آلبر کامو( ۱۹۱۳-۱۹۶۰ ) از آن دسته نویسندگانی ست که متن ایشان ذهن خواننده را به چالش های بنیادین می کشاند. خواننده در مواجهه ی عریان با متن و ورود آهسته و پیوسته در گستره ی متن شروع می کند به همدلی با شخصیت اصلی داستان و خویشتن خویش را در او باز می آفریند. اما این بازآفرینی، نتایج چندان خوشی به بار نمی آورد، زیرا نویسنده وی را ویرژیل وار به آستانه ی دوزخ رمان یا نمایشنامه رهنمون شده و آرام آرام با فضای سیاه و راکد جهنم تضادها آشنا می سازد و ناگهان در خلاء حاصله از این کشف و شهود رها می کند.

camus

بعد فلسفی و اندیشگی داستان های کامو دقیقا از این میان سر بر می آورد که همانا تضاد درونی هر یک از شخصیت های داستانی است. شخصیت هایی که تحت تاثیر جامعه ی سیاه دوران در حال گذار از برزخ ماشینیسم ، هویت و اخلاق خود را ذره ذره تحلیل یافته می بینند . انسان هایی عاطل و درمانده که در چارچوب خشن اجتماع راهی جز مشت کوبیدن به درهای فلزی صنعت و اخلاق ندارند. آدمیانی که به شدت تنها و سرخورده اند و حتی در روز مرگ مادر، به تماشای یک فیلم کمدی می نشینند یا با زنی فاحشه همبستر می شوند؛ و این شخصیت خلق شده در لابه لای سطرهای متن، نه هیولا که بشری ست دست و پا بسته و خودپسند اما متفکر که حتی برای کوچکترین اعمال و رفتار خویش دلیل موجهی حداقل برای ذهنیت علیل خود دارد و گهگاه اعمال خویش را با خواست های ساده و سهل الوصول دل خویش هماهنگ می کند ( نظیر شخصیت اصلی داستان بیگانه که به علت نارضایتی از شدت آفتاب دست به جنایت می زند ). این اشخاص به رغم رفتار ظاهرا تند و خشن خود که حاکی از درونی متلاطم و ویران است، خط مشی ای کند و آرام دارند  تا بتوانند با آن بحران خویش را به دیگران نمایانده ، بقبولانند.

اما دریغ که فاجعه درست از همین شکاف آغاز می شود که پیوسته حد فاصلی میان ایشان و دیگران موجود است و همین خط ممیز است که دیگران را وا می دارد تا از شناخت ایشان طفره روند یا حتی اگر بخواهند قدمی به منظور شناخت و ارتباط با آنان بردارند، تهی دست باز گردند. ( نظیر شخصیت اصلی نمایشنامه سوتفاهم ) و کامو به عنوان نویسنده ی این آثار خواننده ی خویش را وا می دارد تا به همدلی با یک قربانی بپردازد. به کسی که در حصار احزاب و در لا به لای چرخدنده های پولادین عقاید غیر قابل انعطاف و تطبیق با خواسته های فرد، هر لحظه در حال خرد شدن است و هنر او دقیقا از همین دقیقه می آغازد که او خویشتن نویسنده و خویشتن راوی داستان و خویشتن خواننده را در میان این جهنم به هم می آمیزد تا در تحلیل نهایی اندیشمندیِ خواننده با خرد نویسنده یکی شود تا  او بتواند به کشف این انسان بیجان و آینه وار داستانی، در لایه ای از ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه خویش  بپردازد یا در حین مواجهه با یک موقعیت دشوار، خویشتن سرکوب شده در زیر بار اخلاق عرفی و عقاید پولادین را رها سازد و به نتایج این رهایی بیندیشد؛ و به ناچار این آفرینش فضایی می طلبد سیاه و راکد، عاری از هر گونه لطافت طبع و طنز و دل انگیزی کلامی و انعطاف رفتاری. فضایی می طلبد مخوف و اندیشه زده که جز با حربه ی فکر، نمی توان با آن به توافق رسید و آن را بررسید زیرا در ژرفنای خویش گریزاننده است؛ که فقدان مفاهیم نسبیت در رفتار و عدم انعطاف، در دور و تسلسلی بی سرانجام، منجر به عدم ارتباط میان انسانها شده، آنها را از هم می گریزاند. اما به راستی حاصل ارتباط عریان خواننده با این متون چیست؟ شاید رهایی در این فضای سیاه و مهوع بخواهد ذهن خواننده را به چالش بخواند تا با جای گیری اش در دل شخصیت اصلی، خویشتن فراموش شده ی خویش را در او از نو احیا و بررسی کند و  بتواند در این میان حس و تعصب  خود را قربانی اندیشمندی و خردورزی خویش  کند و به سطحی از روشنگری دست یابد. به اعتقاد کامو، کسب آگاهی در معیت اراده ی آدمی منجر به فنای زندگانی او می شود و اخلاق در این میان نخستین قربانی است که حذف آن از زیربنای ذهنیت انسانها منجر به نمود رفتارهای آنی و لذت جویانه و تهی و پوچ می شود و این به تعبیر بهتر، مسخ ذره ذره ی او را به همراه دارد. پنداری که در رمان معروف کافکا( مسخ ) عینیت تصویری یافته است.

با این همه او معتقد است این ضوابط و روابط اجتماعی هستند که تعیین کننده ی چنین رفتارهای نامعقولانه ای اند نه اراده ی تک تک  افراد، چرا که فرد با وجود اراده مندی ظاهری خود، چیزی جز بازتاب ساختارهای پوسیده ی اجتماع را از خویشتن بروز نمی دهد . فی المثل خشونت های کلامی، عاطفی و رفتاری در نتیجه ی کنش و واکنش ارتباطی با دیگر اعضاء جامعه رخ می نمایانند و خود راهی می شوند برای برون رفت از این دایره ی بسته ی عقده ها. از همین روست که درونمایه ی عشق در این آثار کمرنگ و محو تصویر شده و مفهوم مرگ بروز بیشتری از آن دارد . مفهوم بزرگسالی و خردورزی بر شور و عاطفه ی کودکی می چربد و حتی منجر به حذف پرسوناژ کودک در داستانها و نمایشنامه های او می شود. اما به راستی این ها چگونه موجوداتی اند؟ شبه انسانهایی عقیم که هیچ زایندگی و بالندگی جسمی و ذهنی در خویش نمی یابند و از عشق جز بهره جویی تنانه و لذت آنی، تصوری در ذهن ندارند. نه میهن می شناسند و نه هم میهن؛ و این خود گواه ماست به درک این مضمون که آثار کامو به شدت از مفهموم رمانتیسیسم تهی اند و رو به سوی اومانیسمی سیاه دارند. اومانیسمی که در زیر بار اعتقادات پوچ کمر خم می کند و زه می زند و این جا جایی است که ما باید از خود بپرسیم چرا؟ شاید پاسخ اصلی این سوال را باید در سرفصل نقد تاریخی جست، چرا که آثار کامو بر آمده از برزخ زمانی میان دو جنگ بزرگ اند و فضای تیره و دهشتناک جنگ و ویرانی و تبعات آن در آثار او با ترفندهای هنری به فضای تیره ی ذهنی آدم ها تسری یافته؛  گرچه جامعه ی پس از دوران روشنگری در حین گذر از دوران مدرنیسم به کسب فضایل بسیار همت گماشت اما بسیاری مضامین ستوده را نیز وانهاد که از آن میان خانواده و اخلاق دورکن اصلی بوده و هستند. گویا دلایل اصلی حذف این دو مفهوم، نخست اعتقاد به آزادی عمل است و دوم اعتقاد به آزادی عقیده. برای بسط این معنی لازم به تذکر است که ماشین مدرنیته برای دستیابی به خیل کارگران کارخانه های خویش به درک این ضرورت رسیده بود که نیاز مبرمی به همسان سازی دارد. این همسان سازی می بایست از یکسان سازی عقیده شروع شود و به یکپارچگی عمل بینجامد و این یعنی کارگران می بایست اعتقاداتی را  بدارند که کارفرمایانشان اراده می کند و به کارهایی دست  بزنند که ایشان از آنان انتظار  دارند. که در غیر این صورت چرخه ی تولید متوقف شده، صنایع راکد می ماندند. (نمود عینی این همسان سازی در معماری به صورت شهرک های آپارتمانی تجلی یافته ) این جریان که در نتیجه ی گسترش شهرنشینی، قوت و سرعت بیشتری پیدا کرد، منجر به حذف برخی اصول اصلی دوران روشنگری در جامعه ی بورژوایی شد. به عبارت بهتر جریانی که بر پایه آزادی عمل و عقیده بنیان نهاده شده بود به هنگام بالیدن، هر دو اصل خویش را به زیر پا نهاد. مفهوم برابری و برادری و آزادی که در انقلاب فرانسه آرزوی انقلابیون شده بود به هنگام پاگیری نظام مبتنی بر همان اندیشه به نفی خویش پرداخت و انسانهایی آفرید که با وجود اندیشمندی از احساس سرخوردگی لبریز بودند. زیرا خویش را قربانی این گونه روابط و ضوابط می دیدند و خویشتن خویش را ابزار چرخه ی تولید اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می پنداشتند. این احساسات به همراه عدم اعتقاد به دستاویزهای اخلاقی و ماورالطبیعه که ره آورد  دوران روشنگری بود مزید بر علت شده انسان آن دوران تاریخی خاص را به سمت چاه ویل بی اعتقادی و بی اعتنایی و نیهیلیسم راندند. راهی که روزگاری قرار بود نویدبخش برابری میان آدمیان باشد اینک دو جنگ خونبار به بار آورده بود. دیگر نه از ابرانسان نیچه اثری بود نه از اتوپیای مذهبی رمانتیسیسم؛ و در چنین ورطه ی هولناکی است که خویشتن آدمیان به مقابله با هر آنچه در اطرافشان است می پردازد، حتا اگر نتیجه ی این تخریب، خودفرسایی و خودویرانگری همگانی باشد.  چرا که بر اساس آن ضرب المثل عربی: الغریق یتشبث بکل حشیش ، حتا اگر این منجی ، پادنهاد همان آرمانها و ایده آلها باشد و در چنین موقعیت خطیری است که این جمله ی کامو مصداق پیدا می کند که آزادی زندان درازتری است که بشر را بر روی خاک به انقیاد کشیده است. اما در روی دیگر این سکه، طرد فاشیسم سیاسی و نظامی حاکم بر جامعه اروپایی جنگ زده حک شده است. فضای سیاه و بی امید و عاری از دوستی و زایندگی و عشق، آکنده از مضمون تباهی خانواده، سوءظن و شک ، خرد شدگی در زیر بار تنشهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگ منحط و تضادهای اخلاقی، فلسفی و حزبی، در فضایی مملو ازجزم اندیشی، عدم انعطاف و انطباق از هر دو سوی محور قدرت، و آلوده به نابردباری و بی شکیبی اخلاقی و رفتاری ، نقدناپذیری، فقدان طنزو فقدان اراده ی فردی و جمعی متساهل و متسامح و دهها مضمون دیگر مرده ریگ خفقان دوران سیاه اعتقاد به فاشیسم در جامعه ی اروپای آن دوران اند .هم در بعد کلان  جامعه و هم در بعد خرد ، در سطح خانواده و حتا در تک تک  افراد . با این اوصاف سخن کامو که همه دروغ می گویند چیزی که لازم است بهتر دروغ گفتن است بیانگر آشفتگی بازار جامعه است در دوران رونق سکه ی فاشیسم .

نکته دیگری که در آثار کامو این نویسنده فقید فرانسوی به چشم می آید، تفوق محتواست بر ریخت. او که تجربه ی نویسندگی رمان، نمایشنامه، داستان کوتاه، مقاله، نامه، اقتباس و حتی تنظیم متن برای صحنه را داشت، هیچگاه به این مرحله از خلق یک اثر هنری نرسید که بتواند فرم یک اثر را نیز در آثارش دستخوش انهدام و بازآفرینی سازد. رمانهای او از لحاظ سبک و نگارش رمانهایی هستند ساده و رئال که آمیخته شده اند به مضامین فلسفی . البته نمایشهای او، گرچه تجسم و تجربه ی دوباره ی  همان اندیشه هایند بر روی صحنه، اما باز از قواعد کلاسیک نمایشنامه نویسی تخطی چندانی نمی کنند. شخصیت پردازی ها دقیق و حساب شده اند. حتی الامکان سه وحدت زمان و مکان و موضوع رعایت شده اند. بنیاد کنش بر گفتگوی فلسفی استوار شده و ایماژها با جهان واقع انطباق تام دارند و چیزی که امکان رخ دادنش در جهان خارج نباشد ، نوشته نشده.  چیزی که در دیگر آثار نویسندگان هم دوره او بسیار متنوع تر دیده می شود ( همینگوی، کافکا، فالکنر، جویس، پیراندللو، برشت و بکت ) که هر کدام با ریختی متفاوت به بیان مضمونی تازه پرداخته اند، دیالوگهای آثار او را با شیوه ی گفتگو نویسی  همینگوی مقایسه کنید تا به تفاوت ساختاری آنها پی ببرید). نگاه کامو در این آثار هماره از بالا و از جایگاه یک روشنفکر ناقد به درون ساختار متن می باشد نه از دید یک انسان معمولی و عادی که در متن زندگی است. تاریخ و جغرافیا در آثار او خصوصاً نمایشنامه ها تاثیر و جلوه ی خاصی ندارند. گویا او آثار خود را مخصوصاً از چارچوب زمان تاریخی رها ساخته تا حس زمان سیال را به خواننده القاء کند و این از او نویسنده ای ساخته که در ادبیات قرن بیستم جایگاه ویژه ای یافته و همگان ادبیات او را، فتح بابی بر ادبیات مدرن فلسفی می انگارند. ادبیاتی که به جای نوشتن رساله های فلسفی، تولید موقعیت فلسفی می کند و خواننده را به تعریف مجددی از خویشتن و جامعه ی خویش فرا می خواند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)