ابراهیم قاسمی زاد

همکاری دو جانبه‌ بین ایران و سوریه‌ پس از روی کارآمدن رژیم جمهوری اسلامی و در جریان جنگ هشت ساله بین ایران و عراق، بدلیل دشمنی مشترک دو رژیم با رژیم بعث عراق به‌ اوج خود رسید. با وجود دو سیستم کاملا متفاوت حکومتداری با ایدیولوژیهای از هم جدا، پس از پایان جنگ هشت ساله‌ و سرانجام تغییر رژیم در عراق نیز روابط دو کشور همچنان ادامه یافت، زیرا هر دوی آنها اینبار دور ایده مشترک مخالفت با امریکا، غرب و اسرائیل گرد هم آمدند. شعار نابودی اسرائیل توسط ایران از ابتدای سر کار آمدن رژیم ولایت فقیه سبب نزدیکی لبنان، فلسطین، سوریه و برخی از کشورهای کوچک عربی به ایران شد. ایران برای نفوذ پیدا کردن در این کشورها از هیچ گونه کمک و همکاری دریغ نکرد. دوستی با سوریه سبب تشکیل حلقه ارتباطی ایران با گروههای تندرو در فلسطین و لبنان شد. این ارتباط به‌ تاسیس گروه حماس در فلسطین و حزب الله درلبنان منجر شد. در جنگ بین اسرائیل و لبنان در سال ۲۰۰۶ که به جنگ سی و سه روزه نیز معروف است، ایران و پل ارتباطی آن یعنی سوریه به طور مستقیم به لبنان کمک تسلیحاتی ومالی نمودند. در نتیجه‌ این اقدامات یک اتحاد عمل فعلی بین این نیروها شکل گرفت. حضور گسترده گروه حزب االله لبنان و سپاه قدس ایران در جنگ داخلی سوریه نیز در واقع ادامه‌ همین پیمان استراتژیک، ایدیولوژیک و دوستی ایران با اسد است.

ایران از همان ابتدای جنگ داخلی سوریه به شکلی مستمر و موثر در کنار رژیم دیکتاتور اسد حضور داشته‌ و در بازسازی ارتش متلاشی شده او نقشی اساسی ایفا نموده‌ است. ولی با وجود همه‌ شواهد و انبوه‌ کشته‌هایی که‌ سپاه‌ پاسداران در دفاع از رژیم بعث میدهد، این کشور همیشه حضور خود در این جنگ را کمرنگتر از واقعیت نشان داده است. به گفته خود مسئولان سپاه، ایران نقش یک مستشار نظامی را در سوریه‌ ایفا می کند. ولی واقعیت این است که نقش جمهوری اسلامی بسی گسترده‌تر و آشکارتر از ان است که‌ خود ادعا میکند. رژیم ایران به بهانه دفاع از ”محور مقاومت“ در سطوح مختلفی نظیر کیفی، پرسنلی و با ایجاد نیروهای دفاع ملی وابسته به سپاه قدس، سازماندهی و کمک تاکتیکی و آموزشی به گردانهای فلسطینی، حزب الله و همچنین گروهها و کتیبه های داخلی طرفدار رژیم اسد و کمک های مالی و فنی به آنها در سوریه‌ ایفای نقش مینماید.

از سوی دیگر و با طولانی تر شدن جنگ داخلی سوریه و رشد گروههای تروریستی در بستر کشورهای آشوب طلب منطقه ازجمله ایران، ترکیه، عربستان و قطر و احتمال گسترده‌ شدن شعله‌های جنگ به‌ نواحی تحت نفوذ روسیه‌، سوریه در عمل تبدیل به میدان موازنه قدرت میان کشورهای روسیه، امریکا و غرب شده‌ است. زیرا با حمله نظامی سال ۲۰۰۳ امریکا به عراق، پایگاه‌ استراتژیک و سیاسی روسیه در این کشور با چالش جدی مواجه شده بود. روسیه برای جبران شکست سیاسی خود در عراق، لیبی، مصر و جلوگیری ازگسترش و نفوذ اسلام رادیکال و داعش، وارد جبگ داخلی سوریه شد. روسیه به‌ بهانه‌ ناتوانی ائتلاف ضد داعش به سرپرستی امریکا، اقدام به بمباران شهرها و مناطق تحت کنترل داعش و سایر مخالفان رژیم بشار اسد نمود و در مدت کوتاهی توانست به اهداف خود که همانا احیای پایگاه‌ سیاسی و استراتژیک خود بود دست یابد. در زمینه نظامی نیز روسیه‌ توانست با کمک نیروی زمینی سپاه قدس ایران و حزب الله لبنان ارتش از هم پاشیده سوریه را بازسازی نماید. از همه مهمتر این که با مستقر کردن پایگاه نظامیش در بندر طرطوس سوریه در دریای مدیترانه و قرار دادن سامانه موشکی دراین کشورمعادله موازنه قدرت را به نفع خود رقم زد.

سوریه آخرین خط نبرد ایران، ترکیه و روسیه محسوب می شود و هر یک از آنها نیز منافع مشخص خود را در این کشور جنگ زده دنبال می کنند. بر عکس روسیه، بیرون آمدن از باطلاق سوریه برای ایران و ترکیه آسان نخواهد بود، زیرا آنها برخلاف روسیه تنها به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی نیستند بلکه برای ایجاد بی ثباتی و جلوگیری از دمکراتیزه شدن سوریه در این کشور حضور دارند و این با خواسته مردم سوریه ناسازگار است.

ترکیه در جریان جنگ داخلی کشورهای همسایه ازجمله سوریه ومبارزه علیه داعش در منطقه ضعیف ترین نقش سیاسی تاریخ کشور خود را بازی کرد. در حالی که اکثر کشورهای جهان به ائتلاف ضد داعش پیوستند و علیه بربریت این گروه همکاری نمودند، ترکیه به عنوان یک کشور همسایه نقش کلیدی خود را در ایجاد برقراری صلح و آشتی در منطقه و نابودی گروه تروریستی داعش نه تنها به خوبی بازی نکرد بلکه در جهت مخالفت با ائتلاف جهانی گام برداشت.

سیاست نادرست اردوغان درکارشکنی با ائتلاف جهانی علیه تروریستهای داعشی و دشمنی با مبارزه ملت های آزادیخواه را می توان در دو مولفه خلاصه نمود. ۱ـ مخالفت با دستیابی کردهای روژاوا در شمال سوریه به استاتوی سیاسی وحقوق ملی و انسانی ۲ـ سیر در رویای رسیدن به امپراطوری عثمانی و تاسیس مجدد درسالروز انقراض آن در سال ۲۰۲۳ میلادی. ترس و یا بهتر بگوییم نفرت و کینه حکومت ترکیه از به قدرت رسیدن کردها در سوریه و عراق سبب شد که این کشور آسایش و صلحی را که سالیان درازی است مردم ترکیه رویای آن را در سر می پروراندند فدای سیاست نادرست دولت در قبال کرد ها نماید.

ایران در قبال کردستان نسبت به ترکیه سیاست مکارانه تری را به کار می گیرد. در جریان جنگ داعش، ایران ادعای همکاری لوجستیکی با جنوب کردستان را می کرد، هر چند خیلی زود نقش تخریبی آن در کردستان آشکار گردید. در این جنگ که‌ تمام احزاب کردی برای شرکت در آن اعلام آمادگی نمودند و قهرمانانه از خاک کردستان دفاع نمودند، حضور پیشمرگهای حزب دموکرات کردستان ایران در روزهای آغازین جنگ در جبهه های پیکارعلیه داعش ایران را هراسان نمود. ترسی که سبب برداشتن نقاب از چهره فریبکارانه رژیم تهران شد. موضوع رفراندوم برای استقلال جنوب کردستان از عراق و ترس از تجزیه این کشور نگرانی ایران را دو چندان کرده است. تاسیس حشد شعبی و گروههای مختلف میلیشیای شیعه توسط ایران که هر از گاهی سبب برخوردهای خونین در مناطق تحت کنترل پیشمرگهای کردستان می شوند، همچنین بستن مرزهای رسمی که منبع در آمد ساکنان دو بخش جنوبی و شرقی کردستان است، مخالفت با دستاوردهای اقلیم کردستان بیانگر جدیت این نگرانی و دشمنی می باشد.

نقش ایران در جنگ داخلی عراق، سوریه ومنطقه را نمی توان تنها از یک بعد تماشا نمود. ایران حداقل در چهار پایتخت کشورهای همسایه نفوذ قابل توجهی دارد، بدین سان به راحتی می تواند اهداف سیاسی وایدولوژیک خود را تعقیب نماید. ایران درهر یک از این کشورها گروههای وابسته به خود را تشکیل داده که آنها را برای اغتشاش و نیات شوم خود بکار می گیرد. بنابراین درهیچ نقطه ای از این جهان نقش سازنده نداشته و دخالتهای خرابکارانه و بعضا متجاوزگرانه ایران در امور داخلی کشورهای همسایه بیانگر این واقعیت می باشد. بیداری ملت های منطقه و مبارزه آزادیخواهانه آنها علیه دیکتاتورهای منطقه سبب شده که دیگر تمام نقشه‌های شوم و متجاوزگرانه‌ ایران به آسانی برملا شده و شکسته شوند.

ایران در ابتدا چنان وانمود می کرد که هیچ گونه دخالت و نقشی در بحران آفرینی جنگ داخلی سوریه ندارد و نیروهای آنها تنها نقش مستشار نظامی را در این کشور ایفا می کنند. با بحرانی تر شدن اوضاع سوریه، قتل عام روزافزون مردم بی گناه، ویران شدن شهرها و آوارگی میلیون ها نفر از این سرزمین و در نهایت جهانی شدن این بحران نقش و اهداف همه کشورها کم و بیش آشکار شد. در این بین نقش ایران و روسیه روشن تروتاثیر گذارتر بود، چنانچه در بالا اشاره نمودیم روسیه به اهدافش دست یافت و به عنوان یکی از فاکتورهای اصلی در مذاکرات ژنو و سایر مذاکرات صلح برای سوریه جایگاهش مشخص شد. ایران که نتوانست به جایگاه سیاسی خود دست یابد برای جبران شکست سیاسی اقدام به رسانه ای کردن فعالیت هایش در زمینه نظامی و کمک های لوجستیکی به همپیمان دیرینش اسد نمود.

هدف ایران از برجسته کردن نقش نیروهای خود در این باطلاق خود ساخته، نجات دیکتاتور سوریه و آخرین جبهه و دیوار دفاعیش حزب الله لبنان است که امروزه چهره منفوری از آن باقی مانده است. رسانه ای شدن اقدامات ایران در سوریه پرده از چهره واقعی این رژیم برداشت و نشان داد که برای بی ثباتی منطقه و جلوگیری کردن از رسیدن ملت های خاورمیانه به صلح و آزادی واقعی دست به هر تلاش نا جوانمردانه و خرابکارانه ای می زند. فرستادن هزاران جنگجوی افغانی و سلفی های تندرو به سوریه، کمک به گروههایی مانند مدافعان حرم، حزب الله لبنان و سوریه، گردان فاطمیون و زینبیون، لوا ذولفقار،عصایب اهل حق، کتایب حزب الله، سید الشهدا، گروههای فلسطینی در سوریه، شبهه نظامیان حزب ناسیونالیست سوریه که مستقیما توسط سپاه قدس آموزش داده شده و به جبهه های جنگ فرستاده می شوند، جنگی که به “جنگ برای اسد” معروف شده است. صرف میلیارد ها دولار از سرمایه ملی مملکت و تروریزه کردن منطقه توسط ایران و سایرکشورهای آشوب طلب جهان سبب قتل عام مردم بی گناه عراق، سوریه و کردستان شده است.

ولی تردیدی نیست که‌ با وجود قتل و غارت مردم بی گناه توسط تروریست ها و تروریست پرورهایی چون ایران، ملت های آزادیخواه منطقه به مبارزه خود تا پیروزی نهایی و برچیده شدن نقشه های ساختگی نظیر سایکس ـ پیکو که بر خلاف میل و خواسته ملتهای منطقه طراحی شده است ادامه خواهند داد. با وجود سختیها و دشواریهای فراوان، در نهایت آزادی بر جهل و خرافاتی که‌ ایران آن را نمایندگی میکند، پیروز خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)