در نوشتار ذیل، نویسنده به ایده یا نگره ای چالش برانگیز میدان میدهد؛ آنجا که امر جنسی را به امر مذهبی مربوط میداند؛ دو وجهی از زندگی درونی یا باطنی انسان که در فرهنگ عامّه مانعه الجمع هستند و بطور مداوم با یکدیگر گلاویز میشوند. اما در اینجا کامگرایی از وجهی مذهبی برخوردار میشود و مذهب کامگرایی را درون خویش حمل میکند. در حین انجام امر یا مراسمی مذهبی، انسان خویش را وامینهد و این واسپاری یا از خودبیخودی بلحاظ کیفی و هستی شناختی همان است که در حین تبلور کامجویی یا کامگرایی رخ میدهد. فعالیت جنسی انسان، با پهن کردن لحاف مذهب بر رویش، خصلتی کامجویانه می یابد. امر کامجویانه همواره با میزانی از پوشیدگیِ مذهبی تشدید میشود لذا مذهب چه بخواهد چه نخواهد همواره کامجویی را بازتولید میکند و کامجویی بطور دائم به گرایش درونی به مذهب نیاز دارد تا جذّاب جلوه کند. چیزی درون انسان هست که او را در میانه های برهنگی و پوشیدگی نگاه میدارد و از همین فضای میانه است که کامجویی متولد میشود. در تحلیل نویسنده، تقدم یا تاخر کامجویی و مذهب نسبت به یکدیگر ناروشن است اما آنچه از وضوح برخوردار است؛ حضور عنصر خود-آگاهی است در پس زمینه ی هر دو.

da_deathsens_x

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

کام گرایی همچون تجربه ای درونی

کامگرایی یکی از ابعاد درونی زندگی بشر است. ما از پی بردن به آن ناتوانیم چراکه همواره در جستجوی عینیّتی {object} خارج از خویش بوده ایم؛ اما این عینیّت باید به درونبودگیِ {innerness}میل پاسخ دهد. گزینش اُبژه [ی میل] همیشه به ذائقه ی شخصی سوژه بستگی دارد؛ حتی اگر چنین گزینشی معطوف به زنی شود که اغلب مردان برمیگزینند؛ بازهم عامل موثر در بیشینه ی موارد، آن وجه نامحسوس از آن زن است و نه کیفیّت عینی او، شاید که هیچ چیزِ آن زن، ما را به گزینش وانمیداشت؛ اگر به میزانی با هستی {being} درونیمان منطبق نمیشد. گیریم که گزینش ما با انتخاب اغلب افراد یکی باشد؛ ولی میان چنین فرایندی در انسان و حیوان، زمین تا آسمان تفاوت است. این مربوط میشود به سیلانی درونی، پیچیده و لایتناهی درون آدمی که مختصّ بشر است. حیوان نیز فی ذاته واجد یک زندگی ذهنی است لیکن چنان است که گویا این زندگی همچون اُبژه ای درونی به آن اعطا شده است و یکبار برای همیشه. کامگراییِ انسانی با سکسوآلیته ی حیوانی توفیر دارد بخصوص در این مورد که آن اولی زندگی درونی را به نقشآفرینی وامیدارد. تا جایی که به آدمی مربوط میشود؛ کامگرایی وجهی خودآگاهانه دارد که در بطنش انسان هستی خویش را به پرسش میکشد. سکسوآلیته در حیوان عدم تعادلی است که تهدیدی برای زیست محسوب میشود؛ لیکن حیوان از آن بی خبر است؛ هیچ چیزی شبیه پرسش، درون آن شکل نمیگیرد. کامگرایی هرچه که هست؛ گونه ای فعالیّت جنسی آدمی محسوب میشود تا آنجاکه با فعالیت جنسی حیوان فرق دارد. به عبارت دیگر میتوان گفت که فعالیّت جنسی انسان لزوما کامجویانه {erotic} نیست اما اگر کامجویانه شد؛ چه در جزء چه در کل، حیوانی نیست.5ce39bd22c7d763886b303a3725f3f92

اهمیت قاطع تحول از حیوان به انسان

پیرامون تحول از حیوان به انسان اندک چیزی میدانیم؛ اما چنین گذاری بسیار با اهمیت است. حوادثی که طی این تحول رخ داده اند یحتمل از دیدگان ما پنهان هستند اما اکنون مجهزتر از گذشته هستیم و میتوانیم آنها را بررسی کنیم. باخبریم که آدمی برای بقا و آنگاه، کاملا و بی هیچ شکی هوشمندانه، برای اهدافی که چندان فوری و فوتی هم نبودند؛ ابزار ساخت. انسان برآن شد تا خویش را توسط کار از حیوانات متمایز سازد. انسانها در همان حال، محدودیتهایی تحت عنوان تبوو {taboo} برای خویش قائل شدند. مسجّل است که چنین محرّماتی در بدو امر به مرگ مربوط میشدند. شاید در همان دوران، یا کمابیش در همان زمانها بود که با فعالیّت جنسی مواجه شدند. ما به تاریخ نخستینِ نگرشها نسبت به مرگ، از خلال کشفیّات متعدد استخوانهای گردآوری شده توسط انسانهای معاصر، پی برده ایم. در هرحال، بشر نئاندرتال {Neanderthal} که در واقع چندان هم بشر نبود؛ هنوز قامتی عمودی و کشیده نداشت و جمجمه اش چندان با جمجمه ی ما و بوزینه ها {anthropoids}متفاوت نبود؛ مرگ خویش را برای همیشه دفن کرد. محرّمات جنسی بطور حتم به آن دوران دور برنمیگردند. میتوانیم بگوییم که با ظهور انسانیت بود که تبووهای جنسی نیز بوجود آمدند؛ اما اگر میخواهیم تا از دوران پیشاتاریخ به نتایجی در این خصوص برسیم؛ به گواهی ملموس دست نخواهیم یافت. دفن مرده نشانی از خود برجای میگذارد؛ اما نه چیزی که به ما کوچکترین اثری پیرامون محدودیتهای جنسی انسان نخستین نشان دهد. همین حدّ میدانیم که آنها کار میکرده اند چراکه بقایایی از ابزارهاشان در دست داریم. و کار کردن منطقا به واکنشی دامن میزده است که نگرش پیرامون مرگ را سبب میشده؛ پس پذیرفتنی است که باور کنیم تبوویی که سکسوآلیته را تنظیم و محدود میکرده نیز بواسطه ی کار ایجاد شده و لذا عمومیّت رفتاری که ضرورتا کار انسانی، آگاهی او از مرگ، و خویشتن داری جنسی اش بوده؛ به گذشته های دور برمیگردد. آثار کار به عصر پارینه سنگی کهن {Lower Paleolithic} بازمیگردد و نخستین تدفینی که از آن باخبریم در پارینه سنگیِ میانی رُخ داده است. البته از دورانی سخن میگوییم که بنابر یافته های کنونی برای صدها هزار سال دوام داشته است؛ و درست همین هزاره های طولانی بوده که شاهد گسست آرام بشر از طبیعت حیوانی نخستینش است. بشر با کار، از دل ذاتی حیوانی ظهور میکند؛ بر فناپذیری خویش واقف میشود و آرام آرام از سکسوآلیته ای بی پروا {unashamed} به امر جنسیِ شرمآگین میرسد که خود زایش کامگرایی است. انسان مبادی آداب، همتاهای ما، که از زمانه ی کتیبه های غارها (پارینه سنگی جدید {Upper Paleolithic}) پای به صحنه گذاشته؛ با چنین تغییراتی کلی، متعیّن شده؛ تغییراتی در ذات خویش مذهبی که انسان آنها را در پس زمینه ی حیات خویش میبایست احساس کرده باشد.65

تجربه ی باطنی کامگرایی، میزان عینیّتِ مرتبط با بحث پیرامون آن، چشم انداز تاریخیِ نگریستن به این تجربه

سخن گفتن از کامگرایی بدین شیوه یک ایراد دارد. اگر بخواهم صریح بگویم: فعالیتی است منحصر به انسان، که این البته تعریفی است عینی. پس مطالعه ی عینی کامگرایی که البته جالب است؛ برای من یک دغدغه ی ثانوی است. در پی آن هستم تا در کامجویی وجهی از زیست باطنی بشر ببینم؛ و اگر اینطور ترجیح میدهید؛ وجهی از زندگی مذهبی اش. پیشتر گفتم که کامجویی برای من گونه ای عدم تعادل است که طی آن، موجود {being} بطور مستمر، هستی خویش را فراخوانده و به پرسش میکشد. به تعبیری، تعمدا خویش را وامینهد{loses himself}؛ آنگاه، سوژه، با اُبژه ای که هویت خویش را وانهاده یکی میشود. بهتر است کامگرایی را اینطور توضیح بدهم: من خویشتنم را وامینهم. شکی نیست که وضعیت ممتازی نیست. اما واسپاری تعمدی خویشتن در کامگرایی یک تظاهر {manifest} است؛ هیچکس نمیتواند آن را زیر سوال ببرد اگر به آشکارگیهای کامجویانه به شیوه ای عینی ارجاع میدهم؛ در عین حال تاکید میکنم که چنین ارجاعی به این دلیل است که تجربه ی باطنی هیچگاه از دیدگاههای عینی آزاد نمیشود؛ چراکه همواره مقیّد به این یا آن ملاحظه ی عینیِ قطعی است.

 

images

 

کامجویی بدوا یک مضمون {matter} مذهبی است و اثر حاضر به “الهیات” نزدیکتر است تا تاریخ مذهبی یا علمی

تکرار میکنم: اگر گاهی چونان یک دانشمند سخن میگویم؛ تنها بنظر میرسد که چنین است. دانشمند از بیرون سخن میگوید مانند کالبدشناسی که بر روی مغز کار میکند. (کاملا هم درست نیست؛ تاریخ مذهبی نمیتواند تجربه ی باطنیِ مذهب، گذشته یا حال، را انکار کند؛ لیکن این انکار مادامیکه تجربه ی باطنی تا جای ممکن به فراموشی سپرده شده؛ چندان مهم نیست) مضمون من تجربه ذهنی مذهب است؛ همچون مضمون کار یک متالّه که تجربه ی درونی الهیات است. صحیح، متاّله از الهیّات مسیحی سخن میگوید؛ حال آنکه مذهب آنچنانکه من مراد میکنم تنها مذهب، همچون مسیحیّت نیست. توجه من معطوف به احکام، جزمها یا جوامع نیست؛ به مساله ای نظر دارم که هر مذهبی پروای پاسخ به آن را دارد. تلقی من از این مساله مانند زمانی است که یک متالّه کار الهیاتی میکند. دین مسیحی را کنار میگذارم. اگر واقعاتی درکار نبودند که میگویند مسیحیّت دینِ پس از ناخوشی است، حتی باید از مسیحیّت بیزار میبودم. این مساله اینجا و آنجا توسط موضوع اثر حاضر بیان میشود. این موضوع همان کامگرایی است. موضع خویش را از همان ایتدا روشن میسازم. حاجتی به بیانش نیست که گسترش کامگرایی به هیچ ترتیبی با قلمرو دین بیگانه نیست؛ اما درواقع مسیحیت به کامگرایی رو ترش کرده و نتیجتا بسیاری از ادیان را متهم ساخته است. به تعبیری، دین مسیحی یحتمل کمینه ترین دین در این خصوص در میان ادیان است. باید کمی واضحتر نظر خود را بیان کنم. در ایتدا خودم را نکته سنجانه از نگره هایی پیش پنداشته رها میکنم. هیچ چیز مرا به سنتی خاص مقیّد نمیسازد. ازینرو در علوم خفیّه {occultism} یا آیینهای باطنی نمیتوانم چشمم را بر ایده هایی پیش پنداشته که نظرم را به خودشان جلب میکنند ببندم؛ چراکه این ایده ها حسرتخواری دینی ما را بازتاب میدهند؛ اما من باید از همه ی آنها به یکسان پرهیز کنم زیرا تبلور یک باور مفروض هستند. اضافه کنم که فرضیّات مسیحیّت به کنار، پیشفرضهای علوم خفیّه آنقدر نامناسبند که تعمدا اصول علمی را در جهانِ تحت سیطره ی همین اصول انکار میکنند. به همین دلیل هرکسی را که این مبانی را میپذیرد به شخصی بدل میکنند که میداند محاسبات وجود دارند اما به تصحیح اشتباهاتش تن نمیدهد. علم مرا کور نمیکند (اگر علم مرا حیرتزده کند بنحو ناجوری با تقاضاهایش همنوا خواهم شد) و محاسبه هیچگاه نگرانم نخواهد کرد. اگر مایلی به من بگو که دو و دو میشود پنج، اما اگر شانه به شانه ی کسی پای محاسبه نشسته ام که دیدگاهی واجد غایتی مشخص دارد؛ فراموش خواهم کرد که تو مدعی عدد پنج شده ای. نمیفهمم که چگونه شخصی مساله ی دین را از جایگاه راه حلهای نابجا که توسط شیوه ی سخت علمی انکار میشوند؛ مطرح میکند. من دانشمند نیستم؛ علم آنچنانکه من از آن سخن میگویم یک تجربه ی باواسطه است و نه یک ماده ی عینی {objective material}، اما به محض آنکه عینی سخن بگویم درواقع با موشکافیِ گریزناپذیر علما سخن گفته ام. دورتر رفته و میگویم که در بخش اعظم نگرش دینی عطشی برای پاسخهایی زیرکانه وجود دارد گویا که دین نوعی سهولت فکری {mental facility} به بار میاورد؛ و بدین ترتیب نخستین کلمات من ممکن است خواننده ی ناآگاه را به این اشتباه بیندازد گویا که ما سفری ماجراجویانه در ذهن داریم و نه کنکاشی مدام که روح {spirit}را اگر لازم باشد به فراسوی فلسفه و علم میبرد؛ و از مسیر این دو سر در پیِ هر توانی که میتواند در پیشش گشوده شود. باری، همگان اعتراف خواهند نمود که نه فلسفه و نه علم را، یارای پاسخ دادن به پرسشهایی که آمال مذهبی پیش روی ما طرح افکنده اند؛ نیست. اما نیز هرکسی اذعان خواهد نمود که تحت شرایطی که تا اینجای کار پیش آمده؛ چنین آمالی تنها قادر خواهند بود تا خودشان را به طرقی غیرمستقیم بیان نمایند. انسانیّت هرگز قادر نبوده است تا آنچه را که دین همواره بدنبالش بوده؛ پی بگیرد مگر در جهانی که کندوکاوِ [دینی] به عواملی مشکوک بستگی داشته است؛ عواملی که اگر نگوییم به تظاهراتی از امیال مادی حداقل به عواطفی گاهگاهی مرتبط بوده است. انسانیت میتوانسته با این امیال بجنگد یا اینکه در خدمتشان باشد اما هرگز قادر نبوده تا با آنها یکی شود. کندوکاوی که با دین آغاز شده و پیگیری میشود؛ همچون پژوهشی علمی، نباید جدا از حوادث گاهگاهیِ تاریخ اندیشیده شود.


منبع:

GEORGE, B., 1962. Death and Sensuality: A study of Eroticism and the Taboo. Walker and Company, USA, 29-31.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)