیده اما شرایط نگه داری ما و وضع و حال زندگی مان چنان غیر انسانی است که عملا به زنده به گور شدن شباهت دارد.»

به گفته بهرام، آن ها سال های متوالی است در حسرت شنیدن خبر امضای توافق نامه انتقال و استرداد محکومان از سوی ایران و مالزی هستند؛ موضوعی که برای مسوولان فقط یک مساله دیپلماتیک است اما برای زندانی ها، مساله مرگ و زندگی. هر دقیقه و ثانیه جلو افتادن آن می تواند مرگ تدریجی این زندانی ها را عقب بیاندازد اما این وعده تا کنون محقق نشده است.

مالزی برای جرایم مرتبط با مواد مخدر، قتل و جرایم امنیتی، حکم اعدام صادر می کند. چندی پیش خانم «نانسی شکری»، یکی از وزرای این کشور اعلام کرد پارلمان در حال بررسی طرحی مبنی بر پایان بخشیدن به مجازات اعدام است؛ اتفاقی که اگر رخ دهد، نزدیک به 100 ایرانی محکوم به اعدام را  که عمدتا به خاطر جرایم مرتبط با قاچاق مواد مخدر در زندان های مالزی به سر می برند، از دغدغه زیر تیغ اعدام بودن رها خواهد کرد.

زندان های کشور مالزی در سراسر جهان به داشتن شرایط غیر انسانی مشهورند. از ابتدای سال 2000 تا کنون بیش از 265 محکوم در این زندان ها جان خودشان را از دست داده اند؛ لیستی که نام چند زندانی ایرانی را نیز مابین جان باختگان در خودش جای داده است. همین اواخر یک زندانی میان سال ایرانی به نام «محمد حسین شریفی نیای راد» به علت بیماری و عدم رسیدگی پزشکی در یکی از زندان های مالزی درگذشت.

«امیر» یکی دیگر از زندانیانی است که از طریق خواهرش در ایران برای «ایرانوایر» پیام فرستاده است. او ساکن زندان «پنور» در استان «پهنگ» است؛ زندانی که در 400 کیلومتری کوالالامپور قرار دارد. امیر به اعدام محکوم شده است: «مهم ترین مشکل من زنده بودن است. اخیرا بعد از شش سال توانستم پنیر بخورم. یک عده هم وطن ساکن مالزی تشکلی راه انداخته اند و گاهی کمک جمع می کنند و به ما سر می زنند. به خانم و آقایی که آمده بودند این جا و زحمت این راه را بر خودشان هموار کرده بودند، التماس می کردم دقایقی بیش تر بمانند. واقعا برگشتن پشت آن در آهنی و آن سلول برایم دشوار بود. دلم حرف زدن با آدم های هم زبانم را می خواست. احساس رهایی می کردم در آن دقایق محدود.»

«محمد» را در تهران پیدا می کنیم. او هم شش سال زندان های مختلفی را در مالزی تجربه کرده است. بعد از آن، با صرف هزینه ای معادل 500 میلیون تومان و استخدام دو وکیل در دو دوره زمانی توانسته است حکم آزادی خود را بگیرد. او با کمک خانواده اش یک مغازه خواروبار فروشی راه انداخته است. لابلای سر و صدای مشتری ها، دل‌شوره و غم ته نشین شده در صدایش حس می شود:‌ «از جهنم های واقعی در مالزی، زندانی بود به نام پنور.  به نظرم اگر امکانش را دارید، در مورد همین زندان پنور روشن گری کنید. اگر یک دوربین مخفی آن جا کار می گذاشتند، کل جهان از دیدن چنین خوکدانی عجیبی در شوک فرو می رفت.»

زندان پنور در یک منطقه دورافتاده قرار دارد: «تنها حسن آن این بود که ما محکومان هر باربرای دادگاه باید فاصله پنور تا پایتخت را می رفتیم و برمی گشتیم. این سفرها اوج دلخوشی ما بود. وضعیت این زندان قابل وصف نیست. با یادآوری چرک و کثافت و سیاهی ظرف هایی که در آن غذا می خوردیم، می خواهم بالا بیاورم. به نظرم آن هایی که در کجنگ هستند، باید خدا را شکر کنند.»

محمد می گوید در طول مدت زمانی که در زندان پنور بوده، با مرگ پدربزرگش، مادرش که تنها وارث او بوده، تمامی دارایی پدربزرگش را برای بیرون آوردن او از زندان به فروش می رساند: «بیش تر ایرانی های ساکن این زندان ها فریب خورده اند. آن ها مجرم نیستند بلکه قربانی نقشه های شوم سوداگران اصلی هستند که هرگز دم به تله نمی دهند و به ندرت بازداشت یا محکوم می شوند. اگر هم بازداشت بشوند، آن قدر تجربه دارند که بدانند چه طور در همان 10 روز اول بازداشت، با صرف هزینه های گزاف و رشوه به افسران زندان و مسوولان پرونده، خودشان را از این بن بست رها کنند.»

چندی پیش «جابر انصاری»، سخن گوی وزارت امور خارجه ایران به خبرگزاری «تسنیم» گفته بود: «متاسفانه باندهای قاچاق مواد مخدر از سادگی مسافران و توریست های ایرانی که راهی مالزی هستند، استفاده می کند و تحت پوشش بار و اثاث، مواد مخدرشان را تحویل مسافران ایرانی می دهند و گاهی برخی از خانواده های ساده اندیش را گرفتار مصیبت های سختی برای سالیان طولانی می کنند.»

چندی پیش خبر دستگیری دو خواهر میان سال ایرانی در ایالت «سلانگور» در شهر «علم شاه» منتشر شد که یکی از این دو خواهر در جریان دادگاه به قاضی گفت به هیچ وجه در جریان حمل بیش از دو کیلو شیشه در وسایلش نبوده و فقط به قصد دیدن یک کشور خارجی به مالزی سفر کرده است. هم اکنون هر دوی این خواهران در زندان سلانگور به سر می برند و سرنوشتی مشابه سرنوشت مادر و دختری ایرانی دارند که آن ها نیز به جرم حمل دو کیلو گرم شیشه در ایالت سلانگور به اعدام محکوم شده و در حبس نگه داری می شوند؛ زنانی که گفته اند به هیچ وجه در جریان محتویات چمدان هایی که جا به جا کرده اند، نبوده و فقط قصدشان این بوده که با جابه جایی چمدان دیگری، از امکان سفر رایگان برخوردار شوند؛ بدترین اشتباه ممکن

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)