چرا که مردم نفوذی را در بین متجاهرین و متظاهرین به تندروها در سپاه پاسداران، بیت رهبری، جریان پایداری و یا نهادهای انتصابی را امری ممکن که با توجه به منافعی که این امر در بر دارد هم بحث ظاهرسازی و هم نفوذی امکان مییابد…

آیت اله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران در جمع امامان جمعه در ۱۴ دی ۹۴ برای چندمین بار بحث نفوذ که حکایت از راهبردی بودن آن در محافل سیاسی نزدیک به ایشان دارد را مطرح و ارتباط آن با انتخابات پیش رو را مورد تاکید قرار دادند. بحثی که سخنان ۱۰ روز پیش آقای مصلحی را همچنان در خور بررسی مینماید. آنجا که وزیر سابق اطلاعات دردولت آقای احمدی نژاد در اجتماعی با عنوان «خطر نفوذ» در پنج شنبه ۳ دی ۹۴ در مهدیه مشهد ضمن اشاره به دو نوع نفوذ موردی و جریانی گفت «اخیرا کتابی با عنوان ایران و امریکا توسط حسین موسویان به رشته تحریر در آمده است که در جاسوس بودن این فرد هیچ شکی نیست و در دولت دهم بسیاری از افراد واسطه می شدند این مرد به ایران بیاید اما بنده می گفتم به محض ورود به ایران دستگیر خواهد شد و اما پس از آن به ایران سفر کرد و در نهایت در کتاب خود هفت مرحله برای نفوذ جریانی و ایجاد التقاط فکری را نام برد.» همانطور که ملاحظه می شود آقای حسین موسویان، دیپلمات و مذاکره کننده ارشد هسته ای سابق ایران را از مصادیق نفوذ جریانی برشمرده و در جاسوس بودن وی شکی نداشته و ندارد. جای تعجب است که اگر آقای مصلحی دلایل مستندی برای جاسوس بودن آقای موسویان داشته، چرا عوض مخفی کردن قصد دستگیری وی در صورت ورود به ایران، آن قصد را با واسطه هایی به اطلاع میرسانده تا جاسوس از نزدیک شدن به مرزهای خطر پرهیز نماید! ضمنا معلوم نیست که اگر اتهام جاسوسی برای آقای موسویان صرفا اختلاف سلایق در حل مسائل کلیدی ایران از جمله پروژه هسته ای و رابطه ایران و امریکا نبوده است، و با توجه به اینکه لابد دلایل و اسناد متقن برای این اتهام در وزارت اطلاعات وجود داشته، بعد از رفتن ایشان ساختار وزارت اطلاعات که زیر و رو نشده است که آقای موسویان بتواند به ایران سفر کند بدون آنکه با اتهام جاسوسی بازداشت شود! (البته در پرانتز باید گفت خواننده اگر به اختلاف های فکری آقای مصلحی و آقای موسویان که در بالا توسط آقای مصلحی بیان میشود قرار نگرفته باشد با این نحوه بیان گمان میکند آقای موسویان مثل خود آقای مصلحی در کتابش راههای نفوذ جریانی و التقاط فکری را برای مقابله با آنها توضیح داده است.)

شاید این جزو نادر موارد است که فردی مثل آقای موسویان مصداق راهبری نفوذ جریانی است ولی به جای آنکه خود را در لباس مورد پذیرش در آورد و افکار خود را پنهان کند، چیزی که از ملزومات نفوذ است، به صورت اشکار نظر خود را در مورد روابط ایران و امریکا در کتابی تحت همین عنوان مطرح میکند، یعنی برای خواننده روشن است که با چه طرز تلقی و سلیقه ای روبروست و تبعا برای سازمانهای اطلاعاتی در ایران از روز هم روشن تر است که تلقی صاحب نوشته از چه قرار است، دست کم از نظر جاسوسی این نوع ابراز روشن نظرات خدشه جدی در «قابلیت جاسوس» بوجود می آورد. صاحب این قلم، اختلافات جدی با طرز تلقی ها و بینش و اندیشه های آقای موسویان دارد، هدف اما این بود که در ابتدای موضوع، روشن سازد که وقتی حامیان اصول گرایان تندرو که نسبت به آقای موسویان از نزدیکان به جناح میانه حاکمیت، اختلاف برداشت خود از مسائل را با جناح میانه با عنوان نفوذ و نفوذی، جاسوس وجاسوسی و … خلط میکنند، نسبت به اصلاح طلبان تحول خواه و یا مخالفین بیرون از حاکمیت چه عناوینی را قائل میشوند. ادامه سخنان آقای مصلحی به تاسی از دیگر تند روها این مقوله را روشن تر میکند. سخنان آقای مصلحی در ادامه سلسله اظهارات پس از اظهار نظر رهبری جمهوری اسلامی ایران در مورد نفوذ، صورت میگیرد. پایه انحرافی که منجر به عدم باور پذیری در خصوص نفوذ و جاسوسی در آحاد مردم میشود، خلط کردن تعارض با یک بینش سیاسی و فکری نسبت به مسائل مبتلابه و حیاتی در ایران مثل پرونده هسته ای (اکنون برجام)، روابط ایران و امریکا و احتمالا در آینده مخالفت و یا موافقت با دخالت نظامی در سوریه و … با مسئله نفوذ و جاسوسی است، به گونه ای که اصول گرایان تندرو نسبت به هر گونه اختلاف فکری با جریانات دیگر در مسائلی چون موضوعات بالا، به جای بحث استدلالی و نیز امکان تصمیم متعاقب آن مبنی بر منافع ملی، با تیغ نفوذ و نفوذی نسبت به مسائل، گروهها و اشخاص ورود میکنند وگرنه اگر مثلا بحث نفوذ و جاسوسی را از جمله در مصادیق آن در ارگانهای نظامی و انتظامی که در اختیار اصول گرایان تندرو است مورد تجسس قرار میدادند (به گفته آقای مصطفی تاج زاده، که هم اکنون همچنان در بند است، نظامیان زیادی به جرم جاسوسی برای اسرائیل در حبس بسر میبرند که بیگمان باید خود را بظاهردر میان اصول گرایان جا زده باشند) مورد بی اعتنائی مردم قرار نمیگرفت.  لازم به ذکر اینکه به صورت طبیعی مسئله جاسوسی و نفوذ در حیات سیاسی کشورها از واقعیت برخوردار است و کار سازمانهای اطلاعات خارجی کشورها، رصد نمودن همین موارد است. ادامه سخنان آقای مصلحی به تاسی از دیگر تند روها این مقوله را روشن تر میکند.

آقای مصلحی در جایی میگویند «امروز نفوذ موردی تمام چارچوبها و خطوط قرمز اطلاعات را کنار گذاشته است.» سئوالی که پیش میاید اینکه آیا این ناشی از تعدد این خطوط قرمز نیست که تعارضات اندیشه ای را هم خطوط قرمز تعریف و بنابراین نقض پذیر میکند. به عبارتی اگر کسی به خط قرمزهای فراوان و همیشه سیال نوع بینش تندرو در حاکمیت خدشه ای وارد نماید مثلا امر خارج از قانون سانسور خبری و تصویری آقای محمد خاتمی را نقض نماید و یا از نخست وزیر و رئیس مجلس سابق جمهوری اسلامی در حصر غیرقانونی، آقای موسوی و کروبی، نامی ببرد خط قرمزهای (تندروها) را نقض و بنابراین کاری نفوذی انجام داده است. امری که اتفاقا در تعارض کامل با تعریف نفوذ به معنی عملی که مخفیانه، با صورت ظاهرالصلاح و مورد پذیرش حاکمیت، قرار میگیرد. و از همین حیث است که باور پذیری در مردم ایجاد نمیکند. چرا که مردم نفوذی را در بین متجاهرین و متظاهرین به تندروها در سپاه پاسداران، بیت رهبری، جریان پایداری و یا نهادهای انتصابی را امری ممکن که با توجه به منافعی که این امر در بر دارد هم بحث ظاهرسازی و هم نفوذی امکان مییابد، نه توسط افراد یا جریاناتی که با صدای رسا خودشان را مخالف سیاستهای تندروانه تعریف میکنند.

وی در جای دیگر میگوید «امام راحل ۳ هدف ایجاد حکومت اسلامی در ایران، بیداری اسلامی در دنیای اسلام و زمینه سازی ظهور را برای نهضت خود معرفی میکنند که امروز نفوذ در تحریف هر سه این مسیرها فعالیت میکند.» آقای مصلحی در اینجا نفوذ را همسنگ تحریف معرفی میکند و سه موضوعی که به آن اشاره میشود همه از تفاوتهای اندیشه ای جناح های مختلف موجود از جمله اصلاح طلبان و اعتدال گرایان در داخل نظام جمهوری اسلامی ایران است. مثلا اگر مولفه های حکومت اسلامی (از نظر اصلاح طلبان جمهوری اسلامی) در بین صاحبان اندیشه های اصلاح طلب و اصول گرا یکسان بود که این دو جریان وجود نمیداشت و همچنین است دو موضوع دیگر.

آقای مصلحی در جای دیگر میگوید «دشمن در بحث تحریف و نفوذ ناامیدی در کشور ایجاد کرده است.» خوب این هم از رویکردهای مختلفی است که در جناح های مختلف نسبت به مسائل وجود دارد. بعبارتی ایشان معتقدند هر گونه بیان حقایق و آمار، سیاه نمایی است پس ایجاد ناامیدی کرده و بنابراین از مولفه های نفوذ است، در حالی که جناح مهمی در حاکمیت عدم ارائه آمار واقعی را اسباب نابینایی و در نتیجه استمرار فجایع و بحرانها و نهایتا خطرات برای نظام تلقی میکنند، ضمن اینکه از سال ۹۲ با روی کار آمدن دولت اعتدال گرای آقای روحانی، از جمله اصول گرایان تندرو اتفاقا سعی در افشای نقاط ضعف دولت به ویژه داشته اند، یعنی همین سیاه نمایی نیز موردی کاملا سیال است. سیاه نمایی بود در دولت آقای احمدی نژاد و واقع نمایی است در دولت آقای روحانی.

نفوذ و جاسوسی ایشان بیشتر برگرفته از تعارضات وی با جریانات اصلاح طلب و میانه رو است چرا که به روشنی دوره به اصطلاح سازندگی آقای رفسنجانی، دوره اصلاحات  آقای خاتمی و دوره اعتدال آقای روحانی به عنوان دورانی که التقاط فکری و تحریف صورت گرفته و آنهم منجر به مهمترین اقدام نفوذی شده و بر عکس دوران آقای احمدی نژاد منجر به بهم ریختن اقدامات قبلی دشمن گردیده، یاد کرده اند. از نظر ایشان «باید مجموعه دولت نهم و دهم را با یک فردی (تنها یک فرد!) که تخلفاتی کرد جدا کرد.»

آقای مصلحی به گونه ای هر گونه تفاوت اندیشه در راهبردها و راهکارهای سیاسی در ایران را با الصاق عنوان نفوذ به کناری می نهد که تقریبا با اطمینان میتوان گفت که از این نظر، بینش و فکر هر مخالف جناح تندروی حاکمیت حکم نفوذی بر آنان صادق است، مثلا آنجا که بحث نظری شورایی کردن رهبری (امری که در قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی بصورت تصریح شده وجود داشت و در قانون فعلی بصورت تلویحی) و یا صیانت از انتخابات مصداق بارز نفوذ دشمن تلقی میشود.َ

 

سپهر جمشیدی ۱۴ دی ۹۴ ( ۴ ژانویه ۲۰۱۶ )

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)