در حاليكه سربازان گمنام امام زمان ( كه البته ديگر چندان هم گمنام نيستند) در حال مبارزه با عوامل نفوذ فرهنگى در رسانه هاهستند و يا در جبهه هاى خارج از مرزهاى جغرافيايى در حال دفاع از حرمين و گسترش هلال هاى سبزِ خودساخته شان هستند، عده ايى از هموطنان عزيزمان هم در داخل مرزهاى پايتخت جمهورى اسلامى در حالِ انتقام گرفتن از كارتن خواب هاى نفوذى هستند. به نظر ميرسد كه چهره ى فقرزده ى يك جامعه را هر چقدر باگل و بلبل ،بزك كنى بازهم زشتى خود را به رخ خواهد كشيد. حمله و آتش انداختن به سر پناه ،بى خانمان ها نه تنها يك راه حل زشت و غير انسانى است بلكه پاك كردن صورت مسئله است و كمكى به حل آن نخواهد كرد. در سالهاى نه چندان دور محله ى معروف به قلعه هم روزهايى در ميان آتش خشم مردم با غيرت كه نمى خواستند در كنار فواحش و قوادها و معتادها زندگى كنند ،سوخت و از آن محله نامى در خاطره ها باقى ماند اما آن آتش هايى كه در خانه هاى فساد آن دوران كه در حال حاضر با چند درجه تحقير! تبديل به چادرهاى فساد شده است و اين آتش هاى كينه كه چادرهاى بى خانمان ها را در خود مى سوزاند هرگز قادر نيست كه چهره ى فقر زده ى پايتخت را بزك كند. براى ما مردم فرهنگ زده كه نگران نفوذ فرهنگى غرب در اركان زندگى مان در نوعِ بزك كرده اش هستيم ،شايد بد نباشد كه بدانيم آنچه در فرهنگ غرب به عنوان يك ارزش واقعى پذيرفته شده است ،احترام به صيانت انسان است و فرقى ندارد كه اين انسان در كدام طبقه ى اجتماعى باشد يا اصولن ضد اجتماع و يا مضر به حال اجتماع باشد . گرچه درغرب هم فقر و فساد در شكل هاى مختلف ودرحد ناهنجارى هاى وخيم اجتماعى وجود دارد و مانند بقيه ى نقاط جهان فاصله ى ثروتمند و فقير روزبروز بيشتر هم مى شود اما اين موضوع چيزى را در موردِ فلسفه ى احترام به نوع بشر عوض نخواهد كرد.
حمله كردن به كارتن خواب هايى كه در شب هاى سرد پاييزى در ميان پارك به ظاهر زندكى مى كنند و مى خوابند ،تبلورِ همان فرهنگى است كه در طى اين سالها در جان و تن ما نفوذ كرده است ،همان فرهنگى كه به ما مى آموزد كه قدرت با خشونت و تسلط برابر است و هر آنچه ما را رنج مى دهد بايد آن را حذف و نابود كنيم . همان فرهنگى كه به ما تلقين مى كند ،وظيفه ى ما دفاع از مظلومان جهان است حتى به قيمت آوارگى و نابودى مليون ها انسان ديگر .همان فرهنگى كه مهربانى و انسان دوستى را تبديل به رقابت براى له كردن زير دستان كرده است،همان فرهنگى كه مدام درحال مبارزه با دشمنان است و شب و روز در گوش ما مى گويد همه مى خواهند ما را نابود كنند ،فرهنگِ گسترش يافته ى پارانوييدى !
ما ميلياردها دلار هزينه ى دفاع از حرمين مقدسين مى كنيم و موشك هاى بالستيك مان را در ميان هياهو ى رزمايش هاى پرهزينه در چشم دشمنان مان مى كنيم تا خواب نفوذ در كشور ما را هم نبينند ،اما موريانه هايى كه در پاى بست كشورمان نفوذ كرده اند ،براى نفوذ و نابودى از موشك هاى ما نمى ترسند.
درست است كه هر انسانى حق دارد در محيط زندگى اش احساس آرامش و امنيت داشته باشد اما امنيتى كه در سايه ى به آتش كشيدن زندگى فلك زده هاى بى خانمان باشد همان قدر پوشالى ست كه امنيت در سايه ى وحشت و ترس و اسلحه .اگر هزينه هاى جنگ هاى نيابتى و بلندپروازى هاى هسته ايى در داخل مرزهاى جغرافيايى ايران خرجِ آموزش و درمان و رفاه اجتماعى مى شد ،به يقيين كار مردم هم به جايى نمى كشيد كه براى پاك سازى محله شان به كارتن خواب ها حمله كنند.حمله كردن به كارتن خواب ها درست مانند اين است كه در اورژانس يك بيمارستان به جاى مداواى بيماران مبتلا به عفونت هاى مقاربتى و چاقو خورده ها و تصادفى ها و جوانان سم خورده، آنها را محاكمه كنيم و بعد هم به آنها سيانور بدهيم تا خيال خودمان را راحت كرده باشيم .
واقعيت اين است كه حلقه ى مفقود شده ايى كه آنقدر ما را از نفوذ مى ترساند ،نگاه انسانى به كل زندگى است و احترامى كه بايد بى قيد و شرط نثار همديگر كنيم ،پياده كردن قانون خودى و غير خودى در زندگى تنها يك امر سياسى نيست ،بلكه يك بيمارى اجتماعى است ،كه براى درمان ،نياز به گسترش همدلى و مدارا در بين انسانها دارد، اگر مردم هر محله هزينه ى بر پايى چادرهاى امن و تهيه ى غذا و دارو را براى همين كارتن خواب ها تقبل كنند به يقيين هم در سلامت روان خودشان بيشتر موثر است و هم در تغيير رفتار كارتن خواب ها . جامعه ى مدنى و نهادهاى مردمى اگر بخشى از مسئوليت هايى را كه دولت ها علاقه ايى به عهده گرفتن آنها را ندارند ،بر دوش بكشند همان اندازه صاحب قدرت خواهند شد كه با تشكيل يك حزب يا فرستادن يك نماينده به مجلس به دنبال كسبِ آن هستند. داشتن قدرت به معناى ضعيف كشى يا تحقير زير دستان نيست و اين بايد به عنوان يك اصل بنيادين از طريق نهادهاى مردمى به فرهنگ رايج جامعه تبديل شود، به همان اندازه كه دولت ها در ساختن فرهنگ دخيل هستند مردم هم قدرت كافى براى اينكار را دارند اما قدرت هميشه به معناى زورگويى و خشونت و حذف ديگران نيست ،گرچه اين فرهنگ در تمام اركان زندگى ايرانى نفوذ كرده است اما اگر مى خواهيم اين نفوذ به تسخيرِ كامل منجر نشود بايد به همه ى انسانها احترام بگذاريم .
آتشى كه سر پناه ،كارتن خواب ها را مى سوزاند ،آخرين نفس هاى وجدان فردى و جمعى ما را هم در گلو خفه مى كند و بى تعارف بگويم ،خود ما نيز در آتش اين قهر و غضب خواهيم سوخت .
كارتن خواب ها براى نفوذ به خانه هاى گرم و نرم ما ،خود را مجهز به فساد و مواد نكره اند ،آنها قربانى ضعف هاى روانى و اجتماعى و اقتصادى هستند ،بيمارنى كه نياز به حمايت و درمان و برخورد انسانى دارند ،شما بگوييد اگر كسى از شرايط انسانى در زندگى اش برخوردار نباشد مى توان از او انتظار داشت كه مثل يك انسان زندگى كند؟شما بگوييد اگر تمام فقرا و فاسدين و ولگردهاى شهر را به آتش بكشيد ،آيا چهره ى شهر هايتان زيبا خواهد شد و جدان هايتان آرام خواهد گرفت؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)