روزها و شب های خرداد پنج سال پیش را  هرگز نمی توانم فراموش کنم، مناظره هایی که از تلویزیون پخش می شد و برخی اش را با دوستان و به طور جمعی می دیدیم. نفس ها در سینه حبش می شد مخصوصا وقتی قرار بود میرحسین موسوی و یا مهدی کروبی پاسخ اتهامات احمدی نژاد را بدهند، روزهای قبل از انتخابات که خیابان های تهران پر از هواداران و مخالفان کاندیداهای مختلف بود…. و فراموش نشدنی تر از آن روزهای پس از 22 خرداد، پس از برگزاری انتخابات.

 

…از همان شب 22 خرداد تا 30 خرداد 1388 که هر روزش را در خیابان بودم..آن شب ها مطالبی در باره  آتچه  روزها می دیدم، آنچه تجربه می کردم و آنچه احساس می کردم، می نوشتم. یادم هست یکی از مهم ترین نگرانی های آن روزها این بود که نکند میرحسین  نتواند تا آخر مقاومت کند، نکند به رای ما خیانت کند…اما او  ایستاد، همچنان که خودش گفته بود او می خواهد تا بهاری سبز استقامت کند.

 

در وبلاگم، مطالبی در باره‌ آن روزها می نوشتم.مطالبی که چند روز بعد که به زندان افتادم ، در باره تک تک سطرهایش بارها بازجویی شدم، مطالبی که تبدیل به اتهاماتم شد و پنج بار در دادگاههای مختلف به خاطرش محاکمه شدم.

نوشته های زیر تعدادی از  مطالب وبلاگم در خرداد 88 است

 

نکته مخملباف در باره میرحسین موسوی

پنج شنبه 11 ژوئن 2009

http://www.zhila.eu.com/spip.php?article208

محسن مخملباف ،کارگردان معروف سینما الان با تلویزیون صدای آمریکا مصاحبه داشت .جمله ای گفت که غم عجیبی در دلم ریخت

گفت :”ما چه ملت بدشانسی هستیم که رهبرانی مثل نلسون ماندلا و مهاتما گاندی نداریم.”

بعد هم کمی در باره ماندلا حرف زد که بیست و هفت سال در زندان بود و چون به قدرت رسید به زندانبان ها و شکنجه گرهای سابقش گفت :”من زندانها و شکنجه های شما را فراموش نمی کنم اما می بخشم و شما را نیز در قدرت سهیم می کنم.”

مخملباف بعد از احمدی نژاد حرف زد که نه شکنجه شده و نه زندان رفته و نه زخم دیده اما زخم های دروغین برای خودش ساخته و می خواهد همه انقلاب را مال خود کند.

در آخر گفت که می خواهم دو جمله در باره میرحسین موسوی بگویم :اول اینکه میرحسین مرد سالار نیست .

همین موقع مجری صدای آمریکا گفت :آقای مخملباف وقت تمام شد

و من نمی دانم نکته دوم مخملباف در باره میرحسین چه بود اما نکته اول که خیلی خوب بود.

 

ما نوشتیم موسوی ،آنها خواندند احمدی نژاد

شنبه 13 ژوئن 2009

 

ما نوشتیم موسوی ،آنها خواندند احمدی نژاد!

یکی از دوستان عزیزم که درکشوری دیگر زندگی می کند ساعتی پیش برایم ایمیل زد و نوشت:

الان اینجا 7:30 صبحه و دارم اذان رو بوقت تهران از اینترنت می بینم

خدایا! بخاطر دلهای امیدوارمون،بخاطر اشک زلالی که از چشمام سرازیر شده، بخاطر مظلومی و پاکی همه ما ایرانیان نجاتمون بده. نذار باز کابوس آرامش مون رو بگیره.

آقای میرحسین موسوی !یادت باشد به ما قول دادی که از آرای ما صیانت خواهی کرد

 

زنان و مردانی که در تهران گریستند

 

شنبه 13 ژوئن2009

 

http://www.zhila.eu.com/spip.php?article211

ظهر امروز ،پس از اعلام قطعی نتایح انتخابات ، از خانه که بیرون رفتم انگار مردم در یک شوک و بهت بزرگ فرو رفته بودند.

کم کم این بهت به بغضی سنگین تبدیل شد.من در گوشه و کنار میدان ولی عصر ،خیابان ولی عصر و میدان فاطمی مردان و زنانی را دیدم که اشک می ریختند.برخی به دیواری تکیه داده و بعضی روی زمین نشسته بودند .بغض شان ترکیده بود و اشک پهنای صورتشان را پوشانده بود.مرد و زن نداشت . وچه بسیار مردانی که بدون خجالت و بلند بلند گریه می کردند. به خاطر از دست رفتن آرزوهایشان اشک می رختند.

و بعد این بغض و اشک به خشم و اعتراض تبدیل شد .اعتراضی که حتما تا حالا اغلب شما یا تصاویرش را دیده اید و یا خبرهایش را خوانده اید.

 

ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم

سه شنبه 16 ژوئن 2009

http://www.zhila.eu.com/spip.php?article212

سالهاست که به خودم قول داده ام شیفته کسی نشوم ،چه در حوزه شخصی و چه در عرصه اجتماعی و سیاسی.می دانم که شیفتگی با خودش مطلق نگری را می آورد و من از مطلق نگری خیلی می ترسم.

من شیفته میرحسین موسوی نشده ام اما نمی توانم احساس عمیقا مثبتم را نسبت به او پنهان کنم. در این چند روزه استقامتی ستودنی از خود برای صیانت از رای مردم نشان داده است .آنچنان که خود در راهپیمایی میلیونی مردم تهران گفته است :”آمده ام ، تا بهاری سبز «استقامت کنم» تا «نماد سبز» را به «یغما» نبرند.”

دیروز در راهپیمایی سبزپوشان تهران در خیابان آزادی ،پسرجوانی برگه هایی را با تصویر یک دست که برگهای سبز از آن روییده بود به دست مردم می داد که رویش نوشته شده بود:

“ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم ،ما از اهانت و تیرگی خسته ایم ،سبز می خواهیم تا نفس بکشیم .سبز می خواهیم.حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد ،دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند ،تا آن روز که صدای ایران را بشنویم.”

امیدوارم این مرد نقاش، میرحسین موسوی همانطور که خودش گفته تا بهاری سبز استقامت کند. البته می دانم که او برای استقامت خود به حضور سبز و آرام مردم در صحنه نیاز دارد.”

 

بیست و سوم خرداد یا بیست و هشت مرداد

چهار شنبه 17 ژوئن 2009

 

http://www.zhila.eu.com/spip.php?article213

خیلی خسته هستم.هم از نظر روحی و هم از نطر جسمی.شب قبل از انتخابات و شب بعد از انتخابات حتی یکساعت هم نخوابیدم.هر لحطه خبرهای بد و دلهره آوری می رسید و پس از آن در همه چند روز گذشته حداکثر روزی دو ساعت خوابیده ام.جمعه شب از ساعت نه -ده شب با خبرهایی که می رسید ، مضطرب شدیم :چرا باید اس.ام.اس را قطع کنند؟مگر می خواهند چه کار کنند؟چرا باید به ستادهای میرحسین موسوی حمله کنند و برخی از هوادارانش را مجروح کنند.چرا تقریبا همه وب سایت های و راههای ارتباطی میرحسین را دارند می بندندد؟این ها و دهها سوال دیگر یک لحظه هم روز و شب قبل از انتخابات رهایمان نمی کرد .شب جمعه و رویدادهای دلهره آورش هم که جای خود را دارد…یک روزنامه نگار در گویانیور نوشته بود:

” من در حالی که پشت کامپیوترم اشک می ریزم ،این ایمیل را می نویسم صدای مضطرب خیلی از دوستان جوان و غیرجوان را از پشت تلفن می شنوم که گریه می کنند.اغلب آنها مثل من لااقل 24 ساعت است که هیچی نخورده اند .خیلی ها دو شب است که نخوابیده اند.خدایا چقدر کابوس؟چقدر؟ ! ما چه ملت بدشانسی هستیم که حتی وقتی در دایره محدود و تنگ نظام هم می خواهیم انتخاب کنیم دچار این همه فشار روحی و روانی می شویم. می خواهند چکار کنند؟چرا تقریبا همه سایت های مدافع میرحسین را پلمب و برخی از اعضای آن را بازداشت کرده اند؟چرا چند روزنامه را توقیف کرده اند ؟چرا این همه نیروی ضد شورش در شهر مستقر کرده اند؟چرا به مهم ترین ستادهای های موسوی حمله کرده اند وتعطیل شان کرده اند ؟چرا به مردم گفته اند که تعرفه تمام شده است در حالی که خودشان قبلا گفته اند که 12 میلیون تعرفه اضافی چاپ کرده اند؟چرا تلویزیون مدام به مردم می گوید هرکس که برنده شد ،با هم مهربان باشید؟چرا آقای خامنه ای گفت که مردم اغتشاش نکنند .مگر این ها می خواهند چکار کنند؟این ها نشانه یک کودتای نرم نیست؟ ما چرا اینقدر مردم سیاه روزی هستیم .که حتی به خاطر انتخاب میرحسین داخل نظام هم باید دچار کابوس و استرس شویم؟ما که چیز زیادی نمی خواهیم .می خواهیم؟”

ساعت دوازده و نیم شب جمعه بود که به همراه یکی از دوستانم به میدان فاطمی رفتم.موتورسوارهایی با عکس احمدی نژاد در میدان فاطمی ویراژ می دادند و می گفتد :”احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده…”مردم با بهت و حیرت به آنها نگاه می کردند.علاوه بر موتور سوارها عده ای لباس شخصی هم در گوشه و کنار میدان فاطمی ایستاده بودند و با قهقهه های مستانه احمدی نژاد را پیروز میدان می خواندند و شعار می دادند:

“بچه سوسول حیاکن !مملکت را رها کن”

چقدر این صحنه ها آشنا بود ،انگار قبلا بارها این صحنه ها را دیده بودم.کجا دیده بودم؟چه چیزی را برایم تداعی می کرد؟ بغض گلویم را گرفت .نمی توانستم حرف بزنم .بریده بریده به دوستم گفتم :چقدر همه چیز شبیه روایت هایی است که از کوتای بیست و هشت مرداد خوانده ایم .چقدر این آدم ها شبیه همان آدم هایی هستند که در تصاویر باقی مانده از حوادث تلخ بیست و هشتم مرداد در کنار شعبان بی مخ دیده ایم.”

فقط توانستم بگویم :”راستی شب کودتای بیست و هشت مردادماه مصدق و یارانش چه کشیدند؟چه شبی بوده آن شب.”

اشک امانم نمی داد.

 

زمزمه های تظاهرات سکوت

پنج شنبه 18 ژوئن2009

http://www.zhila.eu.com/spip.php?article216

مردم در تطاهرات سکوت که این روزها انجام می دهند ،در مسیرهای طولانی که در کنار هم می پیمایند گاه به آهستگی با یکدیگر سخن می گویند.فرصت خوبی برای تبادل اخبار و تحلیل هایشان است.

گاه نیز به جدی و شوخی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم پاسخ سخنان محمود احمدی نژاد را می دهند که در جشن پیروزی اش در میدان ولی عصر تهران معترضان را به طرفداران فوتبال تشبیه کرده بود ،که تیم شان باخته و به خیابان ریخته اند .او معترضان را خس و خاشاک نیز لقب داده بودند.

مردم این روزها در هر تطاهرات ها بارها به یکدیگر می گویند:

 ما در خانه مان فوتبال گل کوچیک بازی می کردیم که باختیم و حالا به خیابان ریختیم.

 پس مواظب باشید سر چهار راه که رسیدید ،پلیس جریمه تان نکند!

مردم با اشاره به جمعیت میلیونی حود در دوشنبه سبز تهران و حضور چند صدهزار نفری خود در روزهای بعد از آن بارها به هم می گویند:

 راستی به نظر شما ما الان دو هزار نفر هستیم ؟

(احمدی نژاد گفته بود تعداد معترضان از رای های یک صندوق کمتر است)

 نه بابا !دوهزار نفر چیه؟ما دویست نفر هم نیسیتم!

 دویست نفر؟نه بابا !ما دو نفر هم نیستیم!

 دو نفر؟دلتون خوشه ها!ما همه خس و خاشاک هستیم!

در این روزها مردم معترض که می خواهند سکوتشان بر گلوله پیروز شود ،به جای فریاد زدن شعارهایشان ،آن را بر مقواهای کوچک و بزرگ و گاه حتی کاغذهای “آ-چهار ” نوشته و در دست دارند و به یکدیگر نشان می دهند

.

برخی از این شعارها

 هموطن شهیدم !رای ات را پس می گیرم

 کشنه ندادیم که سازش کنیم /صندوق دستکاری شده شمارش کنیم

 احمدی به گوش باش !ما مردمیم نه اوباش

 آزادی اندیشه از آن بالا نمی شه

 دروغگو !دروغگو ما به تو رای ندادیم

هاله نور رو دیده .رای ما رو ندیده

 رای ما رو دزدیدند ،دارن باهاش پز می دن

 خار و خاشاک تویی /دشمن این خاک تویی

 احمدی !ما ملتیم نه اوباش

 مرگ بر دیکتاتور

و البته اصلی ترین شعار که در دست جمعیت دیده می شود

 رای من کجاست؟لا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)