کپه ‎ای از خار و چوب درست می ‎کردیم با همه بچه‎ های محل، وسط کوچه و با پائین رفتن آفتاب، آتش روشن می ‎شد و یکی یکی و در حالی که بزرگترها نظارگر بودند، از روی آتش می ‎پریدیم و زردی را به آتش حواله می ‎دادیم و سرخی را طلب می ‏‌کردیم. به امید داشتن سالی خوب، خوش و پر از نشاط، نور و روشنایی و سلامتی…
chaharshanbesori_

آن‌قدر پریدن ادامه داشت تا آتش به خاکستر تبدیل می‌شد و نوبت بازی با قاشق زنی می‌رسید، در تاریکی کوچه، صدای قاشق‎هایی که به ظرف‎های فلزی برخورد می‌کرد و همسایه‎هایی که به فراخور حال، متاعی به کاسه‎ها می‎ریختند و باز خنده بود و شادی و آرزوهای خوب، سلامتی، سعادت، روشنایی و…

آن روزها انگار اگر نبود رسم چهارشنبه سوری، سال به آخر نمی‎رسید، اما حالا کمتر شوقی برای رسیدن به این روز داریم، روزی که تغییر کرد، سوختن خار و خاشاک، بدل شد به سوختن آدم‌‏ها، خنده و شادی جایش را به درد و فریاد داد و سوختگی و مصدومیت جا را برای سلامتی و سعادت تنگ کرد.

چهارشنبه سوری قدمتی دیرینه دارد بدون ترقه و نارنجک. یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌ است. سوری به یک معنی سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌ است: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.» این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بام‌ها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بام‌ها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌ است.حالا نه تنها به دلیل جشن گرفتن این روز فکر نمی‌شود بلکه تمام آیین ها هم از بین رفته‌اند و ما مانده‌ایم و دلهره‌های یک شب. ”

سال به سال آیین‌هایمان تغییر کرد تا رسید به این نقطه. رسیدیم به اکیپ‌های آماده باش [انگار در میدان جنگ سپاهی و بسیجی ، هدف ایجاد رعب و وحشت]اورژانس و آتش نشانی. رسیدیم به همین نقطه که روبه روی ما است. چهارشنبه سوزی.

گزیده گزارش ایسنا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)