فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۱۰)

آیا باز هم بعضی از پناهجویان با امکانات شخصی خود می آیند؟ در اینصورت باید زودتر – در واقع بمحض ورود به اتحادیه اروپا- اثر انگشت آنها ثبت، هویتشان احراز و معین شود که آیا حق پناهندگی دارند یا خیر. سپس سریعا بطریقی مناسب بر اساس لیست عادلانه سهمیه بندی بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا اسکان داده شوند. آنانی که قانونا حق پناهندگی ندارند باید هرچه زودتر به کشوری که از آن آمده اند عودت داده شوند.

این روند پیچیده است زیرا همه اینها باید همزمان و توسط کشورهایی اجرایی شود که هنوز اعتماد کافی به همدیگر ندارند. نه فقط در اعتماد بلکه در منابع مالی هم کمبود داریم. در مورد اول باید کار توضیحی صورت گیرد. مورد دوم هم قابل توجه است چون، همانطور که هم اینک در جریان است، برای مالیات دهندگان بمراتب سخت تر است که پولشان صرف امور پناهجویان شود تا یک طرح اجتماعی تر.

در کشورهای مقصد هم باید توجه ویژه ای به همگونسازی (انتگراسیون) پناهندگان معطوف گردد. همگونسازی را متوقف یا مشکل ساختن از ترس اینکه پناهنده همگون شده دیگر به کشور خود بازنخواهد گشت بنظر من خط مشی غیرموجه است. این یک تناقض غلط است. این گمان که “نه، بهتر است همگون نشوند، چون در اینصورت به ممالک خود برخواهند گشت” موجب بدبختی این انسانها شده است.

آنهایی که واقعا می خواهند برگردند برمی گردند هرچند که بزبان هلندی هم صحبت کنند یا با اینجا همگون شده باشند. و آنهایی هم که نمی خواهند برگردند نظرشان را برنمی گردانند فقط به این علت که مجاز نیستند هلندی بیاموزند یا اینجا کار کنند.

مگر اینکه بخواهید گرسنه نگهشان دارید، که خوشبختانه تا کنون کسی چنین عقیده ای ابراز نکرده است.
بنظر من اخلاقا و عملا بهتر است این فرصت به انسانها داده شود که خود را رشد و تعالی دهند و در مورد پناهندگان به عقیده من بهترین حالت این است که بدانان میدان داده شود زبان کشور میزبان خود را بیاموزند وفرصت این را بیابند که وقت خود را به بطالت نگذرانند.

بسیاری از مردم سوریه که به اروپا گریختند، در این لحظه خواهان چیزی جز این نیستند که به وطن خود برگردند، به وطنی که در آن منزلی داشتند و شغلی، فرزندان خود را به مدرسه می بردند، به تعطیلات می رفتند و خودرویی داشتند که دم درشان پارک بود.

ما اغلب تصور غلطی از انسانهایی داریم که با آنها روبروییم. به همین علت من به آنها نگاه می کنم، گوش می دهم و با آنان سخن می گویم. اگر به یکی از آنان در خیابان برخوردید دعوتشان کنید. من قبول ندارم تناقضی باشد میان اینکه از یک طرف ما به انسانها کمک کنیم که با جامعه جدیدشان همگون شوند و از طرف دیگر بعضی از آنان آرزو داشته باشند که بمحض پایان جنگ و بمحض اینکه مطمئن شدند دیگر بمبی بر سرشان فرونخواهد ریخت به خانه هایشان بازگردند.
ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)