دو دانشمند انگلیسی زبان در مقاله ای روانشناسی پول را به ما عرضه می دارند. موضوعی تازه برای برقراری مکالمه ای ممنوعه در میان اشخاص حقیقی و مدنی. ما سکس را همواره به عنوان یک تابو به مباحثه می گذاریم حال آن که پول هنوز هم یک مبحث زمینی ممنوعه است.
لندن:
بیایید کمی درباره ی پول صحبت کنیم:
هانری فورد معتقد بود: پول مانند دست یا پاست. می بایست از آن استفاده کرد چرا که در غیر این صورت از دست خواهد رفت. مقام والای مذهبی عالی جناب رالف براون می گفت: پول یک واقعیت است به همان اندازه که تثلیث مقدس یک واقعیت محض محسوب می شود و جان میلتون بدبین در جایی نوشته: پول، افتخار، دوستی و فتح قلمروهای گوناگون را به آدمی ارزانی می دارد. اما زیرکانه تر از همه اینها این ضرب المثل مردمی آنگلوساکسون است که می گوید: پول همه چیز نیست اما اغلب اوقات کافی نیست. ولی به راستی مقصود این بزرگان از بیان این سخنان چیست؟ آیا قصد آنان این است که به ما بفهمانند پول یکی از چیزهای اساسی زندگی ست؟! اما به راستی چرا نمی گویند چیست؟ و می بینید که در ژرفاژرف این گفتمان پول همچنان یک راز سر به مهر باقی می ماند و همانند هر راز ژرف دیگری تبدیل به تابو می شود.

20120802145231gb-پول

بهتر است بگوییم به آخرین تابو؛ و گرچه می توان این بحث را یک تناقض موضوعی به حساب آورد اما متأسفانه این گونه است و مبحث پول در برگیرنده ی یک تناقض موضوعی است. اما به راستی چرا در این دوره و زمانه هیچ گاه چیزی در مورد نفس پول چاپ و منتشر نمی شود؟
فی المثل روزنامه ها، در سراسر روز انباشته اند از اخبار یورویی که هنوز عملاً رایج نشده ولی به محض رواج یافتن، فقط در حد نوعی پول یا اسکناس باقی می ماند و متأسفانه این ما هستیم که بدان بهای متافیزیکی می دهیم. منظور من از این جمله چیزی است نزدیک به آنچه مارک تواین در این خصوص به زبان راند با این مضمون که: ما آمریکایی ها به قدرت دلار احترام می گذاریم آری، دلاری که برای ما قطعاً از هر امتیاز موروثی دیگری ارزشمندتر است. در همین راستا ما اروپایی ها نیز به پرستش یک گوساله زرین یعنی یورو دست یازیده ایم تا با نوسانات دلار آمریکا به رقابت بنشینیم و برای هر چه بهتر پرستیدن آن، کشیش بزرگ و تیم دویسبورگ را سروش قدسی بانک اروپا لقب داده ایم.
اما با همه ی این اوصاف پول وصف ناشدنی و در حد یک تابو باقی می ماند. آدریان فورنهام و میکاییل آرجیل، اساتید روانشناسی دانشکده لندن و داشگاه وربروکسی آکسفورد این نکته را در کتاب واحدی که تحت عنوان روانشناسی پول چاپ و انتشار داده اند به ما گوشزد می کنند که پول یک موضوع ممنوعه است و البته واپسین موضوع برای برقراری گفتمان در میان افراد جامعه ی مدنی.
امروزه روز سکس و مرگ در بسیاری از کشورهای غربی جای خود را در فهرست تابوها از دست داده اند. اما پول هنوز ماده خام مباحثات مردم عادی باقی مانده است. حق هم کاملاً با آنهاست. زیرا مثلاً هر کسی در خود احساس می کند که می باید بیماری های خود حتّا درونی ترین آنها را با شناختی دقیق و حساب شده مطالعه و بررسی کند ولی همانگونه که خود در جریان هستید پشت سر گذاردن چنین موانعی مرهون میزان درآمد مالی فرد است. پس در همان بدو امر با سکسکه ای در گلو پشت آن مانع بر جای می ماند.
آری روانشناسی پول به طرز وحشتناکی پیچیده است و از قاعده کلی کولبورن، با این مضمون پیروی می کند که پول وسیله ای است برای ارزش گذاری و پرداخت.
البته کارل مارکس بهتر از همه درباره این قدرت شیطانی سخن رانده و گفته که: پول، ایمان را به کفر، عشق را به نفرت، فضیلت را به عادت، عادت را به فضیلت، بردگی را به چیرگی، حماقت را به شعور و شعور را به حماقت بدل می کند.
بنا به گفته پاول کتی، پولدارترین مرد جهان که خود در خانه اش، برای استفاده ی مهمانان تلفن کارتی نصب کرده: پول بسیار ارزشمند است. او می گوید: من نمی گویم میلیاردرها می باید همه کنس باشند بلکه آنها می باید در خود احترامی نسبت به پول حس کنند. من می گویم تنها کسی به پول احترام نمی گذارد که آن را ندارد.
با تعمق بیشتر در این نکته می توان دریافت که گفتار استادان مذکور، فورنهام و آرجیل، در خصوص این که پول هرگز تا به این حد مقبولیت و اهمیت نداشته و اصلاً گمنام بوده، کاملاً صحیح و به جاست.
انسان شناس معروف تورن والد معتقد است که در جوامع بدوی تر، گهگاه تمایل به بهره وری را از نظرها غایب می بینیم. خواه این امر با روند تولید ایجاد شده باشد و خواه با انجام معاملات پایاپای.
در میان روانشناسان زیگموند فروید، نخستین و نادرترین روانکاوی است که وقت خود را صرف مطالعه پول کرده است. او عقاید تند خود درباره ارتباط میان پول و میل جنسی را در مبحث شخصیت و تمایلات جنسی مقعدی که متنی کلیدی در این خصوص است ، بیان کرده است چرا که در آن توضیح داده شده که شخصیت فرد در نتیجه حفظ و نگهداری برخی فشارهای نخستین بیولوژیک شکل می گیرد.
به نظر او خوشبختی، احساس رضایت دیرانجامی است از یک میل پیش تاریخی و به همین دلیل است که ثروت تضمین کننده خوشبختی چندانی نیست چرا که پول میلی نیست که مربوط به دوران کودکی انسان باشد.
اما اگر پول برای آدمیان عصر حجر و کودکان امروز بی اهمیت است پس چرا برای همه، حتّا من که نگارنده این مقاله ام یا شما که دارید آن را می خوانید و همگی هم بزرگسال و امروزی هستیم این قدر مهم شده است.
بانوی مخترع مینی ژوپ، اعتقاد خود را این گونه بیان می دارد که: من مطمئن نیستم پول بتواند آدم را خوشبخت کند. چون که پول داشتن به اعتقاد من درست مثل بور بودن مو است. خیلی جالب و سرگرم کننده است اما حیاتی نیست و تازه مغایر با روند تولید هم هست.
چه بسیارند داستانهای برندگان بلیطهای بخت آزمایی که سرانجامشان به ویرانی منجر شده و البته بریتانیای کبیر هم از وقتی یک لاتاری ملی باز کرده، دارد مدام به این تناقض دامن می زند.
روزنامه ساندی تایمز داستان دختری ۲۴ ساله را نقل کرده که برنده۴ میلیارد لیر شده است.
او قبلاً بیکار بوده و هنوز هم بیکار است. حال او برای خودش یک سواری خریده ولی موفق نمی شود تا گواهینامه رانندگی بگیرد و چمدانی دارد پر از لباس که اصلاً آنها را نمی پوشد چون نمی داند باید به کجا برود. خلاصه این که او می باید غذاهای گران قیمتی مثل خاویار بخورد در حالی که ماهی کباب را ترجیح می دهد. به راستی آیا برای او بهتر نبود که همان طور فقیر بماند؟ به اعتقاد فورنهام و آرجیل پول با اهمیت است چرا که با آن می توان چهار چیز را خرید.
۱- امنیت
۲- قدرت
۳- عشق
۴- آزادی
با وجود این توهمات فراوانی هستند که از این چهار نمونه مشهور تحت عنوان بیماری یاد می کنند که معروفترینشان عبارتند از:
۱- توهم اعتقاد به خرید امنیت برای مرد ریشوی کارتن خوابی که روی نیمکت یک پارک جان می کند حال آنکه میلیاردها، در بانک بر جای گذاشته است.
۲- توهم اعتقاد به خرید قدرت برای مرد بلند همتی که یک امپراتوری را پی می ریزد تا بر دیگران تسلط یابد حال آنکه غافل است از این که سرانجام روزی دچار اختلالات ذهنی و از خودبیگانگی خواهد شد.
( ویلیام هیه رست که هرگز از خانه خویش پا بیرون نگذاشت مثال مشهوری در این خصوص است حال آن که نمونه های دیگر این مورد، در هر گوشه و کنار فراوانند ).
۳- توهم اعتقاد به خرید عشق برای آن که خودفروشی می کند ولی در ملاء عام احسان کرده ، هدیه های کلان به دیگران می بخشد.
۴- تنها آن که معتقد به خرید آزادی است در این زمینه محق است ولی متأسفانه او هم در عوض، استقلال خود را می پردازد که البته علت العلل آن هم باز پول می باشد. چرا که خشکی اصول ارتباطات اجتماعی او را از حق انتخاب ارتباط دلخواهش محروم می کند. آری تنها اوست که از خودخواهی خویش خرسند است اما افسوس که در بند تنهایی گرفتار است.
آری این بها دادن های بیش از اندازه به پول در جوامع غربی منجر به خسارات سنگینی شده و می شود. با همه ی این اوصاف می توان این گونه نتیجه گیری کرد که پول یک ابزار است حال آن که علاقه هم می تواند باشد. ابزاری در دست طبقات گوناگون اجتماع که ثروتمندان درباره آن با فقرا همکلام نمی شوند تا مبادا حسادت آنها را برانگیزد و فقط در میان خودشان است که از آن سخنی به میان می آورند و البته آن هم با زبانی استعاری تا تفاوت خود را با دیگران متجلی کنند.
بیش از دیگر مناطق دنیا، در انگلستان، ثروتمند بودن به دو شیوه نو و کهنه متمایز شده است ولی می توان دید که در همه جا پول کهن یا همان OldMoney آبروی بیشتری نسبت به ثروت نو یا nouveaux کسب کرده است.
کسی که پولدار نیست از کودکی در معرض تحریکات گوناگونی است تا نسبت به پول بدگمان بشود.
کودکی می گفت: « تنها فقرا هستند که به بهشت می روند و همه ثروتمندان جنایتکارند ». و دیگری این طور ابراز نظر می کرد که پدر و مادرم می گویند: « رازی برای پول درآوردن وجود دارد که هیچ کسی از خانواده ی ما از آن آگاه نیست ».
علاوه بر این پول در گستره ی جهان، بیشترین تفاوت خود را در میان جنسیتها بروز داده است.
زمانی پیش، شوهران، همسران خود را به دور از مسایل مالی خانواده از قبیل درآمدها، مالیات ها و حسابهای بانکی نگاه می داشتند. امروز هم زنانی که به خاطر خالی بودن حسابشان به زندان می افتند هیچ به حساب نمی آیند در حالی که مردان بسیاری را می توان دید که با کلاهبرداری های صد میلیاردی آزادانه در اجتماع می چرخند و البته فمینیستها هم کم کم دارند به درک این نکته نایل می شوند.
مارگریت رندال می گوید: ازدیاد مالی، نه فقط از لحاظ تبعیض میان جنسیت ها بلکه به حدی بسیار گسترده زیان آور شده به طوری که ما می توانیم آن را یک تروریسم همه گیر تلقی کنیم و طبعاً در این میان بررسی تفاوت مزد میان مرد و زن ارجح است.
فورنهام و آرجیل مثال درخشانی در این خصوص عرضه می کنند: آیا توجه کرده اید چرا همیشه تعداد کمی از زنان هستند که پیش از ازدواج صحبت از پول می کنند در حالی که برعکس همگی و بدون استثنا هنگام طلاق صحبت آن را پیش می کشند؟ آیا نمی توانند قبلاً فکری در مورد آن بکنند؟
و آیا نمی توانند با مادران خود مشورتی در این زمینه بکنند؟
در واقع پول تابویی است کهن که بنیانهای تمدن ما را دچار بحران کرده است. هر چند که بر طبق اصول اخلاقی و حقوقی مسیحیت هر که شرافتمندانه پول درآورد انسانی برتر محسوب می شود و شاید هم یک انسان پرهیزکار. اما در مجموع مومنان به خاطر دگراندیشی شان و نیز به خاطر زهدشان است که زبانزد خاص وعام شده و می شوند.
بنابراین روانشناسی پول به درک این نکته کمک می کند که این پول اسرارآمیز، از هر تمایل اخلاقی و علاقه فلسفی و مذهبی می کاهد.
اگر بپذیریم که یونان مهد تمدن ماست باید به سخن دو تن از بزرگترین فرزندان آن تمدن گوش بسپاریم.
اریستوتله اوناسیس می گوید: « بله، آدم باید مدام برنزه باشد و در کاخ های مجلل زندگی کند (حتّا اگر شده در زیرزمین نمور یک کاخ) و حتما در رستورانهای شیک دیده شود.(حتّا اگر شده به خاطر تناول یک نوشیدنی). و اگر احیاناً مجبور شد قرض بکند حتماً یک قرض کلان بکند » و یا به قول اپیکور: « ثروت به معنای داشتن چیزهای بزرگ نیست بلکه در داشتن خواسته های کوچک است. »
ولی ما باید به کدامیک از این دو باور داشته باشیم؟

 


توضیح مترجم:

این مقاله برای بار نخست با کمی تغییر در (روزنامه همبستگی، ص۶، شماره ۱۲۵۹، شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۴) منتشر شد؛ و این نسخه ی کامل و بدون تغییر آن است که به صورت کامل اینجا منتشر می شود.

Corriere della sera/Cultura e Spettacoli
Martedi 2 Gennaio 1998
Pagina 13

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)