مجتبی نجفی
پاکبانی را کشته اند که از او نه نامی است نه نشانی، تنها میدانیم یک راننده پژو تصور میکرده به  پرچمهای مراسم بیست و دو بهمن اهانت شده، در نتیجه «آتش به اختیار»، پاکبان بینوا را از پل پرتاب کرده و جانش را ستانده.

این نه حادثه نه جنون که یک قتل حکومتی است از جنس همان قتل‌هایی که مثل آب خوردن رخ دادند و خواهند داد.

«آتش به اختیار»، همان واژه ای است که رهبر جمهوری اسلامی برای بسیج هواداران خود به کار برد تا آنها را به سرکوب بیشتر تشویق کند و جایی که زور قانون مستبدانه نرسد یا نبیند، همین آتش به اختیارها وارد عمل شوند.

حالا این راننده خرابکار، ناشیگری کرده و اشتباهی کشته. تصور اینکه فردی به خاطر اهانت به پرچم های برافراشته برای یک مراسم حکومتی کشته شود وحشتناک است اما وحشتناک تر این است که فرد موردنظر با یک تصور اشتباه کشته شده باشد.

نام پاکبان را باید از خروار بی تفاوتی به سرنوشت نادیده شدگان بیرون کشید و با صدای بلند فریاد زد. چرا که او همه ویژگیهای دیده نشدن و مدفون شدن را دارد. معمولا خانواده های بی پناه، شغلهای زحمت زا و طاقت فرسا، جز قشر کم در آمد بودن و در یک معنا تعریف رویت ناپذیری به مثابه «خارج بودن از توجه عمومی» طعمه های مناسبی برای کشتن و اعدام کردن و نیست کردن اند همچنانکه در جنبش زن، زندگی، آزادی هم دیدیم امثال شکاری و حسینی و کرمی، قبادلو…بودند که گردنهای مناسبی برای طناب های دارشان داشتند.

قتل پاکبان از این جهت یک حادثه عادی نیست برای اینکه نتیجه یک ایدیولوژی مرگبار است که مراسم حکومتی را از جان آدمی مهم تر میداند، حکومت کردن را از انسان بیشتر دوست دارد، غارت اموال را کم اهمیت تر از موی آزاد زنان میداند.

برای همین حکومتی که بر پایه «النصر بالرعب»، اداره میشود به محافظت از آتش به اختیارها نیاز دارد تا مبادا روحیه شان برای سرکوب و خدمتگزاری بر آستان مقدس ولایت فقیه تضعیف شود.  از این منظر خون پاکبان، مستعد پایمال شدن است و این پایمال شدن خون نیز به معنای تداوم حیات ایدئولوژی مرگبار آتش به اختیار است که از قضا شهردار تهران هم از جنس همانهاست. او از آنها برآمده و شهرداری و نمایندگی و…هم پاداش همین آتش به اختیاری بود.

شایسته نیست نام پاکبان در بی تفاوتی توسط حکومت آتش به اختیار ها دفن شود.

 

اول اسفند ۱۴۰۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)