تابستان سال ۱۳۸۱ بود. حادثه ایی دلخراش در روستایی به نام “کله هو” واقع در شهر هرسین کرمانشاه مرا وادار کرده بود در یکی از روزنامه های آن زمان مقاله ایی بنویسم. مقاله ایی با تیتر، “آقای وزیر؛ آیا فرزند شما هم با کلک و یا تیوپ باد شده به مدرسه می رود؟!”. “کله هو” روستایی بود با حدود بیست تا بیست و پنج خانوار که تنها یک دبستان داشت. در جوار این روستا، روستای دیگری بود به نام، “چم حیدر” با بیست تا بیست و اندی خانوار ساکن که دبستانی نداشت. بچه های آن روستا هم به این دبستان می آمدند. اما مابین این دو روستا، پلی برای گذر نبود.! رودخانه ایی بود با عرض ۲۰ متر و عمق ۸ متر. دانش آموزان هر روز برای رفت و آمد خود به دبستان با “کلک” یا “تیوپ باد شده” از آن رودخانه گذر می کردند. در آن سال یکی از دانش آموزان به نام “حامد” در حال گذر از آن رودخانه به داخل رودخانه پرت و جان داد.! نوشته بودم، آن دبستان همچنین از وسایل گرم کننده خوبی هم برخوردار نیست. دانش آموزانی که روزانه ازآن رودخانه با آن وضعیت دهشتناک خود را به دبستان می رساندند عموماً با لباس خیس سر کلاس درس حاضر می شدند اما برای گرم شدن حتا از ابزار گرمایشی خوبی هم برخوردار نبودند.

وزیر آموزش پرورش آن مقطع جناب آقای مرتضا حاجی اصلاح طلب بود. شانس آوردم. کار من به دادگاه و زندان کشیده نشد اما از طعنه ها و لعن و نفرین های تنی چند از مقامات وزارت فخیمه آموزش و پرورش بی نصیب نمانده بودم. اینکه چرا آنها را نشانه و مقصر قلمداد کرده بودم. آنان معتقد بودند که وزارت راه و ترابری باید پل بسازد. البته وزارت نشینان آموزش و پرورش از برخی از مقالات گذشته ام در مورد دریافت های اجباری هنگام ثبت نام دانش آموزان برخلاف صریح قانون و یا انتقادهای من از متون آموزشی و همچنین وادار کردن دانش آموزان به خواندن نمازهای اجباری در مدارس، از گذشته خاطرات خوبی نداشتند. مقالاتی با عناوین، “اختیار یا اجبار”، ” تعلیم دین یا تحمیل دین”، فشلستانی به نام متون درسی در نظام آموزشی”.
و اما در هفته ایی که گذشت، خبر کباب شدن دخترکان دانش آموز در دبستانی در گوشه دیگری از وطن، دل هر انسان شرافتمندی را به درد آورد..
اما چند پرسش از جناب آقای وزیر؛ جناب آقای حمیدرضا حاجی بابایی: خدایی و مردانه، تو را به جان مادرت، فقط دروغ نگو.!!!:
آیا بچه های خودت، دخترکان حتا دوستانت، دخترکان خواهرت یا برادرانت، با چنین وضعیتی به مدرسه می روند؟! دخترکان فلسطینی و لبنانی چطور؟! لابد بودجه ندارید؟. راستی طی این ۷ سال اخیر از فروش نفت های ۱۴۰ دلاری در هر بشکه و حدود ۶۵۰ هزار دلار از فروش آن، چقدر به خودت رسیده و چقدر از آن را برای دانش آموزان هموطنت هزینه کردی و چقدرش را هم برای بچه های فلسطینی و لبنانی و سوری؟!
راستی از پرونده مالی (میلیاردی) خودت و اتهاماتی که به تو وارد است، چه خبر؟!
وقتی خبرنگاری نظر آقای وزیر را درباره درخواست استعفای مطرح شده از سوی تنی چند از نمایندگان مجلس به دلیل حادثه آتش سوزی می پرسد، وی می گوید: “شما چی؟ شما را برکنار کنیم یا نه اگر به موقع خبر می دادید مواظب مدرسه ها باشید این اتفاق رخ نمی داد.” !!!
به خدا باید خون گریست برای مردمانی که گرفتار شمایانند….

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)