۱- این دیگر ادعای من نیست. بلکه آمار رسمی و عددی است که شرکت کنندگان در انتخابات مجلس ششم – بویژه در تهران و کلان شهرها – بیشترین – با فاصله ای خیلی زیاد – جمعیت رأی دهنده به نمایندگان مجلس در طول رهبری نکبت آیت الله خامنه ای را داشته است. او اما تا کنون – چه در هنگام تشکیل آن مجلس و چه در طول ۱۶ سال پس از آن – حتی یکبار هم از مشارکت مردم در آن انتخابات بعنوان حماسه و افتخار نظام و مقبولیت جمهوری اسلامی و این جور چرت و پرت ها نام نبرده و به آن استناد نکرده است. و مجلس ششم را یک خسارت مطلق و حماقت توده های فریب خوردۀ مردم رأی دهنده محسوب و معرفی کرده است. بنابراین این فرضیه که رأی دادن درهرصورت آب به آسیاب مشروعیت خامنه ای ریختن است فرضیه ای رد مستند است.

۲- اگر قبول کنیم – که باید قبول کنیم چون مستند است – خامنه ای از همان سال ۷۶ و هنگامی که علناً از ناطق نوری حمایت کرد و مردم با فاصله ای نجومی محمد خاتمی را انتخاب کردند؛ کاملاً به جایگاه نازل خود در افکار عمومی واقف و آگاه است؛ این سؤال بدیهی پیش می آید که اگر قصد خامنه ای مشارکت حداکثری مردم است. پس چرا در هر بزنگاه وارد می شود و از مردم برای شرکت در انتخابات دعوت می کند تا جائیکه مخالفان خودش را هم از این دعوت مثتثناء نمی کند. در حالیکه او می داند دعوت او نه تنها باعث اقبال بیشتر مردم نمی شود. بلکه بدلیل نفرتی که مدرن ها از او دارند؛ سبب کاهش مشارکت هم می شود؛ حتی شده از لج دعوت او. بنظر من این ترفند خامنه ای بدو دلیل کاملاً قابل فهم در قالب استراتژی برد – برد برای خودش و نظامش اتفاق می افتد.

الف- او از همه دعوت به شرکت کردن در انتخابات می کند تا اگر بنا به تصادف یا بتشخیص مردم یا دعوت سایر شخصیت ها و تشکل های مورد احترام مردم؛ مشارکت گسترده ای صورت گرفت. او این نتجۀ تبلیغاتی و پزدادنی را استحصال کند که شرکت گستردۀ مردم در انتخابات اولاً با دعوت من انجام شده؛ و ثانیاً بدنیای مخالف و منتقد خودش بگوید که این نظام تحت رهبری من است که مشروعیت دارد. هرچند نتیجۀ ملموس و واقعی انتخابات باخت همفکران و هواداران او باشد. در چنین حالتی او به درصد شرکت کنندگان مباهات خواهد کرد و باختش در نتیجۀ انتخابات و تشکیل مجلس منتقد خودش – در معیار برده وار عمل نکردن مثل مجالس هفتم و هشتم و نهم – را پیروزی نظامش جلوه خواهد داد.

ب- اما اگر نتیجه برعکس شد و مردم بنا بتشخیص خودشان و تحریم نخبگان مرجعشان و مهمتر از همه بخاطر نفرت از خود خامنه ای و رهبریش و دعوتش به مشارکت نیامدند و در انتخابات شرکت نکردند؛ خامنه ای را به این برد بزرگتر خواهند رساند که او مجلس را ببرد و برای چهار سال آینده خیالش راحت باشد که بهترین مجلس ممکن – او از مجلس نهم با چنین تمجیدی یادکرده و می کند – از نظر اختگی و تسلیم بودن و گوش بفرمان بودن در کنار خودش را خواهد داشت. زیرا عدم مشارکت مردم قطعاً شامل هواداران خامنه ای و جبهۀ تحجر که سازمانی و حجت شرعی و مهندسی شده رأی می دهند نخواهد بود. و آنان با حداقل رأی ۱۰ – ۱۵ درصدی شان انتخابات را خواهند برد؛ و عناصر پایداری مصباح و خامنه ای را سوار بر سرنوشت ۸۰ میلیون ایرانی در چهار سال پیش رو خواهند کرد. و در اینصورت اما خامنه ای آمار کم مشارکت کنندگان را در مقایسه با دموکراسی های غربی و بویژه امریکا درصد بازهم بهتری نشان داده و تبلیغ خواهد کرد. هرچند که زیاد دیگر مانور “مردم مشارکت گسترده کردند” را نخواهد داد و در اولین فرصت تبلیغات عددی بعد از انتخاباتش را از صحنه خارج؛ و از واقعیت اتفاق افتاده در تشکیل شدن مجلس بردگان لذت خواهد برد. و طرفه اینکه بسیاری از تحلیلگران دعوت خامنه ای از مردم را بیشتر بخاطر پس زدن مردم از مشارکت ارزیابی کرده و می کنند.

۳- و با این پیش فرض قطعی و حتمی که سگ زرد (هاشمی و روحانی) با شغال (خامنه ای و مصباح) فرق ممتازی دارند؛ لذا شعار انتخاباتی من بعنوان یک ایرانی با حق رأی دادن در داخل کشور این است:
“من ۳۷ سال است باخته ام. هیچ راه و گزینه ای هم برای برنده شدن در اختیار و چشم اندازم نیست. و باخت من پا در سی و هشت سالگی گذاشته است و تداوم خواهد داشت. اما – این اما مهم است – من از ضرب المثل “دیگی که برای من نجوشد / سر سگ در آن بجوشد” عبور و عدول کرده ام؛ و ضرب المثل ارتقاء یافتۀ خودم را ساخته ام با صورت بندی: “دیگی که برای من نجوشد / خیال راحت خامنه ای برای چهار سال آینده هم نباید در آن بجوشد”.

۴- البته که اعتراف می کنم من نه انقلابیم و از انقلاب ۵۷ – بنام من هم نوشته شده – مثل سگ پشیمانم. و طرفه اینکه حتی اگر نفرت از انقلاب و شورش هم نداشتم؛ انقلابی هم در چشم انداز جامعۀ فقیر و از ریخت افتاده و بدون آرمانم ندارم؛ که به امید واهی “بزک نمیر بهار میاد / کمبزه با خیار میاد آرمانگراهای ناکجا آبادی؛ اجازه بدهم تحجر و ضد زندگی خامنه ای بدون کمترین خاری در سرراهش به پیروزی برسد و بریش من بخندد مثل همیشه. بدیهی است که این یک تحلیل از یک دلقک بی مقداری است که خودش آواره است و بدون امکان مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات پیش رو. و بدیهی است که نه اعتبار نام دارد و نه حماقت جسور که توصیه به دیگری – حتی فرزند خودم – بکند که چه کند یا نکند. بعبارت دیگر این یک گزارش میدانی از تاریخ شفاهی ایران انقلابی است و برداشتم از اجتماع و امکانات امروز؛ از زاویۀ نگاه یکی از میلیونها تودۀ سرورم در بین ایرانیان و بس. و مطمئناً ادعایی هم به “این است و جز این نیست” ندارد. یا…هو

بعد از تحریر: احمدی نژاد خودش یک پدیده بود در حد پیامبران. و این خامنه ای بود که به او آویزان بود و نه احمدی نژاد به خامنه ای. این را به این دلیل گفتم که خیلی ها ظهور و تداوم احمدی نژاد را خواست و اراده و مهندسی و تقلب خامنه ای می دانند که از بیخ رد است. و احمدی نژاد خودش بوجود آورنده و ادامه دهندۀ خودش بود. و شانس خامنه ای در این بود که احمدی نژاد از نبوغش برای نجات ایران استفاده نکرد تا بلاهتش از طرف خامنه ای مورد بهره برداری قراربگیرد و گرفت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)