حدود چهار دهه از انقلاب بزرگ ضدسلطنتی می‌گذرد و با اینکه شماری از رخدادهای مربوط به آن زیر نور قرار گرفته؛ و اسنادش منتشر شده‌است‌، اما هنوز برخی، سیاست حقوق بشر کارتر، کنفرانس گوادلوپ و مأموریت ژنرال هایزر را باعث و بانی آن معرفی می‌کنند. غافل از اینکه شرط خارجی به اعتیار مبنا است که وارد عمل می‌شود.
سیاست حقوق بشر کارتر بمثابه شرطی خارجی مؤثّر بود. کنفرانس گوادلوپ و مأموریت ژنرال هایزر هم به این یا آن واقعه؛ سمت و سو داد، اما عامل اصلی تغیبر، آتش زیر خاکستر در جامعه ایران بود که به خیزش و خروش مردم ایران انجامید و آنان درست یا غلط با نظام شاهنشاهی درافتادند.
موارد دیگری چون:
• سخن آندرویانگ نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد که آشکارا از آیت‌الله خمینی و جنبش او طرفداری می‌کرد،
• دامن‌زدن به اخبار مربوط به ایران توسط بخش فارسیِ بی بی سی، در گرماگرم انقلاب…
• نامه صادق قطب زاده به نماینده دولت فرانسه که با رهنمود آبت‌االه خمینی نوشته شد تا در کنفرانس گوادلوپ ارائه شود،
• گفتگوی دکتر ابراهیم یزدی با وارن زیمرمن رئیس بخش سیاسی سفارت آمریکا در فرانسه (در رستوران کوچکی نزدیک نوفل نوتاشو)،
• گفتگوهای امثال ویلیام سولیوان و استمپل با نمایندگان آیت‌الله خمینی،
همه و همه معلول، (و نه علّتِ) انقلاب بود.
ضمناً در آن شرایط مردم ایران نه به چریک‌های فلسطینی و نه به هیچ گروه خارجی نیاز نداشتند که به جای آنان کاری کنند. هر چه بود، خوب یا بد، حاصل چند دهه تلاش و مبارزه مردم ایران بود و بس.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
جیمی کارتر و همفکرانش؛ گرچه خطِ کمسیونِ سه جانبه Trilateral Commission (کمسیونِ نخبگانِ آمریکا، اروپا و ژاپن)، را پیش می‌بردند، با اینکه بر خلاف امثال نیکسون و جرالد فورد با عَلم کردن سیاستِ حقوق بشر، به امثال شاه در ایران و ساموزا در نیکاراگوئه، تَشر می‌زدند و نصیحت‌شان می‌کردند کمتر بگیر و ببند کنند، اما خط قرمزشان حفظ سیستم وابسته بود و هرگز فروپاشی تمام عیار رژیم شاه را تصّور نمی‌کردند.
سازمان سیا در مرداد سال ۵۷ گزارش داد: ایران نه تنها در یک موقعیت انقلابی قرار ندارد، بلکه حتی آثار و علائمی از نزدیک بودن شرایط انقلاب هم در آن به چشم نمی‌خورد.
سازمان تحلیل اطلاعات دفاعی آمریکا نیز در مهرماه همان سال اعلام نمود: انتظار می‌رود شاه تا ده سال دیگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.
از دید امثال کارتر؛ ایران جزیره ثبات Island of stability بود و هرگز تصور نمی‌کردند که در آنجا با یک زلزله بنیان‌کن سیاسی روبرو شوند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطرات جارلز کورزمان؛ گری سیک،‌ جان دی استمپل، چارلز دبلیوناس، گزارشات ویلیام سولیوان، سایروس ونس، جورج بال و خاطرات هنری پرچت(مدیر بخش ایران در وزارت امور خارجه امریکا)،…همه نشان می‌دهد، کسانی که ظاهراً باید سرِ نخ‌ها را در دست می‌داشتند از آنچه در دوران انقلاب روی داده، رودست خورده و به معنی واقعی کلمه به دردِ چکنم چکنم گرفتار شده‌اند‌…
امثال ژنرال هایزر و گاست نمی‌دانستند به سایرونس ونس گوش کنند که دیدگاه‌های ویلیام سولیوان را منعکس می‌کرد. یا به ساز برژینسکی و جیمز شلزینگر برقصند که وقت و بی‌وقت از کودتا دَم زده و بی‌عرضگی شاه و نظامیان را به رُخ می‌کشیدند.
خاطرات و اظهارات مسئولین بلندپایۀ وقت آمریکا و از جمله جیمی کارتر، مشاور امنیتی وی برژینسکی، وزیر امور خارجه سایروس ونس و وزیر دفاع هارولد براون Harold Brown، همه نشان می‌دهد که دولت آمریکا در این دوران دچار بی تصمیمی، سر در گمی و بویژه دو دستگی شده بود.
گزارشات آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران و اسناد وزارت خارجه بریتانیا نشان می‌دهد که انگلیسی‌ها نیز حتی تا زمستان ۵۷ خواهان حمایت از شاه بوده‌اند و به هر دری زده‌اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
قدرت‌های غربی چیزی در حمایت همه‌جانبهِ خود از رژیم شاه کم نگذاشتند. آنان برای حفظ وضع موجود تلاشی نبود که نکنند اما تیغ‌شان نبرید. کوشش‌های هایزر، گاست و سران ارتش هم برای سر پا نگه داشتن دولتِ دکتر شاهپور بختیار نتیجه نداد.
برژینسکی به شاه گرا داده بود که: در قرن نوزدهم، پادشاهانی که مماشات کردند از بین رفتند، اما آنها که در برابر موج اعتراض‌ها، از سرکوب استفاده کردند، باقی ماندند.

سرکوب کم نبود؛ کارگر نیافتاد. به نظر من اگرچه شاه، میهن دوست بود و نیّتِ شّر نداشت، اما متاسفانه با خودشیفتگی؛ ندانم‌کاری و استبداد رأی، خود را به زمین زد. او پیش از آنکه برود، رفته بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنفرانس گوادلوپ Guadeloupe summit اشاره‌ به نشستی غیر رسمی است که به دعوت دولت فرانسه؛ اوائل ژانویه ۱۹۷۹(دی ماه ۵۷) در جزیره گوادلوپ تشکیل شد و سران آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان آنجا به بحث نشستند تا در مورد بحران‌های بین‌المللی فکرشان را روی همدیگر بگذارند. غیررسمی به این معنا که توافق‌نامه‌ای نوشته نشد و به امضا نرسید و شرکت‌کنندگان تنها دیدگاه خودشان را مطرح کردند.
جزیره گوادلوپ کجاست؟ گوادلوپ بخشی از کشور فرانسه‌ و جزیره‌ای است در غرب اقیانوس اطلس در شرق دریای کارائیب، که اولین بار دریانورد اسپانیایی کریستوف کلمب در سال ۱۴۹۳ میلادی کشف کرد و آنرا کاروکرا Karukera یا جزیرهٔ آبهای زیبا نامید. در سال ۱۶۳۵ توسط فرانسویان تسخیر شد و مدتی نیز بریتانیا بر آن احاطه داشت. در سال ۱۹۴۶ گوادلوپ به صورت یکی از مستعمرات فرانسه درآمد.
گرچه والری‌ ژیسکاردستن در کتاب Le Pouvoir et la Vie (قدرت‌ و زندگی)، بحث گوادلوپ را هم به میان کشیده است، امّا، آنتونی پارسونز(سفیر انگلستان) در کتاب خاطراتش کوچک‌ترین اشاره‌ای به این نشست نمی‌کند، ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا)، هم جز یکی دو سطر به آن نپرداخته‌است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
در کنفرانس گوادلوپ علاوه بر مسئله ایران؛ مسائل زیر هم به بحث گذاشته شد:
خشونت‌های نژادی در آفریقای جنوبی و مشکل واردات نفت،
قرارداد محدود سازی سلاح‌های استراتژیک (Strategic Arms Limitiations)،
تقویت نیروی دفاعی اروپا از طریق استقرار موشک‌های کروز و پرشینگ،
اشغال نظامی کامبوج توسط ارتش ویتنام،
راههای جلوگیری از نفوذ فزاینده شوروی به خلیج فارس،
تنظیمِ رابطه با چین،
کودتای افغانستان و یمن جنوبی،
نقاط خاکستری و غیر شفاف بین اروپا و آمریکا
مسایل مبرم در پیمان ناتو (از قبیل استقرار تانک ها، بودجه دفاعی و همکاری‌های عمومی تسلیحاتی)،
مشکلات منطقه بالکان،
اقتصاد جهانی (شامل بیکاری، بهای جهانی نفت و موضوع نقدینگی جهانی)،
معضل دراز مدت انرژی (نفت و انرژی هسته ای) و…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
موضوع ایران بخش ناچیزی از نشست مزبور بود و اشتباه است تصور کنیم خروج شاه اولین بار در گوادلوپ مطرح شده‌است. نخستین بار شخص اعلیحضرت در صحبت با ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در ایران، خودش موضوع رفتن از ایران را پیش می‌کشد، آنهم زمانی که نه گوادلوپ تشکیل شده و نه هایزر به ایران آمده‌است.
سولیوان، در کتاب مأموریت در ایران نوشته است:
شاه برایم تعریف کرد که در نظر دارد مدتی به بندرعباس برود… چند روز بعد گفت که مایل است به جزیره کیش برود… یک بار هم حرف عجیبی زد و گفت چه طور است سوار کشتی بشود و مدتی در آب‌های بین‌المللی به سیر و سیاحت بپردازد… ولی سرانجام در اواخر ماه دسامبر (اواخر آذر، اوایل دی) که به کلی ناامید شده بود، تصمیم گرفت برای مدت نامعلومی از ایران خارج شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
در کنفرانس گوادلوپ؛ کشورهای غربی هر یک به صورت مجزا اطلاعاتی در مورد شرایط آینده ایران کسب کرده بودند و می‌خواستند برای اتخاذ تصمیم در قبال تحولات آینده که تا حدودی برایشان قابل پیش‌بینی بود به موضعی مشترک برسند.
کنفرانس گوادلوپ که به اشتباه تصور می‌شود برای کنار زدنِ شاه برگزار شده، پیش‌تر، در دستور کار سران غرب بوده‌است.
کسانیکه آنرا در انقلاب ایران خیلی تأثیرگذار می‌بینند یادشان می‌رود که شرطِ خارجی به اعتبارِ مبناست که وارد عمل می‌شود.
خروج شاه با اینکه بعد از گوادلوپ صورت گرفت اما ربطی به نتایج آن نشست نداشت. شاه پیش از تشکیل کنفرانس مزبور، برای خروج از ایران آمادگی داشت و بخشی از اموالش را به خارج از کشور فرستاده بود. فرآیند خروج وی قبل از گوادلوپ آغاز شده بود. مذاکره با دکتر صدیقی و دکتر شاپور بختیار و شرایطی که بختیار برای خروج شاه پیشنهاد کرد، تمام این‌ها قبل از نشست گوادلوپ اتفاق افتاد.
با توجه به شرایطی که در ایران وجود داشت چه این کنفرانس برگزار می‌شد، چه برگزار نمی‌شد شاه رفتنی بود. موضوع گوادلوپ رفتن شاه نبود، ترسیم نقشه راه، پس از خروج شاه بود.

ادامه مقاله (+عکسها و منابع) در آدرس زیر است:

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=360

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
سایت همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)