۱- سخنان امروز آیت الله خامنه ای در جمع متولیان اصلی انتصخابات جمهوری اسلامی بسیاری از ما را برآشفته و بسیاری دیگر از ما را نا امید کرده است. اما در واقع امر و نگاهی کلان نه این سخنان اهمیت بنیادی دارد و نه نشانه ای از قوت خامنه ای در آن است. او که در خطیب زبردست بودنش اجماع وجود دارد؛ در یکی از آشفته ترین سخنرانی های کلیشه ای خود حرف های متناقضی زده است – مثل “مخالفان نظام و من بیایند بمن و نظام رأی بدهند” – که حکایت از استیصال مطلق دارد و نه در اوج هیمنه بودن. منظور او به همۀ کسانی که همۀ دارایی های ثروت و منزلت و قدرت شان – اعم از تندرو و کندرو – را از رانت وجود نا مبارک جمهوری اسلامی انقلابی بدست اورده اند؛ خطاب دارد و بدرستی متذکر می شود که: “عقب نشینی اتفاق افتاده است. اما ما نباید خودمان هم به این عقب نشینی اعتراف بکنیم. زیرا بلایی که با برجام سر کشور آمده خودش بدون اعتراف ما هم چون یک سونامی وحشتناک عمل می کند و خواهد کرد که اگر خودمان هم به تأیید آن بپردازیم در آینده ای نه خیلی دور تاک و تاک نشان با هم خواهند رفت و نباید.” و بخاطر همین استیصال و آشفته ذهنی است که قادر به گنجاندن آن در گزاره های – حداقل منطقی در ظاهر – نمی شود و جمله ای را می گوید و در جملۀ بعدی نقض آن را بر زبان می آورد.

۲- حالا که سعیدی نمایندۀ خامنه ای خودش اخیراً و به صراحت اعتراف کرده است که از نظر سیاسی ایران اسلامی شباهت نزدیکی دارد با اتحاد جماهیر کمونیستی؛ بگذارید از گورباچفی – یلتسینی کردن استفاده کنم برای بسط بیشتر نظرم. هرچند که تغییر گورباچفی در شوروی سابق از حوزۀ “شخص اول” شروع شده بود و نه از حوزه های پائین تر. و این هم کار ایران را متمایز می کند و هم سخت تر؛ و البته هم شکننده تر و ویرانگرتر. وقتی گورباچف رهبر شوروی شد با طرح گلاسنوست و پروستریکا قصد آن کرد که اتحاد جماهیر کمونیستی را با اصلاح رویه ها نجات بدهد و مطلقاً قصد فروپاشاندن ایدئولوژی کمونیستی را نداشت. اما چون هم شرایط عینی (اقتصاد ورشکسته و نارضایی مردم) و هم شرایط ذهنی (ایدئولوژی یک پکیج دگم است که جز در یکپارچه نگهداری مبتنی بر رعب و وحشت دوام نمی آورد) خیلی زود قافیه را باخت و یلتسین اتحاد شوروی را فروپاشاند. حالا خامنه ای می خواهد به ساده اندیشی روحانی افسار بزند و به او گوشزد بکند که هرنوع وادادگی در حوزۀ ایدئولوژی فقط قدرت مرا بچالش نمی کشد بلکه موجودیت همه را – قدرت و منزلت و ثروت شما هم جزیی از این موجودیت است – بخطر جدی می اندازد.

۳- از زاویه ای دیگر می توانم اینطور بگویم که سخنرانی خامنه ای برعکس سال های تا سال ۹۰ که همیشه شکل و هم محتوای تهاجمی داشت؛ بعد از سال نود صورت تهاجمی داشته از موضع قدرت؛ اما باطنی تدافعی را شامل بوده است از روی ضعف. و این تغییر هر بار بیشتر از دفعۀ قبلی نمود یافته و می یابد. تا اینجا که او اینک دیگر مخالفان نظام را تهدید نمی کند. بلکه از مخالفان خواهش می کند در همراهی با وطن. خامنه ای تا سال ۹۰ همواره از جنگ نرم و افسران جوان و “ما پیروزیم” سخنرانی می کرد. در حالیکه در حال حاضر از نفوذ و “ما شکست نخورده ایم” حرف می زند. در یک تمثیل نمادین اینطور می شود که: خامنه ای تا سال ۹۰ همواره در جبهه و میدان نبرد رجز می خواند برای تحریک و تشجیع پیاده نظام برای تداوم حمله. در حالیکه الان او در پشت خطوط تماس رجز می خواند برای روحیه دادن به لشکر عقب رانده شده اش و تارومار در پشت جبهه. و همۀ تلاش فعلی اش متمرکز است به “مجدداً سازماندهی می کنیم و باز برمی گردیم” به هواداران. و این دو موضع کاملاً با هم متفاوت است. او به رویش هواداران جدید امیدی ندارد و زورش را متمرکز کرده بر روی ریزش نکردن بیشتر هواداران.

۴- اما بیم و امید من اگر بود واست. که هست. بخاطر هموطنان داخل کشور است در کوتاه مدت و نه صرف پیروزیمان بر جمهوری اسلامی فعلی در میان مدت. و اتفاقاً لجبازی خامنه ای برای رجزخوانی در خلاء بهدف برافتادن یکباره و سریعتر جمهوری اسلامی بسیار مفیدتر است. من و شما – اگر موافق من هستید – می دانیم که بخش مهمی از مردم داخل ایران بنفس نفس افتاده اند و در معرض خطرند. بخاطر اینان است که دلمان می خواهد خامنه ای کوتاه بیاید و واقعیت اتفاق افتاده (تغییر پارامترهای بازی در جهان و منطقه بعد از بوِیژه برجام) را بپذیرد و اعتراف هم بکند تا هم حکومت او گام بگام مستحیل شود و هم مردم بتوانند یک نفس تجدید کنند در لحظه. اما در اینکه خامنه ای و جمهوری اسلامی ایدئولوژیک در سراشیب قطعی است تردیدی ندارم. اشاره می کنم به دو موضوع. اول اینکه در همین سخنرانی اش حزب اللهی های اشغال کنندۀ سفارت عربستان را مورد لطف قرار می دهد و از تعقیب آنان تحت عنوان تندروی بشدت انتقاد می کند. و دوم یادتان می آورم که او در پاسخ به نامۀ روحانی از جواد ظریف با نام بردن اختصاصی به نیکی یاد کرده و تشکر می کند. اینکه خامنه ای ظریف را چنین درشت و برجسته می کند به این خاطر هم است که می داند ظریف هم توانسته “آبروی جام زهر نوشی اش در جریان مذاکرات هسته ای” را خوب مدیریت کرده و با کمترین خسارت به خامنه ای در نزد تیفوسی ها از آب در آورد.  و هم به او احتیاج دارد که همین مهارتش را در مناقشات منطقه ای هم بکار بگیرد و زیاد بسوی هاشمی و روحانی غش نکند. تا خامنه ای مجبور نشود همین رجزخوانی در پشت جبهه اش را نیز از دست بدهد. با هدف برای از دست ندادن هوادارانی که مسئله دار شده اند و ریزش شان مهمترین و بزرگترین دغدغۀ همۀ ساعت ها و اعمال و رفتار و گفتار حال حاضر خامنه ایست.

۵- یک مورد هم راجع به انتخابات بگویم و تمام. اولاً با همۀ این هیاهوهای دو طرف باید منتظر دقیقۀ نود ماند که در عمل چه اتفاقی خواهد افتاد. اما مطلقاً هم مهم نیست که آیا اصلاح طلبان بیشتری تأیید می شوند یا نه. چون درست است که من و شما برای روشن نگاه داشتن آتش اختلاف از سویی؛ و کمی بهبود زندگی در ایران برای محرومان از جانب دیگر دلمان می خواهد که اصلاح طلبان بیشتری به مجلس بروند. اما واقعیت این است که در بین اسامی منتشر شده – حداقل در بین سرشناسان – آدم های درشت و قابل اعتنایی که نیستند هیچ بلکه برخی از آنان فاسدتر از خیلی از اصولگرایان هم هستند و بدنبال رانت و لفت و لیس. تا جائیکه می توانم مدعی شوم که برجسته ترین رد صلاحیت شده همین مطهری اصولگراست و نه فردی از خیل اصلاح طلبان درجه دو آشنا. لذا از منظر زوال جمهوری اسلامی مطلقاً اهمیتی ندارد که این آدم های خنثی – دربهترین داوری – تأیید صلاحیت شوند. و اتفاقاً اگر تأیید صلاحیت می شدند و قادر به رفتن به مجلس هم می شدند – جای تردید جدی است – بنا بدلایل بیشمار اخته تر هم می شدند و سعی می کردند بر گسل های موجود ماله بکشند. در حالیکه عدم تأیید صلاحیت شان آنان را هم بسمت تضاد رادیکال با خامنه ای خواهد کشاند و جنگ درون قدرت یک مرحله ارتقاء خواهد یافت. خلاصۀ کلام اینکه امید ما قبل از اینکه معطوف به قدرت گیری اصلاح طلبان معتدل باشد؛ متوجه ریزش هرچه بیشتر و سریعتر اصولگرایان و هواداران تیفوسی شان است که ترس و آشفتگی خامنه ای از تشدید آن حاکی است. فقط می ماند غضنفر حسن روحانی که خودش تصمیم بگیرد که می خواهد رییس جمهور مردم بماند یا همراه با خامنه ای به زباله دان تاریخ رهسپار شود. من امیدم به این رادیکالسم از سوی خامنه ای خیلی بیشتر از سازش پشت پردۀ جناح های حاکمیت بود از اول. اما من سوگند خورده ام که جلوتر از امید مردم داخل – از همه انتظار دارند طوری عمل کنند که کمی و فقط کمی هم شده بهبود شرایط زیست آنان هدف نزدیک همه باشد – حرکت نکنم . در مطالب قبلی تقیه کردم تا من متهم به رادیکالیسم نشوم. ولی حالا که خامنه ای خودش این رادیکالیسم را تعقیب کرده و می کند من هم استقبال می کنم. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)