۱- نگران شدم از مطلب پست قبلی (فرصت های در حال از دست رفتن روحانی) که ارتباط درست نداد به خیلی از خوانندگان. و بویژه آنانی که مرا به امید می شناسند را نا امید کرد. در حالیکه نظر خودم “آن سیاهی” که خوانندگان خواندند نبود. بعبارت دیگر فقط می خواستم ضعف – محتمل ناگزیر هم – روحانی را بنمایانم و او را بجلو هول بدهم. و نه قوت خامنه ای را نشان داده و روحانی را زمینگیر و شکست خورده معرفی نمایم. لذا بر آن شدم که ناچار مطلب جدید را در توضیح منظورم از پست قبلی بنویسم تا امید به اردوی زندگی خواهان برگردد. و بهتر می بینم که این پست را هم با قصه ای نمادین آغاز کنم:

۲- پدر بزرگ خانواده ای را در نظر بگیرید که این پدر بزرگ ژنرالی چهار ستاره بوده و فرماندهی جاه طلب و مهاجم و موفق در جنگ با بیگانه و نسق کشی از در و همسایه. و خلاصه یلی بوده در دورۀ جوانی و میانسالی. اما حالا همین پدر بزرگ موصوف مدتهاست که ابهت سن و سال و جاه وجبروتش را واگذاشته و در اثر ضعف و فرتوتی ویلچیر نشین شده از نظر جسمی و روان پریش شده از لحاظ روحی در اثر شکست سخت آخرین جنگش با بیگانه. او(قهرمان قصۀ ما) اینک صبح کلۀ سحر بیدار می شود. و بعد از نشستن بر ویلچیرش می رود در باریکۀ راه خانۀ کلنگی و قدیمی خانواده و همانجا می نشیند به دیده بانی و به صغیر و کبیر رهگذران – چه بیگانه و چه همسایه و چه اعضای خانواده – گیر می دهد؛ و رجزهای “من آنم که رستم بود پهلوان”ِ دایی جان ناپلئونی می خواند. در سوی دیگر اما پسر بزرگ خانواده که بجای پدر بزرگ نشسته است؛ طبق سنت و مسئولیت، رتق و فتق امور خانواده را در دست گرفته است. و هر چند برای رفت و آمد و عبور و مرور دچار مشکل است همراه اکثریت خانواده؛ اما بدلیل سنت تجلیل از کهنسالان خانواده و البته وصیتی که هنوز نکرده پدر بزرگ در تقسیم میراث وسیع و آلاف اولوف زیاد؛ وضع را قابل تحمل می داند. و پدر بزرگ را از خود نمی راند. اما فارغ از مشکل خودش، پسر ارشد داستان ما با سه گروه و دسته از مردمان نیز مشکل دارد:

الف- تعداد کمی از برادر خواهر ها و نوه نتیجه ها مصر هستند که پدر بزرگ چیزیش نبود و این پسر ارشد بوده که با رفتار و گفتارش باعث دیوانگی پدر بزرگ شده و اصرار دارند که پسر بزرگ از خانه برود؛ تا پدر بزرگ خودش مثل سابق ادارۀ منزل خانوادگی را بعهده بگیرد. سر و صدایی می کنند گوشخراش و همواره بساط اعتراض و جیغ و فریادشان بروی برادر بزرگ بلند است.

ب- همسایه ها اما که اصلاً از اول هم بخاطر زورگویی و نسق کشی از پدر بزرگ متنفر بودند؛ حالا هم که از کار افتاده؛ اما هم جلو راه عبورشان را بسته یا تنگ کرده با ویلچیرش  و هم با بلندگوی دستی در اختیارش بام تا شام داد و فریاد می کند و آسایش همسایه ها را مختل کرده؛ به پسر بزرگ معترضند که این پیر فرتوت و چلاق را از سر راهشان بردارد. یا حداقل این بلندگو دستی را از دستش بگیرد. اما پسر قادر به چنین کاری نیست و از همسایه ها خواهش می کند که گذشت کنند و چند صباحی دیگر پدر بزرگ را تحمل کنند. پسر مرتب از مرگ عنقریب پیرمرد می گوید و تمنایش از همسایه ها را تکرار می کند. اما تا کنون حتی یکی از همسایه ها هم حاضر به گذشت و آشتی و تحمل پدر بزرگ ویلچیر نشین نشده اند.

پ- اما مشکل سوم پسر ارشد چنان بزرگ و اساسی است که دو مشکل اول خیلی بچشمش نمی آید. و آن مشکل سوم زمانی است که پسر مهمانانی از دور و نزدیک دعوت می کند بخانه اش. زیرا او برای ادارۀ مایملک وسیع و متنوع خانوادگی نیاز به داد و ستد و نشست و برخاست با خیلی ها دارد. اما او از هر که دعوت می کند بخانه شان برای چانه زنی و رتق و فتق امور همه می گویند ما از سگ پاسبان می ترسیم و باید مشکل واق واق سگ سر کوچه تان را اول برطرف کنی. پسر که تا بیخ گوشش سرخ می شود هنگام تشبیه پدر بزرگش به سگ پاسبان ترسناک؛ سعی می کند توضیح بدهد که اولاً آن سگ نیست و پدر بزرگ خودم است؛ و ثانیاً می بینید که او از کار افتاده و نشسته بر روی ویلچیر است و حالا من همه کاره ام. گیرم که از حواس پرتی و آن شکست سخت کمی هم داد و فریاد الکی بکند. اما حرف مهمانان یکی بیشتر نیست: “ما از واق واق می ترسیم. اگر می خواهی بتوانیم بیاییم خانه ات سگ خانه ات را هم ببند و هم از جلو راه ما ببر جای دیگر”!

۳- حالا دیگر خیلی سخت نیست که خودتان خامنه ای (پدر بزرگ) و روحانی (پسر ارشد) و بچه های ناراضی (متحجران تندرو) و همسایه ها (کشورهای منطقه) و بیگانگان (کشورهای غربی و صنعتی) را در قصۀ بالا بگذارید در جای خودش تا متوجه بشوید که چه دارم می گویم. تا من هم بروم و تحلیل سیاسی مدل بالا را خلاصه بنویسم برای شما. این واقعیت را هم در نظر بگیرید که قصه های سمبولیک و نشانه شناختی همواره کمی کاریکاتوریزه هستند و واقعیت قضیه به پررنگی قصه ای که در قالب آن ریخته و نقل می شود نیست. به این معنا که نه خامنه ای زمینگیر کامل و ویلچیر نشین شده است. و نه روحانی چنان پیش رفته که امور خانواده را در اختیار گرفته باشد. منظورم از آن ویلچیر پدر بزرگ و آن صاحب منصبی پسر اشاره ام به توازن قوا است که در حال رخ دادن است.

۴- واقعیت قطعی این است که ایدئولوژی خامنه ای در سیاست خارجی شکست خورده است. نگاه کنید بهمان دستور خامنه ای که در کامنت دانی پست قبل نقل کردم راجع بدستورش بزائران محرم در عدم استفاده از عکس او و تبلیغ او. این موضوع نشان کاملاً مستندی است که خامنه ای از صحنۀ سیاسی عراق بیرون رانده شده و هرگونه امکانی برای تحرک او در بین زائران در عراق غیر قابل دفاع و توجیه شده است. یا نگاه کنید به سخنان بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق پس از آزاد سازی سنجار. آنجا که چندین بار تأکید می کند که عملیات سنجار از ط طراحی تا الف اجرا و ت نتیجه، یک عملیات کاملاً کردی بوده؛ و احدی غیرکرد در بخش زمینی عملیات – چه مستشاری و چه در صفوف نبرد – دخالتی در این پیروزی نداشته است؛ غیر از حمایت هوایی ائتلاف امریکایی. و اگر با تأسف بسیار انفجارهای جنوب لبنان را هم اضافه کنیم و تشکر بان کی مون از عربستان بخاطر عملیات انساندوستانه در یمن و غیره شکی نمی ماند که خامنه ای قافیۀ منطقه را باخته است. بخاطر همین هم در وین برای سوریه هم بحاشیه رانده شده و هم بخاطر شرمندگی ظریف از جان کری بخاطر حرف ها و کارهای سیزده آبان و هم بخاطر اهمیت نداشتن موضع مستقل “اسد باید بماند” تا کنون خامنه ای، مجبور شده اند در حد تشریفات امیر عبداللهیان را راهی وین کنند.

۵- اما از آن طرف پیشروی های خوبی را هم در داخل می توان نشان داد در جبهۀ روحانی. آنجائیکه قوۀ قضائیه را فاسد خواند و بنظر خودم – برعکس اینکه خیلی ها گفتند آملی لاریجانی جواب تندی داده – من جواب لاریجانی قضا را کاملاً منفعل و از روی ضعف و کلافگی دیدم. هم به این دلیل که هنگام پاسخ روحانی به لکنت افتاده بود و هم به این سبب که پاسخش از نظر خودش هم قابل قبول نبود. زیرا لاریجانی گفت که اگر فساد قوۀ قضائیه کارها را سخت می کند این حرف را در مورد قوۀ مجریه و دولت هم می شود گفت و صادق دانست. و اگر رییس جمهور هم فاسد باشد کارها سخت می شود. در حالیکه حرفش کاملاً غلط است و هیچ قوه ای بغیر از دستگاه قضا حکم نمک را ندارند. و اگر هم بگندند دادگستری سالم می تواند آنان را بمحاکمه کشیده و سالم سازی کند. در حالیکه دولت و قوۀ مجریه و رییس جمهور و مجلس چنین شأنی ندارند و نمی توانند فساد جایی را دادگاهی و داوری و رسیدگی کنند. یا در سمت دیگر توجه کنیم به سفر جواد ظریف به قم و استقبال مؤیدی که از طرف همۀ مراجع اسم و رسم دار سیاسی و غیر سیاسی قم انجام گرفته است. عکس ها را که نگاه کردم تقریباً هیچ مرجع تقلید مهم و تأثیر گذاری نبود که ظریف و همکارانش را بگرمی نپذیرفته باشند و از کارهای او تعریف و تمجید نکرده باشند. تنها مرجع غایب در این میان یوسف صانعی بود که آن هم قطعاً با صلاحدید طرفینی و گزک ندادن بدست تندروان از لیست ملاقات حذف شده است. البته نشانه ها زیاد است در مورد پیشروی روحانی از جمله تحریم شکست خوردۀ نمایشگاه مطبوعات از سوی تندروترین و اصلی ترین رسانه های حامی خامنه ای و …

۶- حالا با تأکید مجدد بر آنچه که بارها و بارها گفته ام راجع به پیچیدگی سادۀ توزیع قدرت و مؤلفه های مؤثر در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی؛ خواهم رفت بسمت نتیجه گیری و پایان این مطلب طولانی. و آن مهم تکراری این است که در جمهوری اسلامی نه رهبر و نه سپاه و نه بسیج و نه امام جمعه و نه شورای نگهبان و نه مجلس خبرگان و نه پول و نه پارتی و نه اطلاعات و نه هیچ مؤلفۀ ریز و درشت دیگری بطور مستقل از سویی و هم افزا از جانب دیگر دارای قدرت برتر و دست بالاتر نیستند و نمی شوند. مثل حکومت های متعارف. بلکه در جمهوری اسلامی پسا خمینی کسی و کسانی و گروهی و سیاستمدارانی و … می توانند عرض اندام کنند و دارای قدرت بشوند و از همۀ مؤلفه های پیش گفته هم استفاده بکنند برای تثبیت خودشان که “کلید حوزۀ علمیۀ قم بعنوان مرجع اصلی و منحصر بفرد ایدئولوژی و مذهب” را در اختیار داشته باشد. خامنه ای در ابتدای رهبریش متزلزل و مشکوک و از اوایل دهۀ هفتاد بصورت کامل و از بعد از جنبش سبز بصورت ناقص این کلید را در اختیار انحصاری خودش داشت. اما اینک چنین معلوم است که حسن روحانی در این انحصار کلید داری خامنه ای ترک های بزرگی انداخته و حوزۀ قم را متقاعد کرده است که از سیاست های او حمایت کنند. این ناز و کرشمۀ طریف و مراجع اصلی قم در همین کانتکست است که مهم است. چون اگر روحانی بتواند نیمی از کلید قم را از انحصار خامنه ای خارج کند. خواهد توانست هم در انتخابات خبرگان و هم در مجلس آینده دست پری داشته باشد و سیاست های راهبردی نظام را با شیب ملایم و نترساننده اصلاح کند. من و ما این صبر و تأنی روحانی را البته نمی پسندیم. اما محتمل هم است که سرعت بالاتر از این می تواند همۀ پروژه را خراب کرده و به شکست بکشاند.

۷- کار من هول دادن است و تشویق است و تهدید؛ که روحانی هم غرغرهای من و ما را بفروشد در هنگام پیشروی. با این نشانه گذاری که “ببینید ملت چقدر انتظار دارند و بگذارید کمی سریعتر برویم” و هم آب خوش از گلویش پائین نرود و خوش خوشانش نشود از تعریف و تأیید ما در حالی که هنوز نه بدار است و نه ببار. و در این قالب تحلیلی است که ناامیدی اجتماعی من هم زیادتر می شود در مقابل امید سیاسی که شما دنبالش هستید و گفتم نشانه هایش خوب و رو به پیشرفت است. ناامیدی اجتماعی من هم از اینجا سرچشمه می گیرد که من هم دقیقاً مثل آیت الله خامنه ای در ورژنی برعکس اعتقاد دارم که با کلید سیاست نمی توان مشکلات ایران را حل کرد. چون سیاست هوادار کمی دارد و نخبه هستند و قابل سرکوب و بازگشت پذیر. اما چیزی که قابل سرکوب نیست اجتماع است و زیست اجتماعی مردم که هم توده هستند و هم زیاد هستند و هم مخالف سیاسی نیستند که بشود سرکوبشان کرد. و آن همان هنر است و سبک زندگی است و حجاب است و شادی است و عشق است و سکس است؛ که خامنه ای مراقبت شدید و از نزدیک آن را اولویت خودش می داند. اما روحانی نمی تواند در این حوزه ترکتازی کند و اگر می بینید تا امروز هم بیشترین عقب نشینی ها را در حوزۀ موارد اجتماعی و فرهنگی کرده است؛ به این خاطر است که اگر در فکر فتح بخشی و نیمی از قم و حوزه و مراجع مذهب (کلید قدرت) برنامه ریزی کرده باشد. نمی تواند همزمان به آزادی های فرهنگی و اجتماعی در حد رضایت حداقلی جوانان هم وارد بشود. چون بدست آوردن دل علمای عمدۀ مذهب جز از راه تحجر در حوزه های زیست مدرن ممکن نیست. و روحانیت شیعه از انکار خدا و سب نبی می گذرند اما از حجاب و سکس و موسیقی محال ممکن است بگذرند. دعا می کنم حداقل پروژۀ سیاسی روحانی موفق شود تا بلکه به آزادی های اجتماعی رهایی بخش نهایی هم ترشح کند بعداً. اما ته دلم قرص نیست که بدون کنسرت بشود مملکت اداره کرد و کشور را توسعه داد. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)