699994_572

 

 

نوژن اعتضادالسلطنه

یهودیان اروپا در این ماه روزهای تلخی را تجربه کردند. ۱۶ مه سال ۱۹۴۳ میلادی سالروز قیام گتوی ورشو جایی است که هزاران نفر از ساکنان یهودی آن گتوی تحت اشغال نازی علیه سربازان شوریدند. هم چنین، مه ۱۹۴۰ میلادی یادآور فرماندهی «رودلف هاس» بر اردوگاه آشوویتز است اردوگاهی که در اطراف یک پادگان لهستانی قدیمی ساخته شد و هیتلر فرمان ریشه کنی «جهودهای لهستانی» را در آنجا صادر کرد. او در اقرارنامه خود در نخستین دادگاه در شهر نورنبرگ برای محاکمه نازی ها اعتراف کرد که قریب به ۲.۵ میلیون نفر در آشوویتس از طریق گازهای سمی و کوره های آدم سوزی اعدام شدند.

امروز تماشای تصاویر جنایت داعش از سر بریدن ها تا زنده زنده سوزاندن انسان ها در قفس و ابتکار عمل های آن گروه در ارائه شیوه های تازه تر جنایت و خشونت قلب هر انسانی را به درد می آورد. شاید ما که امروز به این تصاویر دلخراش حاصل از «خشونت سیستماتیک» با پشتوانه «ایدئولوژیک» علیه مردم عراق و سوریه و ایزدی ها و همجنسگرایان می نگریم کمتر توجه داشته باشیم که در قرن بیستم خشونتی مشابه از سوی نازی ها در قبال کولی ها، همجنسگرایان، کمونیست ها، معلولین و بیماران و بیش از همه علیه یهودیان اعمال شد. هانا آرنت نویسنده و فیلسوف یهودی که شاهد پایان محاکمه آدولف آیشمن یکی از چهره های اصلی برپایی هولوکاست بود به این نتیجه رسید که نازیسم به اندیشیدن و تفکر هجوم برده است. او خواستار شکل جدیدی از اندیشه سیاسی و قضایی بود که هم تفکر را تضمین کند و هم حقوق جامعه متنوع و بی انتهای جهانی را برای حفاظت مقابل تخریب تامین نماید. از دید او آن جنایتی که مبتذل و پیش پاافتاده می نمود «فقدان تفکر» بود.

در سال های اخیر «انکار هولوکاست» در مرکز توجهات قرار گرفته است. این موضوع برای مخاطب ایرانی جالب توجه تر است به خصوص آن که احمدی نژاد روزگاری کلیت هولوکاست را زیر سوال برده بود و با برگزاری همایشی در این باره و با دعوت از چهره هایی چون «دیوید دوک» رهبر پیشین کوکلوکس کلان ها (نژادپرست های سفید پوست ضد یهودی و ضد سیاه پوستان) باعث بالا گرفتن واکنش های منفی بین المللی علیه کشور و لطمه خوردن به اعتبار بین المللی ایران شد.

واقعیت آن است که در چندین کشور از جمله فرانسه، آلمان و اتریش انکار هولوکاست جرم محسوب می شود و منکران آن با جرایم سخت گیرانه مالی و قضایی مواجه می شوند. اعلامیه انجمن بین المللی استکهلم، قطعنامه پارلمان اروپایی، قطعنامه سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال ۲۰۰۴، اعلامیه برلین در سال ۲۰۰۴، اعلامیه بروکسل در سال ۲۰۰۶ و اعلامیه بخارست در سال ۲۰۰۷ میلادی همگی نشانه هایی از حساسیت این موضوع در اروپا هستند. اما منکران هولوکاست به چه قصدی این کار را انجام می دهند و چرا یک واقعیت تاریخی را نادیده می گیرند؟

آنان اغلب عدد«شش میلیون نفر» را زیر سوال می برند این رقمی است که دادگاه نظامی بین المللی در نورنبرگ در فاصله سال های ۱۹۴۶-۱۹۴۵ میلادی ذکر کرد. در بررسی این دادگاه پس از پایان جهانی آمده بود که سیاست دولت نازی آلمان منجر به کشته شدن شش میلیون یهودی شد که چهار میلیون نفر از آنان در اردوگاه های مرگ کشته شدند. با این حال، برخی از مورخان منکران هولوکاست از جمله «رائول هیلبرگ» رقم شش میلیون را نمی پذیرد. اومی گوید که احتمالا رقم در حدود ۵.۱ میلیون نفر بوده است. «جرالد ریتلینگر» نویسنده کتاب «راه حل نهای» نیز رقم شش میلیون را رد کرده و معتقد است که ۴.۶ میلیون نفر کشته شده اند با این حال، او گفته که این رقم حدسی بوده و به دلیل فقدان اطلاعات کافی دقیقا قابل اعتماد نیست.

نکته دیگری که انکار کنندگان هولوکاست آن را زیر سوال می برند این است که نازی ها از اجساد یهودیان به قتل رسیده برای تولید صابون استفاده نمی کردند. این در حالیست که در گزارش دادگاه نورنبرگ آمده بود که از چربی اجساد قربانی در تولید تجاری صابون استفاده شده بود. از جمله انکار کنندگان این موضوع «روژه گارودی» بوده است.

یکی دیگر از مواردی که انکار کنندگان هولوکاست مطرح کرده اند و آن را قبول ندارند این است که در ژانویه ۱۹۴۲ میلادی کنفرانس وانسی متشکل از بوروکرات های آلمان برای برنامه ریزی قتل عام یهودیان تشکیل نشده بود. نکته جالب اینجاست که باید از این انکار کنندگان پرسید آیا کتاب «نبرد من» هیتلر و گفته ها او که به صراحت نشان دهنده اوج نفرتش از یهودیان است را مطالعه نکرده اند آنجا که می نویسد:” اگر من روزی در مقابل یهودیان به دفاع بر خیزم دفاع من جهاد بزرگ من است که خداوند ان را فرمان داده است…. یهودیان پایه های هنر و ادبیات کشور های دیگر را سست می کنند احساسات مردم را فریب می دهند وتمام افکار درست و محکم را در هم فرو ریخته و مردم را از راه راست منحرف می سازند …. .بهترین وسیله برای شکست یک ملت ناتوان ساختن انرژی و اراده معنوی است . یهودی موجودی خودخواه سهل انگار و خائن به کشور و خانواده خودش است. اگر روزی کشوری را صاحب شوند یا ان را مال خود بدانند این کشور را وسیله خرابکاری جای دیگر قرار می دهند. یهودی کسی نیست که اشتی پذیر باشد باید همه را نابود ساخت هیتلر این کتاب را در دوران زندان و پیش از به قدرت رسیدن نوشته بود”.

منکران هولوکاست این موضوع را مطرح می کنند که بسیاری از زندانیان در اشوویتس بر اثر بیماری و نه از طریق نابودی سیستماتیک در اتاق های گاز جان خود را از دست داده اند. آنان معتقدند که از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ میلادی در آشوویتس یهودیان بر اثر ابتلا به بیماری کشته شدند.

انکارکنندگان هولوکاست اغلب شیوه مشابهی دارند. آنان مدعی هستند که در قالبی علمی به بحث و گفت و گو می پردازند و سپس سعی می کنند که بگویند دارای مدارک دانشگاهی و دانش علمی کافی هستند و در نهایت تعداد کشته شدگان و اصل موضوع را زیر سوال می برند در نتیجه تلاش می کنند تا هدف خود را پشت گفتمانی علمی پنهان کنند. برای مثال،«آرتور بوتز» استاد مهندسی برق و «روبر فوریسن» استاد بازنشسته ادبیات از جمله مطرح ترین منکران هولوکاست بودند. یکی دیگر از انکار کنندگان هولوکاست «ارنست زوندل» در کاناداست که معتقد است که هولوکاست افسانه مطرح شده از سوی “توطئه گران صهیونیست بین المللی” است که قصد از بین بردن نژاد سفید را دارند. او در فوریه سال ۲۰۰۳ میلادی در امریکا به دلیل اظهارات نفرت پراکنانه بازداشت شد. “دیوید ایروینگ” یکی دیگر از منکران هولوکاست است که در بریتانیا حرف هایش جنجال زیادی به پا کرد. او در سال ۱۹۸۹ میلادی در مصاحبه ای اتاق گاز در آشوویتس را انکار کرد. او نیز در سال ۲۰۰۵ میلادی بازداشت شد آن هم زمانی که به اتریش رفته بود تا در جمع یک گروه دانشجویی راست افراطی سخنرانی کند.

با این حال، آن چه در سال های اخیر در اروپا افزایش خطر یهودستیزی را نشان می دهد آن است که علاوه بر احزاب راست افراطی به نظر می رسد که طیفی از چپ های رادیکال نیز به سوی شعارهای یهودستیزانه تمایل پیدا کرده اند. برای مثال، «کن لیوینگستون» شهردار پیشین لندن و از جناح چپ حزب کارگر بریتانیا گفته بود که هدف هیتلر از کشتن یهودیان اخراج آنان از آلمان و راهی کردن شان به سوی سرزمین های فلسطینی بوده است در نتیجه از دید او هیتلر خود یک «صهیونیست» بود. به نظر می رسد با رسیدن «جرمی کوربین» به رهبری حزب کارگر عرصه برای ورود افراد با تمایلات یهودستیزانه به آن حزب بیش تر فراهم شده است چرا که آنان با سوء استفاده از انتقادات کوربین نسبت به رفتار اسرائیل در قبال فلسطینیان فرصت را برای طرح مسائل یهودستیزانه مناسب می بینند. تنها در ماه های اخیر دو نفر از اعضای آن حزب به اتهام اظهارات نژادپرستانه اخراج شده اند که از جمله آنان می توان به «گری داونینگ» و «ویکی کربی» اشاره کرد. اولی مسئله «یهود» را مطرح کرده بود و دومی هیتلر را به عنوان «خدای صهیونیست ها» معرفی کرد و با انتشار توئیتی یهودیان را دارای «بینی ای بزرگ» معرفی کرد که اشاره اش به اطلاق صفت «دروغگویی» به آنان بود. اخراج اخیر «مصبیر علی» عضو حزب کارگر از آن حزب نیز به دلیل آن که گفته بود «ما شاهد نسل زدایی یهودیان علیه برتیانیا هستیم» خود نشان دهنده عمق حضور چهره های یهودستیز در حزب کارگر بریتانیا بود.

این در حالیست که پیش از گمان می شد که تبعیض نژادی از جمله یهودستیزی پدیده منحصر به راستگرایان است. ریشه این موضوع احتمالا به ماجرای «دریفوس» در اواخر قرن نوزدهم باز می گردد زمانی که افسر ارتش فرانسه «آلفرد دریفوس» به اتهام خیانت در دادگاه در سال ۱۸۹۴ میلادی حاضر شد در آن زمان جامعه فرانسه بین محافظه کاران عموما ضد دریفوسی و مدافعان لیبرال این افسر یهودی تقسیم شده بود. محافظه کاران که اغلب کاتولیک های سرسخت بودند و عمیقا از جمهوری لائیک فرانسه ناراضی بودند و ارتباط ان با لیبرال ها و یهودیان باب میل شان نبود علیه دریفوس موضع گیری کردند. ارتجاه یهودستیزانه فرانسوی اما انعکاس گسترده تری در قرن بیستم در اروپا داشت. ملی گرایان با طرح موضوعاتی چون خون و خاک همصدا با جناح راست مسیحی و متعصبان ضد بولشویست و اقتدارگرایان اغلب شعارهای ضد یهودی می دانند. در نتیجه، دید غالب این بود که به دلیل آن که یهودیان در دوران حکومت چپگرایان وضعیت بهتری داشتند پس یهودستیزی در میان چپ ها وجود نداشته است. این در حالیست که نمی توان فراموش کرد که استالین یکی از بدنام ترین افراد به دلیل ازار و اذیت یهودیان بوده است. او آنان را جهان وطن های بی ریشه و عوامل سرمایه داری و خائن به اتحاد جماهیر شوروی قلمداد می کرد. در زمان تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی نیز اتحاد جماهیر شوروی و چپ ها به طور عمده هوادار آن بودند و چندین دهه سوسیالیست های روس و لهستانی بودند که بر سیاست اسرائیل سلطه داشتند. صهیونیسم هنوز یک ایده مضر نژادپرستانه در کنار آپارتاید آفریقای جنوبی در نظر گرفته نشده بود. همه چیز از دهه ۷۰ میلادی به این سو تغییر کرد زمانی که اسرائیل کرانه باختری و سرزمین های دیگر را اشغال کرد. دو انتفاضه پس از آن نیز چپ های اسرائیل را کاملا در حاشیه قرار داد و راست ها بر اوضاع مسلط شدند. به مرور زمان نیز نظامی گری و شوونیسم در اسرائیل به طور فزاینده رشد کرد همان مواردی که چپ ها به طور تاریخی مخالف آن بودند. همزمان اسرائیل از سوی راستگرایان میانه در اروپا با اقبال مواجه شد. افرادی که پیش تر یهودستیز بودند ناگهان اسرائیل را “قهرمان بزرگ” قلمداد کردند و از موضع سرسختانه آن رژیم در قبال فلسطینی ها حمایت کردند. در نتیجه راستگرایان این ایده را مطرح کردند که باید در مقابل “خطر افزایش نفوذ مسلمانان” در اروپا بر تمدن “یهودی – مسیحی” تاکید کرد. با تکیه بر این بر بهانه است است که راستگرایان اروپا خطاب به مسلمانان می گویند: شما می خواهید عقاید خود را داشته باشید، نمی خواهید شهروندانی وفادار باشید، شما ستون پنجم هستید و دین تان با ارزش های غربی سازگار نیست. این در حالیست که واقعیت آن است که اگر تا دیروز “دیگری” در جوامع اروپایی یهودیان قلمداد می شدند اکنون “مسلمانان” جای آنان را گرفته اند اما اصل “دگرستیزی” فرهنگی بر سر جای خود باقی مانده است.

یهودستیزی محدود به اروپا نمی شود. در خاورمیانه هم ملی گرایان عرب و هم برخی از اسلامگرایان به طور مشترک ریشه های یهودستیزانه را از خود بروز داده اند. برای مثال، «سامی الجندی» یکی از بنیانگذاران حزب بعث سوریه می گوید:”ما نازی ها را تحسین می کنیم و در خواندن ادبیات و کتاب های آنان غوطه ور می شویم. برای اولین بار که ترجمه ای عربی از “نبرد من” صورت گرفت هر کسی در دمشق آن را می خواند”. تمایل به نازی ها به قدری بود که انور سادات در طول جنگ جهانی دوم به دلیل همکاری با نازی ها به زندان افتاد. یادداشتی منتشر شده که نشان می دهد متن نامه او به «پیشوا» در اواخر جنگ جهانی دوم است. در بخشی از این نامه آمده است:”هیتلر عزیز من، از صمیم قلب به شما تبریک می گویم. شما پیروز هستید. در ایجاد اختلاف میان چرچیل پیرمرد و متحدان او، پسران شیطان، موفق شدید. آلمان برنده خواهد شد زیرا وجود آن برای حفظ تعادل در جهان لازم است”. از جمله اسلامگرایانی در آن منطقه که در تلاش برای عضوگیری از میان مسلمانان برای نازی ها بودند می توان به “حاج محمد امین الحسینی” مفتی اعظم بیت المقدس اشاره کرد. او ۲۸ نوامبر ۱۹۴۱ میلادی به طور رسمی از سوی هیتلر پذیرفته شد و با گشایش دفتری برای تبلیغات نازی ها در بیت المقدس موافقت شد. حسینی طبق اسناد بدست آمده از عضوگیری مسلمانان سرزمین های آن روز شوروی استقبال می کرد.

در سال های اخیر، “محمد مهدی عاکف” از رهبران اخوان المسلمین نیز هولوکاست را یک افسانه خوانده بود از اظهارات احمدی نژاد در این باره حمایت کرده بود. روزنامه دولتی الاخبار مصر نیز در سرمقاله ای ای در انکار هولوکاست در ۲۹ آوریل سال ۲۰۰۰ هولوکاست را یک تقلب بزرگ خواند. در این سرمقاله آمده بود که عکس های مرتبط با وضعیت یهودیان در دوران هیتلر جعلی بوده اند. این وضعیت در دوران کوتاه زمامداری مرسی و اخوانی ها در مصر به نقطه اوج خود رسید. در یکی از خطبه های پخش شده از تلویزیون مصر در سال ۲۰۱۲ میلادی «ابوالفتوح عبدالنبی منصور» رییس یکی از بنیادهای مذهبی در حضور مرسی رییس جمهوری وقت مصر اظهار کرد: «خدایا گناهان ما را ببخش و پیروزی ما را بر کافران محقق گردان. خداوندا، یهودیان را از بین ببر و آنان را متفرق کن. این نشانه ای از قدرت و عظمت توست»

این موضوع محدود به وعاظ و سخنرانان در خاورمیانه نمی شود. برای مثال، در مصر مرسی در سال ۲۰۱۰ میلادی خود یهودیان را میمون و خوک توصیف کرده بود. او در حالی این اظهارنظر را بیان کرده بود که حسن البناء بنیانگذار جمعیت اخوان المسلمین نیز در جولای سال ۱۹۴۶ میلادی با ارسال نامه ای برای امین الحسینی مفتی پیشین بیت المقدس و هخم پیمان نزدیک نازی های آلمان نوشته بود:”با کمک هیتلر و آلمانی ها علیه یهودیان بجنگید خدا پشت و پناهتان باشد”.

فراتر از مصر می توان در دیگر نقاط خاورمیانه به خصوص ترکیه نیز دید که بارها مقام های دولت عدالت و توسعه علیه یهودیان سخن گفته اند. برای مثال، در جریان اعتراضات پارک گزی در استانبول «بشیر آتالای» معاون نخست وزیر ترکیه مدعی شده بود که یهودیان ساکن ترکیه به همراه قدرت های خارجی در ایجاد ناآرامی در ترکیه نقش داشته اند. اردوغان نخست وزیر وقت ترکیه نیز روزنامه نیویورک تایمز را رسانه ای یهودی خواند که در کنار سی ان ان و بی بی سی قصد ایجاد ناآرامی در آن کشور را دارند.

شایدا در اینجا باشد که برای تبیین علت یهودستیزی ریشه دار در خاورمیانه باید به گفته «ژان پل سارتر» فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی معتقد بود که یهودستیزی مشکل یهودیان نیست بلکه مشکل غیر یهودی هاست و در درجه نخست به خطای دید آنان نسبت به یهودی ها باز می گردد در نتیجه آنان باید مسئولیت ناشی از آن را بپذیرند. سارتر ریشه یهودستیزی را در هراس فرد یهودستیز از اراده و خواست آزادش می دانست. فردی که از مسئولیت پذیری پیرامون هرگونه تغییر ایجاد شده در جهان فرار می کند.

انکار واقعیتی چون هولوکاست می تواند راه را برای انکار و حتی توجیه جنایت علیه بشریت در آینده هموار کند. اگر امروز جنایت نازی ها علیه یهودیان انکار شود فردا انکار جنایات داعش و خردستیزان مشابه کار دشواری نخواهد بود. فلسفه مصداق جرم دانستن هولوکاست در کشورهای اروپایی نیز از همین روست. یک بار برای همیشه باید به توجیه و بهره برداری از جنایت انسان ها به دلیل داشتن عقاید، مذهب جنسیت و نژاد متفاوت پایان داد. ما محکوم به همزیستی سمالمت آمیز با یکدیگر هستیم این پایه و اساس فلسفه زندگی انسانی در دنیای امروز است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)