والنتین تاگتنها احمق ها هستند که نمی دانند در نبرد با عشق شکست خواهند خورد! این پیام تاریخی ِ روز ولنتاین است. این روز فارغ از سابقه ی تاریخی آن، در سال های اخیر تقریبا در همه جای دنیا به عنوان «روز عشاق» بین عموم مردم شناخته شده است و به خصوص توسط زوج های جوان جشن گرفته می شود. جایگاه سیاسی ِ این روز، اما در کشورهای سرمایه داری پیشرفته در اروپا و آمریکا، با سرنوشت آن در کشورهای اسلامی نظیر ایران، افغانستان، پاکستان و الخ فرق دارد. می پرسید مگر عشق هم سیاسی است؟! می پرسم در جهانی که در شرایط حیات انسان ها و زندگی و مرگشان ، این که در کدام بدن و کدام جغرافیا، و از والدینی متعلق به کدام طبقه، ملیت و مذهب زاده می شوند قدرت تعیین کنندگی دارد، دیگر چه چیزی سیاسی نیست؟!

اما عشق چیست؟ جواب این سوال بستگی به شخص سوال شونده دارد، یا اصلا بهتر است بگوییم بستگی به جامعه ای دارد که این پرسش در آن مطرح می شود. عشق در جوامع سرمایه داری پیشرفته چیزی جز کالا نیست. اهمیت عشق تنها در سودآوری ِ آن است. عشق هم مانند هر چیز دیگری تحت حاکمیت سرمایه، از مفهومِ واقعی اش تهی می شود، همزمان که در مناسبات سرمایه ارزش میابد؛ ارزشی که البته فقط با اسکناس و کارت اعتباری قابل پرداخت است. در این میان آنچه که اعتبار ندارد احساسات انسانی و معانی است! فرهنگ فردگرایی منفعت طلبانه ی نئولیبرالی، عشق را هم مثل خیلی از مفاهیم دیگر از ذات رادیکال خودش تهی می کند. به طوری که عشق (یا آنچه که از آن باقی مانده) دیگر منشاء اثر نیست، بلکه منشاء سود است! برای سرمایه داران آنچه اهمیت ندارد ماهیت موضوع است؛ این که می کُشد یا حیات می بخشد، این که جدا می کند یا وصل، این که اسلحه است یا دارو، و یا پورنوگرافی، برای آن ها اساسا فرقی نمی کند. بلکه هر چیزی فقط زمانی مساله ی آن ها می شود که: یا به چرخدنده ی تولید سرمایه روغن بزند، و یا مانعی شود برای چرخیدنش؛ حال می خواهد عشق باشد یا انزوا، جنگ باشد یا مذهب، و یا سکولاریسم.

در حالی که اهمیت روز ولنتاین در سرمایه داری های غربی در فروش انبوه کالاهای مرتبط با آن است، در نظام ولایی طی بخشنامه هایی فروش اجناس مرتبط با ولنتاین، تبلیغ این روز در مغازه ها و تجمع دختران و پسران در اماکن عمومی و حتی رد و بدل کردن شکلات هم ممنوع اعلام می شود!

اما عشق در نظام ولایی چه معنایی دارد؟ عشق یک «نه» ی بزرگ است به ارزش های آخوندی! همان طور که سردمداران دنیای اسلام چه در ایران، چه در پاکستان، چه در عراق و سوریه هم به درستی اذعان کرده و می کنند، روز عشاق با ارزش های اسلامی مغایرت دارد. به راستی در کدام یک از احادیث و منابع دینی از عشق؛ از یک رابطه ی عاطفی، یا عاطفی- جنسی نه بر اساس اصول دین، بلکه بر اساس خواست مشترک ِ دو نفر، نامی برده شده است؟ اگر در جایی هم به عشق زمینی اشاره ای شده باشد، همواره آلوده به گناه و تقبیح بوده است.

اما واقعا دلیل این ضد حمله های هیستریک علیه شکلات چیست؟ اینها چه کسانی هستند که از گل های سرخ هم به وحشت می افتند؟ و چرا پایه های تختِ ولایت فقیه با رد و بدل کردن یک عروسک قلبی به لرزه می افتد؟ این عشق است که نامشروع است یا تخت ولایت؟! چرا همزمان در پاکستان هم رئیس جمهور، ولنتاین را ممنوع اعلام می کند و داعش که قبلا نیز فرمان سر بریدن کبوتر ها را هم صادر کرده بود (با این استدلال که این پرنده اسلامی نیست!)، فتوای اعدام صادر می کند برای هرکسی که ولنتاین را جشن بگیرد و حتی لباس قرمز پوشیدن را هم در این روز ممنوع می کند؟

ریشه ی این ترس اما تنها در فوبیای غربزدگی ِ موروثی ِ متحجرین نیست. چنانچه اگر به جای ولنتاین، امروز سپندارمذگان عمومیت می داشت، اکنون آن هم قدغن بود! مگر نه اینکه چهارشنبه سوری که سنتی اساسا ایرانی است، از ابتدای سلطنت جمهوری اسلامی همیشه مورد عناد این رژیم بوده است؟

ریشه ی این ترس را اما در ماهیتِ برانگیزاننده ی خود عشق و در قدرت آن است که باید جستجو کرد. وقتی جوان ها دیگر منتظر بله ی پدر و وردهای نامفهوم ملّا نمی مانند، وقتی سنت پیغمبر بی اعتبار می شود که زن را در نُه سالگی دم حجله می کُشد و از او یک عروسک ِ تمکین می سازد برای مرد، وقتی که عشق، افق های تازه را جستجو می کند و از نگاه به رابطه ی زن و مرد با عینک شهوانیت فراتر می رود، و وقتی می تواند منشاء اثر و امید باشد و الهامبخش برای فتح افق های دور از دسترس، نه تنها همچنان میوه ی ممنوعه باقی می ماند، بلکه کفر ابلیس می شود در مقابل مقام خداییِ ولایت بر روی زمین!

اما همان طور که لختی پادشاه را فقط خود اوست که نمی بیند، پیشبینی واکنش مردم به فرامین ِ در آمده از دهان واپسگراها هم برای هر کسی آسان بود به جز خود متحجرین. لازم نبود حتما منتظر گزارش ها نشست تا دید که در پاکستان پس از تقبیح ولنتاین توسط رئیس جمهور، تمام گلها در بیشتر گلفروشی ها به فروش می رسند، و در ایران هم ولنتاین جدی تر از همیشه بی توجه به ممنوعیت ها جشن گرفته می شود. پیشبینی دهن کجی مردم به قدرت های واپسگرا کار سختی نیست. چنان که مصداق های دهن کجی مردم به ولایت فقیه را در رواج همه ی مناسبات و مناسبت های منع شده توسط سران نظام، میان مردم می توان دنبال کرد؛ از روابط انسانی و نه اسلامی بین دختر و پسر گرفته تا حتی برگزاری جشن هایی همچون هالووین، و نوع پوشش و آواز خواندن زنان در ملاء عام!

نظام ولایت فقیه یک بار دیگر، این بار در عرصه ی مبارزه با عشق هم شکست خورد!

جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ برابر با ۱۹ فوریه ۲۰۱۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)