mozafari

در ادامه نگرش سنجی های پیش انتخاباتی به سراغ یکی از فعالان جنبش زنان رفتیم. کاوه مظفری خود را چنین معرفی می کند: کنشگر مدنی، مدافع برابری جنسیتی و دانش آموخته علوم اجتماعی.

طبقه: از این که فرصت برقراری ارتباط و انجام این مصاحبه را در اختیار ما قرار دادید سپاس گزاریم. برای شروع مصاحبه اجازه بدهید ابتدا از تجربه انتخاباتی شما آغاز کنیم. تا به حال به عنوان کاندید و یا رای دهنده در انتخابات شرکت کرده اید؟ 

مظفری: تنها به عنوان رای دهنده در انتخابات مجلس ششم و دور دوم انتخاب خاتمی شرکت کردم. در آن موقع تصورم این بود که باقی ماندن اصلاح طلبان در قدرت موجب می شود که فضای فعالیت مدنی تاحدودی باز بماند. جدای از اینکه آن تصور صحیح بود یا غلط، پس از ظهور و گسترش جنبش های دانشجویی، زنان، کارگری و ملیت ها از نیمه نخست دهه 80، نظرم به این شکل تغییر کرد که صرفاً فرایند و فرجامِ نهاد انتخابات تعیین کننده اصلی موازنه قوا در جامعه نیست. بویژه آنکه، بسیاری از جنبش های اجتماعی که به نوعی نمایانگر منافع و حقوق مردم هستند، اساساً نماینده و سازوکاری به رسمیت شناخته شده برای حضور و دخالت در نهاد انتخابات ندارند.

طبقه: آیا به دموکراسی اعتقاد دارید؟ تعریف شما از دموکراسی چیست؟ آیا انتخابات سالم می تواند در بهترین شرایط منجر به فرایند تصمیم گیری جمعی در جامعه شود؟

مظفری: برای پاسخ به این پرسش، اجازه بدهید کمی به مقدمه سوال ها برگردم. آنجایی که گفتید انتخابات در این نظام «شکل و محتوای مشارکت سیاسی – اجتماعی شهروندان را به اشغال خود در آورده است». به هر حال، این نظام به نوعی بیرون آمده از انقلاب ضدسلطنتی است، و هر قدر هم در محتوا و مضمون استحاله یافته و ارتجاعی شده باشد، لااقل از نظر شکل و ظاهر ناگزیر به قواعد دموکراسی پارلمانی تن داده است و از این رو نهاد انتخابات به نوعی ارثیه آن انقلاب ضدسلطنتی است. بعلاوه، باقی ماندنِ نهاد نصفه و نیمه انتخابات در این سال ها برای تنظیم و متعادل ساختن تضادهای درونی نظام «کارکرد» داشته و در مقاطعی به شاقولی برای حل و فصل اختلافات و بازآرایی موازنه قوای «خودی های نظام» تبدیل شده است؛ و در مقاطعی از آنجایی که خودی ها برای یارگیری از – به قول خودشان – «طبقات خاکستری» ناگزیرند تا اندکی فضا و عرصه کنش مدنی و سیاسی را باز کنند، گاهی اوقات رقابت های انتخاباتی به روزنه یا فرصتی برای کنشگری جریان های غیرخودی نیز بدل می شود.

به عبارت دیگر، شکلِ نهاد انتخابات فارغ از محتوای آن، در برهه هایی مجالی برای کنشگری فراهم می کند، اما باید در نظر داشت که فعالیت در این «شکل و چارچوب» متضمن سازوکارهایی خاص نیز هست. سازوکارهایی که صرفاً منحصر به کشور ما هم نیست. الگوی دموکراسی پارلمانی مبتنی بر این اصل است که تنها تشکل ها و احزابی که «رسمیت» دارند، می توانند با ادعای نمایندگی بخش هایی از جامعه وارد رقابت انتخاباتی شوند. مابقی عملاً از رقابت حذف می شوند. البته منظور از رسمیت داشتن، الزاماً «مجوز» داشتن نیست. رسمیت داشتن کاملاً به موازنه قوا بر می گردد، اینکه یک جریان یا حزب سیاسی تا چه حد توانسته باشد خود را به عرصه سیاسی تحمیل کند و در افکار عمومی شناخته شده باشد. و این موضوع به دومین سازوکار دموکراسی پارلمانی مربوط است، یعنی قدرت رسانه ای. همان قدرتی که امروزه «افکار عمومی» را شکل می دهد. به عبارتی، داشتن سازمان یا حزب در چارچوب دموکراسی پارلمانی به معنی داشتن منابع و سرمایه برای در اختیار گرفتن فضای رسانه ای است. به همین خاطر است که رقابت و نزاع سیاسی در قالب نهاد انتخابات، بیشتر یک جدال رسانه ای است. در واقع، دموکراسی پارلمانی، مبارزه و نزاع سیاسی را به سطحی رسانه ای فرو می کاهد. سطحی که عموم شهروندان توان مشارکت فعالانه در آن را ندارند و حداکثر به «رای دهندگانی» منفعل بدل می شوند که بین گزینه های «بد» و «بدترِ» موجود که از رسانه ها تبلیغ می شوند باید دست به «انتخاب» بزنند.

همین جاست که تعریف دموکراسی چالش برانگیز می شود. منظور کدام «شکل» دموکراسی است؟ اگر محتوا و مضمون اصلی دموکراسی، یعنی «حکومت مردم بر خودشان»، امری پسندیده است؛ مسئله اینجاست که کدام شکل و سازوکار سیاسی ظرفیتِ بروز و بالفعل ساختن این مفهوم و محتوا را دارد؟ به عبارت دیگر، اگر کلیت مفهوم مردمسالاری را بپذیریم، حکومت مردم بر خودشان چطور میسر می شود؟ اینجاست که تعیین خط و مرز میان اشکال مختلف دموکراسی ضروری است. دموکراسی پارلمانی، مبتنی بر آموزه های لیبرال، حداکثر امکان مشارکت بخش های محدودی از شهروندان، عموماً نخبگان و صاحبان قدرت را فراهم می کند. از این نظر، حتی در «بهترین شرایط»، که نمونه موجود آن را می توان در کشورهای پرچم دار دموکراسی پارلمانی مشاهده کرد، بسیاری از گروه ها و اقشار فرودست عملاً از مشارکت در تصمیم گیری ها طرد و محروم می شوند. اما در مقابلِ الگوی دموکراسی پارلمانی، چارچوب های بدیلی نیز وجود دارد. چارچوب هایی مانند دموکراسی شورایی، دموکراسی رادیکال یا دموکراسی مشارکتی، که فرم هایی جمعی تر هستند تا محتوای واقعی دموکراسی را محقق سازند.

طبقه: پایه های حقوقی انتخابات در ایران را چگونه می بینید؟ آیا این پایه های حقوقی پاسدار اصالت انتخابات هستند یا بر عکس باعث استحاله انتخابات و دگردیسی آن می شوند؟

مظفری: مبانی حقوقی و قانونی، همانی است که «محتوای» انتخابات در ایران را مشخص می کند. اگر در تعریف پذیرفتیم که محتوای دموکراسی، به معنی «حکومت مردم بر خودشان» است، حالا به شیوه های گوناگون؛ حواس مان باشد که این تعریف در مورد نظام حاکم بر کشور ما صدق نمی کند. چراکه اساساً قرار نیست که مردم بر خود حکومت کنند. وقتی در قوانین موجود محدودیت هایی از نظر جنسیت یا عقیده برای حضور در انتخابات وجود دارد – مثلاً اینکه زنان بواسطه واژه «رجل» از برخی موقعیت ها کنار گذاشته می شوند، یا اینکه برای موقعیت هایی دیگر التزام و اجتهاد به عقیده خاصی پیش فرض است – معنی اش این است که همه مردم حق حکومت بر خود را ندارند، بلکه فقط گروهی از مردان با عقیده ای خاص که متعلق به طبقه و قومیت غالب هستند می توانند بر دیگر مردم حکمرانی کنند. در اینجا، محتوا و مضمون انتخابات در «بهترین شرایط» کسب مشورت از مردم است. که آن هم به درستی میسر نمی شود و در عمل، نهاد انتخابات صرفاً به ابزاری برای جا انداختنِ تغییر در آرایش و موازنه قوای خودی ها بدل می شود.

طبقه: رابطه نهادهای قدرت (سیاسی و اقتصادی) با انتخابات در ایران را چگونه می بینید؟ آیا انتخابات در خدمت منافع نهاد های قدرت است یا برعکس انتخابات ابزاری است در اختیار نهاد مردم تا بتواند با نهادهای قدرت به مقابله برخیزد؟

مظفری: با همه این ها که درباره شکل و محتوا گفتم، منظورم این نیست که انتخابات صرفاً ابزاری در خدمت قدرتمندان است. حتی در چنین شرایطی همانطور که تجربه نشان داده، دریچه هایی حداقلی برای کنش نیروهای مستقل مهیا می شود. اما چطور؟ آن چیزی که به نام «نهاد مردم» به آن اشاره کردید، دقیقاً چیست؟ آیا مردم در جامعه ما در قالب سازوکاری مشخص و سازمان یافته، نهادینه شده اند؟ به نظرم، می توان و لازم است که از این مجال بهره جست، اما چگونه؟ اگر «مردم» نهاد و سازمانی از آن خود نداشته باشند، رقابت های انتخاباتی نه تنها زمین بازی آنها نیست، بلکه به سادگی می تواندآنها را به ابزار و بازیچه ای بدل کند. ابزار و بازیچه ای در دست این یا آن جریان و جناح قدرت حاکم. پس چطور می توان از این فرصت های حداقلی بهره جست؟ و آیا اساساً نیازی به فعالیت در این زمین بازی وجود دارد؟

تجاربِ فعالیت ها و کنشگری جنبش های اجتماعی مانند جنبش های دانشجویی، زنان، کارگران و ملیت ها حاکی از آن است که نیرو و ظرفیتی بالقوه برای نمایان ساختن حقوق و منافع «مردم» وجود دارد. اما این جنبش ها اگر اتصالی با هم نداشته باشند، در بهبوهه رقابت های انتخاباتی و بازی های رسانه ای همواره با این خطر مواجه هستند که استقلال شان تضعیف شود. بالفعل شدن ظرفیت های آنها نیازمند شبکه ای مستقل است. شبکه ای که در سال های اخیر خلاء آن به شدت احساس می شود. شبکه ای که هر زمان کوچک ترین تلاشی برای زمینه سازی آن ایجاد شده، به شدت مورد سرکوب قرار گرفته است. همین سرکوب نشان از قدرت نهفته ای دارد که می تواند معادلات را بر هم بزند.

اما این توان بالقوه نیازمند سازوکاری برای تبدیل شدن به «نهادی بالفعل» است تا بتواند در معادلات اثرگذار باشد، و با توجه به شرایطی که در آن به سر می بریم فکر می کنم شکل گیری ائتلاف یا جبهه ای از نیروهای مترقی و مستقل می تواند بستری برای چنین نهادی باشد. و فکر می کنم رقابت های انتخاباتی هیچ که نداشته باشد، لااقل ضرورت شکل گیری بدیلی مترقی را بیش از پیش هویدا می کند. به همین خاطر، ترویج گفتمانی مترقی در چنین شرایطی می تواند فرصتی برای کنشگری باشد. گفتمانی که شاید به تدریج زمینه را برای تشکیل شبکه یا جبهه ای از نیروهای مترقی تدارک ببیند.

طبقه: با نگاهی به تاریخچه انتخابات در سه دهه گذشته در ایران، آیا انتخابات را عاملی موثر در تغییر سیاسی اجتماعی در ایران می دانید؟ آیا تغییرات سیاسی اجتماعی اقتصادی می توانید نام ببرید که در سایه شرکت در انتخابات رقم خورده باشد؟ 

مظفری: همانطور که در پاسخ به سوال اول گفتم انتخابات عامل اصلی و تعیین کننده در تغییرات سیاسی جامعه ایران نیست، اما عرصه ای است که می تواند اثرگذار باشد و می توان از آن بهره جست. به عنوان نمونه، در سال 76 و متعاقب آن در انتخابات مجلس ششم و بویژه در سال 88، شاهد آن بودیم که حضور مردم برخی معادلات را بر هم زد. البته منظورم این نیست که تغییراتی اساسی ایجاد شد، ولی فرصت انتخابات تبدیل به زمینه ای برای کنش اجتماعی شد. هرچند، ظرفیت و نیروی بالقوه ای که بروز پیدا کرد، سازوکار و سازمانی منسجم، هدف دار و پایدار نداشت. آسیب شناسی آن رخدادها می تواند این درس را برای نیروهای مترقی داشته باشد که پیش از بروز فرصت هایی دیگر، در اندیشه و تدارک شبکه و ائتلافی برای همگرایی باشند.

طبقه: به عنوان آخرین سوال آیا در انتخابات پیش رو مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه شرکت خواهید کرد؟

فکر نکنم منظور شما از شرکت کردن یا نکردن صرفاً رای دادن یا ندادنِ فردی در انتخابات باشد که عملاً انداختن یا نیانداختن یک برگه در صندوق تاثیری ندارد. اما اگر منظور تلاش برای کنشگری جمعی در فضای انتخابات است، اول باید اشکال مختلف کنشگری را از هم تفکیک کنیم: یک شکل می تواند تبلیغ کردن فهرستی از کاندیداها باشد، شکل دوم تبلیغِ تحریم و رای ندادن است، و یک شکلی که اخیراً رایج شده تبلیغ و تاکید بر مطالبات است. اما همانطور که بالاتر هم گفتم موفقیت هر کدام از این سه شیوه (درست یا غلط) متضمن برخورداری از نیروی متشکل و سازمان یافته است. مسئله ای که به شدت فقدان آن احساس می شود. به همین خاطر به نظرم اگر قرار به کنشگری است، اولویت در همگرایی و نزدیکی کنشگران مستقل و مترقی است. بیش از آنکه نیازمند تحلیل و موضع گیری در قبال انتخابات باشیم، نیاز داریم تا برای همگرایی و همکاری کنشگران مستقل و مترقی چاره اندیشی کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)