اگر چه مدت زیادی می گذرد، که سناریو ننوشته ام؛ اما خبر اظهار نظر علی اکبر ولایتی مشاور سیاسی روابط بین المللی سید علی خامنه ای ، که برای بار چندم بشار اسد را ” خط قرمز ” جمهوری اسلامی نامید. به فکرم رسید، که متن مختصری از این جریان را، با روش نگارش به تصویری که بتواند در ذهن دوستان خواننده متصور گردد را بنگارم!

در بیشتر کاخ های حکومتی در جهان، برای کارهای گوناگون اتاقها یا سالن های مستقلی را اختصاص می میدهند. پیش نظرتان مجسم کنید، که در کاخ حاکمیت جمهوری فقاهتی – ولایتی رژیم آخوندی، اتاق اختصاصی جهت رفع نشئه گی جناب رهبر و هم منقلی های محترم ایشان، از جمله مشاور تریاکی او، که جز خودشان و دو سه مأمور مطیع و فرمانبر و مورد اعتماد کسانی دیگر اجازه ورود به آنجا را ندارد وجود داشته باشد. فقیه عالیقدر!! سید علی چلاق، در یک سمت منقل ورشوی ساخت دست و پنجه های هنرمندان با ذوق اصفهانی نشسته، و در آن طرف آتشدان رهبری، ولایتی مشاور سیاسی مقام عظمای رهبری لمیده است. و مثل همه تریاکی های صفر کیلومتر و باتجربه، به همدیگر تعارفات معمول در کنار منقل را می کنند. رهبر بزرگواری می فرماید و در حالی که وافور دسته طلائی عهد قاجار را، که یک بست چاق و چله تریاک زعفرانی سناتوری روی آن چسبانده را، به سوی ولایتی می گیرد و می گوید : ” اول شما بفرمائید” و بعد هم آقای مشاور، که به خودش اجازه نمی دهد؛ پیش از رهبر دسته وافور را به دهانش بگذارد؛ با کرنش خاص و احترام ویژه به او می گوید: ” نه، نمیشه، به جان آقا اگر من چنین کاری را بکنم.”!

چند دقیقه بعد، که تمام رگ و ریشه آقایان، محل تصاعد دودهای غلیظ به همه زوایای درون جسم شان شده است؛ نشئه ی آن دود دلچسب و صدالبته خوراکی های مقوی و لذیذ که در کنار آن میل نموده اند؛ مانند همه تریاکی های کهنه کار، که پس از کشیدن تریاک پرحرفی شان گل می کند. شروع می کنند که از هر دری با هم سخن بگویند. خامنه ای که در حال نوشیدن چای مخصوص این اتاق، در یک استکان کمرباریک عتیقه است؛ ژست رهبرمآبانه ای به خودش می گیرد و خطاب به ولایتی می گوید: ” توجه بفرمائید، الان که من و شما در اینجا نشسته ایم؛ مو لای درز حکومت فقاهتی و ولایتی جمهوری اسلامی ما نمی رود. چون ولایت اش را شما در آن طرف این آتشدان زیبا تکمیل کرده اید. بخش فقاهت اش را هم بنده بر عهده دارم. هر چند که بعضی از این آیت الله های حسود من را فقیه نمی دانند؛ اما خوشبختانه مردم که این چیزها حالی شان نیست. همین که ما در کسوت آخوندی خودمان، با لباده و قبا و عبا و عمامه با آنها حرف می زنیم؛ کوچک ترین تردیدی در امر فقیه بودن ما به خودشان راه نمی دهند. حالا این حضرات آیات عظام، هر چه که دل شان می خواهد بگویند. فعلا که ما جای مان خوب است.”!

بخش ولایتی حاکمیت جمهوری آخوندی، که تریاک زعفرانی سناتوری حسابی وی را گرفته، و به خاطر لالائی هائی که مقام رهبری در مورد نقش خود و مشاور سیاسی اش به زبان می آورد؛ در حال چرت زدن مرغوب می باشد. یکباره فکر می کند، شاید که آقا داشته در مورد یک موضوع مهم حکومتی با وی مشورت می کرده است و وی در حال چرت زدن بوده، از اینرو، جمله خامنه ای که تمام می شود؛ ولایتی به او می گوید: ” آقا، راستی بالاخره ما جواب دنیا را در مورد اسد چی بدهیم؟ آیا مصلحت می دانید که باز هم در رسانه ها ” چو ” بیندازیم که اسد خط قرمز جمهوری اسلامی است؟ “!

خامنه ای هم که چرت زدن های ولایتی را می دیده، می فهمد که پرت و پلا گوئی های آقای مشاور، در ارتباط با خط قرمز جمهوری اسلامی بودن بشار اسد، امری است که فقط خودشان به آن بها داده و می دهند. چون اگر پیش بیاید، همین روسها که الان دم از دوستی با آنها می زنند؛ و یکباره به همه چیزهائی که میان آخوندها و خودشان است لگد می زنند؛ چون که تا به حال به اندازه کافی آنها را دوشیده اند؛ موقعیت خویش را به خطر نمی اندازند و  پی کار خودشان می روند. نزد خودش فکر می کند، که حرفی نزند تا چرت این بنده خدا بپرد. بعد به ولایتی می گوید: ” الان پس از این تریاک لذت بخش و نوشیدن و خوردن چای و نبات به این خوش طعمی و خرماهای به این لذیذی، چند دقیقه همینجا پای منقل می خوابیم؛ بعد در مورد اسد صحبت خواهیم کرد. “!

بخش ولایتی جمهوری آخوندی، که با خرناس های قسمت فقاهتی آن میانه خوبی ندارد؛ با خودش می اندیشد: ” تا آقا از خواب برخیزند، آنچه را که باید به رسانه ها بگویم را با خودم مرور کنم. اگر خبرنگار در مورد رفت و آمدهای مسؤلان ایرانی به سوریه بپرسند؟ به آنها می گویم که این رفت و آمدهای مکرر و تبادل نظرهای میان مسؤلان دو کشور ایران و سوریه را طبیعی می دانم. در ضمن رفت و آمدهای سردار سلیمانی، و همآهنگی با مقامات روسی، در وضعیتی که اتحاد ایران و روسیه در مبارزه با گروه های تروریستی رو به گسترش بوده هم کاملا طبیعی است.”!

یکباره موضوع مهمی در ذهن مشاور روابط بین الملل رهبر انقلاب جرّقه می زند: ” اگر در باره آمریکا سؤآلی بکنند، باید به آنها بگویم، آمریکا حافظ منافع داعش در عراق و سوریه است. همچنین باید چندبار در میان پاسخ هائی که به خبرنگاران می دهم؛ بر این نکته که حمایت کردن جمهوری اسلامی از بشار اسد، به عنوان رئیس جمهوری سوریه خط قرمز حکومت ما است هم تأکید زیادی بکنم. “!

ظاهرا، وقتی که ولایتی حکومت زیرلب با خودش حرف می زده، بخش فقاهتی رژیم که خواب اش سنگین نیست؛ ولی از روی رندی به این موضوع تمارض می کند؛ تا دیگران نفهمند که خواب وی سبک است. در همان حالت خواب و بیداری، که بعضی از نجواهای زیرلبی ولایتی حکومت را شنیده است؛ با کشیدن خمیازه ای نیم خیز می شود؛ و به مشاور روابط بین المللی خودش می گوید: ” شما نخوابیدید؟ ” اما منتظر جواب وی نمی ماند. چون با رندی و زرنگی خاص خودش، بلافاصله از ولایتی می پرسد: ” راستی اگر یک بار خبرنگاری از شما بپرسد؛ که معنی “خط قرمز” چیست؟ چه جوابی به او می دهید؟” علی اکبرخان که یک مرتبه برق ده فاز از سرش می پرد. با شتاب به سیدعلی می گوید: ” در این جور مواقع و موارد، من فورا به آنها می گویم، این امور در حیطه اختیارات خود رهبری است. بروید از ایشان بپرسید. ” بعد دونفری شان که به حقه زنی های همدیگر واقف هستند؛ از زمینی که با قالی های زیبا و گرانقیمت ایرانی مفروش گشته برمی خیزند. بعد خودشان را تکانی می دهند و از اتاق مخصوص مشاوره رهبری خارج می شوند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)