koln-574x335

در شب سال نوی میلادی  در شهرهای کلن و هامبورگ آلمان تعرض گروهی کم‌سابقه‌ای به زنان صورت گرفت. گفته می‌شود که تعرض‌کنندگان غالباً ظاهری عرب‌تبار یا آفریقایی‌تبار داشته‌اند. با توجه به موج جدید مهاجرت به اروپا، و رشد توامان گروه‌های نژادپرست مهاجرستیز، بسیاری درمورد واکنش نشان دادن به ماجرای تعرض در شهرهای آلمان تردید کردند. آیا صحبت از تعرض به زنان موجب تشدید نگاه نژادپرستانه به مردان مهاجر عرب و آفریقایی‌تبار نخواهد شد؟ موسا اوکوونگا معتقد است که اهمیتی ندارد. او در این نوشته می‌گوید که ترس از دامن زدن به تبعیض نژادی نباید مانع از آن شود که علیه ناامنی فضای عمومی برای زنان سخن بگوییم و از هولناکی وقایع اخیر خشمگین و برآشفته شویم.

تصویرش باید برای هر زنی وحشت‌آور باشد. شب سال نوی میلادی در شهر کلن، گروهی از مردان مست و خشن آنها را در مرکز شهر دوره کرده، به آنها دست زده و در عین حال اموال‌شان را به سرقت برده‌اند. برآورد می‌شود که تعداد حمله‌کنندگان در حدود پانصد تا هزار نفر بوده است و شواهد اولیه نشان از هماهنگ بودن‌ حملات دارد. یک وزیر این اتفاق را «ابعاد تازه‌ای از جرم و جنایت» نامید. به گفته رئیس پلیس وولفگنگ آلبرز، «جرم‌های جنسی در ابعاد گسترده‌ای انجام شده است». او ادامه داد: «این جرم‌ها به دست گروهی از افراد که بنا بر ظاهرشان اکثراً از کشورهای شمال آفریقا و جهان عرب بوده‌اند صورت گرفته است.»

«وقتی از ایستگاه مترو خارج شدیم، از جمعیتی که دیدیم جا خوردیم، جمعیتی که فقط مردان خارجی‌تبار بودند… ما از بین گروهی از مردان راه رفتیم، تونلی در بین آنها تشکیل شده بود، ما از میان آن رد شدیم… من همه بدنم مالیده شد. یک کابوس بود. با اینکه داد و فریاد کردیم و آنها را زدیم ولی بس نکردند. من وحشت کرده بودم و فکر می کنم در طول ۲۰۰ متر ۱۰۰ بار بدنم لمس شد.»حجم خشونت جنسی علیه زنان در همه دنیا به طرز فجیعی زیاد است؛ حجم این حملات وحشتناک، دردآور و عصبانی‌کننده است. چه در اماکن عمومی، چه در خانه، که مثلا قرار است محل امن آنها باشد، ابعاد تعرضاتی که به زنان می‌شود واقعاً کلان است. براساس آمارهای سازمان ملل «برآورد می‌شود ۳۵ درصد زنان دنیا زمانی در زندگی خود تجربه خشونت فیزیکی و/یا جنسی توسط شریک جنسی خود و یا تجربه خشونت جنسی از کسی غیر از شریکشان را داشته‌اند. با این همه بعضی تحقیقات ملی نشان می‌دهند که تا ۷۰ درصد زنان در زندگی خود تجربه خشونت فیزیکی و/یا جنسی از سوی یک شریک زندگی را داشته‌اند». بنابراین حملات کلن جدا و به تنهایی اتفاق نیفتاده‌اند، بلکه فوران وحشیانه بخصوصی از شرایطی بوده‌اند، که در ابعاد جهانی، همیشه قابل انفجار بوده است.

اگر این حرف به نظرتان دراماتیک می‌آید، بگذارید چنین باشد؛ هرچه باشد آمارها و روایت‌های شاهدان عینی به اندازه کافی شوکه‌کننده هستند. همان‌طور که گاردین گزارش می‌کند؛

یکی از قربانیان که به نام کاتیا ل. معرفی شده به کُلنر اکسپرس گفته است:

«وقتی از ایستگاه مترو خارج شدیم، از جمعیتی که دیدیم جا خوردیم، جمعیتی که فقط مردان خارجی‌تبار بودند… ما از بین گروهی از مردان راه رفتیم، تونلی در بین آنها تشکیل شده بود، ما از میان آن رد شدیم… من همه بدنم مالیده شد. یک کابوس بود. با اینکه داد و فریاد کردیم و آنها را زدیم ولی بس نکردند. من وحشت کرده بودم و فکر می کنم در طول ۲۰۰ متر ۱۰۰ بار بدنم لمس شد.»

یک افسر پلیس به کُلنر اکسپرس گفت:«قربانیان زن به صورت ناجوری هل داده شده بودند، آنها کبودی‌های زیادی بر سینه‌ها و پشتشان داشتند.»

در پی بحث‌ها و مکالمات بعدی خطری جدی وجود دارد که زنانی که به آنها حمله شده از دید ما محو شده و به سرعت زیر کشاکش لفاظی‌های میان چپ و راست دفن شوند. در واقع، این اتفاق همین حالا در حال افتادن است. پس بگذارید داده‌ها و واقعیات را بازنگری کنیم. زنان زیادی به دست حدود ۱۰۰۰ مرد در یک مکان عمومی آزار دیدند. نود نفر از آنها به پلیس شکایت کرده‌اند.گاردین ادامه می‌دهد:

«این حملات موضوع اصلی توئیت‌های آلمان بوده‌اند، بعضی‌ها رسانه‌ها را متهم به لاپوشانی موضوع و برخی نگرانی خود را از منجر شدن این ماجرا به رشد گروه‌های ضد-پناهجو ابراز کرده‌اند.»

در پی بحث‌ها و مکالمات بعدی خطری جدی وجود دارد که زنانی که به آنها حمله شده از دید ما محو شده و به سرعت زیر کشاکش لفاظی‌های میان چپ و راست دفن شوند. در واقع، این اتفاق همین حالا در حال افتادن است. پس بگذارید داده‌ها و واقعیات را بازنگری کنیم. زنان زیادی به دست حدود ۱۰۰۰ مرد در یک مکان عمومی آزار دیدند. نود نفر از آنها به پلیس شکایت کرده‌اند. در هامبورگ نیز، آزارهای جنسی مشابهی در همان شب اتفاق افتاده است. شدت احساس محق بودن این مردان نسبت به بدن قربانیانشان هولناک است.

این اتفاقات به طور خاص در شرایطی بحث‌برانگیز شده‌اند که چنسلر آنجلا مرکل در طول ۱۲ ماه گذشته با ورود نزدیک به یک میلیون پناهجو از کشورهای آفریقایی و جهان عرب موافقت کرده است –همان جمعیتی که از نظر ملیت اکثریت مردان متعدیان آن شب را تشکیل می‌دهند. در نتیجه سیاست مرکل از طرف افراد زیادی به بهانه هجوم حمله‌کنندگان جنسی نقد می‌شود. اگر بخواهیم دقیق‌تر باشیم، باید در نظر بگیریم که تعداد زیادی از حمله‌کنندگان برای پلیس افرادی شناخته شده بودند و کسانی نبودند که به تازگی با موج جدید پناهجویی آمده باشند. (خبر جدید: پلیس کلن چندساعت پیش در گزارش تازه‌ای اعلام کرد اکثریت متعدیان از مهاجران تازه رسیده بوده‌اند. لینک خبر)*

این بحث به ناگزیر تحت سلطه موضوع نژاد قرار خواهد گرفت، پس بگذارید ما هم به آن وارد شویم. آلمان از نظر نژادی، به طور خاصی متنوع نیست و اکثر جمعیت سیاه و عربی که در آلمان می‌بینید از طبقه کارگر و فقیر هستند. دلایل اقتصادی زیادی پشت این واقعیت نهفته است؛ مثلا یکی از این دلایل سخت بودن گرفتن اوراق اقامت و اجازه کار است. در برلین، جایی که من زندگی می‌کنم، اکثریت مردان سیاه‌پوستی که روزانه می‌بینید یا فقیر و بی‌خانمان‌اند یا در گرلیتزر بانهف و ورشاور اشتغاسه، دو ایستگاه قطار شلوغ شهر، مواد مخدر می‌فروشند. و وقتی از اکثریت حرف می‌زنم منظورم چیزی حدود ۸۰ درصد است، اگر بیشتر نباشد. و با ریسک آنکه ممکن است حرفم بی‌رحمانه به نظر بیاید، باید بگویم که فکر نمی‌کنم تعداد آدمهایی که دلایل اجتماعی-اقتصادی فقیر بودن این مردان سیاه‌پوست برایشان دغدغه است، مرا خوش می‌آید. فکر می‌کنم در عوض تمایلی وجود دارد، در سطحی بسیار وسیع‌تر از آنچه خیلی‌ها بخواهند به آن اقرار کنند، مبنی بر اینکه مردان سیاه‌پوست ذاتاً غیر قابل اعتماد و مجرم هستند.

این بحث به ناگزیر تحت سلطه موضوع نژاد قرار خواهد گرفت، پس بگذارید ما هم به آن وارد شویم. آلمان از نظر نژادی، به طور خاصی متنوع نیست و اکثر جمعیت سیاه و عربی که در آلمان می‌بینید از طبقه کارگر و فقیر هستند. دلایل اقتصادی زیادی پشت این واقعیت نهفته است؛ مثلا یکی از این دلایل سخت بودن گرفتن اوراق اقامت و اجازه کار است.این را با توجه به تجربیات شخصی خودم در شهر، و همین‌طور بر مبنی صحبت با دوستان غیر سفیدپوستم می‌گویم. دوستی از آفریقای غربی هنگام سفر به این شهر آنقدر در گرفتن آپارتمانی در سایت ایر‌بی‌اندبی به مشکل خورد که مجبور شد از یک نفر دیگر بخواهد که این کار را برایش انجام دهد. داستان‌های تلاشِ سیاه‌پوستان برای پیدا کردن اتاق یا آپارتمان در این شهر فراوان است، البته جا پیدا کردن در برلین به دلیل محبوبیت شهر به خودی خود دشوار است، ولی داستان‌های تبعیض بعد از مدتی انباشته می‌شوند. از این پیش پا افتاده‌تر، متحیرم که چقدر پیش می‌آید که برلینی‌های سفیدپوست، حتی در شلوغ‌ترین قطارها، با ترس از منظره نشستن کنار مردی با ظاهر آفریقایی، کنار من فضایی را خالی‌ می‌گذارند. و اگر فکر می‌کنید این توهم بدبینانه من است، باید بگویم که اولین بار وقتی متوجه‌ این موضوع شدم که یک مرد همدل سفیدپوست، سرش را با خنده‌ای از ناباوری تکان داد و به فضای خالی اشاره کرد.

باید به آنهایی که ممکن است فکر کنند من بیش از حد حساس هستم بگویم که من تنها از واقعیت‌ها حرف می‌زنم. من عاشق این شهر هستم، و زندگی اینجا آنقدر ارزش دارد که این مشکلات و ناراحتی‌ها را تحمل کنم. ولی این مثال‌ها باعث شده‌اند متوجه شوم انتظارات فرهنگی از مردان سیاه‌پوست در بعضی مناطق آلمان بسیار پایین است. و حالا با این حملات در کلن روبه‌روییم، یکی از بدترین اتفاقاتی از این دست که به خاطر می‌آورم.

خب، حالا با این همه تحلیل چه باید کرد؟ جواب به این سوال ساده است. بیایید پشت زنان بایستیم. نژادپرستان در آلمان و جاهای دیگر در هرصورت پیشاپیش از ما، مردان سیاه‌پوست آفریقایی تبار، نفرت دارند. آنها از همان اولین لحظه‌ای که به ما نگاه کردند، فکر کردند ما متجاوز، منحرف، و دیگر گونه‌های تعدی‌گری جنسی هستیم.خب، حالا با این همه تحلیل چه باید کرد؟ جواب به این سوال ساده است. بیایید پشت زنان بایستیم. نژادپرستان در آلمان و جاهای دیگر در هرصورت پیشاپیش از ما، مردان سیاه‌پوست آفریقایی تبار، نفرت دارند. آنها از همان اولین لحظه‌ای که به ما نگاه کردند، فکر کردند ما متجاوز، منحرف، و دیگر گونه‌های تعدی‌گری جنسی هستیم. آنها به زنانی که در کلن و هامبورگ مورد حمله قرار گرفتند وقعی نمی‌نهند، مگر برای اثبات اینکه ما آن حیواناتی هستیم که آنها خیال می‌کردند -و یا امید داشتند- باشیم. در مقابل، آنها هم برای من مهم نیستند. و کسانی هم که در قطار کنار من نمی‌نشینند برایم چندان اهمیتی ندارند. از یاد بردنِ ترس از ناشناخته سخت است.

بیشترین نگرانی من امنیت زنانی است که اکنون ممکن است بیشتر از قبل از ورود به فضای عمومی بترسند. فکر نمی‌کنم زنان هیچ‌وقت در مورد راه رفتن در میان جمعیت مردان مست و خشن احساس راحتی و امنیت کرده‌اند، و مهم نیست این مردان از چه نژادی بوده باشند. ولی از این به بعد، گروه‌های مردان جوان از آفریقای شمالی و عرب، مستقل از نیت‌شان، شاهد نگرانی و واهمه بیشتری از سوی زنان خواهند بود.

پیشنهاد من این است؛ چرا با این فرض شروع نکنیم که حق بنیادی و مسلم یک زن، در هر جای دنیا که باشد، این است که بتواند در خیابان راه برود بی‌آنکه به او دست درازی شود؟ و چرا ما مردان، فارغ از ملیت و نژادمان، این لحظه غنیمت نشماریم تا واقعی و بی‌ریا، از رفتاری که در فضای عمومی با زنان می‌شود خشمگین شویم؛ و این تلقی را، که جامعه ما را مجبور می‌کند که تا اَبَد با زنان همچون شی رفتار کنیم، و به خاطر تمایلات جنسی غیرقابل کنترلمان محکومیم وقتی زنان در کنار ما راه می‌روند خود را به آنها تحمیل کنیم، با غضب و خشم رد کنیم؟ بیایید سعی کنیم زن‌ستیزی بی حد و حصری را که در سرتاسر جهان، بیش از حد تصور جلو رفته، به چالش بکشیم و همه آموزه‌های ظالمانه‌ی سکسیستی را که شاید یادگرفته‌ باشیم، رد کنیم. زیرا زنان از گفتن این حرف‌ها به ما خسته‌اند و از جنگیدن در زمینی که همواره نادیده گرفته شده بی‌رمق شده‌اند.

*نویسنده قسمت داخل پرانتز را دیرتر به متن اضافه کرده است.

 

منبع ترجمه: اوکوونگاداتکام

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)