bijan taraghi

نام تو همنشینِ نگینِ ترانه بود
شعرِ تَرت ترانه سرای زمانه بود
***
دستِ تو عاشقانه ترین حرف را نوشت
آنجا که ماجرای دلت صادقانه بود
***
بیگانه نیست خانه ام از آهِ آتشین
آوازِ تو یگانه ترین یارِ خانه بود
***
در “مرضیه”، شکفت، غزل های دلکش ات
“برگِ خزان”، برای دلت یک بهانه بود
***
میخانه ات به خانه ی دل ها پیاله داد
در بامدادِ سینه ات، شورِ شبانه بود
***
سوزِ تو با سروده ی هر ساز، می نشست
آهِ تو آفتابِ مرا آشیانه بود
***
ما را اگر که شورِ جهان، در میان گرفت
شادابی ی ترانه ی تو در میانه بود
***
جانِ تو با جوانه ی من، شادمانه زیست
هر واژه ات در ختِ مرا یک جوانه بود
***
نازُک تر از نسیمِ نَفَس های این چمن
در من، هوایِ تازه ی تو نازُ کانه بود
***
شعرِ ترا دو باره دلم بر زبان کشید
دیدم که شورِ شعله ورش، شادمانه بود
***
برگِ خزان، به جانِ جوانم فرو فتاد
تیر ِ ترا همیشه دلِ من، نشانه بود
***
“دلکش”، غمِ قدیمِ غزل را به دل، کشید
با او تغزٌلِ دلِ تو، دلکشانه بود
***
این “آتشی” که از پسِ آن “کاروان” به جاست
گلبانگِ سرخِ عاطفه ی عاشقانه بود.

کلن ۲۰۰۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)