بی‌تفاوتی که روی دیگر افسردگیست، خود مولد نوعی گوشه گیری، عدم دخالت در مسائل اجتماعی، دوری از کار جمعی است و یکی از آفتهای جامعۀ مدنی است. می بینیم که در دوری باطل گرفتاریم: فشارهای اقتصادی و اجتماعی در فضای کلی افسردگی فرهنگی و تاریخی، مولد افسردگی و بیتفاوتی است و این دو پدیده جامعۀ مدنی را بیحال و کرخت کرده و ادامۀ حکومت حاکمان فعلی را میسر می سازد.
بخش سوم: افسردگی، اعتیاد و بیتفاوتی اجتماعی در ایران
در بخشهای اول و دوم این پژوهش، که پیش از این به چاپ رسیدند، سعی کردیم با پرداختن به تعاریف عمومی، حوزۀ بررسی را دقیقتر کنیم و با روشنتر کردن این تعاریف، و با استفاده از داده های دولتی، ساختار و نظام بهداشت روانی در ایران را توضیح دهیم. در این بخش به مهمترین آسیب روانی که خطر عظیمی برای آیندۀ جامعه ما در بر دارد یعنی، افسردگی، اعتیاد و بیتفاوتی اجتماعی در ایران خواهیم پرداخت و تأکیدمان هم بیشتر بر عواقب بسیار وخیم نرخ بالای آسیبهای فردی و اجتماعی افسردگی یا دلمردگیست.

بنا به آمار و اطلاعات از میان تمام آسیبهای روانی گریبانگیر جامعۀ ما، اساسی ترین همین افسردگیست که ما را به دور باطل، افسردگی، اعتیاد، بیتفاوتی، بی اعتنائی به جامعۀ مدنی، بی توجهی به سرنوشت ملی، بی توجهی به منافع ملی، پذیرش نظام حاکم، سرنوشت گرایی، باور بر نظریه توطئه «همه چیز زیر سر خودشان است»، قبول سنت و مذهب بنده پرور و افسرده ساز، روضه خوانی و ستایش گریه و غم و اندوه و احساس مداوم گناه… می کشاند. در این دور باطل، عواملی چون مذهب شیعه و نزدیکی به منابع تولید و پخش مواد مخدر، نگاه سنتی مذهبی به مواد مخدر، که بسیار مهربانانه است، بر لایۀ افسردگی تاریخی محصول زخمهای تاریخی می افزاید و گرفتاری بزرگی را به نسلهای ما و پس از ما تحمیل می کند.

از نظر علمی حضور غیرمعمول افسردگی در جوامع گوناگون به جنگ، بیخانمانی، گرسنگی، و یا بلایای طبیعی بستگی دارد. ولی در ایران می بایست حضور افسردگی تاریخی مناطق شیعه نشین را در این دور باطل عاملی اساسی دانست. کافیست به رقصهای دسته جمعی و موسیقی شاد و روحیۀ گفتگو و خنده و شادی هم میهنان کرد و بلوچ و ترکمن توجه کنیم و آنها را با یزد و قم مقایسه کنیم.
سه برابر حد متوسط میزان افسردگی و گرفتاری بیش از دو میلیون معتاد در ایران را نمی توان به فقر و همسایگی با افغانستان مربوط دانست، چه رقم معتادان همسایۀ دیگر ما، پاکستان که دارای در آمد سرانۀ کمتریست، از ما پایینتر است. کم سوادی و بی فرهنگی هم نمی تواند این پدیده را توضیح دهد چه بیش از نیمی از معتادین ما دارای مدارک دیپلم متوسطه و بالاتر هستند : بابک دین پرست، معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد: «۲۲ درصد از معتادان در کشور دارای مدرک لیسانس و بالای لیسانس، ۱۵ درصد معتادین دارای مدرک فوق دیپلم و ۳۸ درصد دارای مدرک دیپلم هستند».i

در ایران امروز، مهمترین آسیب روانی با اثرات مستقیم و غیرمستقیمی که دارد همچون اعتیاد، خودکشی، کم کاری، بی اعتنایی به جامعۀ مدنی، همان افسردگی است. در حال حاضر میزان افسردگی در ایران سه برابر متوسط افسردگی در جهان است : دکتر احمد حاجبی، مشاور معاون بهداشتی وزیر بهداشت در امور سلامت روان و اعتیاد، به خبرنگار روزنامۀ همشهری اعلام کرد : «23.6درصد مردم در ایران از اختلالات روانپزشکی رنج می‌برند. براساس یافته‌های این تحقیق، میزان شیوع اختلالات روانپزشکی در بین زنان ایرانی 26.5درصد و در میان مردان 20.8درصد است». او از افسردگی با شیوع 12.7درصد به‌عنوان شایعترین اختلال روانپزشکی در ایران نام برد و افزود: «15.4درصد از زنان ایرانی و 10.2درصد از مردان ایرانی افسردگی دارند. به گفتۀ این مقام مسئول «نتایج آخرین پیمایش کشوری نشان می‌دهد که افراد بیکار و از کارافتادگان، زنان، افراد مطلقه، بیسوادان و کم سوادان، شهرنشینان و افراد دارای وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین بیشتر از بقیه در معرض اختلالات روانپزشکی هستند»ii.

تحلیل و بررسی ما از حضور چنین نرخ بالایی از این بیماری در جامعه به ریشه های عمومی افسردگی چون مشکلات اقتصادی، بی اعتمادی به آینده و فقدان چشم اندازی برای آن، بیکاری و عوامل بسیارعمده و بهم وابستۀ فرهنگی باز می گردد. در درجۀ نخست افسردگی تاریخی، به ویژه پانصد سالۀ اخیر است که بسیار اهمیت دارد و امروزه نیز فضای فرهنگی بستۀ فعلی با ارزشهای تحمیلی حوزوی و مذهبی سی و پنج سالۀ اخیر به رواج این بیماری کمک می کند. مشکل اساسی افسردگی تاریخی اینست که به یک ارزش تبدیل می شود، عزاداری و مرگ و شهادت ارزش می شوند حتی در روحیۀ روشنفکران و حتی در شعرنو و ادبیات نیز این افسردگی حضور می یابد.

ریشه های آسیبهای روانی مثل افسردگی، اضطراب، استرس و فشار، دوگانگی شخصیت (تقیه) و افسردگی تاریخی را باید دقیقاً و بطور پیوسته بررسی کرده و برای ریشه کن ساختن آنها اقدام کرد. بررسی طیف آسیبهای روانی در قشرهای مختلف در ایران نشان می دهد که آنچه به دور محور افسردگی شکل می گیرد مثل اعتیاد، بی توجهی به مسایل پیرامون، در خود فرو رفتن، کم کاری، و عدم مسئولیت پذیری در مجموع از نرخ بسیار بالایی بر خوردار است. پژوهشهای بنیانی در این مورد بشدت نادرند، چرا که از یکطرف انجام کارهای میدانی چنین پژوهشهایی نیاز به آزادی در عمل، آزادی در پاسخ، و نیز آمار قابل اعتماد دارد و از سوی دیگر به اعمال روش علمی نیازمندیم که که همان استقلال از پیش داوریست. می توان پرسید که آیا این آسیبهای روانی در دوران حکومت اسلامی تشدید یافته اند؟

با این همه پژوهش جدیدی که توسط محققان دانشگاه کوئینزلند استرالیا به انجام رسیده است نشان می دهد که ایرانیان جزو افسرده ‌ترین مردم جهان هستند و به طور کلی ساکنان «خاورمیانه» و «شمال آفریقا» افسرده‌ترین مردم جهان شناخته شده‌اند. به نوشته روزنامه «واشینگتن پست»، در این پژوهش که در نشریه پزشکی «پی ال او اس» [کتابخانه عمومی علوم] منتشر شدهiii٬ با استفاده از داده‌های مربوط به میزان شیوع، پیشرفت بیماری و مدت ابتلا، ابعاد گسترش عارضۀ افسردگی در سراسر جهان مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس یافته‌های پژوهشگران، افسردگی دومین عارضۀ رایج در میان انسان‌ها در جهان است و بیش از چهار درصد از جمعیت جهان به این بیماری دچار هستند. طبق آخرین آمار دولتی این نرخ برای ایران ١٣ در صد است.

در این میان، «افسرده‌ترین» کشور جهان افغانستان بوده است؛ جایی که از هر پنج نفر یک تن افسرده است. کمترین میزان ابتلاء به افسردگی در کشور ژاپن مشاهده شده که نرخ شیوع بیماری در آنجا کمتر از ۲/۵ درصد برآورد شده است. بر اساس یکی از این نظریه‌ها، «درگیریها» یکی از عوامل بروز افسردگی در جوامع است.برای مثال کشورهای افغانستان، هندوراس و فلسطین «افسرده ترین نواحی» شناخته شده‌اند. عواملی از قبیل بیکاری، دستمزد پایین و نابرابریهای شدید اقتصادی و مالی، رابطۀ مستقیمی با میزان شیوع افسردگی در میان شهروندان یک جامعه داشته‌ است.

در این کلاف سر در گم جای چند شاخص بشدت خالیست: بیتفاوتی اجتماعی، نقش عزاداریها و خودآزاریها مثل زنجیرزنی و قمه زنی، و خرافات حوزه ای و حضور افسردگی و زخمهای تاریخی ما ایرانیان.

بیتفاوتی که روی دیگر افسردگیست، خود مولد نوعی گوشه گیری، بیعلاقگی به دخالت در مسائل اجتماعی، دوری از کار جمعی است و یکی از آفتهای جامعۀ مدنی است: دور باطل؛ فشارهای اقتصادی و اجتماعی در فضای کلی افسردگی فرهنگی و تاریخی، مولد افسردگی و بیتفاوتی است و این دو پدیده جامعۀ مدنی را بیرمق و بیحال می کند و ادامۀ حکومت را میسر می سازد. نتیجۀ دیگر ناکامیها، افسردگی و رخوت تک تک شهروندان و در نتیجه کل جامعه است که این مسأله نیز در جای خود قابل تأمل است و ناهنجاریهای زیادی را به دنبال دارد.

پس از مدتها، اخیراً یکی از مقامات در یک مقاله به ریشۀ این افسردگی مخرب و خانمان برانداز اشاره می کند، ولی با حملات چپ و راست مواجه می شود و گفتار او را عجیب می خوانند. قسمتی از مقاله را با هم بخوانیم: « استاندار یزد در اظهاراتی عجیب مدعی شد : گریه بر امام حسین عامل افسردگی یزدی‌ها!. در همین زمینه اظهارنظر‌های عجیب این مقام مسئول با واکنشهایی از سوی ائمۀ جمعه مواجه شد. حجت‌الاسلام سید ابراهیم حسینی، خطیب جمعۀ ابرکوه توصیه کرد: سعی کنیم با روضه، گریه و ذکر مصیبت، یاد امام و راه سالار شهیدان را ادامه دهیم و اینکه گاهی شنیده می ‌شود که گریه کردن موجب افسردگی مردم می ‌شود، کاملاً غلط است. وی افزود: گریه موجب تخلیه و خانه تکانی دل از غصه‌ها، ناراحتی‌ها و موجب سبک شدن و انبساط روحی است به ویژه گریه بر امام حسین(ع) راز و رمزهای زیادی دارد. حجت‌الاسلام محمدرضا مدیح، امام جمعۀ تفت، نیز با اشاره به اینکه بعضیها اخیراً روضۀ امام حسین(ع) را باعث افسردگی دانستند، گفت: عزاداری و گریه بر مظلومیت اهل بیت و مخصوصاً ابی عبدالله (ع) و شهدای عزیز دشت کربلا باعث شادابی و نشاط دل و جان می‌شود و کسانی که درصدد القاء کردن این هستند که عزاداری موجب افسردگی می‌شود بدانند تا زمانی که شیعه وجود داشته باشد، روضه و عزاداری نیز وجود دارد. وی با بیان اینکه افسردگی به خاطر روضۀ امام حسین(ع) کذب محض است، افزود:بلکه عزاداری خالصانه اتفاقاً موجب نشاط روحی و روانی می‌شود. این اظهارنظرها در حالی صورت می‌گیرد که همزمان با روی کار آمدن دولت یازدهم، برخی گمان می‌کنند چارچوبها و خطوط قرمز نظام تغییر کرده است. استاندار یزد و افرادی که مانند او فکر می ‌کنند سابقۀ مذهبی مردم ایران را نمی دانند و گویا از حضور مردم در حماسۀ 9 دی غافل شده اند که همین گریه‌های مردم بر امام حسین (ع) حضور میلیونی مردم را رقم زد که نتیجۀ آن خط قرمزی بود که بر فتنۀ 88 و عاملان آن کشیده شد. به نظر می رسد این افراد گمان می کنند که فضای جامعه در دولت یازدهم به گونه ‌ای فراهم شده است که می ‌تواند مقدمه‌ای ‌را برای اتفاقاتی مانند حوادث 78 و فتنه 88 به وجود آورد»iv.

پاره ای از این سخنها را بیشتر بشکافیم، آنجا که یکی از این معممین می گوید: افسردگی به خاطر روضۀ امام حسین(ع) کذب محض است،…بلکه عزاداری خالصانه اتفاقاً موجب نشاط روحی و روانی می شود. این ادعا بر اساس هیچ دادۀ علمی، تحقیقی و حتی احساس مشترک انسانی و سنتی استوار نیست. ما از افسردگی چون یک آسیب روانی نام می بریم، آسیبی که علائم ویژه و قابل مشاهده و روشنی دارد. در زبان فارسی مناسبتر اینست که افسردگی را دلمردگی بنامیمv، دل بمثابۀ مرکز احساساتی مثل، دلبندی، دلیری، بزدلی، دلگشایی، دلنوازی، عشق، عاطفه، تحرک شناخته می شود. به گونه ای، دل چون قلبی روانی است که زندگی روانی را ممتد می سازد و همینکه مرده شد عشق و علاقه به حیات و سازندگی و استقلال فردی را با خود به نابودی می کشاند. گفتار ما در رابطه با روضه خوانی نیست بلکه در رابطه با ارزش ساختن عزاداری است. عزاداری با بزرگداشت هم در مبنای آن و هم در روش آن و هم در نتایج آن متفاوت است.

ریشۀ عزاداری در آدمی به مراحل اولیه تولید فرهنگ آدمیان بازمی گردد. در تمام فرهنگها عزاداری برای التیام درد و اندوه از دست دادن فردیست که به جان بسته است و امکان بازگشت او نیست. در جامعۀ ما عزاداری برای فرد از دست رفته در فاصله های سه روز و یک هفته و یک ماه و چهل روز و صد روز و یک سال صورت می گیرد. و هر سال نیز در روز مرگ، به یادآوری آن می پردازیم. در این مسیر بتدریج رنگ عزاداری به یادآوری و بزرگداشت تبدیل می شود. به عبارت بهتر، مدت و مراسم عزاداری آمادگی روانیست برای دوباره به پاخاستن و به زندگی بازگشتن. مجموعۀ تکراری و هر سالۀ مراسم گوناگون، روضه خوانی، سینه زنی، خودآزاری، قمه زنی، در خاک مالیدن خود و فرزندان کم سن و سال… در شیعه، آنهم به مناسبت شهادت و مرگ تقریباً همگی خاندان پیامبر، نمی تواند نقش عزاداری به مفهوم انتروپولوژی و سنتی اجتماعی را داشته باشد.

این مراسم دوره ای که تقریباً هر ماه در چند نوبت تکرار می شود و در دو ماه محرم و سفر به اوج خود می رسد، عزاداری سنتی برای فراموشی و دوباره به پاخیزی نیست، برای یادآوری از دست دادن نیست، این عزاداری برای بزرگداشت عزیز از دست رفته نیست، چرا که مؤمنین در خلال این مراسم رسمی و تکراری هیچ مفهوم تازۀ اخلاقی، انسانی، علمی، هنری، ادبی را از خلال این اعمال نمی آموزند. معممین می گویند: «عزاداری خالصانه اتفاقاً موجب نشاط روحی و روانی می شود»، به کار بردن واژۀ «اتفاقاً» نشان می دهد که ادعای ایشان بر خلاف انتظار است، آنچه همگان برآن واقفیم اینست که این دوران عزاداری دوران غم و حزن و اندوه است. ایشان بر آن صفت خالصانه را هم می افزاید، چرا که اگر در عمل، مؤمنین اثراتی درست در نقطۀ مقابل فرمایش ایشان را در خود ملاحظه کنند، از پیش گفته باشد که «مؤمن عزاداری تو خالصانه نبود».

از طرف دیگر نشاط روانی ممکن است ولی نشاط روحی را چگونه یک انسان دیگر می تواند درک کند یا اندازه بگیرد. با همۀ اینها اگر مراد ایشان اینست که گریه و زاری و بر سر زدن نشاط روانی می دهد، چرا مععمین شیعه دست به کاری می زنند که نشاط روانی مؤمنین را فراهم کنند، آنهم در زمانی که بزرگان این دین به خاک و خون غلتیده اند. واقعیت آنست که مجموعۀ اعمال عزاداری دوره ای با سنت اجرایی خود، در مؤمنین از همان اوان کودکی نوعی اعتیاد به خودآزاری و رضایت از آن تولید می کند. خاک افسردگی بر خود پاشیدن و در خود فرو رفتن و احساس محروم بودن و درماندگی، از عواقب مجموعۀ این مراسم است.

بطور یقین می توان گفت که نفوذ و حضور سنتهای عزاداری، که محور اصلی شیعۀ معممین را می سازد، در فاصلۀ جایگیری کامل مدارس حوزه ای از قرن هفدهم میلادی تا به امروز یکی از پایه های افسردگی و بی توجهی به سازندگی و پیشرفت پیروان شیعه است.

می‌توان گفت که افسردگی، همچون آسیبی روانی، و اعتیاد دو پدیدۀ همزادند. چه از یکطرف اعتیاد محصول شرایط اجتماعی و ضعف بهداشت روانی جامعه است و از طرف دیگر خود مولد مشکلات اجتماعی و روانی است. می بینیم که در سازمان وزارت بهداشت امروز ایران دفتر بهداشت روان و اعتیاد در یک سازمان قرار دارند.
در مورد اعتیاد و در مورد همه بررسیهای کارشناسانه با سه مقوله روبرو هستیم: کمبود و آشفتگی آمار، رشد روزافزون مصرف مواد مخدر و عدم ریشه یابی درست و طرحهای پیشگیری از آن.

باز هم به چند نمونه از گفتارمسؤلین توجه کنیم: «اعتیاد دیگر یک آسیب اجتماعی تلقی نمی گردد بلکه به عنوان یک بحران اجتماعی مطرح است»vi. یکی از نشریات می پرسد: آمار دقیق معتاد در ایران چقدر است؟ 2یا 4 میلیون نفر؟» vii. وزیر کشور و دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با بیان اینکه 50 تا 55 درصد علت طلاقهای کشور اعتیاد است «اعتیاد را علت 20 درصد قتلها نیز عنوان کرد»viii؛ آقای رحمانی فضلی، گفت که تعداد معتادان در ایران حدود یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر است»،اما در آخرین روزهای همان سال، روزنامۀ آرمان به نقل از سعید صفاتیان ﻣﺪﻳﺮکل ﭘﻴﺸﻴﻦ درمان در ﺳﺘﺎﺩ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ، ﺁﻣﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﻌﺘﺎﺩﺍﻥ در ایران را «سه میلیون و ۶۰۰ هزار نفر» اعلام کرد؛ix. «وضعیت تحصیلاتی مصرف کنندگان موادمخدر نیز به این صورت است که ۵.۶۸ درصد بیسواد، ۸.۰۳ درصد تحصیلات ابتدایی، ۱۱.۷۶ درصد راهنمایی، ۳۷.۸۶ درصد متوسطه، ۱۵.۲۲درصد مقطع کاردانی و ۲۱.۴۵ درصد لیسانس و بالاتر را دارند»x؛ حمیدرضا جلایی پور، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران شمار معتادان ایران را از کشور پاکستان نیز بیشتر می‌داند این استاد جامعه‌شناسی تأکید کرد:
«بزرگترین، نافذترین و پرمنبع‌ترین نهاد و سازمان‌ها در ایران برای مبارزه با اعتیاد، نهادهای حاکمیتی هستند. اما متأسفانه این نهادها از جمله صدا و سیما با مانیتور و صفحه کنترل آسیبهای اجتماعی کار نمی‌کنند»xi.

«سازمان بهداشت جهانی (1999) مسألۀ مواد مخدر اعم از تولید، انتقال، توزیع و مصرف را در کنار سه مسأله جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی، آلودگی محیط زیست، فقر و شکاف طبقاتی، از جمله مسائل اساسی شمرده است که حیات بشری را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در عرصۀ جهانی مورد تهدید و چالش جدی قرار می دهد.»xii

«وزیر کشور با بیان اینکه امروزه مصرف مواد مخدر از سنتی به صنعتی تغییر یافته و تنوع محصولات صنعتی نیز بسیار زیاد است، گفت: این مواد همۀ جامعه را تهدید می‌کند. معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر دلیل گرایش جوانان به مواد مخدر صنعتی را «کنجکاوی، تفریح و لذت» عنوان کرد و افزود: «متاسفانه در این راستا آگاهسازی لازم انجام نشده» است. براساس آخرین آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر و پلیس ایران، بیش از دو میلیون مصرف کنندۀ مواد مخدر در آن کشور زندگی می‌کنند. میانگین سنی ۷۰۰ هزار نفر از این معتادان که مصرف کنندۀ تفننی هستند، ۲۱ سال است. بنابر آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر، در ایران سالانه ۶۰۰ تن مواد مخدر مصرف می‌شود».xiii

پیش از اینکه آمار و ارقام بیشتری از وضع نابهنجار اعتیاد در ایران امروز ارائه دهیم، باید یک نکتۀ اساسی را در مورد ریشه یابی این وضع اسف انگیز ذکر کنیم: نگاه سنتی، مذهبی ما به اعتیاد بسیار مهربانانه است. با اینکه دولت اعلام می کند که نیمی از معتادین را کارمندان دولت تشکیل می دهندxiv، عملاً با این آفت مبارزۀ جدی، حتی در سطح دولت نمی شود، که همان داستان گندیدن نمک است. بطور کلی نظام جمهوری اسلامی ریشه روی آوری مردم به اعتیاد را به سهولت دسترسی به مواد (مرزهای طولانی و غیر قابل کنترل با افغانستان، مولد ٨٠% تریاک جهان)، بیسوادی (بیش از ده میلیون بیسواد)، فقر (بیش از 15 میلیون ایرانی زیر خط فقر. حسین راغفر، اقتصاددان ایرانی گفت: «آمارها نشان می ‌دهد که ۱۲درصد جمعیت کشور که شامل حدود ۱۷درصد از جمعیت روستایی و هشت درصد از جمعیت شهری می‌شوند را گروههایی تشکیل می‌دهند که از گرسنگی رنج می‌برند»)xv. مدیرعامل سازمان بیمۀ سلامت ایران می­گوید: «حدود ۸ تا ۹ میلیون حاشیه نشین در کشور وجود دارد»xvi، و یا لذت جویی و بی بند و باری جوانان خلاصه می کند.

اینان آشکارا و به عمد از سه مقولۀ عمدۀ اجتماعی یعنی افسردگی، عدم امکان تفریحات سالم برای جوانان و نگاه مهربان معممین شیعه و سنت به امر اعتیاد است، طفره می روند، در حالی که رقمی حدود کمتر از ده در صد مردم ایران مستقیم با بلای اعتیاد دست و پنجه نرم می کنند: وزیر کشور ایران با بیان اینکه: «اگر تعداد معتادان را در بُعد خانوار ضرب کنیم، شش میلیون نفر به طور مستقیم درگیر موضوع اعتیاد هستند» گفته است: «ارزش دارد ما برای شش میلیون نفر که به طور مستقیم درگیر این موضوع هستند مسئله را کاملاً اجتماعی کنیم» .xvii

بی‌تفاوتی که روی دیگر افسردگیست، خود مولد نوعی گوشه گیری، عدم دخالت در مسائل اجتماعی، دوری از کار جمعی است و یکی از آفتهای جامعۀ مدنی است.
می بینیم که در دوری باطل گرفتاریم: فشارهای اقتصادی و اجتماعی در فضای کلی افسردگی فرهنگی و تاریخی، مولد افسردگی و بیتفاوتی است و این دو پدیده جامعۀ مدنی را بیحال و کرخت کرده و ادامۀ حکومت حاکمان فعلی را میسر می سازد.

افسردگی چون آسیب روانی در احساس کلی زندگی، خوشبختی و یا دلمردگی، در کار و تولید، در قصه و شعر و رمان و فیلم و تئاتر، در آثار هنری، و در زبان مردم حضور می یابد. برای آنکه بخواهیم ریشه های این بیماری را در طی دوران اخیر بویژه سی و پنج سال گذشته، از خلال آثار هنری، ادبی، شعر ،رمان، سینما، ترانه و موسیقی بررسی کنیم، تنها قسمتی از یک مقالۀ روزنامۀ کیهان ارگان رسمی جمهوری اسلامی را ذکر می کنیم : «سی و دومین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر را باید جشنواره فیلمهای ناامید ـ و ناامیدکننده ـ دانست؛ افسرده، هم در ساختار و روایت و هم در محتوا و جهان بینی. اغلب آثاری که در این دوره از جشنوارۀ فیلم فجر می بینیم، هماوردطلبان میدان رقابت برای روایت افسردگی و ناامیدی هستند. فیلمهایی که برای جانماندن از دیگر رقبا، حاضر هستند تا برای هر چه افسرده تر کردن روایت خود حتی منطق درام را فدا کرده و واقعیات را نیز کتمان کنند! تا آنجا که 90 درصد فیلمهایی که در جشنوارۀ فیلم فجر امسال حضور یافته اند، آثاری هستند که گویی فقط با این هدف ساخته شده اند تا حال مخاطب خود را بگیرند! شاید برخی مدعی شوند که افسردگی غالب بر فیلمها انعکاس مشکلات اقتصادی موجود در کشور است. قاعدتاً اگر چنین باشد، سیاه نمایی تنها باید به مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی محدود شود. اما متأسفانه اتفاق تلخی که در سینمای امروز ما در حال رخ دادن است، ترویج نگاه منفی به انسان و جهان است. گویی در دل و نگاه بسیاری از فیلمسازان ما هیچ نور امیدی وجود ندارد. حتی جایی هم که راهی به رهایی نشان داده می شود، باز هم راهی است در غبار و تاریکی و هراس. مرگ، در فیلمهای جشنوارۀ امسال بیداد می کند. کمتر فیلمی را می توان یافت که در آن فردی نمیرد یا به قتل نرسد. در برخی فیلمها، مرگ محور و قهرمان است. در گروه دیگری از آثار جشنوارۀ امسال، انسان گرگ انسان است. اساساً چیزی به عنوان انسان دیده نمی شود. تهران، دارالمجانینی است که همه در پی دریدن و غارت و اغوای یکدیگرند. گویی در انسانهای این زمانه چیزی به نام عاطفه بین اعضای خانواده وجود ندارد. به طوری که در تعداد زیادی از فیلمها صحنۀ کتک زدن زن توسط شوهرش دیده می شود. در فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» همۀ اعضای خانواده به یکدیگر دروغ می گویند و به هم خیانت می کنند.»xviii

نویسنده خود به سادگی و فروتنی تشخیصی درست و بجا ارائه می دهد: «اینکه افسردگی و ناامیدی تا این حد بر سینمای ما چیره شده، گویای رسوخ نوعی بیماری فرهنگی است». ولی نه نویسنده و نه دیگران بدنبال پژوهش علمی و ریشه یابی این «بیماری فرهنگی» نیستند. کیهان با متهم کردن اهالی سینما قصد دارد کتمان کند که فضای حاکم فرهنگی در ایران عزیز ما، و پرورش نسل فعال حاضر، مستقیماً تحت مسؤلیت نهاد پایه ای جمهوری اسلامیست.

برای ختم کلام به دونمونۀ میدانی می پردازیم. هدف ما بیشتر مشخص کردن ارتباط تنگاتنگ، افسردگی بمثابۀ آسیب روانی، اعتیاد چون بلای فرهنگی ـ اجتماعی و نیز زمینه های سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی آنست. در یک کلام، مهمترین آسیب روانی در ایران امروز افسردگی با نرخ بسیار بالا نسبت به دیگر جوامع جهان است که در زندگی روزمره و در تمامی تولیدات هنری و ادبی رخنه کرده است، و این پدیده به کلاف سر در گمی می ماند از مجموع افسردگی فرهنگی که محصول زخمهای فرهنگی، فضای عزاداری تولیدی معممین شیعه، مبانی حکومتی شیعۀ ولایت فقیهی از یکسوی، اعتیاد در نرخ بسیار بالا که خود هم مولد و هم نتیجۀ آسیب روانی افسردگیست، و نهایتاً بیتفاوتی عمومی به سرنوشت خود است و همچنین تأثیر مجموعۀ مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که شرح آنها پیشتر از این آمد. این خود، زیربنای پانگرفتن جامعۀ مدنی در ایران است و این کندی در ایجاد جامعۀ مدنی به ادامۀ آسیبهای فرهنگی موجود که همان فضای فرهنگی حاکم بر مدارس معممین شیعه است به گونه ای زنجیره ای دامن می زند. تا آنجا پیش می رویم که با ٣۴ در صد از مردم تهرانی روبرو می شویم که از آسیبهای روانی رنج می برند.

نمونۀ نخست xix :

امام جمعۀ شهرستان زهک در استان سیستان و بلوچستان می‌گوید «بیش از ۹۰ درصد مردم سیستان زیر خط فقر و افزون بر ۵۰ درصد مردم منطقه زیرپوشش نهادهای حمایتی قرار دارند».به گزارش خبرگزاری دولتی «ایرنا»، حسن خدری، روز جمعه (۱۱ بهمن-۳۱ ژانویه) در جریان نشست با استاندار استان سیستان و بلوچستان، از «مهاجرت»، «ریزگرد‌ها»، «بیماری سل»، «سوء‌مدیریت» و «استفادۀ ناصحیح از مرز» به عنوان مهمترین تهدید‌ها و چالشهای این منطقه یاد کرد و از مسئولان خواست که «برای رفع آنها چاره‌اندیشی کنند».

آقای خدری گفت که با توجه به این شرایط، «معافیتهای مالیاتی و حاملهای انرژی» می‌توانند نقش مهمی در «ماندگاری مردم در منطقۀ سیستان» ایفا کنند.

همزمان با این اظهارات، گری لوییس، «هماهنگ‌کنندۀ مقیم سازمان ملل متحد در جمهوری اسلامی ایران» با انتشار یادداشتی که نسخه ای از آن روز شنبه ۱۲ بهمن ماه در وب‌سایت «خبرآنلاین» منتشر شد، با شرح دیدار خود از منطقۀ سیستان نوشت: «بیش از نیمی از ساکنان منطقه با کمکهای “کمیتۀ امداد” زندگی می‌کنند» و به دنبال خشک شدن دریاچۀ هامون، مردم «تقریباً همگی بیکارند و در ویرانه‌های روستاهای متروکی زندگی می‌کنند».

آقای‌ لوییس، با اشاره به دیدارش از سه روستای «تخت دولت»،«ادیمی» و «کوه خواجه» در این استان نوشت: «مردم از بی ‌آبی ناراحت بودند و از دولت و سازمان ملل کمک می‌خواستند. مردم سیستان احساس می‌کنند برای کمک به آنان هیچ کاری جز پرداخت کمکهای نقدی، انجام نمی‌شود.»

بنا به گزارش وی «تعداد زیادی از ۴۰۰ هزار مردم ساکن سیستان، «زیر خط فقر» قرار دارند و کمک ماهانه‌ای که از دولت یا «کمیته امداد» دریافت می‌کنند، «به زحمت از ۲۰ دلار در ماه فرا‌تر می‌رود».

پیش از این، در دی‌ماه امسال، رئیس «اداره اوقاف و امور خیریه» شهرستان زابل، در جریان مراسم تجلیل از شماری از وقف‌کننده‌ها گفته بود که استان سیستان و بلوچستان به وقف‌هایی برای «فقرزدایی»، «تسهیل در امر ازدواج جوانان»، «اشتغال» نیازمند است.

جواد خلیلی با تأکید بر فقدان اعتبارات دولتی برای این منطقه تصریح کرده بود که «تمام فعالیتهای عمرانی» در شهرستان زابل و روستاهای اطراف آن، تنها با کمکهای «خیرین» و «ادارۀ کل اوقاف» این منطقه صورت می‌گیرد. وی با اشاره به فقر مردم، در حالی از نیاز به زمینهایی «برای ساخت بیمارستان و درمانگاه» در این منطقه خبر داد که به گفتۀ وی، تاکنون ۸۰۰ مورد از زمینهای موقوفی در این منطقه برای «ساخت مسجد و حسینیه» اختصاص یافته است. آقای خلیلی تصریح کرد که از بودجۀ اوقاف تاکنون ۳۷ مسجد در زابل احداث شده و ۴۳۳ میلیون تومان نیز برای ساخت دو بقعه موسوم به «بی بی دوست» و «سیدباقر» هزینه شده است.

گفتنی است، حسین‌علی شهریاری، نماینده زاهدان در مجلس شورای اسلامی، آذرماه گذشته، نرخ بیکاری در استان سیستان و بلوچستان را بالای ۵۰ درصد اعلام کرده و گفته بود که «شماری از کارهای زیرساختی هم‌چون «پروژۀ راه‌آهن چابهار ـ زاهدان ـ مشهد»، «پروژۀ گازرسانی به این استان» و «پروژۀ پتروشیمی چابهار»، به علت کمبود اعتبار، متوقف شده‌اند».

حلیمه عالی، نماینده زابل نیز آبان ماه گذشته با انتقاد از بی‌توجهی مسئولان به خشک شدن تالاب هامون و پیامدهای آن هشدار داده بود که «سیستان، این تنگۀ اُحُد ایران به دلیل فقر و بیکاری در حال خالی شدن از سکنه است».

نمونۀ دومxx : محمد هادی بلالی صبح چهارشنبه در کمیسیون امور اجتماعی شورای شهر این شهرستان با اعلام اینکه ۷۲۲ نفر در این شهر تحت درمان اعتیاد قرار دارند، اظهارداشت:«از این تعداد ۲۰ نفر خانم هستند و ۵۱۹ نفر این آمار را افراد ۲۵ تا۵۰ سال هستند و ۵۵ نفر دیگر در سن زیر ۲۵ سال و ۱۴۸نفر نیز بالای ۵۰سال قزار دارند. وی به رشد سه برابری آمار اقدام به خودکشی نسبت به سال گذشته اشاره کرد و خاطرنشان کرد: ۵۰ درصد آمار اقدام به خودکشی در بین سنین ۲۰ تا ۳۰ سال هستند. سنین زیر ۲۰سال دارای آمار ۳۵درصد و افراد بالای ۴۰ سال نیز آمار ۱۵ درصد را ثبت کردند».

۱.

http://isna.ir/fa/news/92062717215/75-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1

۲.

http://hamshahrionline.ir/details/246925

۳.

http://www.radiofarda.com/content/f10-middle-east-and-northern-africa-has-highest-rate-of-depression/25165178.html

۴.

http://tnews.ir/khabar/638720072747.html

۵.

http://www.makaremi.com/96.html

۶.

http://www.razijournal.com/File.aspx?id=4061

۷.

http://www.tehrooz.com/1392/8/19/TehranEmrooz/1313/Page/10/TehranEmrooz_1313_10.pdf

۸.

http://isna.ir/fa/news/92111612164/%D8%B9%D9%84%D8%AA-20-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

۹.

http://www.radiofarda.com/content/f14_iran_6_million_involved_addiction/25201376.html

۱۰.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2013/october/03/article/5-39.html

۱۱.

http://www.dw.de/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-17215649.

۱۲.

http://it.whc.ir/papers/show/common/15069

۱۳.

http://isna.ir/fa/print/92111612164/%D8%B9%D9%84%D8%AA-20-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

۱۴.

http://www.alef.ir/vdcexx8wxjh8wei.b9bj.html?223433

۱۵.

معاون وزیر بهداشت: ۱۵ درصد از ایرانیان توان سیر کردن شکم‌شان را ندارند

۱۶.

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1392&month=10&day=8&id=5697602

۱۷.

http://www.radiofarda.com/content/f14_iran_6_million_involved_addiction/25201376.html

۱۸. روزنامه کیهان شماره 20708 21/11/92 .ریشه سینمای افسرده کجاست

۱۹. http://taghato.net/article/5054

۲۰.

http://www.asriran.com/fa/news/315225/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-10-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%88-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)