entekhabat_1

 

مطلبی با عنوان «جایگاه چپ در انتخابات» در سایت مجله هفته درج شده است.

نویسنده مطلب فوق سعی می کند کمونیستها را تخریب کرده و از سوی دیگر دنباله روی از مردم ناآگاه و نامتشکل را تبلیغ کند. جوهر مطلب فوق اینست که تاکتیک صحیح برای چپ شرکت در انتخابات بود و چپ تنها از طریق «هم سو» شدن با مردم (بخوانید دنباله روی از مردم) فرصت توضیح دادن تاکتیکهای خود را پیدا می کند. البته معلوم نیست اگر قرار باشد که چپ خود را با مردم ناآگاه و نامتشکل «هم سو» کند، دیگر چه تاکتیکی برایشان باقی می ماند که آنرا توضیح دهد؟ مثلا این را توضیح دهد که ما از شما دنباله روی می کنیم؟!

اگر کسی مثل نویسنده واقعا عقیده دارد که کمونیستها ایزوله و بی ربط به جامعه هستند، پس قاعدتا نباید وقت خود را با نقد آنان تلف کند. اگر کمونیستها چنین جریانی بودند نقد آنها همانقدر معقول بود که نقد افکار یک معتاد یا دائم الخمر که در اتاقی بسته نشسته و دنیای خیالی خودشان را ساخته می توانست معقول باشد. پس وقتی چنین مطالبی نوشته می شوند خودبخود عکس ادعای خودشان را مبنی بر بی پایه بودن نظرات کمونیستها نشان می دهند.

در دنیای حقیقی کدام یک ایزوله و بی ربط به جامعه و کدام یک بیانگر خواستهای واقعی توده ها می باشند؟ فعالان جنبش کارگری نظیر شاهرخ زمانی و دانشجویان مبارز کمونیست که از پیشگامان تحریم انتخابات بوده و هستند یا فردی نظیر علیرضا محجوب، «نماینده» تهران، که نوچه هایش به سندیکاهای کارگری یورش می برند و کارگران مبارز را کتک می زنند؟ اولی تنها از طریق قوای قهریه ارتجاع و تحمیق وسیع و عمیق توده ها از نمایندگی آنها محروم می شود و دومی در حالی که در شرایط برابر ایزوله خواهد شد و هیچ شانسی برای جلب نظر توده ها ندارد، تنها با همان وسیله «نماینده» مردم می شود!

سپس نویسنده به ستایش از شرکت در انتخابات می پردازد. گویا شرکت در انتخابات تاکتیکی درست است و در راستای تحقق اهداف کمونیستها قرار دارد! گویا شرکت مردم در انتخابات «شورای نگهبان را زیر سوال برد و به عملکردش رای منفی داد»، مردم «مفهوم کردند که نظارت استصوابی که فقط شش نفر به جای تمامی مردم تصمیم بگیرند مردود است»، «رای دادند تا سایه‌ جنگ از کشور دور شود» و «صدای خود را به گوش همه رساندند»!

اولا، کسی که بویی از مارکسیسم برده می داند که معیار برای قضاوت در مورد هر عمل تاریخی نیت انجام دهندگان آن نیست بلکه نتیجه ای است که بدان منجر می شود. کسی که رأی داده و از منتخبین شورای نگهبان انتظار دارد که وضعش را اصلاح کنند، پذیرفته که شورای نگهبان برای او تعیین تکلیف کند. تا زمانی که او چنین رفتاری دارد، اینکه در ذهنش چه نظری نسبت به شورای نگهبان داشته باشد، تأثیری در امور ندارد. هنگامی که شخصی علیرغم دیدن اینکه شورای نگهبان نه تنها اجازه شرکت نمایندگان حقیقی مردم را در انتخابات نمی دهد بلکه اکثر «اصلاح طلبان» حکومتی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی وفادارند را رد صلاحیت کرده، باز هم در انتخابات شرکت می کند، او نظارت استصوابی را عملا پذیرفته.

دوماً، فرض کنید تمام طیف چپ کاملا مطابق میل نویسنده عمل می کرد و در انتخابات شرکت می نمود. آن وقت چه می شد؟ آیا مردم بدین سان نظر مثبتی نسبت به آن پیدا می کردند و از ایزوله بودن نجات می یافت؟ خیر. چنین «چپی» بدین وسیله فقط ثابت می کرد که حرفی برای گفتن ندارد و نمی تواند چیزی جز دنباله رو بورژوازی وابسته، واپسگرا و مستبد باشد. مردم می گفتند چرا ما باید به دنبال جریان عجیب و غریبی برویم که شعارهای انقلابی می دهد ولی کاری جز نوکری دار و دسته «اصلاح طلبان»، هاشمی، محجوب، روحانی و امثالهم نمی کند؟ اگر واقعا رأی دادن به «اصلاح طلبان» و «میانه روها» دردی را دوا می کند، ما در این میان نیازی به یک واسطه «چپ» که به ما بگوید به آنها رأی دهیم نخواهیم داشت. ما وقت مان را با این واسطه عجیب و غریب تلف نخواهیم کرد و مستقیما به جریان اصلی مراجعه می کنیم.

برای مثال «راه توده» را در نظر بگیرید. این جریان از آغاز پیدایش خود سرسخت ترین طرفدار شرکت در انتخابات و سرسخت ترین دشمن انقلاب بوده است، حتی سرسخت تر از خود «اصلاح طلبان» حکومتی! حالا آیا حرفش خریداری پیدا کرده، از ایزوله بودن نجات یافته و اعتباری یافته؟ خیر. هیچکس آنرا به عنوان یک جریان سیاسی جدی به حساب نمی آورد، حتی به اندازه فرقه های میکروسکپی شبه تروتسکیست هم طرفدار ندارد و فقط نمونه خوبی برای «چه نباید کرد؟» می باشد.

سوماً، رأیی که در انتخاباتی غیر دمکراتیک به صندوق انداخته می شود به هیچ وجه نمی تواند صدای مردم را منعکس کند. اکثریت عظیم مردم در رفراندوم 12 فروردین 1358 به جمهوری اسلامی رأی «آری» دادند اما آیا نتیجه ای که از این رأی حاصل شد انعکاس صدای مردم بود؟ یعنی اگر مردم می دانستند که رأی آنها به چه چیزی منجر می شود باز هم همان رأی را می دادند؟

از اینجا یک نتیجه دیگر هم حاصل می شود. اگر یک فرد عامی، کسی که دهها سال توسط حکومتهای مستبد تحمیق شده، فرصت مطالعه و کسب آگاهی از او سلب شده و به او تلقین شده است که تنها انتخابت این است که می توانی به افرادی که از قبل توسط شورای نگهبان برایت انتخاب شده اند رأی دهی، در انتخابات شرکت کند، او فقط یک قربانی سیستم حاکم خواهد بود. اما کسی که آگاهانه مردم را دعوت به این بازی می کند، بخشی از سیستم حاکم است. این خدمتگزار سیستم حاکم کاری می کند که خواستهای واقعی فرد قربانی به گوش دیگران نرسد. در انتخابات اخیر کدام خواست اکثریت عظیم مردم به گوش رسید؟ افزایش دستمزد؟ حق تشکل؟ برابری زن و مرد؟ آزادی بیان؟ حفظ محیط زیست؟ یا …؟ همه این خواستهای مهم و اساسی به کنار رانده شدند. خدمتگزاران سیستم حاکم اینطور تبلیغ کردند: بله، «اصلاح طلبان» بد هستند، ولی رقیب «تندرو» آنها بدتر است! پس رؤیای یک جامعه بهتر را کنار بگذارید و برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع به «اصلاح طلبان» یا حتی «اصول گرایان میانه رو» رأی دهید! در این راستا آنها به کسانی رأی دادند که خواستهای مردم را سرکوب و در جهت عکس آنها عمل می کنند.

چهارماً، رأی دادن مردم چگونه می تواند سایه جنگ را از سر ایران دور کند؟ آیا اگر کسانی که تمایل بیشتری برای سازش با آمریکا دارند به قدرت برسند سایه جنگ خودبخود دور می شود؟ نویسنده با چنین ادعاهایی بار دیگر نشان می دهد که چقدر با مارکسیسم بیگانه است. تا زمانی که قدرت طلبی و سلطه جویی جمهوری اسلامی با کمک متحدانش (بخصوص روسیه) از یک طرف و آمریکا و متحدانش از طرف دیگر ادامه دارد، لبخندهای ظریف کمکی به کاستن از خطر جنگ نخواهند کرد. قذافی هم در سالهای پایانی حکومتش تمایلی قوی به سازش با آمریکا و حتی پذیرش نفوذ آن داشت و گامهای مهمی نیز در این راستا برداشت اما این مانع از جنگ نشد. سیاست امتیاز دادن به آمریکا و متحدینش با بهانه ممانعت از جنگ به خودی خود فرق چندانی با سیاست امتیاز دادن شاهان قاجار به روسیه و انگلیس با بهانه ممانعت از جنگ ندارد. یک حکومت دمکراتیک با بهانه حفظ صلح تسلیم ابر قدرتهای غرب و شرق نمی شود، به نوکر آنها تبدیل نمی شود و بازارها، منابع و نیروی انسانی خود را پیشکش آنها نمی کند. حکومت جمهوری اسلامی بطور عام و دولت کنونی آن بطور خاص سیاستهای غارتگرانه نئولیبرالی را که از جانب امپریالیستهای غرب و شرق دیکته می شوند می پذیرد و از این حیث نه تنها مشکلی با امپریالیستها ندارد بلکه خدمتگزار آنها هم هست زیرا قربانی این سیاستها مردم تحت ستم و استثمار هستند و حاکمان از طریق اجرای این سیاستها سودهای هنگفتی به جیب می زنند، اما از طرف دیگر، آنجایی که مردم عادی هیچ نفعی ندارند، برای نفع حاکمان، برای گسترش مناطق تحت نفوذ خود و به قدرت رساندن وابستگانش، دست به ماجراجویی های نظامی مرگباری می زند. آیا انتخابات اخیر کمکی به پایان جنگ در سوریه و یمن که ایران از بازیگران اصلی آنهاست می کند؟ خیر. همه جناحها بر ادامه مداخله نظامی به نفع رژیم فاشیست اسد در سوریه و فرقه گرایان مرتجع شیعه در یمن پافشاری می کنند. انتخابات نه تنها اصلا مجالی برای تصمیم گیری در مورد چنین مسائلی را فراهم نمی کند بلکه در جریان تبلیغات انتخاباتی حتی اشاره ای هم به این مسائل تاریخ ساز نمی شود. چه مردم ایران بخواهند و چه نخواهند باید هزینه این جنگها و عواقب آنها را تحمل کنند.

نویسنده مطلب دوست دارد وانمود کند که خودش بر فراز فرقه ها ایستاده و در حالی که فرقه های چپ مشغول خیال پردازی و دعوا بر سر پوست پیاز هستند، خودش با مردم هم سو شده و بدین ترتیب وارد گود گشته! غافل از اینکه این دقیقا سرسخت ترین مبارزان طبقه کارگر، آنهایی که در ایران دست به مبارزه هم برای خواستهای فوری و هم آرمانهای طبقاتی کارگران زده اند، به زندان رفته اند و برخی هنوز هم در زندانند، هستند که سرسخت ترین مدافعین تحریم می باشند و از طرف دیگر دقیقا همان کسانی که هیچ برنامه و تاکتیک مستقلی ندارند، در گفتار سوسیالیست و در عمل پیرو بورژوازی اند، تنها علامت حیات سیاسی شان فحش هایی است که نثار کمونیستها می کنند و نمی توانند تشکلی حتی در حد و اندازه یک فرقه ایزوله بسازند و در آن یکدیگر را تحمل کنند می باشند که طرفدار شرکت در انتخابات هستند.

جواد راستی پور

10/12/1394

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)