ملیحه خوش بین –
زنان در تاریخ ایران، نیمه فراموش شده و نادیده گرفته شده ساختارهای سنت باور و مردسالار ایرانی بوده اند. محصور ماندن در حصار پستوها و حرم سراها، ارتباط زنان را با دنیای بیرون و هر آنچه مظاهر تمدن و پیشرفت بود، قطع می نمود و آنان را به موجوداتی بی خبر، ناآگاه و قابل چشم پوشی بدل می کرد. زندگی در باتلاق مردسالاری، حیاتی ترین و ابتدایی ترین حق آنان را که برخورداری از آموزش و تحصیل بود، از آنان سلب نموده و این امر مانع از هرگونه رشد و شکوفایی استعدادها و مواهب خدادای زن بود. در جامعه قاجار تنها دختران خانواده های روشنفکر و ثروتمند، آن هم نه با حضور در اجتماع، بلکه با استفاده از معلم سرخانه آموزش می دیدند. جامعه ای که گرفتار اوهام و خرافه پرستی بود و سواد زنان را مغایر با احکام شریعت می دانست، و با چنین قید و بندهایی برخی زنان باسواد، ناگزیر از پنهان نمودن سواد و دانش خویش بودند. از دیگر مظاهر خرافه پرستی در جامعه سنتی قاجار، مکروه دانستن خاطره نویسی از سوی زنان بود. مبتنی بر این باور، اگر زنی به هر ترتیب موفق به آموزش و فراگیری خواندن و نوشتن می شد، دست نوشته ها و خاطرات خود را می سوزاند و آن را از دیگران پنهان می کرد. تنها چند مورد خاطره نویسی از زنان دوره قاجار به جا مانده است که با توجه به کمیاب بودن این گونه نگارشات بسیار حائز اهمیت هستند.

مادامی که زن نمی توانست بسان مردان از حق اختیار در ازدواج، حق آموزش، اشتغال و ظاهر شدن در اجتماع برخوردار باشد، القاب کمینه، ضعیفه، عاجزه و امثال آن، که القابی رایج در دوره قاجار و پیش از آن بودند را به ناچار پذیرا بود. القابی که به شدت از ارزش و منزلت والای زن می کاهد و آنان را به عنوان جنس دوم و فروتر از مردان معرفی می کند و شایسته ترحم و دلسوزی جنس برتر می داند. پیداست که در چنین جامعه ای زنان دارای هویت مستقل نبودند؛ چراکه صرفاً ناموس پدر، برادر و شوهر خویش محسوب می شدند.
تاریخ ایران که خود نتیجه نگارش های مردانه است، از زنان کم گفته و کم حکایت کرده است و آنجا که می خواهد ردپای زنی را در لابه لای اوراق خود ثبت کند، به نقش منفی و مخرب زنان در حرمسراها و دربار و نیز فریب مردان اشاره می کند. اگر چه گاه استثنائاتی دیده می شود و زنان بزرگی، موفق به ثبت نام بلند خویش در تاریخ گردیدند، اما جای تأسف است که در بخش بزرگی از تاریخ ایران، با نادیده انگاری نقش زنان مواجهیم.
با چنین محدودیت های ساختاری که بر جامعه زنان ایرانی حاکم بود، انتظار نقش آفرینی و اثربخشی بر حرکت های تاریخی، انتظاری متوقعانه و به دور از واقعیت های جامعه است، اما آنچه جالب توجه و مورد تحسین نسل امروز است، حرکت های بلندی است که زنان دوره قاجار علیرغم محدودیت ها و تنگناهای ساختاری به پیش بردند و تاریخ نگاران را ناگزیر از ثبت نام و فداکاری های خویش نمودند.

آنچه در این نوشتار به دنبال آنیم، نه گرایشات فمینیستی و اغراق و بزرگ نمایی درباره نقش و جایگاه زن و نه مردستیزی و مظلوم نمایی زنان در تاریخ معاصر ایران است. آنچه پی می گیریم، ورق زدن تاریخ و نگاه به نیمه فراموش شده جامعه ایرانی است که تاریخ در بسیاری از موارد درباره آنان سکوت اختیار کرده است. چه آنکه باور داریم جامعه بشری همانند پرنده ای دو بال است که یک بال آن مرد و بال دیگر آن زن است و هنگامی این پرنده می تواند اوج بگیرد که هر دو بال آن همسو با یکدیگر حرکت کنند و عدم تعادل بین آن دو، تعادل پرنده را بر هم زده و او را به جایی نرسانده و چه بسا سبب سقوط آن گردد. کاستن از وزن زن و به حاشیه راندن وی، به فرسودگی و جمود زن می انجامد و جمود زنان، بی طراوتی، بیماری و عدم تعادل جامعه را به دنبال می آورد.
در این نوشتار که به صورت سلسله مباحثی پیرامون نقش زنان جامعه ایرانی در دوره پیشا مشروطه تا روزگار کنونی تدوین شده است، برآنیم تا با پرداختن به زنان، نیمه غایب ایرانی در نگارش های تاریخی را مورد بررسی قرار دهیم. به طور قطع تحرکات و نقش آفرینی های آنان در جامعه ای با ساختارهای مردانه، هر اندازه هم که اندک باشد، بسیار قابل توجه و تحسین برانگیز است.

در جامعه قاجار که آمار بی سوادی زنان نزدیک به صد در صد بود، یافتن زنان تحصیل کرده، امری دشوار است. از جمله زنان آگاه و باسواد ایرانی در دوره قاجار که دست نوشته هایی گرانبها از خود به یادگار گذاشته اند، می توان به بی بی خانم استرآبادی و تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. کتاب ارزشمند بی بی خانم استرآبادی، “معایب الرجال” نام دارد که در پاسخ به رساله توهین آمیز “تأدیب النسوان” نوشته شده است. “تأدیب النسوان” رساله ای بود که نویسنده آن، زنان را از شرکت در فعالیت های اجتماعی نهی کرده بود و درخواست های جامعه زنان برای تغییرات اجتماعی را به سخره گرفته بود. بی بی خانم استرآبادی کتابی در پنج فصل می نویسد و در آن به دفاع از حقوق زنان و عوامل سدکننده پیشرفت آنان می پردازد.(۱) این کتاب در زمان خود یعنی در سال ۱۲۷۴ه.ق اجازه چاپ نمی یابد، اما بعدها توسط وی به مجلس برآمده از مشروطیت تقدیم می شود.
همچنین در خاطره‌نویسی‌های تاج‌السلطنه، دختر ناصرالدین شاه، که به شرح حال خود به عنوان یک زن می پردازد، نوشته هایی درباره وضعیت رقت بار و ناتوانی زنان ایرانی و عدم امکان آموزش آنها در دوران پیش از مشروطه به وفور به چشم می خورد.(۲) کمبود زنان باسواد که به شرح حال خود و همجنسانشان بپردازند و نادیده گرفتن زنان از سوی تاریخ نگاران مرد، بر ارزش چنین نوشته هایی می افزاید.

در مورد فعالیت های سیاسی و اجتماعی زنان در دوره قبل از مشروطه، باید گفت در جامعه بسته و استبدادی دوره قاجار، امکان فعالیت های آزادانه و تشکل های سیاسی و اجتماعی حتی برای مردان فراهم نبود، چه رسد به زنان که از ابتدایی ترین حقوق نیز محروم بودند. با این حال دوره پیشامشروطه شاهد دو حرکت بزرگ از زنان بوده است که به باور تاریخ نگاران در حکم زمینه هایی برای جنبش بزرگ مشروطه بوده اند. این دو حرکت ارزشمند، پیش قراولی زنان در بلوای نان در سال ۱۲۷۷ ه.ق و دیگری حضور فعال آنان در جنبش تنباکو در سال ۱۳۰۹ه.ق است.
بلوای بزرگ نان که در سال ۱۲۷۷ ه.ق رخ داد، از جمله نخستین حرکت های سیاسی و اجتماعی زنان دوره قاجار است. عصر قاجار، عصر بحران های بزرگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. سیاست های نادرست شاهان قاجاری هر روز مردم را گرفتار مشکل تازه ای می کرد. یکی از بحران های مهم این دوران، خشکسالی و در پی آن قحطی نان بود. احتکار غلات و آذوقه توسط دولتمردان و ثروتمندان و فروش آن به بهای گزاف به مردم، سبب تشدید بحران گردید. مردان و زنان تحرکات زیادی در اعتراض به این وضعیت از خود بروز دادند، اما همچنان نانوایی ها شلوغ و نان کمیاب بود، تا اینکه حرکت گسترده ای از سوی زنان برای مقابله با این بحران صورت گرفت.در اعتراضی گسترده، چند هزار زن راه را بر کالسکه ناصرالدین شاه که از شکار بر می گشت، بستند و از او مصرانه درخواست کردند تا به وضع نابسامان مردم رسیدگی کند. در این میان یکی از مردان و محافظان شاه به نام کامران میرزای نایب السلطنه که در احتکار گندم دست داشت، توسط زنان تادیب شد. شاه با مشاهده ازدحام زنان و هجوم بردن آنها به دروازه بانان شهر که برای مهار شورش قصد بستن دروازه های شهر را داشتند، برآشفت. وی به محمود خان نوری، کلانتر تهران دستور پایان دادن به غائله را داد. بدین ترتیب مأموران کلانتری به زنان حمله بردند. حتی شخص کلانتر نیز در معرکه حضور پیدا کرد و به ضرب و شتم زنان پرداخت. با ضربت های او زنی خون آلود شد و این مسئله سبب هیاهوی بیشتر زنان گردید و با وجود سخت گیری و هجوم به آنان، شورش و اعتراض زنان همچنان ادامه داشت، تا اینکه شاه برای خواباندن غائله دستور به فلک کردن و سپس اعدام کلانتر شهر را در همان مکان داد. آن روز به طور موقت طغیان فرو نشست.(۳)

فردای آن روز چون مشکل نان همچنان لاینحل باقی مانده بود، بار دیگر زنان به اجتماع پرداختند. شاه برای مقابله با اجتماع آنها سربازان و توپچی ها را وارد عمل کرد، اما زنان شجاعانه به سربازان حمله آوردند. آنچه به آرام شدن شورش نان کمک کرد، دستور شاه به بزرگان شهر برای ترتیب جلسه ای در خانه نصرت الدوله بود. طی این جلسه میرزا موسی وزیر دارالخلافه ناصری که گفته می شد با نانواها هم کاسه بود، از کار برکنار شد و امور نانوایان به ملک التجار واگذار شد. علما موضوع را پایان یافته تلقی کردند و از زنان و مردان خواستند تا به غائله خاتمه دهند.(۴)

در غوغای تبریز برای نان نیز زنان مبارزی همچون زینب پاشا، سبب تداوم مبارزه با استبداد قاجاری شدند. مشارکت و فعالیت زنان در این مقطع تاریخی، که سال های حاکمیت استبداد عریان بر جامعه ایرانی بود، بسیار قابل ستایش است.
رخداد مهم دیگر در این دوره، جنبش تنباکو است. این جنبش که در زمان ناصرالدین شاه به وقوع پیوست، از جمله مهم ترین حرکت های گسترده ی سیاسی دوره قاجار است که برای نخستین بار مردم در برابر استبداد و استعمار مقاومت کرده و قادر به قبولاندن خواسته خویش بر نظام خودکامه قاجاری شدند. در این شورش که در پی فتوای علما در اعتراض به واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به تالبوت انگلیسی به راه افتاد، زنان نقش پررنگی را ایفا نمودند. تعداد زیادی از زنان سنگلج جهت حمایت از شورش تنباکو و تداوم مبارزه، اقدام به بستن بازار کرده و با این اقدام حیات اقتصادی بازار را به مخاطره انداختند. پس از بستن بازار، جمعیت انبوه زنان به طرف ارگ دولتی به راه افتادند و مردان نیز به دنبال زنان روانه ارگ شدند.

در گرماگرم تظاهرات زنان، به آنان خبر رسید که امام جمعه منصوب شاه با سخنرانی تهدیدآمیز مردم را از ادامه جنبش باز می دارد. با شنیدن این خبر زنان به مسجد شاه رفتند و وی را از منبر به زیر کشیدند و سپس به میدان ارگ بازگشتند. شاه با ارسال پیام آنان را به آرامش دعوت کرد، اما زنان فریاد می زدند: ما شاه نمی خواهیم. در این میان زنان، وزیر دربار را که به آنها گفته بود چرا دیگر به خانه هایتان نمی روید؟، مضروب ساختند و به نایب السلطنه که بار دیگر به قصد پراکنده کردن زنان آمده بود، حمله بردند و او را وادار به عقب نشینی و فرار به داخل عمارت سلطنتی کردند. یکی از زیردستان نایب السلطنه که وضع را بدین گونه دید، به دسته ای از سربازان دستور شلیک داد. عده ای کشته شدند و پس از آن مردم به دستور علما پراکنده شدند. اما روز بعد دوباره بازگشتند و این کار تا لغو قرارداد توتون و تنباکو ادامه یافت.(۵)
مهم تر اینکه، دامنه این جنبش توسط زنان حرمسرا به دربار شاه کشیده شد و با اعتصاب سراسری خود، شاه را مجبور به الغای امتیاز تنباکو نمودند. سخنان شخص ناصرالدین شاه بهترین گواه تلاش زنان دربار برای الغای این امتیاز است: “زن هایم حاضر بودند برای خوشی من جان خود را فدا کنند، اما امروز حتی از دادن یک سیگار به من مضایقه می کنند.”(۶)
این جنبش، محدود به زنان تهران نبود. بسیاری از زنان در شهرهای بزرگ به خیابان ها ریختند و به تظاهرات پرداختند. حتی زنان ایلاتی درکنار مردان در این جنبش شرکت کردند. از آنجا که مأموران دولتی با زنان درگیر نمی شدند، لذا زنان در بیشتر موارد پیشاپیش مردان حرکت و از آنان دفاع می کردند. بدین ترتیب مشارکت فعال زنان در نهضت تنباکو سبب تشدید قدرت و تأثیرگذاری این حرکت شد.

پی نوشت
۱-    بنگرید به: بی بی خانم استرآبادی، معایب الرجال، ویرایش افسانه نجم آبادی، سوئد، نشر باران، ۱۳۷۲
۲-    بنگرید به: خاطرات تاج السلطنه، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۱
۳-    مراد علی توانا، زن در تاریخ معاصر ایران، مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری، جلد ۱، تهران، برگ زیتون، ۱۳۸۰، صص ۱۲۸-۱۲۹
۴-    کلنل کاساکوفسکی، خاطرات کنل کاساکوفسکی، ترجمه عباسقلی جلی، تهران، سیمرغ، ۱۳۵۳، ص ۲۴۰
۵-    حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، بی جا، بی تا، ۱۳۴۲، ص ۴۴
۶-    مصطفی اجتهادی، دایره المعارف زن ایرانی، ج ۱، تهران، مرکز امور مشارکت زنان، ۱۳۸۲، ص ۱۶۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)