کاری از «نوید زردی» و «ژیوار»، تقدیم به پروانه‌های شین آباد پیرانشهر کە در غریبی، بال‌هایشان سوخت
ترجمه از کردی:
در اطاقی کوچک، نشسته ایم
و برف میبارد آن بیرون
اواخر پاییز است و به دور آتش حلقه زده ایم
بخاری ای سرد و بیروح
بوی نفت و سردرد ناشی از آن هم به جای خود
آقا معلم رفته برایمان نفت بیاورد

سی و هشت دختر بچه ایم
در مدرسه ای بدون امکانات
نشسته ایم
سه سه و چهار چهار به دور هم
آقا معلم برایمان نفت آورد
تا جانی دوباره به بخاری سرد و بیروح بدهد
و دلمان را خوش کند
اما ناگهان، بخاری سیاه و بدقاره منفجر میشود
در کلاس بسته است و کسی نمیتواند بگریزد
کودکان معصوم
چون پروانه میسوزند در میان آتش
چرا مگر برای حکومت مهم است
کسانی که اینجا جان میدهند کیستند و چیستند!
سی و هشت پروانه کوچک
فریاد میکشند و ناله سر میدهند
کودکانی که در برف آتش گرفته و در این سرما دارند بریان میشوند
برای یک ثانیه هم که شده
فکر کن که مادر یکی از آن بچه هایی
له در میان آتش دارد میسوزد
برای یک ثانیه هم که شده
به این جگرگوشه ها بیاندیش که دارند میسوزند
لای لای، جگرگوشه مادر
خودت میدانی که درد و آه مادر
با این موطن پر از درد
هیچ گاه به پایان نمیرسد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)